نمایش پست تنها
 
mostafa-bep mostafa-bep آنلاین نیست.
امتیاز: 18,460, درجه: 41
امتیاز: 18,460, درجه: 41 امتیاز: 18,460, درجه: 41 امتیاز: 18,460, درجه: 41
درجه بالاتر: 46%, 490 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 46% درجه بالاتر: 46% درجه بالاتر: 46%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Jan 2007
محل سکونت: قم
سن: 21
پست ها: 1,788
تاپیک ها: 83
LG-KT610
Safari Mac Irancell

سپاس ها: 1,019
سپاس شده 1,024 بار در 427 پست
مطالب وبلاگ: 9

ویترین جایزه ها

mostafa-bep به Yahoo ارسال پیام
 
8 July 2008
 امتیاز:     
1 (#)  
 
شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

3joke
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از mostafa-bep تشکر کرده اند:
arian (8 July 2008), arsenal-champion (9 July 2008), marmooz.exe (9 July 2008), Total (8 July 2008)