<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>وبلاگ ها - انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums</title>
		<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/</link>
		<description>انحمن های تخصصی ترفندستان ، اولین و بزرگترین وب سایت تخصصی ترفند های کامپیوتر و اینترنت در ایران</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Mon, 13 Feb 2012 10:52:35 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://www.tarfandestan.com/forum/images/totallypro/misc/rss.jpg</url>
			<title>وبلاگ ها - انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/</link>
		</image>
		<item>
			<title>نزدیکه !!!</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/283538/blog10843.html</link>
			<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 10:03:06 GMT</pubDate>
			<description>سلام دوستانِ گل :mrgreen: 
خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ سالمین هنوز ؟ اینترنتتون وصله ؟ خب خدارو صد هزار مرتبه شــــکر ... 
خواستم بگم نزدیکه ! چی ؟! خب فردارو میگم دیگه ! 25 بهمن ، 22 ربع الاول و 14 فوریه (http://en.wikipedia.org/wiki/Valentine%27s_Day) :mrgreen: 
بعلــــه میخواستم یه خبری داده باشم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>سلام دوستانِ گل :mrgreen:<br />
خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ سالمین هنوز ؟ اینترنتتون وصله ؟ خب خدارو صد هزار مرتبه شــــکر ...<br />
خواستم بگم نزدیکه ! چی ؟! خب فردارو میگم دیگه ! <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Valentine%27s_Day" target="_blank">25 بهمن ، 22 ربع الاول و <font color="Red">14 فوریه</font></a> :mrgreen:<br />
بعلــــه میخواستم یه خبری داده باشم که دادم :دی<br />
تا اعلامِ رویدادِ تاریخیِ بعدی خدانگهداااااار ...</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>mojbala.gates</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/283538/blog10843.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>آفتاب</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10842.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 18:49:36 GMT</pubDate>
			<description>آفتاب  غروب کرد بر شهر آسمان اما هنوز همه چیز آزادست،پرندگان آزادند؛ لشکر آشتی  ابر می تازد بر آسمان زمین ؛از شرق ها وغرب ها؛می گویند ما بالا وبالا  رفتیم تاشاید این بار مارا ببینید وبهتر بشنوید اما هر گز مارا ندیدید و  ابر دیدید 
======================================================= 
گوته  می...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>آفتاب  غروب کرد بر شهر آسمان اما هنوز همه چیز آزادست،پرندگان آزادند؛ لشکر آشتی  ابر می تازد بر آسمان زمین ؛از شرق ها وغرب ها؛می گویند ما بالا وبالا  رفتیم تاشاید این بار مارا ببینید وبهتر بشنوید اما هر گز مارا ندیدید و  ابر دیدید<br />
==================================================  =====<br />
گوته  می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،  «اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»،  «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه  با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می  توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی  انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.» <br />
<br />
==================================================  ======<br />
وقتی چلچله ها برایت آواز می خوانند فرصتی به کلاغ نده تا برایت قار قار کند</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>*kiarash*</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10842.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>قاصدک</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10841.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 18:43:11 GMT</pubDate>
			<description>آن قاصدك كه برایت فوت كردم 
 
  
جایی بین ما 
 
سرش به هوا شد و 
 
  
انگار به تو نرسید</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>آن قاصدك كه برایت فوت كردم<br />
<br />
 <br />
جایی بین ما<br />
<br />
سرش به هوا شد و<br />
<br />
 <br />
انگار به تو نرسید <br />
<br />
<br />
تمام زندگی ام را نذر میكنم<br />
<br />
 <br />
به نیت سر به راهی قاصدك<br />
<br />
 <br />
كه بیاید<br />
<br />
 <br />
نام مرا توی گوش تو زمزمه كند</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>*kiarash*</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10841.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>درعجبم</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/37567/blog10840.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 17:25:26 GMT</pubDate>
			<description>در عجبم از مردمانی که: 
 
 
 چشم بر حقیقت خود بسته اند و همیشه نفر سومی رآ مقصر  رفتار های خود میدانند !!!</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>در عجبم از مردمانی که:<br />
<br />
<br />
<div align="center"><font face="Arial Narrow"><font size="5"><font color="Sienna"> چشم بر حقیقت خود بسته اند و همیشه نفر سومی رآ مقصر  رفتار های خود میدانند !!!</font></font></font><br />
</div></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>Hamzeh_rfj</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/37567/blog10840.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>پرسه پلنگ آدم خوار پس از خوردن 7 نفر در نپال</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/411934/blog10839.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 13:36:09 GMT</pubDate>
			<description>در  یک دهکده درغرب نپال تا کنون هفت تن به دلیل حمله پلنگ کشته شده اندبه  طوریکه این پلنگ در آخرین حمله خود یک دختر 14 ساله را بلعیده است. 				 				 					 	   به  گزارش خبرنگار مهر، بسیاری از پلنگهای نپالی دردشتهای نیمه گرمسیری در  جنوب منطقه Terai و همچنین در دامنه های جنگلی این منطقه زندگی می کنند...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>در  یک دهکده درغرب نپال تا کنون هفت تن به دلیل حمله پلنگ کشته شده اندبه  طوریکه این پلنگ در آخرین حمله خود یک دختر 14 ساله را بلعیده است. 				 				 					 	   به  گزارش خبرنگار مهر، بسیاری از پلنگهای نپالی دردشتهای نیمه گرمسیری در  جنوب منطقه Terai و همچنین در دامنه های جنگلی این منطقه زندگی می کنند که   در این مناطق درگیری این جانور با مردم به مشکل بزرگی تبدیل شده است.<br />
  	در حقیقت جوامع محلی و پلیس همواره در تلاش سختی برای مهار و کنترل پلنگها در این مناطق هستند.<br />
  	در  تازه ترین حادثه در این منطقه یک پلنگ دختر 14 ساله ای را بلعیده است و  تصور می شود این هفتمین قربانی است که این پلنگ در دو ماه گذشته در این  منطقه در غرب نپال گرفته است.<br />
 <div align="center"> 	<img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/02/755209_orig.jpg" border="0" alt="" /></div>  	جانشین  رئیس پلیس این منطقه گفته است: این دختر نوجوان که درحال هرس کردن علفهای  جنگل نزدیک به منزلشان در ناحیه Baitadi در مرزهند بوده است به یکباره مورد  حمله این پلنگ قرار گرفته و توسط این جانور خورده شده است.<br />
  	مردم محلی جنازه این دختر را به صورت قطعه قطعه در حالی که از ناحیه گردن خورده شده بود در این منطقه جنگلی پیدا کرده اند.<br />
  	گفته  می شود: سه دختر جوان دیگر و یک زن باردار 35 ساله در چند هفته گذشته به  همین شکل  کشته شده اند که پلیس این منطقه معتقد است تمام این حوادث توسط  همین پلنگ رخ داده است.<br />
  	جانشین  رییس پلیس این منطقه گفته است: از آنجایی که این پلنگ همچنان با قربانی  گرفتن مداوم خود باعث ایجاد رعب و وحشت در میان اهالی این دهکده می شود از  اداره محیط زیست این منطقه درخواست مجوز شکار این پلنگ را کرده ایم اما  آنها مخالفت می کنند و می گویند قانون چنین اجازه ای را به هیچ ارگانی و به  هیچ دلیلی نمی دهد.<br />
  	به  گفته وی، همچنین درخواست ما برای انتقال این حیوان به باغ وحش هم رد شده،  بنابراین پلیس و جوامع محلی به شدت در تلاش برای مهار این جانور هستند.<br />
  	البته  مردم محلی ادعا کرده اند که غیر از این افراد سه نفر دیگر هم توسط این  پلنگ در آن سوی مرز یعنی در بخش هندوستان این دهکده کشته شده اند.<br />
  	مردم  محلی در روزنامه ها اذعان کرده اند از اینکه به تنهایی در این دهکده به  جایی بروند وحشت دارند واگر این پلنگ به سرعت تحت کنترل قرار نگیرد ممکن  است به افراد بیشتری حمله کند و قربانیان بیشتری بگیرد.</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>aneshtan</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/411934/blog10839.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>بهمن لعنتی</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162255/blog10838.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 11:51:47 GMT</pubDate>
			<description>کی میشه این بهمن ماه تموم بشه 
وب گردی حال نمیده تو این ماه  
 
نتیجه گیری: منتظر اسفند ماه و پیچ دادن دانشگاه :mrgreen: 
 
پ.ن: قالبو عوض کردم ولی همچین به دلم نشست</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>کی میشه این بهمن ماه تموم بشه<br />
وب گردی حال نمیده تو این ماه <br />
<br />
نتیجه گیری: منتظر اسفند ماه و پیچ دادن دانشگاه :mrgreen:<br />
<br />
پ.ن: قالبو عوض کردم ولی همچین به دلم نشست</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>MirHossein</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162255/blog10838.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>پارتی</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162135/blog10837.html</link>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 06:27:24 GMT</pubDate>
			<description>بعد ما یه رفیقی داریم که رفیقش با ما رفیقه، رفیق ِ رفیقمون همچی پولدارم هَس 
در ادامه تولد همین بابا شده بود و به همین مناسبت می خواس پارتی بگیره و یه سری از دوستاشو دعوت کرد 
ما هم دعوت شده بودیم و این همه خوشبختیه محالُ و از این برنامه ها، خیلی علاقه مند هم بودم برم 
اما از شما چه پنهون نرفتم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="2">بعد ما یه رفیقی داریم که رفیقش با ما رفیقه، رفیق ِ رفیقمون همچی پولدارم هَس<br />
در ادامه تولد همین بابا شده بود و به همین مناسبت می خواس پارتی بگیره و یه سری از دوستاشو دعوت کرد<br />
ما هم دعوت شده بودیم و این همه خوشبختیه محالُ و از این برنامه ها، خیلی علاقه مند هم بودم برم<br />
اما از شما چه پنهون نرفتم<br />
واقعیت این بود که جدا از بحث ِ پولش که باید کادوی فیلان واسش می خریدم، اوشون گفته بود که آره یه دختر هم با خودتون بیارین، پارتیه دیگه چه عرض کنم اونجوری نگاه نکنین<br />
حالا دختر از تو جیبم در میاوردم خودا چه میکردم نشد به هر حال<br />
اما از اونجایی که ضدحالی خوردم تو این فکرم که برم این انجمن های حمایت از حقوق زنان با کومَکِشون یه شکایتی چیزی تنظیم کنم  که آقا به خودا چه وضعیتیه؟ هان؟<br />
استفاده ابزاری از زن ها در این حد؟ والا به خودا من نتونستم پارتی برم به چه دلیلی<br />
از ای وَر حالا میریم سراغ خدا ببینیم چی میگه، از او وَر می بینیم اونم مثلا گفته آقا بیاین کار نیک بکنین می فرستیمتون بهشت بخش وی آی پی، حوری بهشتی داریم<br />
عجبا! خدا هم استفاده ابزاری کرده اونم در چنین سطح وسیعی<br />
چی بگم، این چنین شد که از خیر اون تنظیم شکایت و فیلان هم گذشتم<br />
ایهیم، بدین صورت<br />
<font color="DimGray"><br />
پ ن: حالا نگین کفر گفتی و از این چیزا، شوخی بود تا قسمتی جدی :|</font><br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>Abolfazl.E</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162135/blog10837.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>دلیل دروغ گفتن خیلی از ما ها چیست؟</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/411699/blog10835.html</link>
			<pubDate>Sat, 11 Feb 2012 09:51:46 GMT</pubDate>
			<description>من به تازگی دلیل دروغ گفتن خیلی هارو کشف کردم . اگه شما دلیلشو نمیدونین این مطلبو تا آخر ادامه بدین. 
 من  دونستم که ریشه ی اصلی تمام دروغ های ما به دوران مهدکودک بر میگرده و در  اون مقطع اولین دروغ رو به ما در قالب شعر یاد میدن.قسمتی از شعر به این  صورت است: 
 تق تق تق بر در زد               بابا...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font face="&amp;quot">من به تازگی دلیل دروغ گفتن خیلی هارو کشف کردم . اگه شما دلیلشو نمیدونین این مطلبو تا آخر ادامه بدین.</font><br />
 <font face="&amp;quot">من  دونستم که ریشه ی اصلی تمام دروغ های ما به دوران مهدکودک بر میگرده و در  اون مقطع اولین دروغ رو به ما در قالب شعر یاد میدن.قسمتی از شعر به این  صورت است:</font><br />
 <font face="&amp;quot">تق تق تق بر در زد               بابا از بیرون آمد</font><br />
 <font face="&amp;quot">رفتم در را وا کردم              <font color="red">شادی</font> را پیدا کردم</font><br />
  <br />
  <br />
 <font face="&amp;quot">مشکل این قسمت در اینه که وقتی ما رفتیم درو بازکنیم به جای بابا ، <font color="red">شادی </font><font color="#0D0D0D">رو دیدیم و در ادامه برای رد گم کنی به جای </font><font color="red">شادی </font><font color="#0D0D0D">از پدر استفاده می کنیم.</font></font><br />
  <br />
 <font color="#0D0D0D"><font face="&amp;quot">وقتی بابا را دیدم                 فوری اورا بوسیدم</font></font><br />
 <font color="#0D0D0D"><font face="&amp;quot">و  این طوری میشه که اولین دروغ زندگی رو در قالب شعر به ما یاد میدن و ما  جلوی همه برای نشون دادن خودمون این شعرو میخونیم ولی خبر نداریم که یکی  پیدا شده که دسته مارو رو کرده و پته مونو ریخته رو آب.</font></font><br />
 <font color="#0D0D0D"><font face="&amp;quot">پس  اگه پدر یا مادرت ازت پرسید چرا دروغ میگی نباید شرمسار شی و با افتخار  دلیل بالایی رو بهشون گوشزد کنی تا بدونن تو در این امر تقصیری نداری و  مشکل در گذشته ها نهفته ست.</font></font><br />
 <font color="#0D0D0D"><font face="&amp;quot"><br />
</font></font><br />
 <font color="#0D0D0D"><font face="&amp;quot">منبع:خودم</font></font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>naseriamin</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/411699/blog10835.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>سکوت امید</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/35837/blog10834.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 23:52:15 GMT</pubDate>
			<description>*در میان طوفان ، ترس و امید در کنار هم بودند ، امید به منزله ی نجات بود و تلاش می کرد در سیاهی مطلق اقیانوس ، نور افکنی برای گم شده گان و ناجی باشد برای غرق شده گان ، او در سکوت  ماند و نجات داد . ترس در تلاش برای رهایی خود از چنگ طوفان ،حتی نفهمید که امید غرق شده ولی اورا نجات داده است! ترس باز هم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="Black"><b>در میان طوفان ، ترس و امید در کنار هم بودند ، امید به منزله ی نجات بود و تلاش می کرد در سیاهی مطلق اقیانوس ، نور افکنی برای گم شده گان و ناجی باشد برای غرق شده گان ، او در سکوت  ماند و نجات داد . ترس در تلاش برای رهایی خود از چنگ طوفان ،حتی نفهمید که امید غرق شده ولی اورا نجات داده است! ترس باز هم نگران از غرق شدن بود و منتظر امید دیگری که او را نجات دهد!...<br />
</b></font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>black-fish</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/35837/blog10834.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>خدایا</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10833.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 21:36:54 GMT</pubDate>
			<description>خـــــــــــدایا! 
 
مارا بـرای نـداشــته هایــمان ببخـش .. .. 
 
خـــــــــــدایا! 
 
مارا بخاطـــر خواسـته هایمان ببخش .. .. 
 
خـــــــدایــــــــا ،</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>خـــــــــــدایا!<br />
<br />
مارا بـرای نـداشــته هایــمان ببخـش .. ..<br />
<br />
خـــــــــــدایا!<br />
<br />
مارا بخاطـــر خواسـته هایمان ببخش .. ..<br />
<br />
خـــــــدایــــــــا ،<br />
<br />
مــا را بخــآطـر آنچــه هستـیم بخش .. ..<br />
============================<br />
به سلام ها دل نمی بندم<br />
<br />
از خداحافظی ها غمگین نمی شوم<br />
<br />
دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه<br />
==========================================<br />
دل اســـت دیگــر!<br />
<br />
نمیتوان دلتنــگی را از او گرفـــت<br />
<br />
مگــر میشــود خیــسی را از آب گرفـــت؟!!<br />
<br />
گاهــی میریزد و خـــرد میــشود...<br />
<br />
گـــاهی هم تــرک بــر میــدارد...<br />
<br />
امـــا باز دل میـــماند!<br />
<br />
گــآهی نیــز آدم را ناقــص الــخلقــه میکند...<br />
<br />
مثــل مــن کــه هیـــچ دل و دمـــآغی ندارم!!<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
============================<br />
شــآیــد ستــآره ام کــم نـــور بـــآشــد<br />
<br />
امـــآ دوســــتش دارم♥<br />
<br />
شــآیــد عشــق بـــے فــروغ بــآشــد<br />
<br />
امــآ قـــلب مــن لـــبریــــز از آن اســت♥<br />
<br />
شــآیـــد نتـــوآنــم تمــآم دنیــــآ را لمــس کنـــم<br />
<br />
امـــآ مـــے تـــوآنم بــآ ذهـــنم دریـــک جــآهمــه جـآ بـآشم♥<br />
<br />
♥هــرجـــآیـــے کــه هستــــے میــتوانــے بهـتـریــن بــآشــــے♥</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>*kiarash*</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10833.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>خنجر</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10832.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 21:34:09 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[دینوسیله ، به اطلاع دوستان میرسانم ...  
 
ظــرفــیــت " پشــت " تــکــمــیـــل گردیــده اســـت.  
 
از این رو چنانچه تصمیم به زدن " خنجــر " داشتید  
 
خواهشمندست از روبــــــرو اقدام نمایند. 
 
" با تشکر روابط عمومی دل صاب مرده"]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>دینوسیله ، به اطلاع دوستان میرسانم ... <br />
<br />
ظــرفــیــت " پشــت " تــکــمــیـــل گردیــده اســـت. <br />
<br />
از این رو چنانچه تصمیم به زدن " خنجــر " داشتید <br />
<br />
خواهشمندست از روبــــــرو اقدام نمایند.<br />
<br />
" با تشکر روابط عمومی دل صاب مرده"</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>*kiarash*</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/197905/blog10832.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ما چقدر نوع دوستیم</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/blog10831.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 17:16:24 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[داشتم چرخ میزدم تو وب , چرخ زدم چرخ زدم دیدم هی چشمم به جمال این تبلیغ ( یا مشابهات اون ) روشن میشه : 
تصویر: http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3291d1328893865-mihanstore.jpg  
گفتم یا خدا 29 تومن برای 4 تا LED رفتم ببینم جداً این LED ها پدیده‌ی قرن هستن و با اون یه تیکه...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>داشتم چرخ میزدم تو وب , چرخ زدم چرخ زدم دیدم هی چشمم به جمال این تبلیغ ( یا مشابهات اون ) روشن میشه :<br />
<div align="center"><img src="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3291d1328893865-mihanstore.jpg" border="0" alt="" /><br />
<div align="right">گفتم یا خدا 29 تومن برای 4 تا LED رفتم ببینم جداً این LED ها پدیده‌ی قرن هستن و با اون یه تیکه پلاستیک معجرا میکنم و اینو دیدم :<br />
<div align="center"><img src="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3292d1328893865-amazon.jpg" border="0" alt="" /><br />
<div align="right">حتی اگر اینها رو از دم شرکت خریده باشن و با هواپیما آورده باشن و 200 درصد گمرک بهش بخوره هم این قیمت در نمیاد .<br />
این نونا از دهن من حداقل پایین نمیره موندم اینا چجوری این نونا رو میخورن !<br />
</div></div></div></div></div>


<!-- attachments -->
	<div style="margin-top:10px">

		
			<fieldset class="fieldset">
				<legend>تصاویر کوچک فایل ضمیمه</legend>
				<div style="padding:3px">
				
	<a href="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3291d1328893865-mihanstore.jpg" target="attachment" rel="Lightbox" id="attachment3291"><img class="thumbnail" src="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3291d1328893865t-mihanstore.jpg" border="0" alt="برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  MihanStore.JPG
مشاهده: 46
حجم:  42.3 KB" /></a>
	&nbsp;
	

	<a href="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3292d1328893865-amazon.jpg" target="attachment" rel="Lightbox" id="attachment3292"><img class="thumbnail" src="http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/attachments/3292d1328893865t-amazon.jpg" border="0" alt="برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Amazon.JPG
مشاهده: 46
حجم:  102.4 KB" /></a>
	&nbsp;
	

				</div>
			</fieldset>
		
		
		
		

	</div>
<!-- / attachments -->
]]></content:encoded>
			<dc:creator>mr AHR</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/43968/blog10831.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>dany3p4u</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162135/blog10830.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 15:00:22 GMT</pubDate>
			<description>بعد این قالب فعلی پروفایلم + (http://www.tarfandestan.com/forum/member162135.html) که هستو اگه ببینید، اگه کمی دقت بوکونید می فهمید که عه! این همون قالب پروفایل عمو یحیی + (http://www.tarfandestan.com/forum/member23136.html) هستش 
واقعیت اینه که من اول قالبشو دزدیدم بعد رفتم بش گفتم با اجازه قالب...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="2">بعد این قالب فعلی پروفایلم <a href="http://www.tarfandestan.com/forum/member162135.html" target="_blank">+</a> که هستو اگه ببینید، اگه کمی دقت بوکونید می فهمید که عه! این همون قالب پروفایل عمو یحیی <a href="http://www.tarfandestan.com/forum/member23136.html" target="_blank">+</a> هستش<br />
واقعیت اینه که من اول قالبشو دزدیدم بعد رفتم بش گفتم با اجازه قالب تو رو گرفتم دادا<br />
یَنی تو عمل انجام شده و فیلان قرارش دادم <br />
حالا نیم دونم چی شده تازه یکم احساس ناراحتی قلقلکم داد، یاد یحیی افتادم گفتم اعتراف کنم<br />
جالبه ازو وَر هم اگه بش می گفتم اجازه هست قالبتو استفاده کنم هم تو رودرواسی گیر می کرد یعنی فرقی هم نداشت به خودا<br />
نتیجه این میشه که هیچ وقت تو فکر استفاده از قالب کسه دیگه نباشین، از هر طرفش ضرره، بعدا مثه من ضربه روحی می خورین، ایهیم<br />
<br />
<b>پ ن:</b> یکم دیدم اعترافات مهلک شده گفتم در این لِوِل این یکی رو خدمتون عرض کنم، البته این هم کم چیزی نیس :دی<br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>Abolfazl.E</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/162135/blog10830.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>قیمت یك روز زندگی چقدره؟؟</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/33293/blog10829.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 12:54:15 GMT</pubDate>
			<description>سلام دوستان 
خوبید ؟ 
امروز اینو خوندم ، خیلی روم تاثیر گذاشت ( منم حــســاس :mrgreen: ) ، خلاصه زندگی رو یه جور دیگه میبینم ;-) 
 
_____________________________________________________________________________________ 
 
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ 
 تموم روز رو کار می...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>سلام دوستان<br />
خوبید ؟<br />
امروز اینو خوندم ، خیلی روم تاثیر گذاشت ( منم حــســاس :mrgreen: ) ، خلاصه زندگی رو یه جور دیگه میبینم ;-)<br />
<br />
__________________________________________________  ___________________________________<br />
<br />
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟<br />
 تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!<br />
 شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:<br />
 قیمت یه روز بارونی چنده؟<br />
<br />
 یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟<br />
 حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟<br />
 پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟<br />
<br />
 ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به<br />
<br />
 گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!<br />
<br />
 چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟<br />
 می ترسی برقش بگیرتت؟<br />
 نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.<br />
 آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!<br />
<br />
 این جوری فقط می خواد بگه منم هستم<br />
 فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.<br />
<br />
 هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟<br />
 شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟<br />
<br />
 اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟<br />
 ابرا رو می گم<br />
 هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟<br />
 هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه<br />
 و به موجودات زمین می بخشه؟!<br />
 ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟<br />
<br />
 برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟<br />
 چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟<br />
 بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟<br />
 چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟<br />
 چرا آبونمان اکــسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟<br />
<br />
 تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟<br />
<br />
 قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.<br />
 قیمت بلیتش هم دل تومنه!<br />
<br />
 خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت<br />
 ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن<br />
 لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.<br />
<br />
<br />
 تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :قیمت یه دست سالم چنده؟<br />
 یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟<br />
 چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!<br />
 قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟<br />
<br />
 خیلی خنده داره نه؟<br />
 و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...<br />
<br />
 اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن<br />
 زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟<br />
 چی خیال کردی؟<br />
 پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!<br />
<br />
 اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری<br />
 تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.<br />
 آ خدا رو می گم ...<br />
 همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده<br />
 پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...<br />
<br />
<br />
<br />
 اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟<br />
 قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟<br />
 چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟<br />
 یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم<br />
 اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!<br />
<br />
 قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر<br />
<br />
 به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>Mansour07</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/33293/blog10829.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ادعای خدایی</title>
			<link>http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/33293/blog10828.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 12:46:59 GMT</pubDate>
			<description>می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست 
 
 داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکــس می تواندکه این خوشهء انگور را به 
 
 مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت:نه 
 
 ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. 
 
 فرعون تعجب...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست<br />
<br />
 داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکــس می تواندکه این خوشهء انگور را به<br />
<br />
 مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت:نه<br />
<br />
 ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد.<br />
<br />
 فرعون تعجب کرد و گفت:<br />
<br />
 آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: :abusive : مرا با این<br />
<br />
 استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟</div>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>Mansour07</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.tarfandestan.com/forum/blogs/33293/blog10828.html</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>

