![]() Ghodi
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: یک روز پیش
درباره من
- درباره Ghodi
- گوشی موبایل
- SonyEricsson-K810
- اپراتور
- Irancell
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-XP
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- AVG
- محل زندگی
- اسلامشهر
-
امضاء
- بهارک من
تو را من چشم در راهم
وبلاگ
مشاهده وبلاگ Ghodiمطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در
بدون موضوع
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم
...
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو، سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بذارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام که پشت
ثبت شده در
بدون موضوع
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند.
فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي
...
فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي
ثبت شده در
بدون موضوع
این می چه حرامی است ، که عالم همه زان می جوشند؟
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
ثبت شده در
بدون موضوع
زاهدان من که خراباتی و مستم به تو چه ؟
ساغر و باده بود بر سر و دستم به تو چه ؟
تو اگر گوشه محراب نشستی ، صنمی گفت چرا ؟
تو اگر گوشه محراب نشستی ، صنمی گفت چرا ؟
من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه ؟
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه ؟
ثبت شده در
بدون موضوع
دوباره سلام
قسمت اول غم و غصه داشت ولی از این به بعد خنده بازاره
طبق حرفی که زده بودم میخوام قضیه اتاقی رو که تو خوابگاه بهمون داده بودن تعریف کنم.
بعد از اون اتفاقاتی که برای سفرم به تفرش افتاد وقتی رسیدم به خوابگاه گفتن فعلا تو یه اتاق برو تا بعدا جای اصلی رو بهت بگیم....
قسمت اول غم و غصه داشت ولی از این به بعد خنده بازاره
طبق حرفی که زده بودم میخوام قضیه اتاقی رو که تو خوابگاه بهمون داده بودن تعریف کنم.
بعد از اون اتفاقاتی که برای سفرم به تفرش افتاد وقتی رسیدم به خوابگاه گفتن فعلا تو یه اتاق برو تا بعدا جای اصلی رو بهت بگیم....
نظرات اخیر









ادامه این ترفند
