![]() |
![]() lover69
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 16 ساعت پیش
درباره من
- درباره lover69
- گوشی موبایل
- SonyEricsson-Vivaz
- اپراتور
- Irancell
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-XP
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- NOD32
- نوع اتصال و سرعت اینترنت
- Dial-up
- محل زندگی
- تو قلب اونی که عاشقه !
- علاقه مندی ها
- Every Things !
- شغل
- حسابرسی .
-
امضاء
- در سقوط هم می توان
سهمگین
باشکوه
با صلابت و زیبا بود .
این را آبشار به من آموخت ..
- در سقوط هم می توان
وبلاگ
مشاهده وبلاگ lover69مطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در بدون موضوع
توصیه می کنم حتما بخونید. و ازش لذت ببرید و بدونید مردان بزرگ کی بودند
نامه و وصیت نامه بروسلی برای همسرش، وقتی خوندم بی اختیار گریه ام گرفت.
وای بر ما که ظواهر دنیا چقدر چشم و دلمون رو گرفته. حتما بخونید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
...
نامه و وصیت نامه بروسلی برای همسرش، وقتی خوندم بی اختیار گریه ام گرفت.
وای بر ما که ظواهر دنیا چقدر چشم و دلمون رو گرفته. حتما بخونید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
...
ثبت شده در بدون موضوع
اندکی فکر کن ...
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار...
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار...
ثبت شده در تو خلوت خودم ..
با تمام وجود متاسفم برای آن کسی که چون میخندم مرا با صفا خطاب میکند در حالی که از درد به خود می پیچم ...
و کسی را بد عنق می داند که نمی تواند غم را از چهره اش برای دلخوش تو بزداید ...
متاسفم ...
متاسفم ...
م.ع.م
و کسی را بد عنق می داند که نمی تواند غم را از چهره اش برای دلخوش تو بزداید ...
متاسفم ...
متاسفم ...
م.ع.م
ثبت شده در دم دستي
این نقل قولی از زبان یه زنه و هیچ توهین احتمالی در کار نیست !
مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند...
(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم.)
مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی...
مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند...
(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم.)
مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی...
نظرات اخیر
نقل قول:
| تو اگر باغبانی...:دی |
تو اگر باغبانی...:دی...






)

سلااااممم




