![]() |
![]() fara.
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 14 ساعت پیش
درباره من
- درباره fara.
- اپراتور
- IR-TCI
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-7
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- NOD32
- نوع اتصال و سرعت اینترنت
- Wireless-768 Kb/S
- علاقه مندی ها
- فعلا فقط آرامش
-
امضاء
- زخم اگه کاری باشه ...فیل را هم نا کار میکنه
وبلاگ
مشاهده وبلاگ fara.مطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در برداشت آزاد
سلام و عرض ادب
امروز یه سری به گوشه و کنار انجمن زدم
بعد از یه مدت چشم به این تاپیک خورد
جدا خیلی زحمت کشیدن دوستان (اسم شخصی را هم نمیارم ...اگه خواستین خودتون تشریف ببرید و ببینه زحمات و )
البته از این تاپیک ها و کاربرا زیاده ...که واقعا زحمت میکشن ...این فقط یه نمونه است
همین دیگه ...فقط خواستم یه جور تشکر کرده باشم و یه تنی هم به بلاگ زده باشم ...
لحظاتتون رویایی باشه در حد قدرت باورتون
امروز یه سری به گوشه و کنار انجمن زدم
بعد از یه مدت چشم به این تاپیک خورد
جدا خیلی زحمت کشیدن دوستان (اسم شخصی را هم نمیارم ...اگه خواستین خودتون تشریف ببرید و ببینه زحمات و )
البته از این تاپیک ها و کاربرا زیاده ...که واقعا زحمت میکشن ...این فقط یه نمونه است
همین دیگه ...فقط خواستم یه جور تشکر کرده باشم و یه تنی هم به بلاگ زده باشم ...
لحظاتتون رویایی باشه در حد قدرت باورتون
ثبت شده در برداشت آزاد
گاهی وقتا آدما مثله نمک توی غذا هستن
تا وقتی هستن نمیبینیشون ...
ولی وقتی نیستن تازه میفهمی که چی بود ...
و بعضی ها هم هستن که عین یه تار مو توی غذا هستن
تا وقتی سیرت شون را ندیدی همه چی به نظر خوب میاد
ولی وقتی میبینیشون انگار داشتی از اول زهر مار میخوردی
همین "نقطه"
تا وقتی هستن نمیبینیشون ...
ولی وقتی نیستن تازه میفهمی که چی بود ...
و بعضی ها هم هستن که عین یه تار مو توی غذا هستن
تا وقتی سیرت شون را ندیدی همه چی به نظر خوب میاد
ولی وقتی میبینیشون انگار داشتی از اول زهر مار میخوردی
همین "نقطه"
ثبت شده در بدون موضوع

دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را
به سوختبارِ...
ثبت شده در بدون موضوع
یاد
یادم نمیاد وقتی پاهام را خاکی کردم کسی بهم وعده داده باشه که اینجا عینه بهشته ... که اگر قرار بود باشه ، اسمش بهشت بود نه زمین ..
یاد گرفتم زندگیمو اونجوری که هست ببینم و اونجوری که میخوام بسازم .... نه این که اونجوری که میخوام ببینم و هرجوری که شد بسازم ...
یاد گرفتم واسه تکون دادن کوه، اول باید خودمو تکون بدم ...
یاد گرفتم تا وقتی سرم پایینه ، رنگ چشمام خورشیدی نمیشه ...
یاد گرفتم قبل از شکایت از دنیا...
یادم نمیاد وقتی پاهام را خاکی کردم کسی بهم وعده داده باشه که اینجا عینه بهشته ... که اگر قرار بود باشه ، اسمش بهشت بود نه زمین ..
یاد گرفتم زندگیمو اونجوری که هست ببینم و اونجوری که میخوام بسازم .... نه این که اونجوری که میخوام ببینم و هرجوری که شد بسازم ...
یاد گرفتم واسه تکون دادن کوه، اول باید خودمو تکون بدم ...
یاد گرفتم تا وقتی سرم پایینه ، رنگ چشمام خورشیدی نمیشه ...
یاد گرفتم قبل از شکایت از دنیا...
ثبت شده در بدون موضوع
متاسفانه امروز مادر بزرگ دوست خوبمون black-fish جان فوت کردن...
مدتی بود که در جریان بیماریش بودیم و امروز با خبر شدیم که دیگه در جمع ما نیستن...
از صمیم قلب به black-fish عزیز و خانواده ی محترمشون تسلیت میگم ،
امیدوارم خدا بهشون صبر بده و هرچه زودتر black-fish را تو جمع خودمون ببینیم
مدتی بود که در جریان بیماریش بودیم و امروز با خبر شدیم که دیگه در جمع ما نیستن...
از صمیم قلب به black-fish عزیز و خانواده ی محترمشون تسلیت میگم ،
امیدوارم خدا بهشون صبر بده و هرچه زودتر black-fish را تو جمع خودمون ببینیم
نظرات اخیر






[Image]...

