صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

مسائل متفرقه کلیه مسائل و مباحثی که در سایر قسمتهای سایت جایی برای آنها وجود ندارد در این بخش مطرح می شود. از مطرح کردن مسائل غیرمرتبط به موضوعات تخصصی سایت در این بخش نیز پرهیز کنید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
11 (#)  
 



زندگینامه آل پاچینو
آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای نژاد امریکایی-ایتالیایی) خانه دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربرزگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بوده‌اند.

وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند.

ورود او به عرصه بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت، نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.

در سال ۱۹۷۳ او در فیلمهای مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزه گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلمهای پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و عدالت برای همه(۱۹۷۹)» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلمها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلمهایی چون کرایمر علیه کرایمر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دهه ۹۰ را برای باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلمهای معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلنراس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان ،نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود.قدرت و تاثیر نگاه او صحنه های جاودانه ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است.بعنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار(پدر خوانده1) استعداد بی نظیرش را به نمایش میگذارد.

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکته برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.

در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما داراي سه فرزند است كه يكي از انان دختري اي به نام جولی مارياست(متولد 198 كه در پي رابطه چندين ساله اش با مربي بازيگري اموزشگاه لي استراسبرگ جن ترنت به دنيا امد و دو فزرند ديگرش دوقلو هايي با نام هاي انتون و اوليويا اند (متولد2001) كه انها نيز ثمره رابطه ناموفقش با بورلي دي انجلو بودند.

بعد بازي پاچينو با كولين فرول در فيلم ريكرئوت كه منحر به رابطه دوستانه با كولين شد ، ال اعتراف كرد كه فرول يكي از استعداد هاي نسل جديد هاليوود است .

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد.

فيلمنگاري :

ناتلالي و من 1969

وحشت در نيدل پارك 1971

مترسك 1973

سرپيكو 1973

پدرخوانده 2 1974

بعد از ظهر سگي 1975

بابي ديرفيلد 1977

عدالت براي همه 1977

دريانوردي 1980

نويسنده , نويسنده 1980

صورت زخمي 1983

انقلاب 1985

بازجويي 1986

درياي عشق 1988

ديك تريسي 1989

فرانكي و جاني 1990

پدرخوانده 3 1990

گلن گري گلا راس 1992

بوي خوش زن 1992

راه كارليتو 1993

مخمصه 1995

شهرداري 1996

درجستجوي ريچارد 1996

دني براسكو 19997

وكيل مدافع شيطان 1997

خودي / نفوذي 1998

هريكشنبه موعود 1999

قهوه چيني 2000

بي خوابي 2002

سيمونه 2002

مردمي كه مي شناختم 2002

تازهكار 2003

گيگلي 2003

تاجر ونیزی ۲۰۰۵


جوایز
۱۹۷۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - پدرخوانده
۱۹۷۳ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو
۱۹۷۴ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲
۱۹۷۵ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی
۱۹۷۹ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - عدالت برای همه
۱۹۹۰ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - دیک تریسی
۱۹۹۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - گلن گری گلنراس
۱۹۹۲ - برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن

....................
1975 - برنده جایزه British Academy بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی.
1975 - برنده جایزه British Academy بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲.

....................
2003 - برنده جایزه Golden Globe بهترین بازیگر نقش اول مرد - فرشتگان در امریکا.
1992 - برنده جایزه Golden Globe بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن.
1973 - برنده جایزه Golden Globe بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو.


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:00 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
12 (#)  
 



زندگینامه رابرت دنیرو
رابرت دنيرو به نظر قريب به اتفاق منتقدان سينما, قويترين هنرپيشه سينما است. در 17 آگوست 1943در نيويورک, از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدرش شاعر مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ويرجينيا آدميرال نيز يک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ايتاليای کوچک نيويورک, برانکس (ياد آور فيلم يک داستان از برانکس 1993 A Bronx Tale کاری از رابرت دنيرو) بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد.

در 10 سالگی اولين نقشش را در تاتری در نقش شير در جادوگر اوز بازی کرد ولی بعدا برای پيوستن به يک گروه خيابانی (ياد آور فيلم روزی روزگاری در آمريکا 1984 Once Upon a Time in America کاری از سرجیو لئونه) تأتر را کنار گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمايش خرس اثر چخوف او را به دنيای بازيگری برگرداند تا او اولين چک دستمزدش را به عنوان بازيگر دريافت کند.

بابی پس از آموزشهايي که توسط استلا آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه ای خود را در زمينه بازيگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبليغات تجاری برای تلوزيون آغاز نمود. اولين نقش حضور او در فيلم سه اتاق در مانهاتن (Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در به عنوان سياهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در يکی از سکانسهای فيلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دريافت پيشنهاد بازی در يک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی بود برای فيلم ميهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول سال 1966 گرديد. آشانايي او با يکی از دستياران برايان دی پالما (Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولين نقش اصلی در فيلم تبريکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه فيلم موفقی نبود. هر سه فيلم اول دنيرو با شکست همراه بود.


اولين موفقيت بابی در برابر دوربين با فيلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. اين فيلم درهای ورود بابی را به هاليود گشود و او توانست به بزرگترين مرکز فيلمسازی جهان وارد شود تا بتواند تبديل به بزرگترين هنرپيشه سينما شود. بابی کماکان به ايفای نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مايکل موريارتی (Michael Moriarty) برای فيلم طبل را آهسته بنواز (Bang the Drumb Slowly) محصول 1973 ايفا نمود. ايفای نقش يک بازيگر حرفه ای بيسبال ساده انديش که از بيماری Hodgkins رنج ميبرد، باعث شد تا بابی بتواند جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل را از New York Film Critics دريافت کند. در همان سال ايفای نقشی در فيلم Mean Streets اثر کارگردان بزرگ سينما مارتين اسکورسيزی (Martin Scorsese) به همراهی هاروی کيتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای مشترک اين کارگردان بزرگ و دنيرو شد.


موفقيت بزرگ بعدی دنيرو هنگامی بود که فرانسيس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در فيلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه شخصيتی چند لايه در اين فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچکسی هست که رویای کسی بودن را در سر دارد.


بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را در تاکسی ها در نیویورک مینشست و رفتارهای رانندگان تاکسی را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis Bickle) را در فیلم راننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. نقش مردی منزوی و تنها در شهر نیویورک که دچار یک سردرگمی گشته است. سکانسی از فیلم که در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد. کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York) محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در سال 1976 در فیلم 1900 ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور فرانسه, ایتالیا و آلمان بود.


در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی (Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو (Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988, آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis) نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به زوربای یونانی اشاره کرد.

رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش, مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس, دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول 1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این فیلم باشد.


به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller) نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی (The King Of Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis) همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس (Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey).

بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino), برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند. کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن نقشش را ارائه میدهد.


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:01 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
13 (#)  
 



زندگینامه داستین هافمن


نام : داستین لی هافمن



تولد : 8 اوت 1937



محل تولد : لس آنجلس آمریکا



خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.





وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.

داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.

او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.

با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.

سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام.»

داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.



جایزه اسکار

1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در

" Lenny"

در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Rain Man"

در سال 1988



«مصاحبه».



-بر عکس خودت که روحیه شر وشوری داری همیشه نقش آدم های رنج کشیده را بازی می کنی؟



خب من نباید در فیلم هایم خودم باشم،البته به آن غلظتی هم که می گویی نیست. این روحه به قول خودت شر و شور را در فیلم هایی چون «توتسی» ، «هوک» ، و حتی «مرد بارانی» هم تسری داده ام.جان من کمی منصف باشید



-یک نکته جالب در مورد خودت هست اینکه نقش های تکراری بازی نمیکنی.



چون آدم فروتنی هستم قبول میکنم!البته همسرم روزی به من گفت تو همه جور نقش بازی کرده ای غیر از حیوان!اگر چنین پروژه ای سراغ دارید حتما خبرم کنید چون رضایت خانواده برایم خیلی مهم است!(قهقه میزند)



-نظرت درباره یک اسکار دیگر چیست؟



دو تا خانه دارم.آدم طماعی نیستم.ولی این که روی آن سکوی کذایی بروی و چند ثانیه صحبت کنی و ووپی(ووپی گلدبرگ مجری مراسم) هم چند تا تیکه بارت کند خیلی وسوسه انگیز است.



-دلت می خواست هنرپیشه نبودی؟



در آن صورت روزی به من میگفتید دلت نمیخواست هنرپیشه بودی؟!!


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:03 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
14 (#)  
 



زندگینامه جک نیکلسون


جک نیکلسون(Jack Nicholson)

تاریخ تولد: 22 - آوریل - 1937
محل تولد: آمریکا
نام پدر: John Joseph Nicholson
شغل: بازیگر/ تهیه کننده/ فیلمنامه نویس و کارگردان

اگر عبارت " تیپ گنگستری" صفت توصیفی نیکلسون در فیلم های اولیه اش باشد، در مورد فیلم های بعدی، باید صفت "شیطانی" را بر آن افزود، نیکلسون در برخی فیلم های دلهره آور راجر کورمن در اوایل دهه شصت نقش های کوچکی بازی کرد و سپس با نقش وکیل معتاد سر خورده از دنیا در"1. ایزی رایدر" به موفقیت بزرگی دست یافت.در" 2.پنج قطعه آسان" ، " 3.معرفت جسم" و" 4.سلطان ماروین گاردنز" نیکلسون نقش آدم های تنهای سرخورده ای را بازی می کرد که از خود و از دنیا بیزار، از ریشه و احساسات خود جدا و منزوی مانده اند. سپس یک سلسله نقش های آدم هایی شروع شد که تکیه گاهی جز زرنگی و درایت خود در جامعه ای بی رحم نداشتند:
5. آخرین ماموریت
6. محله چینی ها
7. تامی
8. کسی از فراز آشیانه فاخته پرید
9. برکه های میسوری( میسوری از هم می پاشد)
10. آخرین قانون
جنبه شیطانی شخصیت سینمایی وی اولین بار در " 11. تلا لو" ظاهر شد، سپس کمی در " 12. روابط عاطفی" و بالاخره در " 13. جادوگران ایستوویک" به طور کامل و عیان با چنین نقشی بازی کرد. به خاطر نقش یک رمان نویس وسواس( مقابل هلن هانت) در 14. بهترین شکل ممکن(1997) اسکار بهترین بازیگر مرد را برد.


جایزه اسکار

1. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در " ایزی رایدر" در سال 1969
2. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " پنج قطعه آسان" در سال 1970
3. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " آخرین ماموریت" در سال 1973
4. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " محله چینی ها" در سال 1974
5. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " کسی از فراز آشیانه فاخته پرید" در سال 1975
6. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در

" REDS"

در سال 1981
7. "برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Terms Of Endearment"

در سال 1983
8. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Prizzi s Honor"

در سال 1985
9. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Ironweed"

در سال 1987
10. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" A Few Good Men"

در سال 1992
11. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " بهترین شکل ممکن" در سال 1997


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:05 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
15 (#)  
 



زندگینامه آنجلینا جولیه
نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر. او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ویت" ( برنده جایزه آکادمی ) و نام مادرش "مارچلین برتلند" است.

همچنین او خواهرزاده "چیپ تایلور " می باشد. در ضمن "جولی" در زبان فرانسه به معنای "زیبا" است. او در سن 14 سالگی به کار مدلینگ روی آورد و در 16 سالگی از دبیرستان "بورلی هیل" فارغ التحصیل شد.

"آنجلینا" بعدها در انستیتو تئاتر "لی استرابرگ" آموزش دید. آنجا جایی بود که او در تولیدات کارآموزی متعددی ایفای نقش کرد. او بعدها به عنوان مدل حرفه ای در لندن ، نیویورک و لس آنجلس کار کرد و در ویدئوکلیپهای هنرمندانی همچون : "میت لف" ، "لنی کراویتز" ، آنتنلو وندیتی" و گروه "لمون هدتز" ایفای نقش نمود.

"آنجلینا" در تاریخ سوم فوریه 1995 با "جانی لی میلر" ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با "جانی لی میر" به جای لباس عروس (!) یک شلوار چرم سیاه رنگ و تی شرت سفید رنگ به تن داشت که بر روی آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود!

"آنجلینا" یک کلکسیونر چاقو نیز هست و می گوید که به علم غسال خانه بسیار علاقمند است! از آرزوهای دوران کودکی او نویسندگی مراسم آئین کفن و دفن می باشد! او یک اصطلاح لاتین دارد که آن را نیز بر روی بدنش خلکوبی کرده . معنی آن جمله این است : "آنکه مرا می پروراند و به اوج می رساند ، همان مرا تخریب می کند!"

رابطه او و برادرش بسیار صمیمی و نزدیک است و به طور جدی تحت حمایت برادرش "جیمزهاون" می باشد. برادرش اغلب او را در نمایشهایش همراهی می کند و "آنجلینا" نیز از نام او در نمایشهایش استفاده می کند. مانند : "جیمی کجاست؟ " در پرده "دختر گسیخته" ( 1999 ).

او خالکوبی H را بر روی مچ دست چپش دارد که آن مربوط می شود به نام دو شخصی که بسیار با او صمیمی و نزدیک هستند. او این خالکوبی را زمانی بر روی دست خود کشید که به "تیموتی هاتون" علاقه داشت ، اما پس از جدائیشان از یکدیگر ، او می گوید که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش "جیمز هاون" کشیده است!

بر روی بازوی چپ او نیز خالکوبی دیگری وجود دارد که نقل قولی است از "تنسی ویلیامز" : دعا برای قلب سرکش که در قفس زندانی است!

شخصیت مورد علاقه او در فیلمهای دیسنی "دومبو" فیل پرنده می باشد. وی عنوان کرده : "زمانیکه دمبو قادر به پرواز شد ، او گریه کرده است!"

شهرت وی از فیلم "عشق همان است که هست" ( 1996) آغاز شد. دومین ازدواج "آنجلینا" در تاریخ پنجم می 2000 با "بیلی باب تورنتون" بود که حاصل آن فرزند پسری به نام "مادوگس" است. "جولی" نگهداری از کودکش را زمانیکه برای بازی در فیلم "خارج از مرزها" ( 2003) در افریقا به سر می برد آغاز کرد.

او در ماه می 2002 به عنوان سفیر خوشبختی ، از کمپ پناهندگان تام هین در تایلند بازدید کرد. او در تاریخ 27 می 2003 از همسر دومش "بیلی باب تورنتون" جدا شد.

بر اساس تحقیقات یک مرکز سینمایی مشخص شد که 35 درصد پاسخ دهندگان می گویند که "آنجلینا" اولین انتخاب آنها برای مراسم شام سال نو می باشد. در این تحقیق "کاترین زتا جونز" رتبه دوم را دارد.

آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او : "مدونا" ، "الویس پریسلی" ، "فرانک سیناترا" و گروه "کلش" می باشد. او بیشتر برنامه های مربوط به گیاهان و حیات وحش را از تلویزیون تماشا می کند.

قبل از جدایی او و همسر دومش ( بیلی باب تورنتون ) ، از "آنجلینا" پرسیده شده بود که اگر "بیلی" به تو خیانت کند ، با او چه می کنی ؟ پاسخ داده بود که : "او را نمی کشم! چون عاشق فرزندمان هستم و پسرم به پدر احتیاج دارد. ولی او را کتک میزنم! من تمام مصدومیتهای ورزشی او را می شناسم و به آنها ضربه می زنم!"

"آنجلینا" در جایی دیگر در مورد جدایی از همسر دومش گفته بود :"رابطه ما یک رابطه واقعی و عمیق بود. برایم آسان نیست که بخواهم بگویم چه چیز باعث ایجاد مشکلات و جدایی ما شد. بیلی شبها با موزیک و شغلش سرگرم می شد و من هم با فرزندم بودم. به هر حال از این مسئله هم عصبی هستم و هم غمگین. این دوران برای من ، سخت ناراحت کننده است.

وی پس از بازی در فیلم آقا و خانم اسمیت در نقش مقابل براد پیت با او ازدواج کرد و براد قبول کرد سر پرستی فرزندانش را قبول کند جولی در سالهای اخیر به دلیل کمک های زیاد به نیازمندان جهان یکی از خیر خواه ترین هالیوودی ها بوده است.


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:06 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
16 (#)  
 


پابلو نرودا در سال 1904 در شیلی متولد شد. نام اصلی او نفتالی ریکاردو ری یس باسواآلتو بود که مثل اسم بقیه‌ی اهالی امریکای جنوبی برای بقیه‌ی مردم دنیا زیادی طولانی است! برای همین هم پابلو نرودا را به عنوان اسم مستعار انتخاب کرد. خیلی زود و قبل از آنکه هجده ساله شود، به عنوان شاعر شناخته شد. روح ناآرام نرودا حوادث زیادی را برایش رقم زد. او از یک سو به عنوان ادیب و شاعری توانا شهرت جهانی پیدا کرد و در سال 1971 جایزه‌ی نوبل ادبیات را کسب کرد و از سوی ديگر عاشقی پرشور و دوستی قابل اعتماد بود. بخش مهمی از زندگی‌اش هم به فعالیت‌های سیاسی پیوند خورد و باعث شد او یاور و حامی بزرگی برای سالوادور آلنده باشد و پس از انتخاب او به ریاست جمهوری به مقام سفیر شیلی در پاریس منصوب شود.

نرودا همه جا سفیر صلح بود؛ طوری که وقتی دولت ایتالیا ویزای اقامت او را باطل کرد، هنرمندان و متفکران ایتالیایی با تجمع خود جلوی این کار را گرفتند. عشق اثر خود را بر تمام زندگی نرودا گذاشته بود. او عاشقانه‌های زیادی سرود. در عاشقانه‌هایش با همسرش ماتیلده، هموطنانش، کشورش، طبیعت و انسان سخن گفت. نرودا با عشق به زندگی مدت‌ها با سرطانی که وجودش را تحلیل می برد، مبارزه کرد. او همه‌ی اینها را در استعاره‌های زیبای شعرهایش درهم‌آمیخت و زیباترین‌ها را سرود.

نرودا در سال 1973 درگذشت. این شاعر، سیاستمدار، مترجم و چهره‌ی مشهور ادبیات شیلی و آمریکای جنوبی، بعد از گذشت سال‌ها محبوب بسیاری از مردم جهان است.

ما بسیاریم
دانلود

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
17 (#)  
 



زندگینامه مل گیبسون
م:مل کلو مسیل جرارد گیبسون

تولد:3 ژانویه 1956 در پیکسویل نیویورک آمریکا

نام مستعار:گیپ قد:179 سانتیمتر پدر:هاتون گیبسون که سوزنبان قطار بود.

مادر:آن گیبسون که استرالیایی الاصل می باشد. نشان خاص:بهت زدگی

در 7 ژوئن 1980 با روبین مور ازدواج کردکه تا کنون دوام آورده است.

وی دارای هفت فرزند می باشد.

بازیگری را در انستیتو ملی هنرهای زیبا ودانشگاه نیوساچ ویلزسیدنی استرالیا خوانده است.

مقام دوازدهم رادر مجله امپایرچاپ انگلستان در لیست صد ستاره تاریخ سینما بدست آورد.

به عنوان یکی از 50 مردزیبای جهان شناخته شدpeople درسال 1996 از سوی مجله آمریکایی

هانا-ویلیام-ادوارد-کریستین-لوئیس-میلو و تامی فرزندانش هستند.

در انیمیشن فرار جوجه ای صحبت کرده است.

را در سال 1997 بدست آورد بالاترین نشان افتخار استرالیا

برادرش دونال هم بازیگر است.

علاوه بر بازیگری به کارگردانی نیز روی آورد.

مصائب مسیح را کارگردانی کرد با فروش 472 میلیون دلار.

سال 1995 برای ایفای نقش جیمز باند انتخاب شده بود.

اولین فارغ التحصیل مدرسه درام نیوزلند در رشته نمایش بود.

با همسرش در آژانس همسر یابی آشنا شد!!!

هرگز الکل مصرف نمی کند.

یک کمپانی فیلم دارد.

او و جی آرآر تالکین نویسنده ارباب حلقه ها در یکروز متولد شده اند.

مادرش در دسامبر 1990 فوت کرد.

*در سال 2003 با ساخت مصائب مسیح به مدت 3 ماه بخاطر تهدیدهای زیاد متواری بود*

جولیا رابرتز:مل از آن دست آدمهایی است که وقتی بزرگ می شوند انگار کودک تر میشوند!

جمله معروف مل گیبسون(درباره وظایفش درشجاع دل یعنی بازیگر-تهیه کننده وکارگردان):

اگر قرار باشد سه کلاه بر سر کنید بهتراست دو کله دیگر هم داشته باشید

.

بهترین کارهایش شجاع دل-اسلحه مرگبار و مدمکس هستند.

آخرین ساخته وی" آپوکالیپتو" یا به عبارتی "روز قیامت" نام دارد که مورد توجه منتقدان قرار گرفته است.


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:07 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
18 (#)  
 



زندگینامه اورسن ولز


Orson Welles اورسن ولز



جرج اورسن ولز در ماه مي سال 1915 در ايالت كنوشا

(Kenosha)

در آمريكا بدنيا آمد. او دوران كودكي عجيبي داشت. پدرش ريچارد ولز صاحب چندين كارخانة واگن سازي و مادرش پيانيست، علاقمند به فعاليتهاي اجتماعي و از طرفداران و فعالان حق رأي زنان بود.

والدين اورسن تمايل داشتند كه مرتب به نقاط مختلف جهان سفر كنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و ديگران آن‌ها را اشخاصي برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، ديكي ولز فشار زيادي وارد مي‌‌‌‌كردند چرا كه مي‌‌‌خواستند او در آينده شخصيتي مهم و معروف باشد و او نمي‌‌‌توانست انتظارات والدين خود را برآورده كند و عاقبت كارش به بيمارستان رواني كشيده شد. پس از مدتي كه ريچارد ولز به شدت به الكل روي آورد، والدين اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال 1918 و در سه سالگي براي اولين بار در اپراي شيكاگو روي صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شكسپير و نواختن پيانو را ياد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامي كه او تنها نه سال داشت در بيمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشكلات, تحصيلات رسمي را گذراند ولي در سال 1926، درست زماني كه دوران كودكي غم‌‌انگيز او به تدريج به سوي تنهايي دوران نوجواني پيش مي‌رفت بزرگترين شانس زندگي‌اش به او روي آورد و در يازده سالگي در دبيرستان �تاده� ثبت نام كرد. و آنجا بود كه به مدير مدرسه �راجرهيل� معرفي شد. در دبيرستان بود كه ولز به تئاتر دانشكده راه پيدا كرد و توسط هيل توانست نمايشنامه‌‌هاي فراواني را بنويسد و در همان سال نمايش خودش را با نام �دكتر جكيل و مستر هايد� كارگرداني و اجرا كرد طوري كه توجه روزنامه‌هاي محلي را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند. در دبيرستان در طول سالهاي 1926 تا 1931، ولز حدود 30 نمايش را كارگرداني و اغلب بازي كرد. در سال 1931، اورسن به ايرلند سفر كرد و خودش را تئاتر گيت

(Gate Theater)

در دوبلين به عنوان بازيگري حرفه‌أي معرفي كرد در آن هنگام او تنها 16 سال داشت. او براي مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌هاي�برادوي� تلاش بسياري كرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانيا سفر كرد. او در سال 1934 توانست اولين فيلم كوتاه خود را به نام �قلب پير� كه چهار دقيقه‌ بود با همكاري دانش آموزي به نام �ويليام وَنس� و با بازي �ويرجينيا نيكلسون� و دانش آموز ديگري كه چندي بعد با ولز ازدواج كرد، كارگرداني كرد. سالهاي بعد وقتي درباره اولين تجربه فيلمسازي ولز از او سوال كردند، او با بي اعتنايي آنرا فقط يك طنز و برخاسته از حرارت دوران جواني خواند و گفت�من آن كار را اصلاً يك فيلم به حساب نمي‌‌آورم�











او كار با �جان هاسمن� را آغاز كرد و تئاتر مِركري

(Mercury Theater)

را با كمك او بنا نهاد. در سال 1936، ولز با بازي در نمايش تاريخي �مكبث� و سپس �گهواره تكان مي‌خورد� موقعيت خود را در تئاتر تثبيت كرد. او با اعتماد به نفس و انرژي ظاهراً بي پايان خود همراه ديگر بازيگران تئاتر مركري و از راديو و بعد وارد هاليوود شد تا اولين فيلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهاي 1936 تا 1947، ولز فعالانه در بيش از صد نمايش درام راديويي به عنوان نويسنده، بازيگر و كارگردان حضور داشت. اين راديو بود كه باعث شد تا شهرتي ملّي نصيب ولز شود. بعضي از بازيگراني كه در نمايش‌هاي راديويي يا تئاتريِ ولز بازي كردند بعدها در معروفترين فيلم‌هاي او نيز ظاهر شدند. فهرست نمايش‌‌هاي راديويي او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شكسپير گرفته تا ادبيات كلاسيك اروپا و آمريكا. اين مجموعه همچنين نمايش‌هاي ترسناك را هم در برمي‌گيرد. در سال 1937 ولز ميان مجموعه‌‌هاي راديويي به عنوان صدايي آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمايش معروف �سايه� بر اساس يك كتاب كمدي آمريكايي از �والتر گيبسون� شكل گرفت. اما مهم‌ترين واقعه براي خود ولز و شايد كلاً براي راديو نمايش �جنگ دنياها� بود كه ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جي به همين اسم تهيه كرد. او در سال 1938 با يك اقتباي راديويي از اين رمان كه به هجوم موجودات فضايي و حمله آنها به شهر نيوجرسي مي‌پردازد موجي از وحشت و هيجان ميان شنوندگاني ايجاد كرد كه از خيالي بودن اين نمايش بي‌ خبر بودند و تصور مي‌كردند يك گزارش زنده راديويي را گوش مي‌‌دهند. پيش از اين نيز در سال 1953 فيلمي سينمايي بر اساس اين رمان به كارگرداني �مايرون هاسكين� ساخته شده بود. ولز توسط توانايي‌هايي كه در تئاتر و راديو بدست آورده بود علاوه بر اينكه در فيلم‌هاي بسياري درخشيد، فيلمنامه‌هاي فراواني نيز نوشت. اين فيلمنامه‌ها چندين داستان از ادبيات انگلستان را در برمي‌گرفت مانند: مكبث (194، �جين اير� و �ناقوس در نيمه شب(1965) كه كلاسيكي دست كم گرفته شده بود. برخي از معروفترين نمايشهاي راديويي ولز نيز عبارتند از: �اُليور تويست�-�جوليوس سزار�-�جهنم روي يخ�-�عروس مرگ�-�سايه�-�راهپيمايي زمان�-�دراكولا� و�









ولز �همشهري كين� را در سال 1941 با شجاعت و همراه ايده‌هاي نو براي روايت داستان در هاليوود بازنويسي كرد. اين فيلم پر از ابتكارات تازه در تصوير برداري و صدا برداري بود. حتي گريم ولز كه به طور متقاعد كننده‌أي سنش را چندين دهه بيشتر نشان مي داد، انقلابي محسوب مي‌شد. ولز در نقش �چارلز فاستركين� در شاهكار خود يعني �همشهري كين� تهيه كنندگي و كارگرداني را نيز به عهده داشت. اين كلاسيك براي نه جايزه اسكار نامزد شده بود كه چهار تا از آنها كه به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترين بازيگر، بهترين كارگردان، بهترين فيلمنامه و بهترين فيلم. اما فيلم تنها برنده يك جايزه اسكار براي بهترين فيلمنامه شد. �جوزف كاتن�

(Joseph Cotton)

كه به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازي مي‌كرد اينگونه شخصيت ولز را در فيلم‌‌ تفسير مي‌كند. �تمام چيزي كه كين از زندگي‌اش مي‌خواست، عشق بود. قصه زندگي كين اين است كه چطور او عشقش را از دست داد و ديگر چيزي براي بخشيدن نداشت�. جوزف كاتن كه از تئاتر مركري با ولز دوستي داشت در هفت فيلم ديگر بعد از همشهري كين نيز با او همكاري كرد.











�همشهري كين� در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد.و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.

اورسن ولز با وجود اينكه در زمان خود كمتر مورد توجه قرار گرفت، امروز يكي از كساني است كه از لحاظ جنبه‌‌‌هاي بصري سينما بسيار مورد تحسين است. �همشهري كين� در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد. اما برخي از همكاران ولز كه از منافع خود در فيلم ناراضي بودند، سعي كردند كارشكني كنند و در افكار عمومي با تبليغات خود روزنامه‌‌‌ها فيلم را ضعيف جلوه دهند. اما با اين وجود، اين فيلم موفقيتي شاخص محسوب مي‌شد و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.

فيلم �امبرسونهاي باشكوه� در سال 1942 بر اساس رماني از �بوت تاركينگتن

(Tarkington Booth)

به كارگرداني ولز و با بازي خودش همراه �كاتن� و �آن باكستر�

(Anne Baxter)

ساخته شد. اگر چه فيلم شديداً توسط مقامات استوديويي كه فيلم در آن ساخته مي‌شد جرح و تعديل شد و حدود سه حلقه فيلم از تدوين اصلي خود ولز قطع شد اما هنوز اين فيلم از لحاظ اجراي نقش‌‌‌هاي بازيگرانش، درجه يك به حساب مي‌‌آيد و همچنين از نظر زمينه سازي و سبك خاص عكاسي آن منحصر به فرد است. اين فيلم چهار نامزدي اسكار را در پي داشت از جمله بهترين فيلم و ديگري براي فيلمبرداري سياه و سفيد آن. اورسن ولز اين امتياز را داشت كه هم در بهترين فيلم آمريكايي يعني�همشهري كين�(براساس نظر سنجي انستيتوي فيلم آمريكا در 199 ظاهر شده است و هم در بهترين فيلم انگليسي يعني�مرد سوم�(1949) (بر اساس نظرسنجي انستيتوي فيلم انگلستان در 1999). او پس از بازي �فردا براي هميشه است� در سال 1946 توانست كارگرداني فيلم هيجان انگيز�غريبه� را بر عهده بگيرد. �تماس زشت� فيلمي بود كه ولز در سال 1957 در باره پليسي فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و يكي از فيلم‌‌هاي مورد علاقه او به حساب مي‌آمد. فيلم در آمريكا با استقبال روبرو نشد اما در 1958 جايزه ويژه�جشنواره جهاني بروكسل� را دريافت كرد. �مرد سوم� ششمين فيلم ولز بود كه در سال 1949 به كارگرداني كارل ريد

(Carol Reed)

ساخته شد. با وجود اينكه ولز در اين فيلم نه كارگردان بود و نه تهيه كننده, اما حضورش در نقشي اساسي, آن را به چنين شاهكاري تبديل كرد. �مرد سوم� كه چهارمين همكاري ولز با جوزف كاتن نيز به شمار مي‌آيد فيلمي سرّ‌ي و غير متعارف بود كه علاوه بر اين دو بازيگر آليدا والي

(Alida Vali)

و تروا هاوارد

(Treva Howard)

نيز در آن ايفاي نقش مي‌كردند. منتقد مشهور فرانسوي اندرو بازين اشاره مي‌كند كه �اورسن ولز مراحل بسيار سختي را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصيت حيرت انگيز�هري ليم� را در مرد سوم شكل دهد و براي اولين و شايد آخرين بار اين بازيگر محبوب توانست نقشي ايفا كند كه با آن بتواند خود را در اذهان عمومي ماندگار نمايد� او به اين دليل در فيلم درخشيد كه تا پس از گذشت بيش از نصف فيلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلي باقيمانده بازي كرد. غياب طولاني او در فيلم كه به نوبة خود بي سابقه است يكي از نشانه‌هاي بارز هنر سينما به شمار مي‌آيد. وقتي اين فيلم بالاخره از سوي آكادمي واجد شرايط شناخته شد، در كاليفرنياي لس‌آنجلس روي پرده رفت و نامزد دريافت سه جايزه اسكار در سال 1950 گرديد. ضمناً فيلم‌هاي ديگري كه ولز با كاتن همكاري داشت داستاني در باره جاسوسي در زمان جنگ جهاني دوم در فيلم �سفري به درون توس� در سال 1942 و وسترن �دوئل در خورشيد� در سال 1946 بود كه البته ولز در فيلم �دوئل در خورشيد� تنها راوي داستان بود. يكي از آخرين فيلم‌هاي قابل توجه و همچنين برجسته ولز �مردي براي تمام فصول�(1946) بود. آكادمي در سال 1971 لوح تقدير خود را به خاطر ارزش‌‌‌هاي هنري والا و تنوع طرح‌‌‌‌هاي سينمايي به او اهدا كرد. او سعي كرد فيلمي با اقتباس از كتاب �آقاي خيال پرداز� بسازد وكار روي آن در سال 1955 آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال كرد، اما با وجود تلاش‌‌هايي كه در طول اين سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال 1984 در اسپانيا نيمه كاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هاليوود فيلمي به نام�طرف ديگر باد� با بازي � جان هاسمن� ساخت و باز هم با وجود اتمام فيلم، مشكلات قانوني پيدا كرد. مشكلي كه ولز همواره هنگام ساخت فيلم‌هايش با آن مواجه بود اين بود كه استوديوها اغلب كنترل فيلم‌هايش را از او مي‌‌گرفتند، سانسورهاي شديد اعمال مي‌كردند و يا انتهاي فيلم را به ميل خود تغيير مي‌دادند. مثلاً پاياني كه ولز براي �امبرسون‌هاي باشكوه� در نظر گرفته بود شكل ديگري داشت. �تماس زشت� نيز ابتدا توسط مسئولان تغيير يافت اما ظاهرا در نهايت ًبه چيزي شبيه به حالت اوليه كه سازندگان فيلم قصد آن را داشتند تبديل شد. در سال 1984، انجمن كارگردانان آمريكا جايزه‌أي براي قدرداني به او اهدا كردند. مسلماً ولز هنرمندي با استعداد و بي همتا بود اما گويا محكوم شده بود تا مدت زيادي، آرزوها و اهدافش مورد بي توجهي قرار بگيرد. شايد به اين دليل كه او هرگز به قوانين موجود در هاليوود تن در نمي داد. اگر همه براي ولز چنين احترام و ارزشي قائل هستند، جاي سؤال است كه چرا عده كمي او را ياري كردند؟ جاي تأسف است، در حالي كه ولز از بزرگترين كارگردانان سينما به حساب مي‌آيد خودش از فعاليت در سينما ناراضي و پشيمان است. مطمئناً اكثريت موافقند كه او در طول دوران فيلمسازي‌اش شايسته رفتار بهتري بود. وقتي ولز وارد هاليوود شد در واقع تجربه‌هاي سالها كار در تئاتر و راديو را با خود به همراه آورد. برخي ممكن است معتقد باشند كه او آن چنان كه ادعا مي‌شود، بدعت گذار بزرگي نبوده است چون بيشتر ابتكارات او، تكنيك‌هايي بودند كه يا در ديگر رسانه‌ها مانند راديو استفاده مي‌شد و يا حيله‌هاي قديمي بودند كه در آنها افراط شده بود. دانش‌هاي سينمايي او شايد همگي ابتكار خودش نبودند ولي او از حداكثر قابليت پرده سينما استفاده كرد، تا رؤياي بي همتايي كه در ذهن مي‌پروراند عملي كند. سينما اوج هنر مدرن است كه اجزايي مثل موسيقي، تئاتر، عكاسي و هر چيزي را كه از زمان زندگي بشر در غارها و ثبت افكارشان روي ديوارها به صورت نقاشي پديد آمد در برمي‌گيرد.



فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر/ كارگردان:





قلب پير (1934)- خيلي زياد جانسون (193-همشهري كين (1941)

امبرسون‌هاي باشكوه (1942)-غريبه (1944)-بانويي از شانگ‌هاي(1945)

مكبث(1947)-اُتلّو (1952)-گزارش محرمانه (1955)

تماس زشت(1957)- محاكمه (1962)- قصة جاويدان (196

براي تقليد (1975)- طرف ديگر باد (1975-نيمه تمام)





فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر:



خانواده سوئيسي رابينسون(1940)- سفري به درون ترس(1942)- جين اير(1943) بچه‌ها را دنبال كن(1944)- فردا براي هميشه است(1946)- دوئل در خورشيد(1947-راوي)- جادوي سياه(1949)- مرد سوم(1949)- رُز سياه(1950)- ناپلئون(1954)- گرفتاري در درّه تنگ(1954)- سه پرونده جنايت(1955)- بيرون از تاريكي(1955-به عنوان راوي)- موبي ديگ(1956)- مردي با سايه(1957)- ريشه‌هاي آسمان(195- تابستاني طولاني و گرم(195- معبري به هنگ كنگ(195- دِسارد(1961)- بهترين ساعات(1946-به عنوان راوي)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(1965)- پاريس مي‌سوزد؟(1966)- مردي براي تمام فصول(1966)- ستارة جنوبي(1969)- جزيرة گنج(1972)- سفر جهنمي (1976)- نمايش عروسكي(1979)- پروانه(1980)- مردي كه فردا را ديد(1981)- پول داغ(1983)- صحنة جنايت(1984، سريال تلويزيوني).


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:08 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
19 (#)  
 



زندگینامه جانی دپ
او ((جاني دپ)) است: يكي از پر طرفدار ترين بازيگران سينماي جهان كه وقتي پا بر روي فرش قرمز اسكار يا كن ميگذارد . فرياد هاي ((جاني جاني))و جيغ هاي ممتمد هوادارانش گوش آدم را كر ميكند ولي يك نگاه سرسري و يك لبخند مبهم پاسخ ((جاني دپ )) به اين همه ابراز احساسات است وبس!
او اخيرا در نظر خواهي سايتي مشهور كه ميليونها كاربر دارد . محبوب ترين چهره سينمايي سال شد .
((جان كريستوفردپ)) روز نهم ژوئن 1963 در ((اسنبورو))ايالت كنتاكي آمريكا به دنيا آمد و از همان كودكي با رنج تنهايي و خانه به دوشي دست و پنجه نرم كرد.
با پدرش ميانه خوبي نداشت و به همين دليل براي مدتي و در كنار تحصيل . به كار در مزرعه تنباكوي پدر بزرگش مشغول شد .
((جاني)) پدر بزرگش را بسيار دوست داشت و زماني كه در 8 سالگي خبر مرگ او را شنيد . دچا ضربه روحي شديدي شد : يك شك نا خواسته كه چندي بعد او را به سوي سيگار . مشروبات الكلي و مواد مخدر كشاند .
تلاش خواهران . برادرو مادر ((جاني )) براي برگرداندن او به زندگي طبيعي مؤثر نيفتادو پسرك 12 ساله كاملا غرق در فساد شد.
شايد روانپريشي كنوني ((جاني)) هم از اين دوران پر مخاطره ناشي شده باشد.

جاني نوجوان پس از مدتي خسته از اسباب كشي هاي پياي پي خانواده و تغير محل زندگي (30 بار در عرض 10 سال) به زادگاهش بازگشت و در كليساي عمويش اقامت گزيد.
در اين كليسا بود كه با شنيدن سرود زيبايي ((آوماريا)) دريافت كه تنها تسكين دهنده روح و فكراز هم گسيسته اش موسيقي است . او موسيقي را با نواختن گيتار شروع كرد و پس از تمرينات پياپي و شبانه روزي و بدون استخدام معلم بالاخره به يك نوازنده چيره دست گيتار تبديل شد .
وي با گروه هاي از قبيل((كيدز)) ((يي)) و ((پانكسترز)) همكاري كرد ولي نتوانست آنگونه كه در روياهايش مي خواست . با موسيقي به چهره مثال زدني تبديل شود.

((جاني )) در 15 سالگي از مدرسه اخراج شد و به لس انجلس مهاجرت كرد و تا بيست سالگي كه با (( لوري آن اليسون )) ازدواج نكرده بود شغلهايي نظير كارگري در پمپ بنزين و فروش مداد را هم تجربه كرد.
اما پس از ازدواج از طريق همسرش با ((نيكلاس كيج)) آشنا شد و ((كيج)) كه به شخصيت مائخوذ به حيا و با استعداد((جاني)) علاقمند شده بود مقدمات حضور وي براي بازي در فيلم ((كابوس در خيابان الم )) را فراهم كرد .

او در اين كار نقش دوست قهرمان اصلي داستان را ايفا كرد كه البته همان اوايل فيلم توسط ((فران گرگور)) (شخصيت وحشتناك و قاتل فيلم) تكه وپاره شد!

جاني )) پس از جدايي از همسرش در شرايط مالي بدي به سر مي برد و به همين جهت براي مدتي در منزل(( نيكلاس كيج)) زندگي كرد كه البته با روي غلطك افتادن مسير زندگيش در بازيگري رفته رفته روزگار به او روي خوش نشان داد و بلاخره ((جاني)) توانست روي پاي خودش با ايستد تا جايي كه در حال حاضر يك آپاتمان در جنوب فرانسه و يك خانه در لس آنجلس دار و خواهرانش ((دبي و كريستي)) هم منشي هاي مخصوص او هستند !

وي براي اينكه به طور حرفه اي بازيگري را دنبال كند در كلاسهاي بازيگري درس خوانده و با توجه به جذابيت چهره و استعداد بازيگريش خيلي زود به يك ستاره تبديل شد .

بازي او در يكي از سريالهاي شبكه ((فوكس )) با نام ((21 جاده ترقي)) به خاطر همان صورت جذاب و شيوه خاص بازيگريش بسيار مورد توجه قرار گرفت اما ((جاني)) قدر اين موقعيت را ندانسته و به دليل دوباره مبتلا شدن به افسردگي و روي آوردن مجدد به مواد مخدر نتوانست روند موفقيت آميز خود را ادامه دهد و چهره اش خيلي زود از ياد كساني كه تازه با اين بازيگر تازه كار آشنا شده بودند بيرون رفت.

نقش آفريني كلاسيك و فانتزي او در ((ادوارد دست قيچي)) سر آغاز براي موفقيت هايش در عرصه بازيگري بود .

انتخاب وي براي اين نقش در اين فيلم هم خيلي اتفاقي صورت گرفت.

((جاني )) ميگويد: هميشه دوست داشتم در اثري از كارگرداني بزرگ مثل ((تيم برتون)) حضور داشته باشم.بارها به او تلفن زدم و خواهش كردم به من هم نقشي بدهد. در حالي كه از تماسهاي پياپي خسته بودم ناگهان تلفن زنگ زد و ((تيم برتون)) پشت خط بود كه گفت: آقاي دپ شما ادوارد من هستيد!

((جاني دپ)) پس از(( ادوارد دست قيچي )) در فيلم هاي خوش ساخت ديگري نظير((اسيلپي هالو)) (تيم برتون) ((رؤياي آريزونا)) (امير كاستاريكا) ((مردمرده)) (جيم جارموش) ((دوازده نهم)) (رومن پولانسكي) و (( دون ژوان دوماركو)) (جرمي ليون) نيز نقش آفريني كرد و نه تنها به يك سوپر استار تبديل شد بلكه به اوج شهرت و محبوبيت نيز رسيد .
اما چه سود كه او از شهرت بيزار بود واز هوادارانش فراري!
بارزترين تفاوت بازيهاي (( جاني دپ)) نسبت به بازيگران هم نسلش باورپذير كردن نقشها براي تماشاچي توسط اوست.
او معمولا به شخصيتهاي جان ميبخشد كه متلزل. كمي ترسو ما ء خوذ به حيا و تاحدي رمانتيك هستند.
شيوه بازي او را در بدنهاي عضلاني و مردانه((تام كروز)) و ((برات پيت)) نمي توان سراغ گرفت همانطور كه امثال ((لئوناردودي كاپريو)) هم ظرافت نقش آفريني وي را ندارد.
((جاني)) همواره روحيات ناشناخته و مرموز خود را در نقش هايش جاري مي كند و همين موضوع تماشاچي را وادار به تفكر و تاء مل براي شماخت شخصيت نقش و خود ((جاني)) مي كند .
او تمام تنشهاي عصبي يك شخصيت را با كمترين ميزان استفاده از دست . سرو پا و تنها با بهره بردن از تغير حالت چشمانش نمايان ميكند .

از جمله موفق ترين نقش آفرينيهاي او در اين سالها مي توان به حضورش در ((رؤياي آريزونا)) به كارگرداني ( امير كاستاريكا ) اشاره كرد كه در آن با (( جري لويس)) همبازي بود و همينتور بازيش در كنار ((دي كاپريو))ي جوان در ((چه كسي گيلبرت گريپ را خورد)) هم موجب شد كه تا مدت ها تيتر اول بسياري از نشريات سينمايي به او اختصاص يابد.
(( دپ )) پس از نقش آفريني هاي فراوان . سر انجام با جان بخشدن به شخصيت (( كاپيتان جك اسپارو)) در فيلم(( دزدان دريايي كارائيب)) كانديداي دريافت جايزه اسكار شد كه البته (( شون پن)) گوي سبقت را از او ربود و مجسمه طلايي را در دستانش لمس كرد.
بازي قدرتمند و پخته (( دپ )) در اين فيلم به قدري با استقبال جشنواره ها منتقدين و قشر سينما رو روبرو شد كه تهيه كنندگان آن از وي خواستند تا در سري دوم فيلم هم به ايفاي نقش بپردازد

سری دوم فیلم برای جانی با شکوه تر از قسمت اول بود و این فیلم با فروشی فوق العاده توانست نام خود را در پرفروش ترین های تاریخ سینما ثبت کند.


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:10 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
20 (#)  
 



زندگینامه نیکول کیدمن


نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد. او يك ستاره سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش يك متخصص شيمي و مادرش استاد پرستاري بود نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.



دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته بود مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.



نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ مي شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه او در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص باله داشت.



امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر قد بلندش نسبت به همكلاسيهايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ پريده او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.



او معمولاً در تئاتر « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد. علاقه اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود

تا به هنرپيشگي علاقه مند شود. در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي

"Bush Christmas"

بازي كرد. او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه استراليايي خود آفريد به طوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش مي كند. در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان

"Dead Calm"

ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته شده در كل دنيا پذيرفته شده بود نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول

"Days of Thunder"

نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود. در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند. در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند. نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن

Golden Globes

را ازان خود كرد. در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.







نيكول در فيلم

"Eyes Wide Shut"

با همسرش تام كروز روبرو شد كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد. مقاله هاي متعددي در مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود سلطنت مي كرند. فيلم قابل توجه بعدي نيكول «مولن روج» بود و بخاطر صدمه ديدن زانويش در اين فيلم از فيلم

"The Panic Room"

كنار گذاشته شد. نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني را به عهده گرفتند. تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد.نیکول بعد جدایی غم انگیز و مبهمش از تام با مردان زیادی رابطه داشت.وی سرانجام با "کیت اوربان" برترین خواننده ی پاپ و ثروتمند ترین مرد استرالیا ازدواج کرد.وی مدتها قبل از ازدواج با نیکول معتاد به الکل بوده و نیکول هم از این قضیه اطلاع داشته است . نیکول هم اکنون از اعتیاد همسرش بسیار ناراحت است و هردو می کوشند تا اعتیاد را از زندگی خود ریشه کن کنند .نیکول هم اکنون برای هر فیلم خود حدود 17 میلیون دلار دستمزد میگیرد.او با ثرمایه ای بالغ بر 400 میلیون دلار ثروتمند ترین زن استرالیاست


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:11 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), ramona97 (16 September 2009), Windows XP (4 January 2009)
پاسخ

اضافه کردن این تاپیک به یک سایت اشتراک‏گذاری لینک

برچسب ها
ها, زندگینامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای تاپیک
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are فعال

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع ارسال کننده تاپیک انجمن پاسخ ها آخرین نوشته
كتاب اموزش هك با بيش از 1000 صفحه silent هک و امنیت در اینترنت 57 8 June 2008 05:46 AM
Safari 3.1 مرورگر شرکت Apple مخصوص ویندوز shahin_am2 نرم افزارهای اینترنت و شبکه 0 22 March 2008 10:36 PM
~~~فتوشاپ از صفر~~~ mrgladiyator مسائل متفرقه 9 24 January 2008 10:23 AM
برنامه After effects چیست ؟ H.Trst مقالات آموزشی پیرامون IT 1 5 January 2008 06:38 AM


اکنون ساعت 06:59 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL