![]() |
![]() ستار
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 24 August 2011
درباره من
- درباره ستار
- گوشی موبایل
- Nokia-6303-Classic
- اپراتور
- IR-TCI
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-7
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- Kaspersky
- نوع اتصال و سرعت اینترنت
- Dial-up
- محل زندگی
- اصفـــــــان
- علاقه مندی ها
- هــیــچــی
- شغل
- یه جورایی انبار دار و حسابدار
وبلاگ
ستار's Blog Membership
| عنوان / کاربر | مطالب | نظرات | آخرین نوشته |
|
Milad
|
30 | 631 |
بهـترین!
2 هفته پیش |
| 23 | 30 |
یه نرم افزار...
6 August 2011 |
مشاهده وبلاگ ستارمطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در بدون موضوع
سلام حال شوما خوبس؟؟؟؟
این عکس را میذارم خودتون متوجه اشتباه میشید

فقط اگه خریدار برا خودش فاکتور خرید نمیزد 728.000 تونم ضرر
یه مسئله ریاضی: اگه کسی بتونه قیمت واحد را بدست بیاره از 100 تا 500 امتیاز بهش میدم
فقط یه ضرب و تقسیم ساده
خدا را شکر به خودم دارم امید وار میشم
بای بای
این عکس را میذارم خودتون متوجه اشتباه میشید

فقط اگه خریدار برا خودش فاکتور خرید نمیزد 728.000 تونم ضرر
یه مسئله ریاضی: اگه کسی بتونه قیمت واحد را بدست بیاره از 100 تا 500 امتیاز بهش میدم
فقط یه ضرب و تقسیم ساده
خدا را شکر به خودم دارم امید وار میشم
بای بای
ثبت شده در بدون موضوع
خیابان میر
خیابان فیض
یه روز چند تا به اصطلاح لات از تهران میان اصفــــان و میرن تو خیابون میر از یه پیر مرد لبو فروش میپرسن حاج آقا این خیابون مــــیــــره؟؟ پیر مرد چیزی نمیگه ، دو باره میگه حاج آقا این خیابون مــــیــــره؟؟ پیر مرد میگه استغفر ........ ، طرف میگه حاج آقا با توام میگم این خیابون مــــیــــره؟؟ پیرمرد میگه بله مـــــیــــــره که به فــیــض برسی!!!!
نیمکت پارک
یه روز یکی از همین بالایی ها میره توی...
خیابان فیض
یه روز چند تا به اصطلاح لات از تهران میان اصفــــان و میرن تو خیابون میر از یه پیر مرد لبو فروش میپرسن حاج آقا این خیابون مــــیــــره؟؟ پیر مرد چیزی نمیگه ، دو باره میگه حاج آقا این خیابون مــــیــــره؟؟ پیر مرد میگه استغفر ........ ، طرف میگه حاج آقا با توام میگم این خیابون مــــیــــره؟؟ پیرمرد میگه بله مـــــیــــــره که به فــیــض برسی!!!!
نیمکت پارک
یه روز یکی از همین بالایی ها میره توی...
ثبت شده در بدون موضوع
ابن مسیب نقل کرد که عمر بن خطاب می گفت: "پناه می برم به خدا از مشکلاتی که ابوالحسن برای حل ان ها نباشد" این سخن خلیفه جهتی داشت و ان این بود که پادشاه روم به عمر نامه نوشت و از مسائلی پرسش نمود، که عمر ان سوالات را بر اصحاب عرضه داشت، ولی کسی نتوانست جواب بدهد، پس با امیرالمومنین عرضه داشت و حضرت فورا جواب سوالات را پاسخ دادند .
نامه پادشاه روم به عمر چنین بود: این نامه ای است از پادشاه بنی الصفر به خلیفه مسلمانان، پس...
نامه پادشاه روم به عمر چنین بود: این نامه ای است از پادشاه بنی الصفر به خلیفه مسلمانان، پس...
ثبت شده در بدون موضوع
نظرات اخیر
به کی جسارت کردم؟؟
تو که خیر جسارت...
نقل قول:
| میلاتی ببین |
728000/5200=140
...
...
نقل قول:
| براوووووو:thumbu p: |











