صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

  • بخش وبلاگ‌ها یکی از بخش‌های فرعی انجمن‌های تخصصی ترفندستان است و مطرح کردن مباحث غیرتخصصی در آن آزاد است.
  • انتشار مطالب و نظرات سیاسی،‌ غیراخلاقی، جنجال‌آمیز و به طور کلی خلاف قوانین عمومی انجمن‌های ترفندستان،‌ خلاف قوانین بخش‌ وبلاگ‌ها بوده و حذف می‌گردد. در صورت تکرار چنین اتفاقی به صورت مکرر از جانب یک کاربر با او برخورد خواهد شد.‌
  • قرار دادن موزیک، موزیک ویدئو و فیلم، خلاف قوانین بوده و مطلب حذف خواهد شد.
  • هر کاربر امکان انتشار 2 مطلب در هر 24 ساعت را دارد. در صورت انتشار بیش از 2 مطلب در هر 24 ساعت،‌ مطالب اضافی توسط مدیریت حذف خواهند شد.
  • در صورت مشاهده مطالب و نظرات خلاف قوانین، با استفاده از دکمه گزارش می‌توانید مدیر سایت را مطلع کنید.
  • مدیریت بخش وبلاگ‌ها بر عهده black-fish می‌باشد. همچنین مدیر سایت نیز بر این بخش نظارت مستقیم دارد.

اين وبلاگ حول هيچ موضوع خاصي بحث نمي كنه و هر گونه مطلبي درج مي شه البته با رعايت قوانين سايت.
امتیازدهی به این مطلب

خاطراتي از دوران سربازي قسمت اول

نوشته شده 21 August 2009 در 02:10 PM توسط H.Trst
سلام دوستان
امروز كه داشتم وبلاگ هاي دوستان رو مي ديدم به اين مطلب برخوردم http://www.tarfandestan.com/forum/bl.../blog2800.html كه دوستم Hamed64 نوشته بود. زماني كه اين مطلب رو خوندم يا دوران سربازي خودم افتادم. و گفتم كه چند تا از اين خاطرات رو توي وبلاگم بگذارم.

18 اسفندماه بود و دوره آموزشي 2 ماهه سربازي به پايان رسيده بود و همه سربازها كه حدود 3 هزار نفر بوديم توي ميدان صبحگاه جمع شده بوديم و منتظر بوديم تا ببينيم كه هر كس به كدام يگان معرفي ميشه. خلاصه من افتادم اصفهان (نصف جهان) به همراه 20 نفر از همشهري هام و گفتند كه بريد به اون قسمت و خودتون رو به مسئولي كه از اون يگان اومده خودتون رو معرفي كنيد. ما همگي با هم رفتيم و به مسئول مربوطه خودمون رو معرفي كرديم.
يادش بخير اون آقايي كه از طرف يگان اومده بود انسان خيلي خوبي بود كه القضا بعدا مسئول مستقيم من بود و طي مدتي كه با هم بوديم شناختمش كه چه انسان خوبي هست.(انشالله كه هر جايي هست خوب و خوش و سلامت باشه و براي ايشون آرزوي سعادت دارم)
خلاصه اين آقا يكسري برگه از داخل پوشه درآورد و يكي يكي بچه ها رو صدا زد و به هر كدوم مرخصي داد و گفت كه روز 25 اسفند به يگان بريم. از طرفي خوشحال بوديم كه يك هفته اي رو مرخصي داريم و مي ريم كنار خانواده و دوستان و از طرفي ناراحت شديم كه عيد رو ازمون گرفتند.
روز 25 اسفندماه فرا رسيد و من به اصفهان رفتم و خودم رو به يگان معرفي كردم. دژبان هاي يگان همون روز اول مي خواستند خودنمايي كنند و اعلام كنند كه آره ما دژبان (همون سگ پادگان كه مدتي هم خودم مسئول دژباني بودم) هستيم. خلاصه يك ساعتي رو حرف زدند و بعد رفتيم به سمت خوابگاهمون كه استراحت كنيم. پس از يك ساعت كه گذشت ديديم كه يك نفر اومد و گفت نيروهاي جديد بيان بيرون و بخط بشند. ما رفتيم بيرون و بخط شديم و منتظر شديم تا فرمانده قرارگاه اومد و توضيحاتي رو دادند و گفتند كه كل عيد رو بايد همينجا بمونيد و نگهباني بديد. آقا ما رو مي گي همگي حالمون گرفته شد و هر چي تونستيم به فرمانده قرارگاه ناسزا گفتيم. البته توي دلمون
فرمانده گفت كه نگهباني دادن شما هم از فردا شروع ميشه و تا يك ساعت ديگه اسامي كساني كه فردا بايد نگهباني بدند رو اعلام مي كنيم.
ادامه دارد.....

Submit "خاطراتي از دوران سربازي قسمت اول" to 100 درجه کلوب Submit "خاطراتي از دوران سربازي قسمت اول" to دنباله Submit "خاطراتي از دوران سربازي قسمت اول" to Digg Submit "خاطراتي از دوران سربازي قسمت اول" to گوگل
برچسب ها: خاطرات سربازي
نمایش ها 309 نظرات 5 ایمیل مطلب وبلاگ
مجموع نظرات 5

نظرات

  1. Old Comment
    آواتار Hamzeh_rfj
    ای بابا چرا مثل فیلم های کره ای تعریف میکنی جای حساس که رسیدی قطع نکن


    خیلی خوب بود منتظریم ادامه بدی
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 02:27 PM توسط Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
  2. Old Comment
    آواتار هيتلر تايگر
    فيلم هندي بود يا سربازي
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 02:50 PM توسط هيتلر تايگر هيتلر تايگر آنلاین نیست.
  3. Old Comment
    آواتار H.Trst
    سلام
    حقيقتا نمي دونم كه آيا به فيلم هندي شبيه هست يا نه چون علاقه اي به فيلم هندي ندارم.
    بدليل اينكه مطلب خيلي طولاني نشه توي چند قسمت داستان رو تعريف مي كنم.
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 03:07 PM توسط H.Trst H.Trst آنلاین نیست.
  4. Old Comment
    آواتار Mojtabaf
    ای بابا خوب H.Trst , جان دارن رمان میگن ، رمان هم قشنگیش به همینه !!
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 04:27 PM توسط Mojtabaf Mojtabaf آنلاین نیست.
  5. Old Comment
    آواتار H.Trst
    مجتبي جان
    اين رمان نيست بلكه واقعيت داره م ن در قمت دوم هم اعلام كردم كه اين خاطره زائيده ذهن من نيست.
    #
    نوشته شده 21 August 2009 در 05:13 PM توسط H.Trst H.Trst آنلاین نیست.
 

اکنون ساعت 06:10 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL