![]() |
![]() niloofar27
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 20 April 2011
درباره من
- درباره niloofar27
- گوشی موبایل
- Nokia-N70
- اپراتور
- IR-TCI
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-XP
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- NOD32
- محل زندگی
- hamedan
- علاقه مندی ها
- هنرجات/سفرجات/ترشیجات
- شغل
- داره دنبالم میگرده هاها
وبلاگ
مشاهده وبلاگ niloofar27مطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در بدون موضوع
لحظه ی دیدار
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
اخوان ثالث
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
اخوان ثالث
ثبت شده در بدون موضوع
گل
همان رنگ و همان روی
همان برگ و همان بار
همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز
همان شرم و همان ناز
همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار
همان جلوه و رخسار
نه پژمرده شود هیچ
نه افسرده ، که افسردگی روی
خورد آب ز...
همان رنگ و همان روی
همان برگ و همان بار
همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز
همان شرم و همان ناز
همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار
همان جلوه و رخسار
نه پژمرده شود هیچ
نه افسرده ، که افسردگی روی
خورد آب ز...
ثبت شده در بدون موضوع
صبح دروغین
امشب ، زمین ، تمام گناهان خویش را
بدرود گفته است
زهد سپید برف
کفر زمینیان را در خود نهفته است
این سیمگون نقاب
بر چهره ی سیاه طبیعت
زیباترین دروغ جهان است
امشب ، درخت پیر
اندیشه می کند که جوان است
اما پس از تولد خورشید...
امشب ، زمین ، تمام گناهان خویش را
بدرود گفته است
زهد سپید برف
کفر زمینیان را در خود نهفته است
این سیمگون نقاب
بر چهره ی سیاه طبیعت
زیباترین دروغ جهان است
امشب ، درخت پیر
اندیشه می کند که جوان است
اما پس از تولد خورشید...
ثبت شده در بدون موضوع
مار و گنج
ازقصه گوی پیر
در روزگار کودکی خود شنیده ام
کانجا که مار هست ، نشانی ز گنج هست
زیرا که مار خفته ،نگهبان گنج هاست
گویی تو نیز در پس این جامه ی حریر
گنجی نهفته ای
زیرا که بر دو قله ی لغزان سینه ات
نقش دو مار خفته ی درهم خزیده را
ترسیم کرده ای
جانا ! بگو به من
ایا ز دستبرد کسان بیم کرده ای ؟
ازقصه گوی پیر
در روزگار کودکی خود شنیده ام
کانجا که مار هست ، نشانی ز گنج هست
زیرا که مار خفته ،نگهبان گنج هاست
گویی تو نیز در پس این جامه ی حریر
گنجی نهفته ای
زیرا که بر دو قله ی لغزان سینه ات
نقش دو مار خفته ی درهم خزیده را
ترسیم کرده ای
جانا ! بگو به من
ایا ز دستبرد کسان بیم کرده ای ؟
ثبت شده در بدون موضوع
نقاب و نماز
ز لابلای ستون ها ، سپیده بر می خاست
و من در اینه ، خود را نگاه می کردم
بسان تکه مقوای آبدیده ی زرد
نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود
سرم چو حبه ی انگور زیر پا مانده
به سطح صاف بدل گشته بود و حجم نداشت...
ز لابلای ستون ها ، سپیده بر می خاست
و من در اینه ، خود را نگاه می کردم
بسان تکه مقوای آبدیده ی زرد
نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود
سرم چو حبه ی انگور زیر پا مانده
به سطح صاف بدل گشته بود و حجم نداشت...










tnx a lot

