سلام.
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
تو این وبلاگ که یواش یواش و به مرور زمان تکمیل میشه ...
شما هـــــــــــــــــمــــــ ـــــــه جور مطلبی می بینید
پس نمیشه گفت موضوع وبلاگ فلان هست تا بخوام راجبش بگم.
نظری هم دارید بفرمایید که خوشحال می شم
___________
فینال فوتبال
نوشته شده 15 March 2010 در 08:55 PM توسط mrgladiyator
سلام.
خوبین خوشین؟ چه خبر آ
دیگه حوصله ما که سر بره شما هم مجبور میشید خاطره بخونید هی خاطره بخونید.
تو مدرسه ما برای هر مناسبتی یه جام فوتبالی بود مثل جام استقابل از رمضان ، جام رمضان جام خداحافظی با رمضان جام بیاد رمضان جام ... خلاصه همه چی) .
بعد تیم کلاس ما هیچوقــــــــــــت خدا اول نشد اما تا دلتون بخواد آخر میشدیم.
اینم بگم مشکل از اون ها بود آ و الاء ما که می دونید به مجیدینو معروفیم.
سال 84 بود فکر کنم و نمی دونم چی شده بود که ما رسیده بودیم به فینال و قرار بود 2 تا 8 دقیقه بازی کنیم هر کی اول میشد جایزه رو میبرد.
ما دوم دبیرستان بودیم با سومی ها بازی داشتیم. خلاصه ما از اولش تو بازی بودیم نیمه اول که 0-0 تموم شد و نیمه دوم شروع شد.
قبل این که شروع شه من رفتم آب خرودم و 1 دقیقه از بازی گذشته بود که من اومدم و اون کسی که جای من رفته بود تو اومد بیرون ( مسابقه مدرسه ما هم تعویض آزاد بود :دی).
اومدیم و 1 گل زدیم بعد از چند دقیقه شدیم 1-0. بعد چند لحظه اون آ هم زدن شدیم 1-1 یه چند دقیقه نگذشته بود که اون آ یه گل زدن شدیم 2-1 به نفع اون آ.
دیگه داور دست به صوت شده بود من گلرشون و دریب( دریبل ) کردم بعد یه ذره ور رفتم و اومد زیرتاق برنم ( دروازه خالی) توپ شوت شد تو اوت.
( درضمن ما اون بازی رو حتماً باید میبردیم مساوی هم ما باخته حساب میشدیم).
بعد از این که زدم تو اوت دیدم همه دارن ما رو نگاه میکنن بعد داور صوت پایان و زد و من خیلی نرمال بودم به خیال این که خب فوقش تازه میشدیم 2-2 و ما باخته بودیم.
دیدم یکی اشکش ریخت و رفت یکی دیگه فحش داد یکی زد تو سرمون گفتم چیه خب بابا فرض کنید 2-2 هستیم.
بعد یکی گفت ... شو بابا :MRGREEN: 2-2 که بودیم اگه میزدی میشدیم 3-2 و برده بودیم.
کل بازی و تو 5 ثانیه تو ذهنم مرور کردم دیدم بابا 2-1 بودیم چرا حرف مفت میزنید؟
بعد فهمیدم که اون 1 دقیقه که رفته بودم آب بخورم یک گل زده بودن تیم ما.
بعد حدود 1یی 2 هفته وژدان درد داشتیم و تا چندین ما هم بچه ها من و به چشم قاتل بروسلی نگاه می کردن خیلی ماه های سختی بود
( یه خاطره دیگه تو همین مایه ها راجع به فوتبال هست ایشالله بعده ها میگم :دی).
خوبین خوشین؟ چه خبر آ
دیگه حوصله ما که سر بره شما هم مجبور میشید خاطره بخونید هی خاطره بخونید.
تو مدرسه ما برای هر مناسبتی یه جام فوتبالی بود مثل جام استقابل از رمضان ، جام رمضان جام خداحافظی با رمضان جام بیاد رمضان جام ... خلاصه همه چی) .
بعد تیم کلاس ما هیچوقــــــــــــت خدا اول نشد اما تا دلتون بخواد آخر میشدیم.
اینم بگم مشکل از اون ها بود آ و الاء ما که می دونید به مجیدینو معروفیم.
سال 84 بود فکر کنم و نمی دونم چی شده بود که ما رسیده بودیم به فینال و قرار بود 2 تا 8 دقیقه بازی کنیم هر کی اول میشد جایزه رو میبرد.
ما دوم دبیرستان بودیم با سومی ها بازی داشتیم. خلاصه ما از اولش تو بازی بودیم نیمه اول که 0-0 تموم شد و نیمه دوم شروع شد.
قبل این که شروع شه من رفتم آب خرودم و 1 دقیقه از بازی گذشته بود که من اومدم و اون کسی که جای من رفته بود تو اومد بیرون ( مسابقه مدرسه ما هم تعویض آزاد بود :دی).
اومدیم و 1 گل زدیم بعد از چند دقیقه شدیم 1-0. بعد چند لحظه اون آ هم زدن شدیم 1-1 یه چند دقیقه نگذشته بود که اون آ یه گل زدن شدیم 2-1 به نفع اون آ.
دیگه داور دست به صوت شده بود من گلرشون و دریب( دریبل ) کردم بعد یه ذره ور رفتم و اومد زیرتاق برنم ( دروازه خالی) توپ شوت شد تو اوت.
( درضمن ما اون بازی رو حتماً باید میبردیم مساوی هم ما باخته حساب میشدیم).
بعد از این که زدم تو اوت دیدم همه دارن ما رو نگاه میکنن بعد داور صوت پایان و زد و من خیلی نرمال بودم به خیال این که خب فوقش تازه میشدیم 2-2 و ما باخته بودیم.
دیدم یکی اشکش ریخت و رفت یکی دیگه فحش داد یکی زد تو سرمون گفتم چیه خب بابا فرض کنید 2-2 هستیم.
بعد یکی گفت ... شو بابا :MRGREEN: 2-2 که بودیم اگه میزدی میشدیم 3-2 و برده بودیم.
کل بازی و تو 5 ثانیه تو ذهنم مرور کردم دیدم بابا 2-1 بودیم چرا حرف مفت میزنید؟
بعد فهمیدم که اون 1 دقیقه که رفته بودم آب بخورم یک گل زده بودن تیم ما.
بعد حدود 1یی 2 هفته وژدان درد داشتیم و تا چندین ما هم بچه ها من و به چشم قاتل بروسلی نگاه می کردن خیلی ماه های سختی بود
( یه خاطره دیگه تو همین مایه ها راجع به فوتبال هست ایشالله بعده ها میگم :دی).
مجموع نظرات 13
نظرات
-
نوشته شده 15 March 2010 در 10:19 PM توسط Arman
-
نوشته شده 15 March 2010 در 10:29 PM توسط Armin-Barfak
-
[B]علم بهتر است یا ثروت؟؟؟؟ :ugly2:[/B][IMG]http://www.tarfandestan.com/forum/../../images/totallypro/editor/color.gif[/IMG]نوشته شده 15 March 2010 در 10:45 PM توسط مهندس بهزاد انصاری
-
نوشته شده 15 March 2010 در 11:02 PM توسط *kiarash*
-
نوشته شده 15 March 2010 در 11:59 PM توسط mrgladiyator
-
نوشته شده 16 March 2010 در 09:14 AM توسط AhmadSH
-
نوشته شده 16 March 2010 در 03:09 PM توسط perspolis419
-
نوشته شده 16 March 2010 در 04:42 PM توسط mrgladiyator
-
نوشته شده 16 March 2010 در 06:39 PM توسط gigilly2003
-
نوشته شده 16 March 2010 در 07:17 PM توسط mooooooohammad
-
نوشته شده 16 March 2010 در 07:47 PM توسط Mojtabaf
-
سخت نگیر آقا اگه میبردیم هم فینال جام جهانی نبود که :دینقل قول:برو! برو خائن! برو خودخواه! تو دل اون بچه های طفل معصوم رو شکوندی! من اگر جای تو بودم خودکشی میکردم.
حالا خوبه ما تو این وبلاگ دیر به دیر پست میدیم . چشم نداریدنقل قول:زیر همین وبلاگ بزن تا وبلاگهای دیگه نره پایین
؟
آره خداییش بدجوری حالشون گرفته شد :دینقل قول:عجب خاطره ای بود
من که دلم به حال دوستات سوخت
نوشته شده 17 March 2010 در 12:57 AM توسط mrgladiyator
-
[B]منظومه شمسی چندتا قمر خانوم داره؟؟؟؟؟
[/B]نوشته شده 17 March 2010 در 01:23 AM توسط مهندس بهزاد انصاری









من که دلم به حال دوستات سوخت 


