صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

  • بخش وبلاگ‌ها یکی از بخش‌های فرعی انجمن‌های تخصصی ترفندستان است و مطرح کردن مباحث غیرتخصصی در آن آزاد است.
  • انتشار مطالب و نظرات سیاسی،‌ غیراخلاقی، جنجال‌آمیز و به طور کلی خلاف قوانین عمومی انجمن‌های ترفندستان،‌ خلاف قوانین بخش‌ وبلاگ‌ها بوده و حذف می‌گردد. در صورت تکرار چنین اتفاقی به صورت مکرر از جانب یک کاربر با او برخورد خواهد شد.‌
  • قرار دادن موزیک، موزیک ویدئو و فیلم، خلاف قوانین بوده و مطلب حذف خواهد شد.
  • هر کاربر امکان انتشار 2 مطلب در هر 24 ساعت را دارد. در صورت انتشار بیش از 2 مطلب در هر 24 ساعت،‌ مطالب اضافی توسط مدیریت حذف خواهند شد.
  • در صورت مشاهده مطالب و نظرات خلاف قوانین، با استفاده از دکمه گزارش می‌توانید مدیر سایت را مطلع کنید.
  • مدیریت بخش وبلاگ‌ها بر عهده black-fish می‌باشد. همچنین مدیر سایت نیز بر این بخش نظارت مستقیم دارد.

اين وبلاگ حول هيچ موضوع خاصي بحث نمي كنه و هر گونه مطلبي درج مي شه البته با رعايت قوانين سايت.
Rating: 1 votes, 5.00 average.

يادش بخير چه درواني داشتيم....

نوشته شده 19 August 2009 در 10:16 PM توسط H.Trst
سلام
امروز توي محل كارم بودم كه ديدم گوشيم داره زنگ مي زنه... تا شماره رو ديدم جا خوردم!!! يكي از دوستان قديمي بود كه زنگ مي زد. جوابش رو دادم و حدود ربع ساعتي داشتيم با هم گپ مي زديم كه در آخر با هم قرار گذاشتيم كه همديگر رو ببينيم. آقا ما رفتيم سر قرار رو اين دوست ما هم بعد از 40 دقيقه تاخير بالاخره سروكله اش پيدا شد و گفت آقا مي خوايم بريم يه جاي خفن!!!!
پيش خودم گفتم با ابوالفضل.... خدايا خودت به فريادم برس. خلاصه رفتيم. پس چند دقيقه جلوي يك خونه ايستاد و گفت همينجاست. گفتم آقا اينجا كجاست كه من رو آوردي؟
گفت بيا بريم خودت متوجه مي شي....
خلاصه رفتيم داخل منزل كه ناگهان با يك صحنه عجيب مواجه شدم!!!
هفت تا از همكلاسي هاي دوران دبستان رو اونجا ديدم كه همگي يك جا جمع شده بودند. واقعا چه لحظه اي بود.
دوستان قديمي كه چند سالي بود ازشون هيچ خبري نداشتم رو ديدم. كه حتي دو تا از بچه ها رو كه اصلا نشناختم و خلاصه خجالت كشيدم.
خلاصه چند ساعتي رو با هم بوديم ياد مدرسه و بازي گوشي هايي كه مي كرديم و صد البته دسته گل هايي كه آب داده بوديم رو زنده كرديم.
خلاصه امروز يكي از روزهاي فراموش نشدني زندگي من رقم خورد.

Submit "يادش بخير چه درواني داشتيم...." to 100 درجه کلوب Submit "يادش بخير چه درواني داشتيم...." to دنباله Submit "يادش بخير چه درواني داشتيم...." to Digg Submit "يادش بخير چه درواني داشتيم...." to گوگل
برچسب ها: يادش بخير
نمایش ها 133 نظرات 7 ایمیل مطلب وبلاگ
مجموع نظرات 7

نظرات

  1. Old Comment
    آواتار Arian.N
    این لحظه ها جزء بهترین لحظه های زندگی آدماست.
    #
    نوشته شده 19 August 2009 در 10:25 PM توسط Arian.N Arian.N آنلاین نیست.
  2. Old Comment
    آواتار Kasra
    ایول آقا. بنویس که قلم خوبی داری.
    #
    نوشته شده 19 August 2009 در 11:45 PM توسط Kasra Kasra آنلاین نیست.
  3. Old Comment
    آواتار Hamzeh_rfj
    آقا خوش به حالت ، ما خیلی از دوستان دوران ابتدایی رو هیچ وقت پیدا نکردیم
    #
    نوشته شده 20 August 2009 در 01:13 AM توسط Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
  4. Old Comment
    آواتار Mojtabaf
    وای خدا ، اگه من از اون دوستان دوران دبستانیم توی یه لحظه توی یه جا چند نفرشون رو ببینم که دنیا رو میترکونم خدایی ..

    دستت درد نکنه دل ما رو هم کمی شاد کردی و ما رو به یاد اون روز ها انداختی ....
    #
    نوشته شده 20 August 2009 در 01:34 AM توسط Mojtabaf Mojtabaf آنلاین نیست.
  5. Old Comment
    آواتار arsenal-champion
    فکر کنم این یکی از بهترین چیزهایی باشه که یک نفر میتونه براش اتفاق بیوفته
    #
    نوشته شده 20 August 2009 در 03:15 AM توسط arsenal-champion arsenal-champion آنلاین نیست.
  6. Old Comment
    آواتار jeminiv
    واقعاً دیدار دوستان قدیمی لذت بخشه.
    نقل قول:
    خلاصه رفتيم داخل منزل كه ناگهان با يك صحنه عجيب مواجه شدم!!!
    هفت تا از همكلاسي هاي دوران دبستان رو اونجا ديدم كه همگي يك جا جمع شده بودند. واقعا چه لحظه اي بود.
    راستش چند لحظه ای حسرت این لحظه رو خوردم.
    از اتفاق دیروز هم یکی از دوستای قدیمی رو دیدم چند لحظه ای توی چشم های هم دیگه خیره شدیم بعد چند ثانیه همدیگه رو شناختیم.
    خیلی چهره اش عوض شده بود.بیشتر موهاش هم ریخته بود !!
    لحظه ی خوبی بود.
    #
    نوشته شده 20 August 2009 در 08:05 PM توسط jeminiv jeminiv آنلاین نیست.
  7. Old Comment
    آواتار purya rj
    نقل قول:
    خیلی چهره اش عوض شده بود.بیشتر موهاش هم ریخته بود !!
    لحظه ی خوبی بود.
    این جمله آخریه جاش خوب نیست
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 06:17 PM توسط purya rj purya rj آنلاین نیست.
 

اکنون ساعت 08:54 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL