صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

  • بخش وبلاگ‌ها یکی از بخش‌های فرعی انجمن‌های تخصصی ترفندستان است و مطرح کردن مباحث غیرتخصصی در آن آزاد است.
  • انتشار مطالب و نظرات سیاسی،‌ غیراخلاقی، جنجال‌آمیز و به طور کلی خلاف قوانین عمومی انجمن‌های ترفندستان،‌ خلاف قوانین بخش‌ وبلاگ‌ها بوده و حذف می‌گردد. در صورت تکرار چنین اتفاقی به صورت مکرر از جانب یک کاربر با او برخورد خواهد شد.‌
  • قرار دادن موزیک، موزیک ویدئو و فیلم، خلاف قوانین بوده و مطلب حذف خواهد شد.
  • هر کاربر امکان انتشار 2 مطلب در هر 24 ساعت را دارد. در صورت انتشار بیش از 2 مطلب در هر 24 ساعت،‌ مطالب اضافی توسط مدیریت حذف خواهند شد.
  • در صورت مشاهده مطالب و نظرات خلاف قوانین، با استفاده از دکمه گزارش می‌توانید مدیر سایت را مطلع کنید.
  • مدیریت بخش وبلاگ‌ها بر عهده black-fish می‌باشد. همچنین مدیر سایت نیز بر این بخش نظارت مستقیم دارد.

Rating: 3 votes, 4.33 average.

داستان من و دانشگاه تفرش - قسمت اول

نوشته شده 14 October 2009 در 12:50 PM توسط vahidlp
ویرایش شده 14 October 2009 در 04:07 PM توسط vahidlp
از این به بعد میخوام براتون خاطرات جالب خودم رو در اونجا بگم
اول از بلایی که موقع رفتن به تفرش سرم اومد شروع میکنم.
روز اول مهر کلاس ها شروع میشد و من باید حتما میرفتم. 31 شهریور کار داشتم و نمیتونستم اون روز برم به خاطر همین تصمیم گرفتم ساعت 10 شب برم(زهی خیال باطل) خلاصه رفتم ترمینال جنوب تا با اتوبوس اراک تا سلفچگان برم بعد از اونجا با سواری برم تفرش آخه برای تفرش از ساعت 6 بعدازظهر به بعد دیگه اتوبوس نیست. سوار اتوبوس اراک شدم و اولش به راننده گفتم سلفچگان نگه داره. راننده گفت سلفچگان چی کار داری گفتم میخوام برم تفرش گفت پس سلفچگان نرو. من دوراهی آشتیان پیادت میکنم از اونجا برو آشتیان و از آشتیان برو تفرش. گفتم ماشین هست اونجا دیگه؟ گفت آره بابا پره!
خلاصه رفتیم تا اینکه راننده من رو دوراهی آشتیان پیاده کرد(دقیقا وسط اتوبان!) صبر کردم تا ماشین بیاد من رو ببره آشتیان. ساعت 1 شب بود و چون منطقه بیابونی بود باد سردی میومد. 10 دقیقه واستادم ماشین نیومد 20 ذقیقه واستادم نیومد. شد نیم ساعت یه تریلی از جلوم رد شد به خودم گفتم مردی نگهش دار! خلاصه اونم رفت. دیدم مثل اینکه اگه یه ذره دیگه اینجا وایسم تبدیل میشم یخمک!
تصمیم گرفتم برم اونور اتوبان بعد برم تا سلفچگان تا از اونجا برم تفرش. رفتم اونور و یه مزدا 3 جلوم نگه داشت(اگه دختر بودم چی میشد!) سوار شدم بهش گفتم دمت گرم سلفچگان پیاده میشم گفت باشه. خلاصه رفت دیدم تابلو زد سلفچگان 5 کیلومتر. دیدم این هنوز داره میره گفتم شاید این بهتر میدونه دیگه. یه خورده صبر کردم دیدم از 5 کیلومتر زد بالا این طرف نگه نداشت گفتم داداش نرسیدیم. گفت کجا؟ گفتم سلفچگان دیگه گفت مگه سلفچگان میری؟ گفتم همون اول گفتم که! گفت شرمنده یادم رفت! از اینجا 10 کلومتر بری عقب میرسی سلفچگان! خودتون رو بذارید جای من میخواستم کلم رو بکوبم به دیوار! جالب اینکه یه دیوار هم پیدا نکردم تا اینکار رو بکنم.
با دو تا ساک با وزن زیاد تک و تنها 10 کیلومتر پیاده روی کردم هوا هم سرد بود اساسی. تمام لباس گرم هام رو از ساک درآوردم و پوشیدم ولی سرما رفته بود تو جونم دیگه گرم نمیشدم.
اون 10 کیلومتر رو اومدم تازه دیدم از اتوبان یه جاده میره سمت راست که روش نوشته ساوه-تفرش. گفتم همینجا صبر میکنم شاید یه ماشین اومد. صبر کردم صبر کردم صبر کردم هیچی نیومد به جز دو سه تا تریلی و کامیون. به خودم جرات دادم جلوشون رو بگیرم ولی حالا اونا میترسیدن. ساعت 3 شب بود و میترسیدن بخوام بلایی سرشون بیارم(خدایی حق داشتن!)
به خودم گفتم حالا اصلا این شهر سلفچگان کجاست؟ آخه من الان اون 10 کیلومتر رو اومده بودم و غیر از اتوبان چیز دیگه ای دیده نمیشد!
من تو یه اتوبان شمال-جنوب بودم دیدم الان روی یه پل هستم که زیر پل یه اتوبان دیگه غرب-شرق هست(منظورم جهت اتوبانه برای درک بهتر!) توی افق این اتوبان غرب-شرق یه تابلو دیدم که نوشته بود سلفچگان 5 کیلومتر!
گفتم موندنم اینجا فایده ای نداره پس باید برم به طرف همون اتوبان. از پلی که روش بودم از یه سراشیبی خاکی اومدم پایین تا رسیدم به اتوبان غرب-شرق. شروع کردم به طرف سلفچگان رفتن که دیدم یه ماشین داره میاد جلوشو گرفتم تا من رو برسونه سلفچگان. راننده گفت کجا میری؟ گفتم اگه خدا قبول کنه! قصد تفرش دارم. میرم سلفچگان از اونجا برم تفرش. راننده گفت بخوای میرسونمت سلفچگان ولی تا صبح باید صبر کنی چون الان هیچ نوع ماشینی برای تفرش نیست(طرف خودش مسافرکش بود) گفتم من صبح کلاس دارم یعنی اصلا راهی نداره؟ گفت اگه بخوای من میبرمت تفرش! گفتم چند؟ گفت تو روز میگیرم 18 تومن!(الان ساعت 4/5 صبحه) گفتم دانشجویی حساب کن مشتری بشیم! گفت راهی نداره اصلا! گفتم باشه بابا من رو برسون اونجا از خجالتت در میام!
رفتیم و ساعت 6 صبح رسیدیم تفرش(صلوات بفرست!) گفتم من رو برسون خوابگاه(من قبلا برای ثبت نام اومده بودم و خوابگاه رو هم گرفته بودم)خلاصه رسیدیم خوابگاه و بهش گفتم حالا چقدر میشه گفت 18 تومن دیگه. گفتم اونو اونجا تو جاده گفتی الان تو شهریم! الان چقدر؟ گفت همون 18 تومن. گفتم پس این 12 تومن رو بگیر بقیش رو هم فاتحه میفرستم برای امواتت! یه خورده چونه زد ولی بالاخره با 12 تومن راضی شد!
منم رفتم تو خوابگاه تا یه چرتی بزنم و بعدش برم دانشگاه
این بود قضیه رفتنم به تفرش! خاطره بعدیم درباره اتاقی بود که تو خوابگاه بهمون داده بودن که اون رو بعدا تعریف میکنم!
پس فعلا تا بعد

Submit "داستان من و دانشگاه تفرش - قسمت اول" to 100 درجه کلوب Submit "داستان من و دانشگاه تفرش - قسمت اول" to دنباله Submit "داستان من و دانشگاه تفرش - قسمت اول" to Digg Submit "داستان من و دانشگاه تفرش - قسمت اول" to گوگل
ثبت شده در بدون موضوع
نمایش ها 1455 نظرات 10 ایمیل مطلب وبلاگ
مجموع نظرات 10

نظرات

  1. Old Comment
    آواتار Hamzeh_rfj
    آقا خداییش پسر شجاع تو هست ینه اون :ذی

    تو اون وقت شب تک و تنها تو بیابون ؟

    اگ راینورا بود تو اون وقت شب از چند حالت خارج نبود :

    1. سگ می خورد تورو

    2. سگ های اسنان نما تورو می خوردن

    3. تویه چاله میفتادی : دی

    4. تو تاریکی بیابون گم میشدی

    5. و هزار فکر دیگه

    ولی خوب باز هم دس مریضا که رسیدی

    ولی خودمونیم ها خوب این بد بخت رو هم تیغ زدی :دی

    در آخر از این همه پیام آموزشیت ممنونیم
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 03:13 PM توسط Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
  2. Old Comment
    آواتار pirate
    ای بابا. عجب مصیبتی بوده ها ! حالا وسط بیابون شانس آوردی جک و جونور به پستت نخورده.
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 03:15 PM توسط pirate pirate آنلاین نیست.
  3. Old Comment
    آواتار vahidlp
    نقل قول:
    ای بابا. عجب مصیبتی بوده ها ! حالا وسط بیابون شانس آوردی جک و جونور به پستت نخورده.
    فکر کنم جونور هم جرات نداره اون موقع اونجا باشه
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 04:04 PM توسط vahidlp vahidlp آنلاین نیست.
  4. Old Comment
    آواتار siavash5
    چه باحال
    من که منتظر دومیش هستم
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 05:17 PM توسط siavash5 siavash5 آنلاین نیست.
  5. Old Comment
    آواتار Araz
    عاشق حسی هستم که اون موقع داشتید. (پیاده روی)
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 05:28 PM توسط Araz Araz آنلاین نیست.
  6. Old Comment
    آواتار perspolis419
    يكي از روزاي اولي كه ميرفتم دانشگاه اين راننده منو از يه جا عجيب برد ميدونستم راهش اين نيست بش گفتم سر همين حرف پياده ام كرد وسط بيابون(بيابون كه نه ولي خب....) يه زن و مردي سوار تراكتور بودن گفتن بيا برسونيمت فكرشو بكنين سوار تراكتور ميرفتم دانشگاه تا آخر ترم سوژه ميشدم
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 06:38 PM توسط perspolis419 perspolis419 آنلاین نیست.
  7. Old Comment
    آواتار Araz
    عکسی نگرفتید اون موقع؟
    #
    نوشته شده 14 October 2009 در 11:27 PM توسط Araz Araz آنلاین نیست.
  8. Old Comment
    آواتار f_star
    چه دل وجوراتی داشتی
    #
    نوشته شده 15 October 2009 در 02:31 PM توسط f_star f_star آنلاین نیست.
  9. Old Comment
    آواتار vahidlp
    نقل قول:
    عکسی نگرفتید اون موقع؟
    فکرم تو اون موقع به اونجاها نکشید
    ولی فکر های عجیب غریب زیادی اومد سراغم مثل زنگ زدن به 110! اینکار رو هم کردم ولی جالب بود با اینکه موبایل آنتن میداد ولی 110 رو نمیگرفت(خوب شد نگرفت!) یا من رو میبردن دیوونه خونه یا دارالتادیب!
    #
    نوشته شده 15 October 2009 در 08:54 PM توسط vahidlp vahidlp آنلاین نیست.
  10. Old Comment
    آواتار arsenal-champion
    یادم باشه تفرش قبول شدم، نیام :دی
    #
    نوشته شده 16 October 2009 در 05:10 PM توسط arsenal-champion arsenal-champion آنلاین نیست.
 

اکنون ساعت 08:55 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL