صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

  • بخش وبلاگ‌ها یکی از بخش‌های فرعی انجمن‌های تخصصی ترفندستان است و مطرح کردن مباحث غیرتخصصی در آن آزاد است.
  • انتشار مطالب و نظرات سیاسی،‌ غیراخلاقی، جنجال‌آمیز و به طور کلی خلاف قوانین عمومی انجمن‌های ترفندستان،‌ خلاف قوانین بخش‌ وبلاگ‌ها بوده و حذف می‌گردد. در صورت تکرار چنین اتفاقی به صورت مکرر از جانب یک کاربر با او برخورد خواهد شد.‌
  • قرار دادن موزیک، موزیک ویدئو و فیلم، خلاف قوانین بوده و مطلب حذف خواهد شد.
  • هر کاربر امکان انتشار 2 مطلب در هر 24 ساعت را دارد. در صورت انتشار بیش از 2 مطلب در هر 24 ساعت،‌ مطالب اضافی توسط مدیریت حذف خواهند شد.
  • در صورت مشاهده مطالب و نظرات خلاف قوانین، با استفاده از دکمه گزارش می‌توانید مدیر سایت را مطلع کنید.
  • مدیریت بخش وبلاگ‌ها بر عهده black-fish می‌باشد. همچنین مدیر سایت نیز بر این بخش نظارت مستقیم دارد.

Rating: 1 votes, 5.00 average.

جشن یا جنگ

نوشته شده 18 March 2009 در 09:50 AM توسط N sadra
ویرایش شده 31 July 2011 در 05:32 PM توسط N sadra
میخواستم بنویسم ،بنویسم ولی چه جوری !!با چه حالی هر طور بود قلمو برداشتم :
الان ساعت 8:30 صبح،چهار شنبه 28/12/87
چند ساعت پیش یعنی نزدیک 5 صبح بود که بیدار بودم داشتم فکر میکردم چه کار کنم!!!
عقربه های ساعت داشت به 5 نزدیک میشد و تیک تیکشون رو اعصابم داشت راه میرفت ،بالاخره ساعت 5 شد وصدای ناهنجار اون ماشین کوچولو بیرون امد بعد از اونم صداهای ناهنجار دیگه بود خفش کن ،خوابیدیم.....
خواستم این آخر سالی 1 واقعه تاریخی رو ثبت کنم پاشدم دستمو تو جیبم کردم ،یا علی گفتمو به سمت نونوایی حرکت کردم .وقتی رسیدم تو حیات هوا خیلی تاریک بود انگار نه انگار صبح شده،1 نگاه به آسمون کردم چقدر صاف و آبی بود عین خیالشم نبود دیشب درگیری بوده...
با خودم گفتم باید از کوچه ها سریع رد شم شاید امروز حکومت نظامی باشه آخه دیشب جنگ شدیدی رخ داده بود .وقتی به کوچه رسیدم جا خوردم ،یاد مناطق جنگی افتادم ، در و دیوار پر بود از خوشی های آدما (آدمایی که معلومه دیشب به اوج لذت رسیدن)از لا به لای این خوشیه و لذت ها چند کلمه ی تاثیر گذار خود نمایی میکرد (ما هستیم ،رنگارنگ،ساسی مانکن ....)
قد راست کردم ،نفس عمیقی کشیدمو به مسیرم ادامو دادم تا به نونوایی رسیدم هر چقدر وایستادم کسی نیومد انگار همه از ترس حکومت نظامی پناه برده بودن ؟!فکر کنم به ما نیومده 1 واقعه تاریخی رو ثبت کنیم!!!
به سمت خونه حرکت کردم که دیدم 2 تا بچه 9 /10 ساله دارن دنبال چیزی میگردن (آخه این وقت صبح ؟؟)چند لحظه به دستاشون که مثله 1 بیل زن حرفه ای لا به لای گل ها وگل ها می رفت تا چیزی پیدا کنن نگاه کردم آخر فهمیدم اونا دنبال تجهیزات باقی مانده از دیشبن...
آهی کشیدمو به سمت خونه رفتم وقتی رسیدم دیدم بابام داره آمده میشه گفتم کجا ؟گفت دارم میرم نونوایی ساعت 5 خلوته!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

Submit "جشن یا جنگ" to 100 درجه کلوب Submit "جشن یا جنگ" to دنباله Submit "جشن یا جنگ" to Digg Submit "جشن یا جنگ" to گوگل
ثبت شده در دل نوشت
نمایش ها 90 نظرات 1 ایمیل مطلب وبلاگ
مجموع نظرات 1

نظرات

  1. Old Comment
    آواتار رضا
    ) :d
    #
    نوشته شده 18 March 2009 در 01:14 PM توسط رضا رضا آنلاین نیست.
 

اکنون ساعت 09:15 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL