![]() بیداد
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 2 روز پیش
درباره من
- درباره بیداد
- گوشی موبایل
- SonyEricsson-K800
- اپراتور
- Irancell
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-7
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- Kaspersky
- محل زندگی
- تهران_ نظام اباد
- علاقه مندی ها
- بودن در ترفندستان !!!
- شغل
- student
-
امضاء
- از بینی ام تا دست من راهی ب جز انگشت نیست داخوش به دستمالم نکن هیچی مثل انگشت نیست !!!!!!!
مطالب عجیب دنیا ... جک .اس ام اس ماه اسفند
www.parniansite.tk
- از بینی ام تا دست من راهی ب جز انگشت نیست داخوش به دستمالم نکن هیچی مثل انگشت نیست !!!!!!!
اطلاعات تماس
- صفحه اصلی وب سایت
- http://www.parnianbh.blogfa.com
- این صفحه
- http://www.tarfandestan.com/forum/member165984.html
وبلاگ
مشاهده وبلاگ بیدادمطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در
بدون موضوع
چ-د (چوپان دروغگو) : سلام ..!
--: سلام!
چ-د:می خوام یه داستان واقعی برات تعریف كنم ..!
--: تعریف كن..!
چ-د: یه روز تو كافی نت بودم تقریبآ ساعت 8 بود كافی نتش هم حیاط داشت ... داشتم چت می كردم كه یهو برقا رفت ..!
همه جا تاریك شد و همه ترسیدن ...!
گفتن كه شاید یه باند...
--: سلام!
چ-د:می خوام یه داستان واقعی برات تعریف كنم ..!
--: تعریف كن..!
چ-د: یه روز تو كافی نت بودم تقریبآ ساعت 8 بود كافی نتش هم حیاط داشت ... داشتم چت می كردم كه یهو برقا رفت ..!
همه جا تاریك شد و همه ترسیدن ...!
گفتن كه شاید یه باند...
ثبت شده در
بدون موضوع
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر...
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر...
ثبت شده در
بدون موضوع
سال آخر دبیرستان بودم وخیلی آدم خجالتی تا به اون سن كه رسیده بودم نتوسته بودم دوستی برای خودم پیدا كنم ولی این اواخر تو راه مدرسه یه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسیری كه من میرفتم عبور می كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتی هم بود باهم بودند ولی خودش دختر زیبای بود...
ثبت شده در
بدون موضوع
بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم
...
ثبت شده در
بدون موضوع
هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:
چرا گریه می كنی؟
هیزم شكن گفت:
تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:
"آیا این تبر توست؟"
هیزم شكن جواب داد:
"نه"
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید:
آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شكن جواب داد:
"نه".
...
وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:
چرا گریه می كنی؟
هیزم شكن گفت:
تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:
"آیا این تبر توست؟"
هیزم شكن جواب داد:
"نه"
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید:
آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شكن جواب داد:
"نه".
...
نظرات اخیر
منتظر طنز های...









ادامه این ترفند


تشکر


