![]() arsenal-champion
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 43 دقیقه پیش
درباره من
- درباره arsenal-champion
- گوشی موبایل
- Samsung-E310
- اپراتور
- Irancell
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-XP
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- NOD32
- محل زندگی
- اهواز
- علاقه مندی ها
- اسپم کُش ها !
- شغل
- محصل - پیش دانشگاهی
-
امضاء
جایزه ها
وبلاگ
مشاهده وبلاگ arsenal-championمطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در
ویدیو کلیپ
آنگاه که سنجاب وارد میشود، همه ساکت ، و آنگه که او خارج میشود، همه باز ساکت میمانند. او ابهتی دارد که بروس لی هم نداشته است... او "سنجاب مرموز" است...{افکت طوفان}
دانلود:
فایل پیوست 1025
نسخه ی دیگر:
ثبت شده در
خودنویس
«به سگها شلیک میکردند و میخندیدند!»
این مطلب رو دیدم یاد یه خاطره افتادم.
4 - 5 سال پیش بود که 3 تا سگ توی شهرکی که توش زندگی میکردیم اومده بودن. خودم به مرور بزرگ شدنشون رو هم دیده بودم و تقریباً 6 ماهی از عمرشون میگذشت. یه روز دیدم صدای شلیک گلوله میاد. فوری رفتم بیرون که صدای یه شلیک دیگه هم اومد....
این مطلب رو دیدم یاد یه خاطره افتادم.
4 - 5 سال پیش بود که 3 تا سگ توی شهرکی که توش زندگی میکردیم اومده بودن. خودم به مرور بزرگ شدنشون رو هم دیده بودم و تقریباً 6 ماهی از عمرشون میگذشت. یه روز دیدم صدای شلیک گلوله میاد. فوری رفتم بیرون که صدای یه شلیک دیگه هم اومد....
ثبت شده در
در جمع دوستان
,
خودنویس
سلام بچه های خوب توی خونه حالتون خوبه؟ بابا مامان رو که اذیت نمیکنین؟ :دی
امروز یه خاطره دارم که مربوط میشه به 1 هفته پیش.
من و دوستم وقتی از مدرسه تعطیل میشیم از مدرسه تا سر خیابون اصلی با هم میایم (که دیگه اونجا مسیرمون از هم جدا میشه). وقتی هم میرسیم سر خیابون 10 دیقه حرف...
امروز یه خاطره دارم که مربوط میشه به 1 هفته پیش.
من و دوستم وقتی از مدرسه تعطیل میشیم از مدرسه تا سر خیابون اصلی با هم میایم (که دیگه اونجا مسیرمون از هم جدا میشه). وقتی هم میرسیم سر خیابون 10 دیقه حرف...
ثبت شده در
خودنویس
ترانه ی من
...
همانند امواج دریا که به شنزار ساحل راه میجویند
دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش میشتابند
دقیقه ها به یک دیگر جای میسپارند
و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی میجویند
ولادت که روزگاری از گوهر نور بود
به سوی بلوغ میخزد و آنگاه که تاج بر سرش نهادند،
خسوف های کژخیم شکوهش را به ستیز بر میخیزند
زمان که بخشنده بود ، موهبتهای خویش.................
....
..
.
.
دکتر علی شریعتی...؟
دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش میشتابند
دقیقه ها به یک دیگر جای میسپارند
و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی میجویند
ولادت که روزگاری از گوهر نور بود
به سوی بلوغ میخزد و آنگاه که تاج بر سرش نهادند،
خسوف های کژخیم شکوهش را به ستیز بر میخیزند
زمان که بخشنده بود ، موهبتهای خویش.................
....
..
.
.
دکتر علی شریعتی...؟
نظرات اخیر
نقل قول:
| من مطمئنم وقتی |









ادامه این ترفند








:fe ver:






