صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

مسائل متفرقه کلیه مسائل و مباحثی که در سایر قسمتهای سایت جایی برای آنها وجود ندارد در این بخش مطرح می شود. از مطرح کردن مسائل غیرمرتبط به موضوعات تخصصی سایت در این بخش نیز پرهیز کنید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
21 (#)  
 
محمد بن جریر طبری در سال ۲۲۴ ه.ق. در آمل یا طبر چشم به جهان گشود وی در عین مورخ بودن مفسری پرتوان نیز بود، وی کتاب تاریخ طبری را نگاشت که در آن وقایع به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۳۰۲ هجری را در برمی گیرد. تاریخ طبری مرجع عمده تاریخ ایران تا اول سده چهارم هجری است، همچنین این کتاب در واقع مأخذ عمده تمام کسانی واقع شده‌است که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده‌اند.

طبری در سال ۳۱۰ ه.ق. در شهر بغداد دیده از جهان فروبست.

آثارش( برای دانلود روی خود آثار کلیک کرده )

تاریخ طبری جلد اول
تاریخ طبری جلد دوم
تاریخ طبری جلد سوم
تاریخ طبری جلد چهارم
تاریخ طبری جلد پنجم
تاریخ طبری جلد ششم
تاریخ طبری جلد هفتم
تاریخ طبری جلد هشتم
تاریخ طبری جلد نهم
تاریخ طبری جلد دهم
تاریخ طبری جلد یازدهم
تاریخ طبری جلد دوازدهم
تاریخ طبری جلد سیزدهم
تاریخ طبری جلد چهاردهم
تاریخ طبری جلد پانزدهم
دنباله تاریخ طبری
احوال و آثار محمد بن جریر طبری
تاریخنامه طبری

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), masis (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
22 (#)  
 


زندگینامه تام هنکس
در سال 1956 در ايالت کاليفرنيا به دنيا آمد، بازيگری را از همان سالهای دبيرستان با تئاتر مدرسه ای آغاز کرد.



هنکس نخستين فيلمش را در 23 سالگی در فيلم کم خرج او می داند که تو تنهائی بازی کرد. پس از اين فيلم بود که او توانست چندين نقش متفاوت در مجموعه های کمدی تلويزيونی بدست آورد.



بازی هنکس در فيلم "بزرگ" که يکی پرفروشترين فيلمهای سال 1988 بود نام او را بيش از گذشته به عنوان يک بازيگر کمدی بر سر زبانها انداخت.





چهره کودکانه و جوان او دليلی بود که در بيشتر فيلمهائی که در دهه 1980 بازی کرد، نقش شخصيت های بسيار جوان و ساده را داشته باشد. که نهايتا به فيلم فارست گامپ(1994) انجاميد که دومين اسکار را برايش به ارمغان آورد.



در دهه 1990 بازی او در چند فيلم مطرح آن سالها او را به يکی از گرانترين و محبوبترين ستاره های هاليوودی تبديل کرد.







فيلمهائی مانند بی خواب در سياتل، فيلادلفيا، فارست گامپ، آپولو 13 و نجات سرباز رايان از مهمترين فيلمهای هنکس در دهه 1990 هستند.



هنکس موقعيتش را در سالهای بعد با بازی در فيلمهای مطرح ديگری مانند جاده پريديشن،اگه می تونی منو بگير و قاتلان بانو تثبيت کرد.



تام هنكس هميشه با صفاتي مانند مهربان خوش مشرب و دوست داشتني توصيف مي شود ( جيمي استوارت ). تماشاگران او را دوست دارند. ستارگان سينما او را الگو قرار داده اند مانند ويل اسميت آنها مي گويند كه دوست دارند يك زندگي حرفه اي مانند او داشته باشند.



تام هنكس هميشه يك هنرپيشه سخت كوش بوده كه تلاش زيادي در خنداندن يا برانگيختن احساس ترحم مي كند زيرا او معمولاً به راحتي در نقش يك انسان شايسته بازي مي كند تام هنكس بعضي اوقات به اين متهم شده است كه شخصيت يكنواختي را در نقشهايش ارائه كرده است ( نقش يك انسان خوب و مهربان ). شايد او به اجرايي از يك شيطان واقعي يا يك كاراكتر خبيث احتياج دارد تا مردم به او اعتباري را كه شايسته آن است بدهند.



هنکس تاکنون پنج بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد بوده که دو بار توانسته اين جايزه را برای فيلمهای فيلادلفيا و فارست گامپ دريافت کند.



تام براي جايزه كره طلايي بخاطر ايفاي نقش در « نجات سرباز رايان » كانديد شد اما جايزه به جيم كري داده شد در دسامبر سال 2000 تام دوباره نامزد دريافت كره طلايي شد براي ايفاي نقش در

"cast away"

او در ژانويه سال 2001 برنده كره طلايي شد.



فیلم شناسی تام هنکس



بازیگر

• The Da Vinchi Code(2005) کد داوینچی

• The Ladykillers (2004) قاتلین بانو

• The Polar Express (2004) قطار سریع السیر قطبی

• The Terminal (2004) ترمینال

• You've Got Mail/Joe vs.The Volcano (2004) شما نامه دارید/جو علیه ولکانو

• Concert for George (2003) کنسرتی برای جرج

• Catch Me If You Can (2002) اگه میتونی منو بگیر

* Road to Perdition (2002) جاده ای به سوی تباهی

* Cast Away (2000) کشتی شکسته

* The Green Mile (1999) مسیر سبز

• Toy Story 2 (1999) داستان اسباب بازیهای 2

• Saving Private Ryan (199 نجات سرباز رایان

• You've Got Mail (199 شما نامه دارید

• That Thing You Do! (1996)

• Apollo 13 (1995) آپولو 13

• Toy Story (1995) داستان اسباب بازیهای

• Forrest Gump (1994) فورست گامپ

• Philadelphia (1993) فیلادلفیا

* Sleepless in Seattle (1993) بی خوابی در سیاتل

• A League of Their Own (1992)

• Radio Flyer (1992)

• The Bonfire of the Vanities (1990)

• Joe Versus the Volcano (1990)

• The Burbs (1989)

• Turner & Hooch (1989)

• Big (198 بزرگ

• Punchline (198

• Dragnet (1987)

• Every Time We Say Goodbye (1986)

• The Money Pit (1986)

• Nothing in Common (1986)

• The Man With One Red Shoe (1985)

• Volunteers (1985)

• Bachelor Party (1984)

• Splash (1984)

• Mazes and Monsters (1982)

• He Knows You're Alone (1980)

Cameo

• Concert for George (2003)



کارگردان :

• From the Earth to the Moon (199

• That Thing You Do! (1996)

تهیه کننده :

• Connie and Carla (2004)

• My Big Fat Greek Wedding (2002)

*

Cast Away (2000) کشتی شکسته

فیلمنامه نویس

• That Thing You Do! (1996)



صدا :



• Toy Story 2 (1999) 2داستان اسباب بازیهای

• Toy Story (1995) داستان اسباب بازیهای


ویرایش توسط 11 April 2008 : eris در ساعت 06:13 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), masis (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
23 (#)  
 


او فرزند سوم ژان دو سنت‌اگزوپری بود و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰ در شهر لیون به دنیا آمد. پدر و مادر او اهل لیون نبودند و در آن شهر نیز سکونت نداشتند، بنابراین تولّد آنتوان در لیون کاملاً اتّفاقی بود.

پس از تسلیم کشور فرانسه به آلمان، اگزوپری به امریکا تبعید شد و کتابهای زیبایی چون «قلعه»، «شازده کوچولو» و «خلبان جنگی» را در سالهای تبعید نوشت. سنت‌اگزوپری که به هنگام جنگ خلبان جنگی شده بود، پس از سقوط فرانسه، به امریکا گریخت و در 1942 حوادث زندگی خود را به صورت داستان "خلبان جنگ" Pilore de guerre منتشر کرد که گزارشی بود از ناامیدی‌ها و واکنشهای روحی خلبانی در برابر خطرهای مرگ و اندیشه‌ها و القای شهامت و پایداری. اثر کوچکی که در امریکا نوشته شده بود به نام "نامه به یک گروگان" Letter a un otage در 1943 منتشر شد. حوادث این داستان در 1940 به هنگامی می‌گذرد که نویسنده از لیسبون، پایتخت پرتغال، پرواز می‌کند و آخرین نگاهش را به اروپای تاریک که درچنگال بمب و دیوانگی اسیر است، می‌افکند. به چشم او حتی کشورهایی چون پرتغال که ظاهراً از جنگ برکنار است، غمزده‌تر از کشورهای مورد تهدید یا ویران شده به نظر می‌آید و با آنکه مردمش آسایشی دارند، همه چیز در شبحی غم‌انگیز فرورفته است.

به هنگام گشایش جبههٔ دوم و پیاده شدن قوای متّفقین در سواحل فرانسه، بار دیگر با درجه سرهنگی نیروی هوایی به فرانسه بازگشت. در۳۱ ژوئیه‌ی ۱۹۴۴ برای پروازی اکتشافی برفراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد اما در اواخر قرن بیستم و پس از پیدا شدن لاشهٔ هواپیمایش اینطور به نظر میرسد که برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمانها واقع نشده است زیرا بر روی هواپیما اثری از تیر دیده نمی‌شود و احتمال زیاد می‌رود که سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده است. . چهار سال پس از مرگش"ارگ" Citadelle از او انتشار یافت و چنانکه خود نویسنده در آن اظهار کرده بود، اثری ناتمام است که هرگز پایان نمی‌پذیرد. این اثر شامل مجموعه یادداشتهایی است که سنت اگزوپری از تجربه‌ها و اندیشه‌های زندگی خود بر جای گذارده است.

شازده کوچولو

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), masis (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
mafia5 mafia5 آنلاین نیست.
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: Microsoft
پست ها: 281
تاپیک ها: 23

سپاس ها: 312
سپاس شده 277 بار در 112 پست
mafia5 به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
24 (#)  
 
با سلام
دمتون گرم.
مي شه زندگينامه شخصيت هاي بزرگ دنياي تجارت و شركت ها رو بزاريد؟
ممنون مي شم.


The best chair man in the WORLD
 
 
پاسخ با نقل قول
 
3 کاربر ذیل به علت این پست مفید از mafia5 تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), Hamzeh_rfj (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
25 (#)  
 
چشـــــــــــــــــــــــ ــــــــم تو جون بخوا (از خودت شروع کردم )
---------------------------------------------------------------------------------


زندگی نامه بیل گیتس


زادروز ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵، ۵۲ سال، سیاتل، ایالت واشینگتن
حرفه مدیر شرکت مایکروسافت، یکی از مدیران بنیاد بیل و ملیندا گیتس
دارایی خالص ۵۹ میلیارد دلار (سال ۲۰۰۷ میلادی)
همسر ملیندا گیتس (از ۱۹۹۴)
وب‌گاه مایکروسافت، بنیاد گیتس

یلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس، در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. او و پل آلن شرکت مایکروسافت را پایه ریزی نمودند. گیتس به‌عنوان مدیر عامل و مدیر معماری نرم افزار در شرکت مایکروسافت فعالیت کرده‌است و دارای بیشترین سهام (معادل ۸٪) می باشد.

بر اساس مجله فوربس بیل گیتس در سال ۲۰۰۸ میلادی، سومین مرد ثروتمند جهان پس از وارن بافت سرمایه‌دار آمریکایی و کارلوس اسلیم بازرگان مکزیکی است.[۱] وی تا پیش از این بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۷ میلادی ثروتمند‌ترین مرد جهان بود و دارایی‌های او معادل ۶۵ میلیارد دلار برآورد شده بود. در مجموع، ثروت خانواده گیتس بعد از خانواده والتون وارثان وال مارت و بنیانگذارش سم والتون در رتبه دوم قرار دارد. در ژانویه ۲۰۰۷ مجله فورچون اعلام کرد که ثروت کارلوس اسلیم، میلیاردر مکزیکی، از ثروت بیل گیتس پیشی گرفته‌ بوده است.

بیل گیتس در دنیا به‌عنوان بنیانگذار تحول در رایانه‌های شخصی بسیار مشهور است. نحوه تجارت بیل گیتس به دلیل اینکه قدرت رقابت را از رقیبان سلب کرده‌است همواره مورد انتقاد بوده‌است و در زمان هایی نیز از او به این دلیل شکایت شده‌است. گیتس همواره تلاشهای خیرخواهانه متعددی را نیز تعقیب کرده‌است و در این راستا بنیاد بیل و ملیندا گیتس را در سال ۲۰۰۰ تأسیس کرده‌است.
زندگینامه

بیل گیتس در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۵۵ متولد شد و در کنار دو خواهرش در سیاتل رشد کرد. گیتس در خانواده‌ای به دنیا آمد که از تاریخی غنی در تجارت و سیاست و خدمات اجتماعی سرشار بود. پدرش ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشناسان شهر سیاتل بود و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضای هیأت مدیرهٔ یونایتد وی اینترنشنال (United Way International) بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت.

گیتس در مدرسهٔ لیک ساید شروع به تحصیل کرد. سپس به علاقه خود به نرم افزار پی‌برد و برنامه‌نویسی را در سن ۱۳ سالگی شروع کرد.

در همین جا بود که هستهٔ اولیهٔ مایکروسافت شکل گرفت.در بهار سال ۱۹۶۸ میلادی مدرسه تصمیم گرفت که دانش آموزان را با پدیده‌ای جدید که به تازه‌گی در دنیا شکل ‌گرفته‌بود یعنی کامپیوتر آشنا کند.کامپیوتر‌ها هنوز بزرگ‌تر و گران‌تر از آن بودند که مدرسه بتواند خریداری کند. به همین منظور مدرسه صندوقی را برپا کرد و اعلام کرد که برای اجارهٔ یک سال کامپیوتر PDP-10 ساخت شرکت DEC، کمک کنید. پول زیادی بیشتر از هزینهٔ اجاره یک سال جمع‌‌شد. اما مدرسه ، جذابیت این غول الکترونیکی را برای شاگردان دست کم گرفته بود.این شاگردان٬ بیل گیتس، پل آلن که دو سال از گیتس بزرگ‌تر بود و چند تای دیگر از دوستان بودند که همگی در حال حاضر از برنامه‌نویسان ارشد مایکروسافت هستند.

در سال ۱۹۷۳ گیتس وارد دانشگاه هاروارد شد و با استیو بالمر مدیر اجرایی حال حاضر مایکروسافت آشنا‌شد. در هاروارد گیتس نسخه‌ای از زبان برنامه‌نویسی بیسیک را برای اولین میکروکامپیوتر نوشت.

در سال دوم دانشگاه را رها‌کرد تا تمام انرژی خود را صرف مایکروسافت کند. شرکتی که او در سال ۱۹۷۵ با دوست دوران کودکی خود پل آلن آغاز کرده‌بود بر این باور استوار بود که کامپیوتر به وسیله‌ای ارزشمند بر روی هر میزی و در هر خانه‌ای تبدیل خواهد شد. آنها شروع به ساخت نرم‌افزار برای کامپیوترهای خانگی کردند. افق دید گیتس برای محاسبات شخصی محور موفقیت های شرکت مایکروسافت شد.

با مدیریت بیل گیتس ، مأموریت گیتس برای گسترش نرم‌افزار و آسان‌تر شدن آن و کم هزینه‌تر و دلپذیر شدن آن برای استفاده کنندگان کامپوتر به پیشرفت خود ادامه داد. کمپانی به اهداف بلند مدت می‌اندیشید و در سال مالی ۲۰۰۵ نزدیک به ۶.۲ میلیارد دلار برای تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرده‌‌است.

در سال ۱۹۹۹ ، گیتس کتاب «Business @ the Speed of Thought» را نوشت ، کتابی که نشان می دهد کامپیوتر چگونه می تواند در تجارت و کسب و کار مشکلات کاربران را حل کند. این کتاب به ۲۵ زبان ترجمه شده‌است و در بیش از ۶۰ کشور موجود می‌باشد. این کتاب در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در روزنامهٔ نیویورک تایمز، یو اس ای تودی، وال استریت ژورنال و فروشگاه اینترنتی آمازون قرار‌گرفت. کتاب پیشین گیس به نام «The Road Ahead» که در سال ۱۹۹۵ مننتشر شده بود برای ۷ هفته متوالی حائز رتبهٔ اول در روزنامهٔ نیویورک تایمز شد.

بنیاد بیل و ملیندا گیتس

گیتس تمام منافع حاصل از دو کتاب خود را به موسسات غیر انتفاعی که استفاده از تکنولوژی در آموزش و افزایش مهارت ها را حمایت می‌کردند اختصاص داده‌است. بشر دوستی در نزد گیتس از اهمیت بالایی برخوردار است. او و همسرش ملیندا، موسسه خیریه‌ای را با سرمایه ۲۸.۸ میلیارد دلار ایجاد کردند تا فعالیتهای بشردوستانه را در زمینه‌های بهداشت جهانی و آموزش حمایت کنند با این امید که در قرن بیست و یکم تمام مردم دنیا به آموزش و بهداشت دسترسی داشته باشند. این موسسه مبلغ ۳.۶ میلیارد دلار به بهداشت جهانی، ۲ میلیارد دلار به توسعه آموزش درمناطقی که سطح درآمد مردم پایین می‌باشد اهدا کرده است که در آمریکا و کانادا به صورت اهدا کامپیوتر و دسترسی به اینترنت برای همگان در کتابخانه‌های عمومی بوده است.


زندگی شخصی

بیل گیتس در ژانویه ۱۹۹۴ میلادی با خانم ملیندا فرنچ از کارمندان مایکروسافت ازدواج کرد. ملیندا اهل دالاس در ایالت تگزاس آمریکا است. این زوج دارای سه فرزند به نامهای جنیفر کاترین گیتس (۱۹۹۶ میلادی) ٬ روری جان گیتس (۱۹۹۹ میلادی) و فوب ادل گیتس (۲۰۰۲ میلادی) هستند.

خانه بیل گیتس یکی از مدرن‌ترین و گران‌ترین خانه‌های جهان بوده که در کنار تپه می‌باشد و منظره‌ای رو به دریاچه واشنگتن در مدینا واقع در واشنگتن دارد. بر طبق برآورد مجموعه خانه و زمینش معادل ۱۲۵ میلیون دلار ارزش دارد و مالیات آن در حدود ۱ میلیون دلار در سال می‌باشد. همچنین در بین دارایی‌های بیل گیتس، مجموعه‌ای از نوشته‌های لئوناردو داوینچی موجود می‌باشد که او در سال ۲۰۰۴ به مبلغ ۳۰.۸ میلیون دلار در یک حراجی خریداری کرده‌است.

آدرس ایمیل بیل گیتس بطور گسترده‌ای در دنیا پخش شده‌است و در حدود ۴ میلیون ایمیل در سال ۲۰۰۴ دریافت کرده‌است که بیشتر آنها اسپم می باشند. به گفته او در بین ایمیلهای دریافتی تعداد زیادی مربو‌ط به پیشنهاد‌هایی برای پولدار شدن می‌باشد که اگر آزاردهنده نباشند حداقل خنده‌دار است.


مایکروسافت

شرکت مایکروسافت درآمدی معادل ۳۹.۷۹ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۵ داشته‌است و در حدود ۶۱ هزار نفر کارمند در بیشتر از ۱۰۲ کشور جهان دارد. در پانزدهم جون سال ۲۰۰۶ شرکت مایکروسافت اعلام کرد که در ماه جولای ۲۰۰۸ بیل گیتس از کار روزمره شرکت به منظور صرف زمان بیشتر در کار سلامت جهانی و آموزش در بنیاد بیل و ملیندا گیتس کنار خواهد رفت. بعد از ماه جولای ۲۰۰۸ بیل دوباره به‌عنوان مدیر شرکت مایکروسافت و مشاور پروژه‌های توسعه کلیدی مایکروسافت باز خواهد گشت. دو سال فرصت لازم برای جابجایی تضمینی بر جابجایی آرام و با برنامه‌ای در وظایف روزانه بیل گیتس خواهد بود.در ماه جون ۲۰۰۶ ، ری اوزی در شغل سابق گیتس به‌عنوان مدیر طراح نرم افزار برگزیده شد و در کنار گیتس مشغول به کار در زمینه معماری تکنیکی و مسئول محصولات حذف شده شد. کرگ موندی به‌عنوان مدیر تحقیقات و مسئول برنامه ریزی در شرکت مایکروسافت برگزیده شد و در کنار بیل گیتس کار می‌کند .

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), mafia5 (13 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
26 (#)  
 



استیون پاول جابز (Steve Jobs) متولد ۲۴ فوریه ۱۹۵۱ مدیر ارشد عملیاتی
شرکت رایانه‌ای اپل و یکی از چهره‌های پیشرو در صنعت رایانه است. او (به همراه استیو وزنیاک Steve Wozniak) یا بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال ۱۹۷۶ و ارائهٔ رایانهٔ اپل II و برای مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانه‌ٔ خانگی کمک بسیار کرده است.

بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوهٔ رابط گرافیکی کاربر و موشواره‌ای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوری‌های نوین به رایانهٔ اپل مکینتاش نظارت کرد. امروزه، به‌عنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجات‌دهنده اصلی این شرکت معروف شده است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایده‌ای که وی اصرار و علاقه‌ای شخصی به آن داشته است؛ آی پاد. همچنین او نائب‌رئیس و مدیرعالم استودیوی پویانمائی پیکسار نیز هست. این شرکت یکی از شرکت‌های پیشرو در زمینهٔ تولید محصولات سینمائی‌ای است که از پویانمائی رایانه‌ای استفاده می‌کنید.

در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی اعلام کرد که در مورد خرید شرکت پیکسار به قیمت ۷,۴ میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) به توافق رسیده است. انتظار می‌رود که انجام مراحل این معامله تا تابستان سال ۲۰۰۶ به اتمام رسد. این تراکنش بین‌شرکتی، استیو جابز را که عمده‌ترین سهامدار پیکسار (با ۵۱ ردصد کل سهام) است، به بزرگترین سهامدار حقیقی شرکت دیزنی (با حدود ۶ درصد کل سهام این شرکت) تبدیل می‌نماید. او همچنین در هیئت‌مدیرهٔ این شرکت نیز حضور خواهد یافت.

● سال‌های ابتدائی زندگی

او فرزند ”جوآنی سیمپسون“ و پدری سوری به‌نام ”عبدالفتاح (”جان“) جَندَلی“، استاد دانشگاه در زمینهٔ علوم سیاسی، است. او در شهر گرین‌بِی در ایالت ویسکانسین ایالات متحده به دنیا آمد. به‌دلیل اینکه پدر و مادر او زوجی ازدواج نکرده بودند و در آن زمان داشتن فرزند برای چنین زوجی از نظر جامعه قابل قبول نبود، استیون پاول برای پذیرفتن به فرزندخواندگی از سوی زوجی دیگر معرفی شد. خیلی زود پس از تولد، زوج دیرگی به‌نام ”پاول و کلارا جابز“ از اهالی شهر مانین ویو در سانتاکلارای کالیفرنیا، او را به فرزندی پذیرفتند.

این زوج وی را ”استیون پاول“ نام گذاشتند. پدر و مادر اصلی او بعدها ازدواج کردند و خواهر تنی جابز را به دنیا آوردند. وی مونا سیمپسون نام دارد و رمان‌نویس است. ازدواج پدر و مادر تنی جابز چند سال بعد با طلاق پایان گرفت. تا به امروز جابز از اینکه پاول و کلارا جابز را والدین ناتنی‌اش بخوانند، بیزار است و ترجیح می‌دهد که ایشان تنها به‌عنوان ”والدین“ او خوانده شوند.

در سال ۱۹۷۲، جابز از دبیرستان ”هوستید“ در هشر کاپِرتینو در کالیفرنیا فارغ‌التحصیل شد و در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورِگُن ثبت‌نام کرد اما بعد از یک نیمسال تحصیلی انصراف داد. سال‌ها بعد زمانی که در یک مراسم فارغ‌التحصیلی در سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استفورد سخنرانی می‌کرد گفت که حتی پس از انصرافش از ادامه تحصیل در کالج رید باز هم سر کلاس‌ها - از جمله کلاسی درباره خوشنویسی حاضر می‌شده است. او در مورد این کلاس گفت: ”اگر گذر من به این یک کلاس در کالج نمی‌افتاد، مَک [رایانهٔ مکینتاش] هیچوقت قلم‌های رایانه‌ای متفاوت و دارای فاصله‌های مناسب نسبی نمی‌بود“.

در زمستان ۱۹۷۴، او به کالیفرنیا بازگشت و به همراه استیو وزنیاک، حضور در جلسات ”انجمن رایانهٔ هوم بِرو“ را آغاز کرد. جابز شغلی به‌عنوان یک تکنسین در شرکت آتاری، سازنده رایانه و دستگاه بازی رایانه‌ای که آن روزها محبوب بود، یافت. در طی این دوران، این مسئله برای بعضی افراد علاقمند آشکار شده بود که با ایجاد تغییر اندکی در صدای نوعی سوت‌سونک که به‌عنوان اسباب‌بازی در جعبه‌های کورن فلکس موجود بود، شخص می‌توانست فرکانسی ۲۶۰۰ هرتزی را ایجاد کند.

این فرکانس صوتی خاص نویع پیام صوتی استفاده شده جهت مسائل نظارت بر شبکهٔ تلفن شرکت ای تی و تی (AT&T) بود که با تقلید آن به‌وسیله دمیدن سوت در گوشی تلفن، امکان انجام دادن مکالمات راه دور به شکل رایگان ممکن می‌شد. در سال ۱۹۷۴ جابز و وزنیاک برای مدت کوتاهی وارد کس بو کار تولید و فروش ”جعبهٔ آبی“ مبتنی بر این ایده شدند. با استفاده از این جعبه مکالمات راه دور رایگان ممکن می‌شد.

پس از سفر معنوی استیو به هند، وی با سری تراشیده و با جامهٔ سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت. او سر کار پیشین‌اش در آتاری بازگشت اما برای پیشگیری از ایجاد مزاحمت از سوی او برای دیگر کارمندان، تنها پس از ساعت کاری که طراحان دیگر رفته بودند می‌توانست سر کارش بیاید. وظیفهٔ او ساختن یک صفحهٔ مدار الکترونیکی برای یک بازی شرکت آتاری - به‌نام Breakout- بود. بر طبق گفتهٔ نولان بوشنل - بنیانگذار آتاری - جایزه‌ای ۱۰۰ دلاری به‌ازاء هر تراشه‌ای که در فرآیند طراحی از دستگاه اصلی حذف می‌شد داده می‌شد.

استیو که علاقه و دانش اندکی در طراحی صفحه مدارهای الکترونیکی داشت، با استووزنیاک قول و قراری گذاشت که اگر ”واز“ (Woz - مخفف Wozniak) بتواند صفحهٔ مداری با حداقل تعداد تراشه‌ها طراحی کند، جایزه‌ای که از آتاری دریافت می‌کنند را بین خودشان تقسیم نماید. این پروژه انجام شد و با وجود حیرت فراوان مسئولین آتاری، وزنیاک توانست که تعداد تراشه‌های استفاده‌شده در دستگاه نهائی را ۵۰ عدد کاهش دهد.

متأسفانه، وزنیاک طراحی را به حدی فشرده انجام داده بود که تولید دستگاه نهائی بر روی خط مونتاژهای آن دوران ممکن نبود با وجود این، جابز به وزنیاک گفت که آتاری تنها ۵۰۰ دلار جایزه پرداخت شده بود) و پیشنهاد کرد که وزنیاک نیمی زا آن را برای کاری که انجام داده بود بردارد. سال‌ها بعد، زمانی‌که استیو وزنیاک مبلغ واقعی جایزه را فهمید، نتوانست بر احساسات خود غلبه کند و گریست. او گفت که می‌خواسته است که لطفی در حق یک دوست خوب بکند و اگر جابز از او خواسته بود که آن کار را مجانی هم انجام دهد، فقط به‌دلیل جالب بودن همکاری با آتاری و به خاطر خود بازی Breakout، حتماً انجامش می‌داد. اما در حالتی که پیش آمده بود، احساس می‌کرد که به او خیانت شده است.

استیو جابز بقیه آن مبلغ را رای آغاز شرکت اپل سرمایه‌گذاری کرد و آن دو در این شرکت سهیم شدند، اما دوستی آنان هیچ‌گاه به شکل گذشته بازنگشت. البته خود وزنیاک در پاسخ به پرسشی در این باره گفته است که این مسئله آنقدر قدیمی است که می‌توان آن را فراموش‌شده دانست و او نیز مایل است آن را فراموش کند. به‌علاوه او گفته است که این مسئله ممکن است اشتباهی از سوی آتاری بوده باشد که بعدها آن مبلغ را ۵۰۰۰ دلار اعلام کرده‌اند.

در سال ۱۹۷۶، وقتی جابز ۲۱ ساله و وزنیاک ۲۶ ساله بودند، شکرت رایانه‌ای اپل را در پارکینگ خانوادهٔ جابز، بنیان گذاشتند اولین رایانهٔ شخصی‌ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند اپل I نام داشت. قیمت این رایانه ۶۶۶ دلار و ۶۶ سنت بود.

در سال ۱۹۷۷، جابز و وزنیاک رایانهٔ اپل II را معرفی کردند که این رایانه به موفقیتی عظیم در بازار رایانه‌های خانگی تبدیل شد و شرکت اپل را به یکی از بازیگران صنعت در حال تولد رایانه‌های شخصی تبدیل کرد. در دسامبر ۱۹۸۰، شرکت رایانه‌ای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدائی عرضهٔ عمومی (IPO) بالائی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت. در همان سال، شرکت اپل، رایانه‌ای اپل III را معرفی کرد که این رایانه با موفقیت کمتری در بازار مواجه شد.

همزمان با رشد اپل، این شرکت جستجوئی را برای یافتن مدیران مستعد که بتوانند آن را در مدیریت توسعه و گسترش کمک کنند، آغاز کرد. در سال ۱۹۸۳، جابز با به چالش طلبیدن جای سکولی که یکی از مدیران پیسی کولا بود، او را تطمیع کرد که به‌عنوان مدیر عامل اپل کار کند. جابز به او گفته بود: ”می‌خواهی که باقی زندگی‌ات را صرف فروختن آب - شکر بگذرانی، یا می‌خواهی شانس این را داشته باشی که دنیا را عوض کنی؟“. در همان سال شرکت اپل، رایانه‌ای اپل لیزا را معرفی کرد که با وجود پیشرفته بودن از نظر فناوری از بابت تجاری ناموفق از آب درآمد.

سال ۱۹۸۴ سال معرفی رایانهٔ مکینتاش بود. این رایانه اولین رایانه‌ای بود که رابط گرافیکی کاربر داشت و از نظر تجاری به موفقیت دست یافت. تولید و توسعه مک توسط جف راسکین آغاز شده بود و گروه تولی و توسعه این رایانه در اپل تحت‌تأثیر فناوری‌ای بودند که توسط آزمایشگاه‌های زیراکس در پالوآلتو تولید شده بود ولی هنوز به شکل تجاری ارائه نشده بود. موفقیت رایانهٔ مکینتاش شرکت اپل را متقاعد کرد که تولید رایانهٔء اپل II را به نفع خط تولید جدید مکینتاش متوقف کند که این مسئله تا به امروز ادامه یافته است.

● جدائی از اپل و بنیانگذاری شرکت نِکْسْت

در حالی‌که جابز یکی از شخصیت‌های پیش‌برنده و رهبران معنوی اپل بود، منتقدین این مسئله را نیز مطرح کرده‌اند که او مدیری دمدمی مزاج و شلوغ بوده است. در سال ۱۹۸۵، پس از یک کشمکش بر سر قدرت در درون این شرکت، هیئت‌مدیره جابز را از مسئولیت‌هایش خلع کرد و او نیز از این شرکت استعفاء داد. با این تفاسیر باید توجه داشت که جابز به‌دلیل سهامدار بودن در شرکت، رئیس هیئت‌مدیرهٔ شرکت باقی ماند.

پس از ترک اپل، جابز شرکت رایانه‌ای دیگری را با نام نِکْسْت بنیان گذاشت. ”ایستگاه کاری نکست“ (یکی از اولین محصولات این شرکت) نیز مانند رایانهٔ لیزا از نظر فناوری پیشرفته بود اما به‌دلیل هزینه‌های بالای فناوری، هیچ‌وقت قادر به ورود به جریان اصلی بازار نشد. برای کسانی‌که می‌توانستند هزینه‌های بالا را بپردازند خدمات این شرکت مطلوب بود و معمولاً پس از ارائه شدن به بازار باعث پیروی دیگر شرکت‌ها در آن زمینهٔ خاص نیز می‌گشت.

به‌عنوان مثال یکی از مهمترین موفقیت‌های این شرکت سامانهٔ تولید و توسعهٔ نرم‌افزار مبنی بر روش‌های شی‌ءگرا بوده است. جابز معمولاً برای بازاریابی محصولات نکست به حوزه‌های دانشگاهی و علمی روی می‌آورد. چرا که فناوری‌های نو موجود در این محصولات بدیع و آزمایشی بودند (و هنوز به شکل نهائی و بالغ نرسیده بودند). از این محصولات می‌توان به هستهٔ ماخ (Mach Kemel)، ترانهٔ پردازش سیگنال دیجیتال (DSP) و پورت اینترنت توکار (Built-in) اشاره کرد.

رایانهٔ تکست کیوپ (Next Cube) پیاده‌سازی ایدهٔ فلسفی جابز دربارهٔ یک رایانهٔ ”بین شخصی“ (Interpersonal) بود که به‌نظر او به‌عنوان قدم بعدی پس از رایانه‌های ”شخصی“ مطرح می‌شد. این ایده به این معنا بود که اگر رایانه ارتباط افراد با یکدیگر و همکاری و هم‌فکری را به سادگی ممکن می‌ساخت، بسیاری از مشکلاتی که رایانه‌های - شخصی - ناتوان از حل آنها بودند، حل می‌شد.

پیش از این جابز به‌دلیل در نظر نگرفتن امکانات ارتباط با شبکه در رایانهٔ مکینتاش بسیار نقد شده بود و اکنون سعی می‌کرد که آن اشتباه را تکرار نکند. در زمانی‌که رایانه برای اکثر افراد معنی متن سادهٔ رایانه‌ای را داشت جابز با علاقهٔ فراوان سامانهٔ رایانامه‌ای تکست - نکست میل - را به‌عنوان نمونه‌ای از فلسفهٔ - بین‌شخصی‌اش- به نمایش گذاشت. این سامانه از اولین سامانه‌هائی بود که امکانات قرار دادن نگاره‌های قابل لیک و قابل نمایش بر روی تمام رایانه‌ها در متن رایانه را در خود داشت.

جابز شرکت نکست را با وسواس کمال و عالی بودن به هر بهاء ممکن اداره می‌کرد. این توجه فراوان به جزئیات در نهایت باعث نابودی بخش سخت‌افزار این شرکت شده اما از سوی دیگر، به دنیا نشان داد که جابز می‌تواند یک رایانهٔ مکینتاش را طراحی کند که از نمونهٔ اصلی‌اش (که توسط اپل طراحی و ساخته شده بود) بهتر باشد. جعبهٔ رایانهٔ نکست کیوپ از فلز منیزیم بود که با لیزر برش داده می‌شد، در دید عموم نمونه‌ای از تلاش برای رسیدن به کمال به هر بهائی ذکر می‌شود.

همانطور که جابز در اپل به آی‌بی‌ام حمله می‌کرد، در زمان مدیریت شرکت نکست هم آغاز به سرزنش شرکت سان مایکرو سیستمز به‌عنوان رقیبی بزرگ، نمود. بعدها، پس از تعطیل شدن بخش سخت‌افزار شرکت نکست، جابز و اسکات مک‌نیلی از مدیران سان مایکرو سیستمز، محصولی مشترک با نام اُپن اِستپ را ارائه کردند. با وجود اینکه کتاب‌های تاریخی، زمان کوتاهی که جابز مدیریت نکست را به‌عهده داشت به‌طور غلوآمیز و اغراق‌شده‌ای درخشان توصیف می‌کنند، ولی آثار و نتایج مدیریت وی بر این شرکت دو رویداد عظیم را برای جهان رایانه به ارمغان آورد:

۱) وب جهان پهنا، تیم برنرزلی در مرکز تحقیقات هسته‌ای اروپا (CERN)، سامانهٔ اصلی وب جهان پهنا را بر روی یک ایستگاه کاری رایانهٔ نکست ایجاد کرد. تأکید جابز بر این نکته که افراد عادی هم باید بتوانید برنامه‌های کاربردی ”پراهمیت“ (Mission-Critica) بنویسند، بنیان برنامه‌ای کاربردی به‌نام ”سازندهٔ رابط کاربر“ (Interface Builder) گشت که برنرزلی با استفاده از آن نتوانست برنامه‌ای با نام (WorldWideWeb ۱.۰) را بنویسد.

۲) بازگشت شرکت رایانه‌ای اپل. اتکاء اپل به نرم‌افزارهای کهنه و سوءمدیریت درونی در شرکت به‌خصوص در مورد ناتوانی آن برای انتشار نسخه‌ای به روز سان عمده برای سیستم عامل رایانه‌هایش، در اوایل و میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ میلادی این شرکت را به ورشکستگی نزدیک نمود. ایده‌های مترقی جابز در مورد تکیه کردن به بنیان‌های یونیکس در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی جاه‌طلبی بزرگی پیش نبود و حتی نوعی بازگشت به عقب محسوب می‌شد. اما این انتخاب در نهایت شالودهٔ محکم و بسط‌پذیری برای یک سیستم عامل گشت. بعدها، اپل از این روش استفاده کرد و تحت رهبری جابز تولید دوباره را تجربه نمود.

فناوری‌های تولیدی شرکت نکست نیز به پیشرفت بسیاری از فناوری‌های دیگر مانند برنامه‌نویسی شیءگرا، نمایش پست اسکریپت و دستگاه‌های نور مغناطیسی کمک نمود.

۳) بازگشت به اپل

۴) در سال ۱۹۹۷ (میلادی)، اپل شرکت نکست را به قسمت ۴۰۲ میلیون دلار خرید و جابز به شرکتی که خود تأسیس کرده بود بازگشت. در سال ۱۹۹۷ یا از بین رفتن اطمینان هیئت‌مدیره به جیل آملیو مدیر ارشد عملیاتی اپل در آن زمان، جابز مدتی به‌عنوان مدیر موقت برگزیده شد. به‌هنگام بازگشت به اپل و به‌دست گرفتن مجدد رهبری این شرکت جابز از عنوان "iCED" که در آن CEO در زبان انگلیسی مخفف ”مدیر ارشد عملیاتی“ است، استفاده کرد. در ماه مارس سال ۱۹۹۷ جاز به‌طور ناگهانی تعدادی از پروژه‌ها مانند اپل نیوتن، سایبر داگ و اُپن داک را لغو کرد. در ماه‌های بعدی، بسیار از کارمندان دچار این ترس شدند که در صورت برخورد کردن به جابز در آسانسور شرکت ”ممکن است وقتی در آسانسور باز می‌شود بیکار شوند. واقعیت این بود که تعداد افرادی که عذرشان توسط اسیو از شرکت خواسته می‌شد اندک بود، ولی چند نفر قربانی کافی است تا ترس به دل کل اهالی شرکت بیفتد“.

۵) با خریدن شرکت نکست توسط اپل، اکثریت فناوری‌های آن نیز به محصولات اپل راه یافت و از میان آنها ”نکست استپ“ از همه قابل‌توجه‌تر است که در طول زمان رشد یافته و به مَک او اِس تِن تبدیل شده است. اپل تحت رهبری جابز با معرفی رایانهٔ آی مَک فروش‌اش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. از آن زمان، طراحی جذاب و معروفیت نام اپل محصولات این شرکت را محبوب ساخته است.

در سال‌های اخیر، این شرکت با گسترش در حیطه‌های مختلف مواجه بوده است. با معرفی دستگاه قابل حمل پخش موسیقی آی‌پاد، نرم‌افزار موسیقی دیجیتال آی تیونز و فروشگاه موسیقی آی تیونز، شرکت اپل تاخت و تازی در زمینهٔ دستگاه‌های شخصی الکترونیکی و موسیقی بر خط به راه انداخته است. همراه با قدرت بخشیدن به نوآروری، جابز به کارمندانش گوشزد می‌کند که ”هنرمند واقعی بسته‌بندی و ارسال می‌کند“ (Real artists ship) که منظور او از این حرف این است که تحویل محصول کارا در زمان مشخص شده همانقدر مهم است که نوآوری و طراحی محشر اهمیت دارند.

جابز سال‌ها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار می‌کند و این باعث شده است که نام او به‌عنوان ”کم‌حقوق‌ترین مدیر ارشد عملیاتی“ در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. در سخنرانی افتتاحیهٔ نمایشگاه ”مک ورلد اکسپو“ در سانفرانسیسکو، حذف عنوان ”موقت“ از عنوان اداری جابز اعلام شد. با وجود اینکه حقوق فعلی او در اپل به شکل رسمی همان مقدار یک دلار در سال باقی مانده است، او تعدادی هدیهٔ پربهاء از طرف هیئت‌مدیرهٔ شرکت دریافت کرده است. از جمله این هدایا می‌توان به یک هواپیمای جت ۹۰ میلیون دلاری و کمتر از ۳۰ میلیون سهام شرکت اشاره کرد که اولی در سال ۱۹۹۰ و دومی در سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ به او اعطاء شده‌اند. بنابراین با وجود حقوق یک دلار در سال‌، از زحمات او در این شرکت به‌خوبی قدردانی شده است.

جابز برای توانائی‌های خارق‌العاده‌اش در بازاریابی و کسب رضایت مشتریان، همزمان تشویق و نقد شده است و حتی به این توانائی‌ها، عنوان ”حوزهٔ تحریف حقیقت“ داده‌اند که مخصوصاً در زمان سنخنرانی‌های افتتاحیه در همایش‌ها و نمایشگاه‌های مک ورلد بارز می‌شوند. این مسئله - حوزهٔ تحریف حقیقت - از جنبه‌ای دیگر به قیمت‌گذاری غیررقابتی محصولات اپل (مانند قیمت بالای رایانه‌ٔ G۴) و اتخاذ تصمیماتی خارج از نیازهای بازار (مانند حذف رایانه‌های خانوادهٔ مکینتاش) نیز اشاره دارد.

تمام تصمیمات جابز موافقت عام را کسب نکرده‌اند، به‌عنوان مثال تلاش‌های اپل برای بازاریابی محصولاتش در دههٔ ۸۰ میلادی با وجود کیفیت عالی فناوری برای خریداران سهام غریبه بود و آنها به خرید سهام شرکت ”آی بی‌ام“ روی آوردند و سهام اپل با افت قیمت مواجه شد. بعدها نیز شرکت مایکروسافت با تولید و توسعهٔ رابط گرافیکی کاربر ویژهٔ خود، ویندوز، به سلطهٔ اپل بر این حیطه پایان داد.

در سال ۲۰۰۵ جابز در پاسخ به انتقاداتی پیرامون برنامه‌های ضعیف شرکت اپل در مورد بازیافت زباله‌های الکترونیکی، در گردهمائی سالانهٔ اپل که در آوریل این سال در کاپرتینو برگزار شد، نسبت به این انتقادات مدافعین محیط زیست عکس‌العملی تند نشان داد. در این جلسه زمانی که یکی از نمایندگان برنامه‌های سرمایه‌گذاری مسئولانهٔ اجتماعی از وی پرسید که به چه دلیل برنامه‌های شرکت اپل در مورد بازیافت نتوانسته است به سطح برنامه‌های شرکت‌های دیگر رایانه‌ای چون دل و اچ‌پی برسد، جابز با ”چرت و پرت“ خواندن گلایه‌های مدافعین محیط زیست، منتقد مذکور را از میدان به در کرد.

با وجود این، چند هفتهٔ بعد اپل اعلام کرد که آی‌پادهای خراب که باید بازیافت شوند را به رایگان از طریق فروشگاه‌های خرده‌فروشی‌ای جمع‌آوری خواهد کرد. جمعیتی فعال در زمینهٔ بازیافت زباله‌های الکترونیکی که با نام ”Computer TakeBack Campaign“ مشهور است، به این تصمیم شرکت اپل با برافراشتن پرچمی به یک هواپیمای در حال پرواز بر فراز محل برگزاری مراسم فارغ‌التحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد - که سخنران افتتاحیهٔ آن جابز بود - عکس‌العلم نشان داد. روی پارچهٔ بسته‌شده به هواپیما نوشته شده بود: ”استیو! بازیگر کوچکی نباش. همهٔ زباله‌های الکترونیکی را بازیافت کن!“ (Steve - Don�۰۳۹;t be a mini - Player recycle all e-waste).

● پیکسار و دیزنی

در سال ۱۹۸۶ جابز و اِدوین کَتمول با همراهی هم استودیوی پویانمائی پیکسار را بنیان نهادند. این شرکت که در زمینهٔ پویانمائی رایانه‌ای فعالیت می‌کند در کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت حول‌بخش گرافیک رایانه‌ای لوکاس فیلم شکل گرفت. این بخش را جابز به یک‌سوم قیمت مشخص شده به مبلغ ۱۰ میلیون دلار از جرج لوکاس خریده بود. پیکسار یک دهه بعد با ساخت فیلم‌های پیشروئی مانند ”داستان اسباب‌بازی“ معروف و موفق گردید. از آن زمان به بعد این شرکت فیلم‌های پویانمائی دیگری مانند ”زندگی یک حشره“ (۱۹۹۸). ”داستان اسباب‌بازی ۲“ (۱۹۹۹۹)، ”شرکت هیولاها“ (۲۰۰۱)، ”در جستجوی نیمو“ (۲۰۰۳) و ”اُعجوبه‌ها“ (۲۰۰۴) را ساخته است که همهٔ آنها برندهٔ جوایزی بوده‌اند. سهام جابز در این شرکت هم‌اکنون در حدود یک میلیارد دلار ارزش دارد. فیلم بعدی ساخته شده در این شرکت خودروه (Cars) نام دارد و در سال ۲۰۰۶ نمایش داده خواهد شد.

”در جستجوی نیمو“ و ”اُعجوبه‌ها“ هر یک جایزهٔ بهترین فیلم پویانمائی از آکادمی اُسکار را دریافت کرده‌اند.

در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶ شرکت والت دیزنی - پخش‌کنندهٔ تمام فیلم‌های پویانمائی ساخته شده توسط پیکسار، معامله‌ای را که برای خریدن پیکسار در جریان است، آشکار کرد. خبر این معامله که هنوز در جریان است، پس از تأیید هئیت‌مدیرهٔ شرکت دیزنی اعلام شد. بر طبق مفاد این معامله، ۷,۴ میلیارد دلار از سهام دیزنی را تشکیل خواهد داد. جابز، به‌عنوان عمده‌ترین سهامدار پیکسار، پس از این معامله، بزرگترین سهامدار دیزنی خواهد شد که در حدود ۶ درصد از کل سهام این شرکت متعلق به او خواهد بود.

همچنین جابز در هیئت‌مدیرهٔ دیزنی عضویت خواهد یافت.

سهام جابز در دیزنی از سهام مدیر ارشد عملیاتی پیشین این شرکت آیزنر - که هنوز ۱,۷ درصد از سهام دیزنی را در دست دارد، بیشتر خواهد بود. مدیرعامل دیزنی - روی آی. دیزنی - (دارای حدود ۱ درصد سهام شرکت)، آیزنر را به‌دلیل برخی مسائل از این شرکت اخراج نمود و به‌نظر می‌رسد معامله‌ای خرید پیکسار به این مسئله سرعت بخشیده است.

هماهنگی این معامله باید با قوانین سازمان‌های ناظر بر اجراء قوانین مربوط به ائتلاف شرکت‌ها برای جلوگیری از ایجاد تراست (Anti Trust) که از قوانین تجاری کشور آمریکا است، بررسی گردد، اما پیش‌بینی می‌شود که از نظر قوانین مشکلی برای آن نباشد و انتظار می‌رود که پذیرفته شود.

● زندگی شخصی

جابز با ”لورن پاول“ در تاریخ ۱۸ مارس ۱۹۹۱ ازدواج کرده است و این زوج دارای سه فرزند هستند. همچنین، او دختری به نام ”لیزا بِرِنان جابز“ از نامزد سابق‌اش - ”کریس بِرِنان“ - که هیچ‌وقت به‌طور رسمی با هم ازدواج نکردند، دارد.

در کتاب ”دومین امید استیو جابز در راه موفقیت“ (The Second Coming of Steve Jobs) نویسندهٔ این کتاب - ”آلن دویْستْچ‌مَن“ - راجع به ملاقات‌های عاشقانهٔ جابز با خواننده زن آمریکائی چون بائز می‌نوسید. دویستچ‌من با نقل قول آوردن از ”الیزابت هولمز“ که یکی از دوستان جابز در کالج رید بوده است، می‌نویسد: ”من اعتقاد داشتم که جابز بیشتر به این دلیل عاشق جون بائز شده که این زن زمانی معشوقهٔ (باب) دیلَن بوده است“.

در کتاب استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشتهٔ ”جِفری اس. یانگ“ و ”ویلیام اِل. سیمون“، نویسندگان به این مسئله اشاره می‌کنند که جابز ممکن بود با جون بائز ازدواج کند اگر سن بائز (۴۱ سال) در آن زمان باعث این نمی‌شد که امکان بچه‌دار شدن برای آنها وجود نداشته باشد. احتمالاً بائز و جابز دوست باقی ماندند. بائز در بخش سپاسگزاری‌های کتاب خاطراتی که در سال ۱۹۸۷ با نام ”صدائی برای خواندن“ منتشر کرد، از جابز نام برده است.

جابز، برخلاف ادعای برخی، با وجود اینکه گوشت قرمز نمی‌خورد، گیاه‌خوار نیست، ولی گاهی غذایش از گوشت ماهی است.

در سال ۱۹۸۲ میلادی، جابز آپارتمانی را در سان ریموی نیویورک، جائی که شاهزاده خانم یاسمین آقاخان - دختر رینا هَی وُرث - هم آپارتمانی در آنجا دارد، خرید. این مجموعهٔ آپارتمانی در آن زمان و بیشتر محل کار و زندگی گروهی از افراد بود که به پیشرو و ترقی‌خواه معروف بودند. جابز، با کمک آی. ام. پی (معمار معروف چینی که یکی از موفق‌ترین معماران قرن بستم نام گرفته است)، سال‌ها وقت صرف کرد که این آپارتمان قرار گرفته در دو طبقهٔ فوقانی بُرج شمالی این مجتمع را بازسازی کند. اما با تمام این احوال، او و خانواده‌اش هیچ‌وقت به این آپارتمان نقل مکان نکردند و در نهایت بیست سال بعد آن را به خوانندهٔ گروه یوتو - بونو - فروخت.

در سال ۱۹۸۴ جابز یک عمارت مستعمراتی اسپانیائی‌ها که ۱۶۰۰ متر مربع وسعت و ۱۴ اتاق خواب داشت را خرید. این عمارت به‌دست جورج واشنگتن اسمیت طراحی شده و در وودساید، کالیفرنیا قرار دارد. جابز ده سال در این عمارت در حالت تقریباً بدون اثاثیه زندگی کرد و در سال ۱۹۹۸ جابز به بیل کلینتون اجازه داد که برای مدتی از آن استفاده کند (دختر کلینتون در انشگاهی در آن حوالی تحصیل می‌کرد). اما با وجود اینها ساختمان این عمارت به‌دلیل بی‌توجهی به وضعیت نامناسبی درآمده است. جابز که تصمیم به تخریب عمارت و ساخت خانه‌ای کوچکتر روی آن زمین داشت، با مخالفت‌هائی از جانب علاقمندان حفظ میراث فرهنگی مواجه شد. در ژوئن ۲۰۰۴، شورای شهر وودساید به جابز اجازهٔ تخریب این ملک را داد مشروط بر اینکه به مدت یک سال آگهی‌هائی را منتشر کند تا مشخص گردد که کسی علاقمند به خرید و بازسازی این ساختمان هست یا خیر. تعدادی از اشخاص تمایل خود را به این مسئله اعلام کرده‌اند که در میان آنها می‌توان به ریچارد پیونیکا - وکیل - اشاره کرد که پیش از این نیز تجربیاتی در زمینهٔ بازسازی املاک کهن داشته است.

در ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۴ جابز برای خارج کردن یک تومور از لوزالمعده‌اش تحت عمل جراحی قرار گرفت. او به یکی از اشکال بسیار نادر سرطان لوزالمعده به نام ”تومور Slet cell neuroendocrine“ دچار شده بود که نیازی به شیمی‌درمانی یا پرتودرمانی ندارد. در غیاب او، ”تیم کوک“، مسئول عملکرد و فروش جهانی شکرت اپل، کمپانی را اداره می‌کرد.

در سال ۲۰۰۵ میلادی، جابز در عکس‌العمل به چاپ شدن یک زندگینامهٔ غیرتأیید شده توسط او به‌وسیله انتشارات جان وایلی (به‌نام ”استیو جابز؛ تمثال“ که قبلاً به آن اشاره شد) فروش تمام کتاب‌های چاپ شده توسط این انتشارات را در فروشگاه‌های خرده‌فروشی شرکت اپل ممنوع کرد.

در مصاحبه‌ای با نام آنچه موش زمستان خواب گفت؛ چگونه پادفرهنگ دهه ۶۰ رایانه‌های شخصی را شکل داد در این کتاب، استیو جابز راجع‌به این مسئله صحبت می‌کند که چگونه مصرف ال ‌اس دی یکی از تأثیرگذارترین تجربه‌های زندگی‌اش بوده است.

● اختلاف‌نظرها در مورد جابز

▪ راجع به شخصیت سلطه‌جو و متوقع استیو جابز بسیار صحبت و نوشته شده است و تعدادی زندگینامهٔ غیرتأیید شده توسط او نیز موجود است:

- قلمرو پادشاهی کوچک (The Little Kingdom) نوشتهٔ مایکل مورنیز.

- استیو جابز: سفر همان پاداش است (The Joumey is the Reward) نوشتهٔ جفری اِس. یانگ.

دومین امید استیو جابز در راه موفقیت (The Second Coming of Steve Jobs) نوشتهٔ آلن دویستْچ‌مَن.

- استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشتهٔ جفری اس. یانگ و ویلیام ال. سیمون.

در کتاب استیو جابز؛ تمثال، نویسندگان به این مسئله اشاره می‌کنند که شخصیت پل جابز - پدرخوانده استیو - به‌عنوان دلیل سلطه‌جوئی وی شناخته می‌شود:

- ”پل در ابتدا به‌عنوان شَرخَر یک شرکت مالی فعال در زمینهٔ وام خودرو استخدام شد. وظیفهٔ او این بود که با قدرت بدنی‌ای که داشت به این شرکت در راستای جمع‌آوری وام‌های عقب‌مانده و پرداخت‌نشده کمک کند. جثهٔ بزرگ و شخصیت سلطه‌جوی او با این شغل خطرناک سازگاری داشت و از سوی دیگر توانائی‌های مکانیکی خودرو که داشت به او کمک می‌کرد که در صورت نیاز قفل خودروهائی که وام آنها پرداخت نشده بود را باز کند و آنها را بدون کلید راه‌اندازی کند“.

در فیلم مستند ”Triumph of the Nerds“ قضیهٔ مشهور اخراج جاز از شرکت رایانه‌ای اپل وسط مدیرعامل وقت آن شرکت - جان سکولی - و هیئت‌مدیرهٔ اپل از دید اشخاص متفاوت بررسی شده است:

- کریس اسپینوزا: ”نقشه‌های پر آب و تابی که برای (رایانهٔ) مکیناش کشیده شده بود به‌دلیل وضعیت این محصول در بازار، کم کم داشت نقش بر آب می‌شد. و حقیقت این بود که وضعیت این محصول در بازار وحشتناک نبود، می‌شد که این محصول را نجات داد. اما شکافی که بین این و آن نقشه‌های پرزرق و برق و وضعیت محصول در آن زمان ایجاد شده بود، آنقدر باورنکردنی بود که کسی باید کاری می‌کرد و این شخص جان سکولی بود“.

- جان سکولی: ”هیئت‌مدیره باید انتخابی را انجام می‌داد و من گفتم ”ببینید، این شرکت استیو است، من را اینجا آورده‌اند که کمک کنم. اگر می‌خواهید که او باز هم شرکت را اداره کند، از نظر من مشکلی ندارد ولی دست کم باید تصمیم بگیریم که چه می‌خواهیم بکنیم و همگی آن هدف را پشتیبانی کنیم...“ و در نهایت پس از اینکه هیئت‌مدیره با استیو صحبت کرد و با من هم صحبت کرد، تصمیم بر این شد که برنامه‌های من را ادامه دهیم و استیو شرکت را ترک کرد“.

- استیو جابز: ”چه می‌توانم بگویم؟ من شخص اشتباهی را استخدام کرده‌ام. او همه چیز را که من برایش ۱۰ سال زحمت کشیده بودم از بین برد و با کنار زدن خود من هم شروع کرد. اما این غم‌انگیزترین بخش قضیه نیست. اگر اپل تبدیل به آن چیزی شده بود که من در نظر داشتم با خوشحالی این شرکت را ترک می‌کردم“.

- لاری تِسلِر: ”کارمندان شرکت احساسات متناقضی در مورد این قضیه داشتند، همه زمانی دور یا نزدیک مرعوب استیو جابز شده بودند و آسودگی قطعی در این بود که مرعوب‌کننده برود. و از سوی دیگر همان کارمندان مرعوب‌شده احترام زیادی برای استیو جابز قائل بودند، و همهٔ ما نگران این مسئله بودیم که برای این شرکت بدون قدرت تصور، بدون بنیانگذار و بدون جذبه (کاریزما) چه اتفاقی خواهد افتاد“.

- آندی هِرتزفِلد: ”او (جابز) این مسئله را به‌عنوان یک حملهٔ شخصی محسوب کرد و به‌عنوان مقابله به مثل، شروع کرد به جمله کردن به سکولی؛ حمله‌ای به شکل یک عقب‌نشینی گوشه‌گیرانه، چون مطمئن بود که هیئت‌مدیره طرف او را خواهد گرفت و از سکولی پشتیبانی نخواهد کرد... از دست دادن استیو برای اپل دردی بود که هیچ‌وقت بهبودی پیدا نکرد؛ او قلب و روح و نیروی پیشروندهٔ شرکت بود. اپل امروزه جائی بسیار متفاوت خواهد بود؛ آنها روحشان را از دست دادند...“.

● گفتارها

”وقتی که جوان بودم، نشریهٔ جالبی یود به‌نام ”فهرست تمام زمین“ که یکی از کتاب‌های مقدس نسل من بود. این کتاب به‌وسیله مردی به نام استوارت بِرنَد در محلی نه چندان دور از اینجا در ”مِنلو پارک“ تهیه می‌شد. و دید شاعرانهٔ او به این نشریه زندگی می‌بخشید. این مسئله مربوط به اواخر دههٔ ۱۹۶۰ است. یعنی پیش از رایانه‌های شخصی و نشر رومیزی. بنابراین تمام این نشریه با استفاده از ماشین تحریر، قیچی و دوربین‌های فوری (پولاروید) درست می‌شد. سیو پنج سال پیش از به‌وجود آمدن گوگل، این نشریه مانند یک گوگل کاغذی بود؛ کاملاً ایده‌آل‌گرایانه و سرشار از ابزارهای خوب و اندیشه‌های بزرگ“. سخنرانی استیو جابز در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد، ۱۲ ژوئن ۲۰۰۵

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), mafia5 (13 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
27 (#)  
 
زندگینامه دکتر کارل فردریش بنز ( ۱۹۲۹ تا ۱۸۴۴ )





▪ ۱۸۴۴ : متولد شدن در ۲۵ نوامبر در کارلسروهه
▪ ۱۸۵۳ : آغاز دوران مدرسه در کارلسروهه
▪ ۱۸۶۰ : تحصیل در دانشگاه پلی تکنیک در کارلسروهه
▪ ۱۸۶۴ : استخدام به عنوان کمک مکنیک در کارخانه فنی کارلسروهه
▪ ۱۸۶۶ : استخدام به عنوان نقشه کش و مهندس طراح در شرکت "مسرز شوایزر" در مانهایم
▪ ۱۶۶۸ : طراحی یک موتور در ( مسرز بن کیزر ) در ( پی فورژیم )
▪ ۱۸۷۱ : تاسیس کارگاه صنعتی ( کارل بنز ) و ( آگوست ریتر ) در "مانهایم"
▪ ۱۸۷۲ : تغییر نام شرکت بنام کارخانه ذوب آهن کارل بنز در ( مانهایم ) و ازدواج با ( بتا رینگر )
▪ ۱۸۷۸ : آغاز بکار بر روی اولین موتور ۲ زمانه در شب سال نو
▪ ۱۸۸۲ : تغییر نام شرکت به ( شرکت نفتی مانهایم ) و کناره گیری موقت برای مدت کوتاهی
▪ ۱۸۸۳ : تاسیس کمپانی ( بنز وسی ) در ( مانهیم )
▪ ۱۸۸۶ : در ۲۹ ژانویه وی درخواست خود را برای تولید یک ماشین ۳ چرخه با سوخت بنز اعلام نمود. ( در سوم جولای وی با ماشین سه چرخ در سطح شهر حرکت کرد )
▪ ۱۸۹۳ : تولید نخستین خودروی چهار چرخ که دارای اکسل بود
▪ ۱۹۰۳ : تولید شرکت ( کارل بنز ) از مدیریت شرکت ( بنز وسای )
▪ ۱۹۰۵ : نقل مکان به ( لادنبرگ )
▪ ۱۹۰۶ : تاسیس شرکت ( کارل بنز و پسران ) در لادنبرگ
▪ ۱۹۲۶ ـ ۱۹۰۴ : انتخاب به عنوان عضو افتخاری شرکت ( بنز وسای )
▪ ۱۹۱۲ : کناره گیری از عضویت در شرکت ( کارل بنز و پسران )
▪ ۱۹۱۴ : اعطای مدارک دکترای افتخاری از سوی داشنگاه فنی ( کارلسروهه )
▪ ۱۹۲۹ ـ ۱۹۲۶ : انتخاب به عنوان عضو اصلی شرکت دایملر بنز ( ای جی )
▪ ۱۹۲۸ : اعطای مدرک ( بادن استیت ) به او
▪ ۱۹۲۹ : فوت وی در ( لادنبرگ ) در ۴ آوریل



" کارل بنز " در 25 نوامبر 1844 در بادن ملبرگ آلمان به دنیا آمد . پدرش تعمیر کار و
مکانیک موتور های اتومبیل بود . بنز عاشق تحصیل بود .
علیرغم فقیر بودن والدینش توانست قدم در دانشگاه بگذارد و در رشته پلی تکنیک درس
بخواند ، البته در کنار درس به پدرش در تعمیر اتومبیل کمک می کرد . کارل بنز پسری
خلاق و با استعداد بود و توانست موتورهای اتومبیل های معمولی را تقویت کند و بنز
امروزی را وارد بازار کند . در دنیای اتومبیل ، بنز حرف اول را در میان همه اتومبیل ها
می زند . کارل بنز با ابداع موتور جدید و قوی ثروتمند شد و این ثروت را برای
بازماندگانش گذاشت .
گرچه خودش از ثروتش بهره مند نشد ، اما امروزه کارخانجات بنز زیباترین و بهترین
اتومبیل ها را به بازار عرضه می کنند و سبب افتخار بازماندگان کارل بنز می شوند .

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
6 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), mafia5 (13 April 2008), masis (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
masis masis آنلاین نیست.
امتیاز: 26,664, درجه: 50
امتیاز: 26,664, درجه: 50 امتیاز: 26,664, درجه: 50 امتیاز: 26,664, درجه: 50
درجه بالاتر: 12%, 886 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 12% درجه بالاتر: 12% درجه بالاتر: 12%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: مشهـــــد
پست ها: 1,105
تاپیک ها: 143
iMate-JASJAR
Kaspersky Firefox Windows-XP IR-TCI

سپاس ها: 1,296
سپاس شده 2,400 بار در 803 پست
 
11 April 2008
 امتیاز:     
28 (#)  
 
زندگينامه صادق هدايت
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

***


سال شمار تفصيلي آثار صادق هدايت

1302 «رباعيات خيام» : كتاب مستقل
1303 «زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره 6 صفحه 164 تا 168
«انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
1305 «جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فارنسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره 79 سال 31 چاپ پاريس
داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره 11 چاپ برلن صفحه 680 تا 682
1306 «فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين
1308 «زنده به گور»
«اسير فرانسوي»
1309 «پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي
مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:
زنده به گور
اسير فرانسوي
داود گوژپشت
مادلن
آتش پرست
آبجي خانم
مرده خورها
آب زندگي
1310
«سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند

«كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره 4 و 5

«كلاغ پير»: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره 3، شماره 11، صفحه 1- 5

«تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 23، صفحه 1 -51

«مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 28

«درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره 3، جزوه 28، صفحه 1- 2 كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد

«مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره 28

«حكايت با نتيجه»: مجله افسانه، دوره 3، شماره 31، صفحه 2 -3

«شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره 32، صفحه 10 -15

«اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده

«جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه 60 -80
1311 «اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور
مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:
سه قطره خون
گرداب
داش آكل
آينه شكسته
طلب آمرزش
لاله
صورتك ها
چنگال ها
محلل
«چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ
1312 مجموعه «سايه روشن» مشتمل بر داستانهاي:
س.گ.ل.ل
زني كه مردش را گم كرد
عروسك پشت پرده
آفرينگان
شب هاي ورامين
آخرين لبخند
پدران آدم
«نيرنگستان»- كتاب مستقل
«مازيار»- كتاب مستقل با همكاري مجتبي مينوي
«علويه خانم»- كتاب مستقل
1313 «وغ وغ ساهاب»- كتاب مستقل با همكاري مسعود فرزاد
«ترانه هاي خيام»- كتاب مستقل - مطبعه روشنايي
«البعثه الاسلاميه في البلاد الافرنجيه» - كتاب مستقل
« شرط بندي» ترجمه از آنتوان چخوف در مجموعه گل هاي رنگارنگ
1315 «بوف كور» كتاب مستقل - چاپ پلي كپي شده
«كارنامه اردشير پاپكان» ترجمه از متون پهلوي ضمنا شامل « زند و هومن يسن» ترجمه از متون پهلوي
1318 «ترانه هاي عاميانه» - مجله موسيقي، سال اول، شماره هاي 6، صفحه 17 - 19. 4 و 7 صفحه 24 و 28.
«متل هاي فارسي» - مجله موسيقي، شماره 8
قصه هاي «آقاموشه»، «شنگول و منگول» - مجله موسيقي، سال اول، شماره 8
قصه «لچك كوچولوي قرمز» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 2
1319 «چايكووسكي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 3، خردادماه، صفحه 25 - 32
«پيرامون لغت فرس اسدي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 31 - 36
«شيوه نوين در تحقيق ادبي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 19 - 30
«گجسته اباليش» - ترجمه از متن پهلوي
1320 «داستان ناز» در مجله موسيقي سال سوم شماره دوم، صفحه 38-30
«شيوه هاي نوين در شعر فارسي» در مجله سوم شماره 3، صفحه 22
«سنگ صبور» مجله موسيقي سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 18-13
1321 مجموعه «سگ ولگرد» شامل داستانهاي
سگ ولگرد
دن ژوان كرج
بن بست
كاتيا
تخت ابونصر
تجلي
تاريكخانه
ميهن پرست
«شهرستانهاي ايران»: ترجمه از متن پهلوي، مجله مهر، سال هشتم، شماره اول، صفحه 47 - 55، شماره دوم، صفحه 127 - 131 و شماره سوم،صفحه 168 - 175
داستان «آب زندگي»: انتشارات فرهنگ تهران
بخش هايي از «بوف كور»: مجله ايران
«بن بست»: چاپ فرانسه 1942 Limpasse
1322 «علويه خانم»: كتاب مستقل
«گزارش گمان شكن» - ترجمه از متن پهلوي
«يادگار جاماسب» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال اول، شماره 3،صفحه 161 - 167، شماره 4 و 5،صفحه 217- 220
ترجمه «گورستان زنان خيانتكار»: از آرتور كريستين سن خاورشناس دانماركي، مجله سخن، سال اول، شماره 7 و 8
«جلو قانون»: ترجمه از فرانتس كافكا Frantz Kafka در مجله سخن، شماره 11 و 12
«كارنامه اردشير پاپكان» - ترجمه از متن پهلوي
«چگونه نويسنده نشدم» - مجله سخن
1323 «آب زندگي» - روزنامه مردم
«اوراشيما» - قصه ژاپوني - ترجمه در مجله سخن، سال دوم، شماره اول، صفحه 43 - 45
نقد «بازرس»: اثر گوگول، ترجمه در مجله پيام نو، سال اول، صفحه 52
«ملا نصرالدين در بخارا»: مجله پيام نو،سال اول، شماره اول،صفحه 57
«زند و هومن يسن» - ترجمه از متن پهلوي
«ولنگاري» مجموعه داستانهاي:
قضيه مرغ روح
قضيه زير بته
قضيه فرهنگستان
قضيه دست بر قضا
قضيه خر دجال
قضيه نمك تركي
1324 «حاجي آقا» - كتاب مستقل
نقد «خاموشي دريا»: اثر وركور - مجله سخن، سال دوم،شماره سوم،صفحه 227 - 228
«چند نكته درباره ويس و رامين» - مجله پيام نو،سال اول،شماره نهم،صفحه 15 - 19 و شماره 10، صفحه 18 - 26 - 31
«طلب آمرزش» - از كتاب سه قطره خون، مجله پيام نو، سال اول، شماره 12، صفحه 20 - 24
«شنگول و منگول»: مجله پيام نو،سال دوم، شماره سوم، صفحه 54 - 55
انتقاد بر ترجمه رساله «غفران» ابوالعلاء معري، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 9، صفحه 64
«فلكلر يا فرهنگ توده» - مجله سخن،‌سال دوم، شماره 3، صفحه 179 – 184 و شماره 4، صفحه 339 – 342
«طرح كلي براي كاوش فلكلر يك منطقه» - مجله سخن، سال دوم، شماره 4، صفحه 265- 275
«شغال و عرب» - ترجمه فرانتس كافكا،‌مجله سخن،‌سال دوم، شماره 5، صفحه 349
«آمدن شاه بهرام ورجاوند» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 7، صفحه 540
«خط پهلوي و الفباي صوتي»- مجله سخن، سال دوم، شماره 8، صفحه 616 – 760 و شماره 9، صفحه 667- 671
«ديوار» - ترجمه از ژان پل سارتر Jean Paul Sartre نويسنده فرانسوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 833 – 847
«سامپينگه» Sampingue به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
لوناتيك Lunatique - «هوسباز» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
1325 «افسانه آفرينش» - چاپ پاريس، آدرين مزون نو
«آبجي خانم» - از مجموعه زنده به گور، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 6، ارديبهشت 1325، صفحه 31 – 36
«فردا» - مجله پيام نو، سال دوم، شماره 7 و 8، صفحه 54 – 64
ترجمه داستان «فردا» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
«گراكوش شكارچي» - ترجمه از فرانتس كافكا، مجله سخن،‌سال سوم، شماره 1، صفحه 48 – 52
«قصه كدو» - مجله سخن، دوره سوم، شماره 4
«ترجمه هنر ساساني در غرفه مدال ها» - اثر «ال مور گشترن» در مجله سخن، سال سوم، شماره 5، صفحه 318 – 382
«بلبل سرگشته» در مجله سخن، سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 432 – 443
مقدمه كتاب «كارخانه مطلق سازي» نوشته كارل چابك، نويسنده چك اسلواكي، با ترجمه حسن قائميان
1327 «پيام كافكا» - مقدمه اي بر كتاب «گروه محكومين» فرانتس كافكا
«توپ مرواري» - كتاب مستقل
1329 «مسخ» - اثر فرانتس كافكا، ترجمه با همكاري حسن قائميان
1378 مجموعه «فرهنگ عاميانه مردم ايران» مشتمل بر بخش هاي:
نيرنگستان
ترانه ها، متل ها، اوسانه و غيره
تحقيقات صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
1379 «انسان و حيوان» به انضمام مجله هاي صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
«حسرتي، نگاهي و آهي» - آلبوم نفيس عكس هاي صادق هدايت به مناسبت نود و هشتمين سالگرد تولد صادق هدايت با ترجمه انگليسي (28 بهمن 1281)

از زندگی ، از این همه تکرار ، خسته ام
از هـای و هوی کوچـه و بازار خسته ام
از او کــه گفت یار تو هسـتم، ولی نبود
از خود که بی شکیب و بی یار خسته ام
تنهـــا و دل گرفتــه و بیــزار و بی امیــد
از حـال من مپرس که بسیـار خسته ام

 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از masis تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
29 (#)  
 


زندگینامه آنتونیو باندراس
خوزه آنتونيو دومينگوئز باندراس در 10آگوست سال 1960 در مالاگا در جنوب اسپانياچشم به جهان گشود خانواده باندراس ساده و به دور از تجملات بودند. پدرش پليس و مادرش معلم مدرسه بود 14 ساله بودكه در سالن تئاتر محلي مالاگا يك نمايش موزيكال را ديد و به طور ناخودآگاه احساس كرد به بازيگري علاقمند است و از همان روز تصميم گرفت هنرپيشه شود. لذا علي رغم ميل خانواده اش ، در مدرسه هنرهاي زيبا ثبت نام كرد و به گروه تئاتر محلي مالاگا پيوست درسال 1982 در فيلمي به كارگرداني «پدروالمودوار» نقش كوتاهي را اجرا كرد و مورد تشويق همه قرار گرفت .

در سال 1985 در فيلم «ماتادور» به كارگرداني «المودوار» ايفاي نقش كرد او در سال 1992 در فيلم «پادشاهان مامبو»خوش درخشيد و راه براي وي به سوي هاليوودباز شد، البته آنتونيو در آن زمان هنوز انگليسي رابه خوبي نياموخته بود، لذا در فيلم «پادشاهان مامبو» ديالوگ ها را به زبان انگليسي حفظ كرد و بالهجه اسپانيايي به بيان جملات پرداخت گام بعدي او بازي با «تام هنكس » در فيلم «فيلادلفيا» بود. چندي بعد در برابر «تام كروز» و«برادپيت » قرار گرفت و در در فيلم «مصاحبه بادراكولا» ايفاي نقش كرد و سپس با بازي در فيلم «خانه اشباح » به شهرت رسيد باندراس با ايفاي نقش در فيلم «ماسك زورو» درسال 1998 به همراه «آنتوني هاپكينز» و«كاترين زتاجونز» در سطح فيلم هاي برتر مطرح شد. گفتني است كه در اواخر سال 1999 و اوايل سال 2000 سعي در اجراي كارگرداني در فيلم «ديوانه اي در آلاباما» داشت . در بهار سال 2001 با «شارون استون » در فيلم «افسونگر» هم بازي شد و به دنبال آن در فيلم «فريدا» كه محصول مكزيك بود ايفاي نقش کرد .

ولين همسر باندراس ، «آنالزا» هنرپيشه اسپانيايي بود، كه در فيلم فيلادلفيا در سال 1993 با هم آشنا شدند اين ازدواج 8 سال دوام داشت ، اماآنان صاحب فرزندي نشدند. آن دو در سال 1995 از هم جدا شدند و در سال 1996 رسماطلاق خود را اعلام كردند. پس از اين جدايي ،باندراس با ملاني گريفيت كه هنرپيشه است درژانويه سال 1995 آشنا شد و سرانجام در 14 مي سال 1996 در لندن با هم ازدواج كردند. «ملاني گريفيت » از همسر قبلي اش دو فرزند به نام هاي آلكساندر و داكوتا دارد. ثمره ازدواج او با آنتوني نيز يك دختر به نام «استلا» است ، كه در24 سپتامبر سال 1996 به دنيا آمد. باندراس در فيلم «ديوانه اي از آلاباما» كه كارگرداني كرد، همسرش ملاني را نيز به بازي گمارد و با بازي در فيلم «دسپرادو» ساخته رودريگز وهمچنين فيلم «روزي روزگاري » در كنار جاني دپ به اوج شهرت رسيد .

 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (11 April 2008), hardihood (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), masis (11 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
hardihood hardihood آنلاین نیست.
امتیاز: 6,822, درجه: 24
امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24
درجه بالاتر: 55%, 228 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
پست ها: 286
تاپیک ها: 17

سپاس ها: 1,189
سپاس شده 404 بار در 143 پست
hardihood به Yahoo ارسال پیام
 
11 April 2008
 امتیاز:     
30 (#)  
 

با اجازه اریس عزیز من هم بیوگرافی استاد بزرگ کونگ فو ( بروسلی رو می ذارم )

بروس لي
نام: بروس ( جون فن) لي
نام معمول : زيالونگ ( اژدهاي كوچك )
سال تولد : ٢٧ نومبر سال ١٩٤٠ ( سال اژدها در تقويم چيناي )
سال وفات : ٢٠ جولاي سال ١٩٧٣
اندازه قد : ٥ فيت و ٧ اينچ
وزن : ١٣٥ تا ١٤٠ پوند.
رنك چشم : قهوه اي
رنگ مو : سياه و يا قهوه اي تاريك
قوميت : چيناي
تحصيلات : فلسفه در پوهنتون ايالت واشنگتن
نام خانم : ليندا لي كدويل
نام فرزندان : براندون لي ( پسر ) و شنون لي ( دختر)
سرگرمي: كونگفو و رقص
محل دفن : قبرستاني Lake View در شهر سياتل ايالت واشنگتن آمريكا

بروسلي (جون فن) در ٨ ماهگي و در ٢٧ نومبر سال ١٩٤٠ در شفاخانه سرك جكسن در شهر سانفرانسيسكو كاليفورنيا آمريكا و در ساعت و سال اژدها(Dragon) به دنيا آمد.
١٣ ماه قبل والدين بروسلي يكي از فرزندانش را از دست داد و اينبار بخاطر فريب دادن بلا هاي
آسماني
خانواده لي به اين فرزند يك نام عاميانه دختر را داد كه آنXiaolong or Little Dragon بود.
بروسلي نامي بود كه بعدا توسط نرس شفاخانه جكسن به اين فرزند داده شد.

بروسلي در سال ١٩٤٠ در سن دو ماهگي براي اولين بار در فلم ظاهر گرديد.و در سال بعدي يعني ١٩٤١ همراي والدين اش به خانه اش در شهرك كولون در هانكانك كه قبل از
مهاجرت به آمريكا در آنجا زندگي مي كردند
برگشتند و در سال ١٩٤٦ در فلم بنام " آغاز يك طفل " در سن ٦ سالگي در هانكانك ظاهر شد.

او همچنان در دوران كودكي به يك مدرسه ابتدايي دخترانه فرستاده شد .
در سال ١٩٥٣ بروس در سن ١٤ سالگي در كالج بنام La Salle ثبت نام مي نمايد . او يك شاگرد فقير ولي ذكي و با استعداد مي باشد.
در سال ١٩٥٤ و در سن ١٥ سالكي بعد از جنگ و جدل هاي زياد با بچه هاي كوچه بروس
تمرينات كونگفو را تحت نظر استاد ورزيده كونگفو هانكانگ Sifu Yip Man آغاز مي كند.
در سال ١٩٥٩ به دليل جنك هاي زياد با بچه هاي كالج و كوچه ها بروس را از صنف خارج مي كند كه در اين صورت والدين وي او را به سانفرانسيسكو كاليفرنيا محل تولد اش دوباره مي فرستد.

بعد از رسيدن به سانفرانسيسكو در سال ١٩٥٩ بروس به دليل نا تواني اقتصادي اين شهر را ترك گفته و به شهر سياتل در ايالت واشنگتن آمريكا مي رود كه دوست پدرشRuby Chow در آنجا يك رستورانت چيناي دارد.
در سال ١٩٥٩ بروس در اين رستورانت به صورت شاگرد كار را آغاز مي كند ... در ااطاقي كوچكي كه در بالايي رستورانت بود زندگي مي كند و در هنگام فراغت تمرينات
هنرهاي رزمي و تدريس آن به ديگران را در احاطه بيروني رستورانت و يا در پارك ها شروع مي كند.

در سال ١٩٦٣ وي در دانشگاه ايالت واشنگتن واقع در شهر سياتل در رشته فلسفه
كه بلاخره نتوانست به دليل فقر اقتصادي اين رشته را به اتمام برساند
ثبت نام كرده كه در اين هنگام همسرش Linda Emry دختر ١٧ ساله را ملاقات مي كند.
منشي سابق دانشگاه واشنگتن مي گويد " بروسلي شاگرد فقيري بود كه به دليل فقر اقتصادي دانشگاه را ترك گفت... " ولي او توانست اولين كتابش را كه تحت عنوان " كونگفو چيناي و فلسفه دفاع شخصي " بود به نشر برساند.
در تابستان ١٩٦٤ به Oakland در ايالت كاليفرنيا مهاجرت مي كند و با دوست دخترش ليندا ازدواج مي كند و ضمنا كلپ ورزشي كونگفو را در آنجا تاسيس مي كند.
علي رغم مخالفت خانواده ليندا با ازدواج اين دو .. " بروس به آنان مي گويد كه من چيناي هستم ولي مي خواهم با دختر تان ازدواج كنم"
در همين سال مسابقه اي در Oakland برگزار مي شود بين بروس و Wong Jock كه بروس برنده مسابقه مي شود و همچنان مطالعه مي كند كه چگونه مي تواند از راه هاي بهتري به قهرماني رسيد.
و نيز در همين سال است كه بروس دعوت Ed Parker مبنع بر اجراي نمايش كونگفو در شهرك LONG BEAC مي پزيرد و Jay Sebring كه آرايشگر شركت فلم Batman است صحنه را فلم برداري مي كند و به Dozier ( شخصي كه دنبال يك كاريگر براي فلم تلويزوني پايلوت است) است مي دهد. ولي اين فلم هيچگاه پخش نمي شود.


در سال ١٩٦٥ Dozier كار گردان سينما در شهر لوس آنجلس به بروس ١٨٠٠ دالر مي دهد و از بروس مي خواهد كه تا شروع نمايش Green Hornet كه يك سال بعد يعني در ١٩٦٦ در كاليفرنيا برگزار خواهد شد صبر كند. و در اين روزها است كه پسرش براندون لي به دنيا مي آيد. بروس در سال بعدي يعني ١٩٦٦ در اين نمايش شركت مي كند ولي به دلايلي اين مراسم بعد از جلسه اول به پايان دوره اش رسيده و منحل مي شود.
بروس بعدا در سال ١٩٦٧ در شهر لوس آنجلس Fred Weintraub را ملاقات مي كند كه برنامه تلويزيوني را در مورد كونگفو به راه اندازد كه بهترين رول براي بروسلي است ولي به دليل تعصبات نژادي اين رول به David Carradine كه در مهارت ورزشهاي رزمي به نصف بروس لي هم نمي رسد داده مي شود.

اما بروس كار فوق العاده ديگري به دام اش مي خورد كه در آمد اش ساعت ٢٥٠ دالر و آنهم تمرين دادن هنرمند هاي سينماي هاليود مانند Steve McQueen, James Coburn, Kareem Jabbar و هنچنان نويسنده "Shaft In Africa" آقاي Silliphant شخصي كه بعدا بروس را در هنر پيشگي
سينماي راهنماي كرد.
در سال ١٩٦٨ بروس لي شروع به تشكيل فلسفه هنر رزمي تازه اي بنام Jeet Kune Do نمود. در ورزش هاي قبلي يك مشت دفاع و مشت ديگي حمله مي كرد ولي در Jeet Kune Do يك مشت هردو كار را در يك حركت انجام مي دهد .

McQueen و Coburn هنر پيشه هاي هاليود كه شاگردان بروس هستند ظاهرا مي خواهند كه وي را در راه يافتن به هنر سينماي هاليود كمك كنند ولي تبعيضات نژادي و همچنان اخلاق نسبتا خشك بروس وي را باز نگه داشته بود.

در سال ١٩٦٩ بروس نوشته اي را براي اجراي فلمي پيشنهاد مي كند كه در آن نقش اصلي را McQueen و نقش هاي كوچكي ديگري را خودش اجرا نمايد ولي McQueen در اين باره با تمسخر مي گويد " من نمي توانم كه شما را روي شانه هايم حمل نمايم .. " . اين سخن باعث خشم بروس لي مي شود و مشت اش را فشرده و مي كويد " روزي خواهد رسيد كه من ستاره اي بهتري از McQueen شوم .. "
در سال ١٩٧٠ بجاي McQueen شخصي ديگري Coburn نوشته بروس لي مبنع بر اجراي فلمي را قبول مي كند و Coburn و بروس لي براي تكميل فلم عازم هندوستان مي شود.
براي اين فلم نامي پيشنهاد شده است كه " نواي خاموش نام دارد "
در جريان مسافرت Coburn با بروس بر سر اينكه بروس هر لحظه آهنگ سر مي دهد دچار درگير مي شود و برنامه اجراي فلم " نواي خاموش" منحل مي شود. كه اين فلم با نام جديدي ( Circle of Iron ) بعد از مرك بروس لي در سال ١٩٨٧ تكميل مي شود ولي بجاي بروس لي David Carradine در آن نقشي را اجرا مي كند.
David Carradine مي گويد كه " بعد از مرگ بروس لي روحش به من منتقل شده است " .
در سال ١٩٧١ نمايش Green Hornet در هانكانك به شهرت مي رسد و Raymong Chow كه يكي از كارگردانان برجسته هانكانك است از بروس لي دعوت مي كند كه نقش اصلي را در فلم بنام " Big Boss " يا ريس بزرك بپزيرد.

در سال ١٩٧١ فلم Big Boss در بانكوك تايلند با صرف ١٠٠ هزار دالر تكميل مي شود كه بعدا اين فلم در آمريكا بنام ( مشت خشمگين ) Fists of Fury به شهرت مي رسد. اين فلم در هفته اول نمايش اش در هانكانك ٣.٢ ميليون دالر فايده آورد.

در سال ١٩٧٢ فلم دومي بروس لي بنام ( مشت خشمگين )Fists of Fury در هانكانك با هزينه ٢٠٠ هزار دالر ساخته شد كه در آمريكا بنام Chinese Connection به شهرت رسيد. اين فلم ركورد فلم هاي قبلي هانكانك را شكست.
در سنگاپور اين فلم از پرده سينما به دليل تجمع و ازدياد بيش از حد جمعيت بارها برداشته شد.
و در فليپين اين فلم تمام فلم هاي داخلي را تحت تاثير خود قرار داد.
مجموعا اين دو فیلم حدود ٢٠ ميلون دالر در نمايش اول خود فايده آورد.
وس بر سر فلم سومي خود نوشته اي Lo Wei و Chow را رد مي كند و روي نظريه خودش پا فشاري مي كند. نظريه خودش باعث انتشار فلم سومي بروس بنام Enter The Dragon ( وارد شدن اژدها) مي شود كه در آن وي با Chuck Norris در روم به مقابله مي پردازد.
در همين سال است كه بروس پروژه بعدي اش را مبنع بر ساختن فلم بازي با مرك
" Game of Death " را اعلان مي كند. عنوان مرك عنوان شومي (bad feng shui ) است.
همچنان خانه اي را كه بروس در Kowloon به قمت ١٠٠ هزار دالر خريده است نيز خانه اي شومي مي باشد.
قبل از اينكه كار فلم بازي با مرگ آغاز شود در سال (١٩٧٢) است كه بروس لي در هاليود كاليفرنيا قرارداد بزرگي را با كمپاني Warners امظا مي كند و خبر خوش آنرا به McQueen مي رساند كه McQueen در جوابش يك قطعه عكس خودرا به عنوان اتو گراف مي فرستد و روي آن امظا مي كند.
در جنوري سال ١٩٧٣ است كه كار ساختن فلم اژدها ( Dragon ) در هانكانك شروع مي شود. علي رغم مخالفت بروس لي با نويسنده فلم Michael Alin و كار گردان Fred Weintraub وي تحت فشار قرار مي گيرد كه هر چه نوشته شده است بايد اجرا شود.
در زمستان سال ١٩٧٣ بروس لي در جريان فلم چندين بار مجروح مي شود.
در ١٠ مي ١٩٧٣ در جريان بازنگري اخرين قسمت فلم اژدها يا Dragon بروس لي در جريان بازي تصاوفا به زمين خورده ... جمجمه او ضربه ديده و بي هوش مي شود. داكتران هانكانك براي جلوگيري از تورم اعصاب مواد مخدر را به او تذريق مي كند كه بعدا داكتران
در لوس آنجلس نظر مي دهد كه ورم نمودن مركز نخاع بروس لي در اثر استفاده مقدار زيادي مشروبات الكولي بوده است.

در ٢٠ جولاي ١٩٧٣ Raymond Chow و بروس لي در اطاق هنر پيشه زن Betty Ting Pei

همديگر را ملاقات مي كند كه در آنجا وي از سردردي اش شكايت مي كند و
Betty به او داروي يوناني مي دهد. بروس با پشت اش استراحت مي كند كه چند ساعت بعد از آن به علت تخلخل نخاه بالاي مغز جهان را وداع مي كند.
در جريان انتقال جسد از خانه Betty به خانه بروس لي شايعات روي زبانها را فرا مي گيرد كه عده علت مرگ را اعتياد به مواد مخدر اعلان مي كند
عده اي مي گفتند كه او در هنگام عشق بازي با Betty مي ميرد.
عده اي مي كفتند كه او مرد بخاطر اينكه خانه او شوم بود.
عده اي مي كفتند كه Betty او را مسموم نموده است...
عده اي مي كفتند كه او مرد بخاطر اينكه مشت آهنين داشت و مشت اش تمام انرژي را از بدن او گرفته بود..




كه بعدا اين شايعات را به " مرك نا خواسته " تبديل كردند.

ليندا لي در مورد مرگ شوهرش بروس مي گويد " كسي دقيقا نمي داند كه او چرا كشته شد ولي من ترجيع مي دهم كه اين را به خاطرم داشته باشم كه او چكونه از دنيا رفت."

در مورد دليل كشته شدن بروسلي از دوست و شاگرد بروسلي آقاي اسكيپ سوال نموديم ولي ايشان نيز از هرگونه توضيحي در رابطه با اين موضوع اختيار سكوت نمود.

بعد از مرك بروس لي در هانكانك جنازه او به درخواست همسرش ليندا لي به شهر سياتل انتقال داده شده و در قبرستان Lake View به خاك سپاريده شد.
در خزان سال ١٩٧٨ فلم بازي با مرگ كارش تمام مي شود كه فقط ٢٠ دقيقه اول آن تصاوير خود بروس لي و بقيه آن را Dojos بازي مي كند.

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت هر انسان
 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از hardihood تشکر کرده اند:
eris (11 April 2008), Hamzeh_rfj (11 April 2008), Kasra (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
پاسخ

اضافه کردن این تاپیک به یک سایت اشتراک‏گذاری لینک

برچسب ها
ها, زندگینامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای تاپیک
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are فعال

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع ارسال کننده تاپیک انجمن پاسخ ها آخرین نوشته
كتاب اموزش هك با بيش از 1000 صفحه silent هک و امنیت در اینترنت 57 8 June 2008 05:46 AM
Safari 3.1 مرورگر شرکت Apple مخصوص ویندوز shahin_am2 نرم افزارهای اینترنت و شبکه 0 22 March 2008 10:36 PM
~~~فتوشاپ از صفر~~~ mrgladiyator مسائل متفرقه 9 24 January 2008 10:23 AM
برنامه After effects چیست ؟ H.Trst مقالات آموزشی پیرامون IT 1 5 January 2008 06:38 AM


اکنون ساعت 08:01 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL