![]() |
![]() saeid4631
|
درباره من
- درباره saeid4631
- اپراتور
- IR-TCI
- سیستم عامل کامپیوتر
- Windows-7
- مرورگر
- Firefox
- آنتی ویروس
- Kaspersky
- نوع اتصال و سرعت اینترنت
- ADSL-128 Kb/S
-
امضاء
وبلاگ
مشاهده وبلاگ saeid4631مطالب اخیر وبلاگ
آخرین مطلب وبلاگ
ثبت شده در بدون موضوع
یک هشت پا آینده تیم ملی فوتبال آلمان در جام جهانی را پیشگویی کرد! یک هشت پای معروف در آلمان به روش بسیار عجیبی می تواند آینده تیم ملی آلمان را در جام جهانی 2010 پیشگویی کند. به گزارش خبرگزاری مهر، این هشت پای عجیب که در اوبرهاوزن آلمان یک شخصیت بسیار معروف ساکن آکواریم
...
ثبت شده در بدون موضوع
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره
ثبت شده در بدون موضوع
جك از يک مزرعهدار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت ۱۰۰ دلار.
قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحويل
بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعهدار گفت: «نميشه.
...
قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحويل
بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعهدار گفت: «نميشه.
ثبت شده در بدون موضوع
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید...
سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.
دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه.
گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت:
من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید.
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه
...
سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.
دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه.
گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت:
من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید.
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه
ثبت شده در بدون موضوع
تصویر این سگ بر روی یک ون در چین سبب جنجالی رسانه ای در شهر یوهان چین شد. صاحب این ون می گوید به هنگام انجام این عمل خلاف مقررات رانندگی اتومبیل او در اختیار دوستش بوده است

تماس نزدیک یک غواص با یک وال بزرگ در دریای

تماس نزدیک یک غواص با یک وال بزرگ در دریای
نظرات اخیر
ممنون
جالب...
جالب...
و زنده باد پل
...نه بابا ابوالفضل...













