شعرناگفته
نوشته شده 11 December 2009 در 09:01 PM توسط hezarae_3

نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند ….
پس من با همه ی وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار ، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم
تا روزگار بو نبرد ….
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم .
مجموع نظرات 0






