کلید اسرار
نوشته شده 17 April 2009 در 04:11 PM توسط mostafa-bep
امروز جمعه است. ولی دیروز پنج شنبه بود. صبح که امتحان فیزیک داشتیم. ساعت 11 که امتحان تموم شد اومدم که بیام سمت قم. منزل هم زنگ زدم که من دارم میام و ناهار قمم. اما چیزی نگذشت که بروبکس دانشکده گفتند بریم فوتبال! ما هم گفتیم باشه. یه زنگی هم زدم خونه که من بعد از ظهر میام!
خلاصه تا ساعت 3 فوتبال کردیم و اومدم که بیام قم. اتفاقا یه سری از بچه های قم هم میخواستن ساعت 6 برن قم. اما من دیگه حوصله تهرون موندم نداشتم و پریدم تو مترو تا ترمینال جنوب!
رسیدم ترمینال. اول از همه شکم خالی بود. رفتم یه ساندویچی و یه هات داگ و یه نوشابه سفارش دادم. پول رو حساب کردم و بعدش یه نگاهی انداختم ته کیفم و دیدم هزار و اندی بیشتر ندارم. به همین خاطر رفتم عابر بانک پول بگیرم ولی شبکه شتاب قطع بود! دیگه کاملا نا امید دیدم چاره ای ندارم غیر از اینکه تا ساعت 6 صبر کنم تا بچه ها بیان. رفتم به سمت نماز خونه. اتفاقا نمازخونه داخل ساختمان ترمینال بسته بود! و نوشته بود باید بریم نمازخونه خارج ساختمان رو بروی تعاونی 12! من هم اومدم بیرون و اتفاقا همین که اومدم بیرون یهو شنیدم قم-اررووووک! به یارو گفتم چند میبری فم گفت 2 تومن. من گفتم 1500 بیشتر ندارم. گفت واقعا گفتم آره! خلاصه کیفمو از جیبم در اوردم و دیدم دقیقا 1500 تومن دارم. یک هزار تومنی و 5 تا صد تومنی! دیگه ناچارا تمام پولمو دادم به یارو و اونم رفت بلیطمو صادر کنه! دیگه هیچی پول برام باقی نمونده بود! ولی زیاد نگران نبودم. چون قم شهر خودمون بود وتازه به توکلی هم به بی بی کردیم! خلاصه ساعت 4:45 دقیقه از تهران حرکت کردیم...
رسیدیم قم. 72 تن(1) پیاده شدم. تا اونجایی که من میدونستم هیچ بانکی این دور و برا نبود. از یه پلیس پرسیدم بانک اینجاها کجاست. گفت میری پایین و فلکه بعدی می پیچی چپ و 500 متر اونطرفتر بانکه. همینجا تاکسی سوار شو برو. اون نمیدونست که مشکل من نداشتن پول است. اگه پول داشتم که سوار تاکسی میشدم میومدم تو شهر! ولی کم نیوردمو اومدم پیاده برم تا همون بانکی که پلیسه میگفت. هنوز دور میدون 72 تن بودم. حال اینجار ببینید:
همون موقع که از جلوی دو تا موتوری میگذشتم شنیدم که یکی به اون یکی گفت اگه یه مسافر زنبیل آباد به تورم بخوره خیلی خوب میشه. چند قدمی رفتم جلو. ولی برگشتم گفتم حاجی زنبیل آباد میری؟ گفت آره. خودش هم کف کرده بود! خلاصه سوار موتورش شدم و اومدم تا درب منزل. 1000 تومن کرایه اش رو هم درب منزل بهش دادم.
حال کردید؟!
دیدید که چجوری خدا روزی بنده هاشو میرسونه؟! اگه یکی از این اتفاقات آبی رنگ نمیافتد معلوم نبود که اون موتوری چقدر باید صبر میکرد تا مسافر گیرش بیاد!
(!) ابتدای شهر قم جایی که اتوبوس ها در اونجا مسافر سوار یا پیاده می کنند.
خلاصه تا ساعت 3 فوتبال کردیم و اومدم که بیام قم. اتفاقا یه سری از بچه های قم هم میخواستن ساعت 6 برن قم. اما من دیگه حوصله تهرون موندم نداشتم و پریدم تو مترو تا ترمینال جنوب!
رسیدم ترمینال. اول از همه شکم خالی بود. رفتم یه ساندویچی و یه هات داگ و یه نوشابه سفارش دادم. پول رو حساب کردم و بعدش یه نگاهی انداختم ته کیفم و دیدم هزار و اندی بیشتر ندارم. به همین خاطر رفتم عابر بانک پول بگیرم ولی شبکه شتاب قطع بود! دیگه کاملا نا امید دیدم چاره ای ندارم غیر از اینکه تا ساعت 6 صبر کنم تا بچه ها بیان. رفتم به سمت نماز خونه. اتفاقا نمازخونه داخل ساختمان ترمینال بسته بود! و نوشته بود باید بریم نمازخونه خارج ساختمان رو بروی تعاونی 12! من هم اومدم بیرون و اتفاقا همین که اومدم بیرون یهو شنیدم قم-اررووووک! به یارو گفتم چند میبری فم گفت 2 تومن. من گفتم 1500 بیشتر ندارم. گفت واقعا گفتم آره! خلاصه کیفمو از جیبم در اوردم و دیدم دقیقا 1500 تومن دارم. یک هزار تومنی و 5 تا صد تومنی! دیگه ناچارا تمام پولمو دادم به یارو و اونم رفت بلیطمو صادر کنه! دیگه هیچی پول برام باقی نمونده بود! ولی زیاد نگران نبودم. چون قم شهر خودمون بود وتازه به توکلی هم به بی بی کردیم! خلاصه ساعت 4:45 دقیقه از تهران حرکت کردیم...
رسیدیم قم. 72 تن(1) پیاده شدم. تا اونجایی که من میدونستم هیچ بانکی این دور و برا نبود. از یه پلیس پرسیدم بانک اینجاها کجاست. گفت میری پایین و فلکه بعدی می پیچی چپ و 500 متر اونطرفتر بانکه. همینجا تاکسی سوار شو برو. اون نمیدونست که مشکل من نداشتن پول است. اگه پول داشتم که سوار تاکسی میشدم میومدم تو شهر! ولی کم نیوردمو اومدم پیاده برم تا همون بانکی که پلیسه میگفت. هنوز دور میدون 72 تن بودم. حال اینجار ببینید:
همون موقع که از جلوی دو تا موتوری میگذشتم شنیدم که یکی به اون یکی گفت اگه یه مسافر زنبیل آباد به تورم بخوره خیلی خوب میشه. چند قدمی رفتم جلو. ولی برگشتم گفتم حاجی زنبیل آباد میری؟ گفت آره. خودش هم کف کرده بود! خلاصه سوار موتورش شدم و اومدم تا درب منزل. 1000 تومن کرایه اش رو هم درب منزل بهش دادم.
حال کردید؟!
دیدید که چجوری خدا روزی بنده هاشو میرسونه؟! اگه یکی از این اتفاقات آبی رنگ نمیافتد معلوم نبود که اون موتوری چقدر باید صبر میکرد تا مسافر گیرش بیاد!
(!) ابتدای شهر قم جایی که اتوبوس ها در اونجا مسافر سوار یا پیاده می کنند.
مجموع نظرات 3
نظرات
-
اتفاقی بس جالب بود ، ولی تو هم باید از این روی سکه به قضیه نگاه کنی
که اگه یکی از این اتفاقات آبی برای تو نمیوفتاد معلوم نبود تو الان کجا بودی ؟ !!! اینو من بیشتر قبول دارم تا روزی موتور سوارنقل قول:اگه یکی از این اتفاقات آبی رنگ نمیافتد معلوم نبود که اون موتوری چقدر باید صبر میکرد تا مسافر گیرش بیاد!
بسی باحال بود همشهری : دی
نوشته شده 17 April 2009 در 05:58 PM توسط Hamzeh_rfj
-
نوشته شده 17 April 2009 در 10:42 PM توسط hoaliba128110
-
نوشته شده 18 April 2009 در 01:31 AM توسط arsenal-champion







