سلام.
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
امتحان عربی
نوشته شده 12 March 2010 در 01:44 AM توسط mrgladiyator
ویرایش شده 12 March 2010 در 01:53 AM توسط mrgladiyator
ویرایش شده 12 March 2010 در 01:53 AM توسط mrgladiyator
سلام.
والا سوژه ای دیگه یادم نمیاد که بنویسم خاطره هامم که تموم شده تقریباً. این یکی هم اصلاً یادم نبود با amir.prs داشتیم می چتیدیم که گفت سوال های کنکور و نداری که یهو یاد این خاطره افتادم.
______________________
سال دوم دبیرستان بودیم و امتحان عربی داشت نزدیک میشد.
همین شده بود غم بزرگ ما که ای بابا این عربی و چجوری قبول شیم.
بدبختی هم اینجا بود که امتحان اول همون عربی بود .
خب خراب میشد حالگیری بود و تا تهش همنیجوری خراب میرفت دیگه.
ما هم که ماشالله بچه درس خون.
هیچی از عربی نمی فهمیدم.
بعضی وقت ها برای درس های دیگه چرت و پرت می نوشتم شانسی نمره می گرفتم.
مثلاً تو تاریخ نوشته بود فلانی کی بود و چه کرد ؟
اگرم بلدم نبودیم حد اقل می نوشتیم فلانی عجب آدمی بود کاره بدی هم نمی کرد.
باز اسمش این بود که جواب دادیم حالا غلط و درست بماند. اما این عربی لا مذهب هیچی نمی تونستم بنویسم به جزء اسم و فامیلم.
1 روز مونده بود به امتحان و ما همچنان چه کنم چه کنم می کردیم و ساعت ها رو سپری می کردیم.
ساعت 11 بود دیگه گرفتیم خوابیدیم.
که دیدم 11:10 این آ زنگ خونه رو میزنن سریع پریدم پای اف اف . دوستم بود گفت بیا دم در.
گفتم چیه خواب بد دیدی یهو اومدی دمه خونه ما ؟
گفت نه بابا سوال های عربی فردا رو گیر آوردم. بخون همین ها میاد.
ما هم که دیدیم یا باید باور کنیم یا باید بخوابیم.
اولش خوابیدم گفتم این دلش خوشه . ساعت 11:30 بود گفتم بابا بخون نمیمیری که شاید همین ها بود. خلاصه بخونم نخونم تا 12 طول کشید.
پاشدم خوندم . یعنی فقط نگاه کردم گیج خواب بودم . فقط ذخیره کردم تو کلم که چی به چیه.
فردا رفتم سر جلسه دیدم جلل خالق همون دیشبیاس.
اون قسمتیش که تستی بود و جواب های کوتاه داست و سریع نوشتم و خیلی خـــــوشحال پریدم بیرون.
آخر سر دیدم شدم 12.
انقدر خوشحال بودم که از -0- رسیدم 12 که نگید و نپرسید.
بعد اعضای خانواده فکر م یکردن من دیگه خدای عربی هستم که نخونده یهو رفتم سره جلسه 12 گرفتم . هی می گفتن اگه می خوندی حتماً 20 میشدی و این چیز آ.
خلاصه اونم گذتش.الان میبینم چقدر ما رو سره کار گذاشته بودن که بخاطر یه نمره که هیچ فایده ای نداشت و نداره و نخواهد داشت چه ترسی به ما وارد کرده بودن.
والا سوژه ای دیگه یادم نمیاد که بنویسم خاطره هامم که تموم شده تقریباً. این یکی هم اصلاً یادم نبود با amir.prs داشتیم می چتیدیم که گفت سوال های کنکور و نداری که یهو یاد این خاطره افتادم.
______________________
سال دوم دبیرستان بودیم و امتحان عربی داشت نزدیک میشد.
همین شده بود غم بزرگ ما که ای بابا این عربی و چجوری قبول شیم.
بدبختی هم اینجا بود که امتحان اول همون عربی بود .
خب خراب میشد حالگیری بود و تا تهش همنیجوری خراب میرفت دیگه.
ما هم که ماشالله بچه درس خون.
هیچی از عربی نمی فهمیدم.
بعضی وقت ها برای درس های دیگه چرت و پرت می نوشتم شانسی نمره می گرفتم.
مثلاً تو تاریخ نوشته بود فلانی کی بود و چه کرد ؟
اگرم بلدم نبودیم حد اقل می نوشتیم فلانی عجب آدمی بود کاره بدی هم نمی کرد.
باز اسمش این بود که جواب دادیم حالا غلط و درست بماند. اما این عربی لا مذهب هیچی نمی تونستم بنویسم به جزء اسم و فامیلم.
1 روز مونده بود به امتحان و ما همچنان چه کنم چه کنم می کردیم و ساعت ها رو سپری می کردیم.
ساعت 11 بود دیگه گرفتیم خوابیدیم.
که دیدم 11:10 این آ زنگ خونه رو میزنن سریع پریدم پای اف اف . دوستم بود گفت بیا دم در.
گفتم چیه خواب بد دیدی یهو اومدی دمه خونه ما ؟
گفت نه بابا سوال های عربی فردا رو گیر آوردم. بخون همین ها میاد.
ما هم که دیدیم یا باید باور کنیم یا باید بخوابیم.
اولش خوابیدم گفتم این دلش خوشه . ساعت 11:30 بود گفتم بابا بخون نمیمیری که شاید همین ها بود. خلاصه بخونم نخونم تا 12 طول کشید.
پاشدم خوندم . یعنی فقط نگاه کردم گیج خواب بودم . فقط ذخیره کردم تو کلم که چی به چیه.
فردا رفتم سر جلسه دیدم جلل خالق همون دیشبیاس.
اون قسمتیش که تستی بود و جواب های کوتاه داست و سریع نوشتم و خیلی خـــــوشحال پریدم بیرون.
آخر سر دیدم شدم 12.
انقدر خوشحال بودم که از -0- رسیدم 12 که نگید و نپرسید.
بعد اعضای خانواده فکر م یکردن من دیگه خدای عربی هستم که نخونده یهو رفتم سره جلسه 12 گرفتم . هی می گفتن اگه می خوندی حتماً 20 میشدی و این چیز آ.
خلاصه اونم گذتش.الان میبینم چقدر ما رو سره کار گذاشته بودن که بخاطر یه نمره که هیچ فایده ای نداشت و نداره و نخواهد داشت چه ترسی به ما وارد کرده بودن.
مجموع نظرات 3
نظرات
-
نوشته شده 12 March 2010 در 01:56 AM توسط amir.prs
-
فواید خواندن درس عربی:
- اگر به اهواز اومدید و داشتید با یه شخص عرب زبان حرف میزدید، بدونید داره براتون به عربی دعا میکنه یا داره فحش عربی میده.
- بالاخره بعد از 100 سال بفهمید که نمازتون چه معنی میده.
- بتونید زیرنویسهای عربی شبکه های MBC رو ترجمه کنید تا از فیلم بیشتر لذت ببرید.
فواید خواندن درس دینی:
- تقرب بیشتر به خدا (این تقرب، با افزایش گرمای محیط همراه است. خوزستانی های مومن سالهاست که به خدا نزدیکند و دارند حالشو میبرند.)
- تشخیص تقلبی بودن یا نبودن احادیث (اگر بچه مومن باشید، همه ی احادیث رو درست تشخیص میدید. اگر نباشید، میتونید خیلی هاشون رو همون لحظه فوری نقض کنید، ولی نباید این کارو بکنید، دینی ه ، شوخی که نیست.)
- پی بردن به اینکه حضرت موسی بلد بود طوری سر حیوانات رو بکند که سرشان قابل recovery باشد (اصطلاحاً میگن Recoverable Head)
- تشخیص اینکه ظهور تا چه حد نزدیک است (بستگی به معرفت شما ، میتونید بهتر تشخیص بدید که دقیقاً چه روزی هست. مثلاً عارف قزوینی روز ظهور رو جمعه اعلام کرده.)
فواید خواندن درس ریاضی:
درس ریاضی هیچ فایده ای ندارد. فق ضرر است:
- انجام کثافت کاری هایی همانند این که باعث ایجاد شک و شبهه در روایات میشود.
- نقض کامل تمام سخنان افراد غیب دست!
نوشته شده 12 March 2010 در 02:21 AM توسط arsenal-champion
-
نوشته شده 13 March 2010 در 09:28 AM توسط sunlight_sky








