سلام.
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
حال گیری
نوشته شده 23 February 2010 در 12:57 AM توسط mrgladiyator

خانواده رفته بودن یه جا مهمونی ( برای شام) بعد من نرفتم، اون فامیلمون یه پسر 15-16 ساله داره که با من بیشتر رفیق هست و خوش تره تا با بقیه دوست و فامیلاشون.
خلاصه اون بنده خدا منتظر ما بوده گویا، الان مادرمینا می گن بنده خدا با شوق اومد دمه در گفت مجید کو؟ بعد گفتیم نیومده انگار زدیم تو گوشش م یخواست گریه کنه.
دلم براش سوخت.
ما هم که حساس روحیه لطیفمون خدشه ور داشت.
ای بابا. کاش می رفتم

مجموع نظرات 5
نظرات
-
نوشته شده 23 February 2010 در 11:13 PM توسط etis
-
[B]بازم تو مجید......یکی هست که منتظرته.از من بیچاره هیشکی خبر نمیگیره که مردم ، زنده ام ، الان چه غلطی دارم میکنم.
[/B]نوشته شده 24 February 2010 در 12:05 AM توسط مهندس بهزاد انصاری
ویرایش شده 24 February 2010 در 01:00 AM توسط مهندس بهزاد انصاری -
نوشته شده 24 February 2010 در 12:51 AM توسط minus1
-
نوشته شده 24 February 2010 در 05:12 PM توسط mooooooohammad
-
نوشته شده 26 February 2010 در 10:43 PM توسط amir.prs









