صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمنها | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums

  

 


اطلاع رسانی

مسائل متفرقه کلیه مسائل و مباحثی که در سایر قسمتهای سایت جایی برای آنها وجود ندارد در این بخش مطرح می شود. از مطرح کردن مسائل غیرمرتبط به موضوعات تخصصی سایت در این بخش نیز پرهیز کنید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
 
masis masis آنلاین نیست.
امتیاز: 26,664, درجه: 50
امتیاز: 26,664, درجه: 50 امتیاز: 26,664, درجه: 50 امتیاز: 26,664, درجه: 50
درجه بالاتر: 12%, 886 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 12% درجه بالاتر: 12% درجه بالاتر: 12%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: مشهـــــد
پست ها: 1,105
تاپیک ها: 143
iMate-JASJAR
Kaspersky Firefox Windows-XP IR-TCI

سپاس ها: 1,296
سپاس شده 2,400 بار در 803 پست
 
12 April 2008
 امتیاز:     
41 (#)  
 
استاد محمد رضا شجريان

استاد محمد رضا شجريان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مشهد در خانداني که هنر از هر دو سو موروثي بود،(خاندان پدر صوت دلنشين و خاندان مادري خوشنويسي و موسيقي) ديده به جهان گشود.

محمد رضا اولين فرزند خانواده شان بود.
مهدي شجريان پدر محمد رضا ، داراي صداي خوشي بود و مايل بود که محمد رضا را تحت تعليم خود درآورد.
شجريان در کاستي به نام خاطرات پدر به عشق عميقي که نسبت به پدرش داشته و در مورد صداي پدر و کودکي اش چنين مي گويد:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سيد علي اکبر طبسي يکي از مالکان مشهور طبس بود او صداي فوق العاده خوبي داشت ولي جز در محافل خصوصي و در نزد دوستان صميمي جاي ديگري نمي خواند.
وقتي پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترين معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سيد محمد عرب براي تلاوت قرآن معرفي کردند و
پس از سالها تمرين و ممارست وي بهترين معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبي به خاطر دارم که وقتي 3 يا 4 ساله بودم صبح هاي جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار مي شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان مي سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خيلي خجالت ميکشيدم و مرتبا پشت پدرم قايم مي شدم در يکي از آن روزها من براي اولين بار آقا سيد محمد عرب را ديدم او مرد پيري بود که يک عمامه سبز پوشيده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران مي برد.
وقتي به سن تکليف رسيدم پدرم مرا صبح بيدار ميکرد و ميگفت با صداي بلند قرآن بخوانم در اين تلاشها پدرم علت اصلي موفقيت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبي قران درس مي داد و معلم ماهري بود و تا سن 82 سالگي به تدريس ادامه داد.

در سال 1326 استاد شجريان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوري که از 10 سالگي در مراسم و اجتماعات سياسي آن زمان قران تلاوت مي کرد.

اولين زمزمه هاي آوازي ايشان در دوره دبيرستان به کمک دائي شان و آقاي جوان(معلم دانشسرا) آغاز شد.

ايشان در اين باره مي گويند:
اولين زمزمه ها و آواز من با همراهي دايي ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار ميزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پيرمردي برخوردم به نام آقاي جوان که در واقع معلم موسيقي دانشسرا بود.
من در دانشسراي مشهد درس مي خواندم و ايشان خيلي به من علاقه داشت تار خيلي خوب مي زد و شاگرد علي اکبر خوان شهنازي بود ويولن هم مي زد.
با ايشان هم کار مي کردم و آواز مي خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ايشان نيز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پاي سفره عقد نشستند.
يک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسي بر پا شد و استاد زندگي مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسيقي و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را براي اولين بار در مشهد نزد جلال اخباري آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پايور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ايشان به تهران براساس دعوت قبلي به نزد داوود پيرنيا مدير برنامه گلها به اداره راديو مهاجرت کرد و مرحوم پيرنيا پس از تست ايشان شيفته صداي وي شد به اين ترتيب اولين برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهي استاد ورزنده از راديو پخش شد و اين همکاري تا استعفاي استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاري استاد با راديو و تلويزيون وي با نام مستعار سياوش بيدکاني شناخته شده بود و اين به علت مخالفت پدرش با موسيقي و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبي بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کار کند.

استاد در مورد آن دوران مي گويند:
وقتي به تهران آمدم و همزمان با کار در برنامه گلهاي راديو به کلاس درس اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ايشان رديف هاي طاهرزاده را کار مي کرديم پنج ماه از سال کلاسها در فضاي آزاد برپا مي شد بقيه ماه در يک کلاس کوچک و خفه جمع مي شديم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها مي شناختند و وقتي ميخواستم از قسمت تئاتر به کلاس بروم همه مرا نگاه مي کردند.

کلاسهاي مهرتاش هميشه پر از شاگرد بود.
روزي به ايشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترين شاگردانتان را انتخاب نمي کنيد که فقط روي آنها کار کنيد و هر شاگردي مي آيد شما به او اجازه ميدهيد که از کلاس استفاده کند او گفت اگر آنها خواننده خوبي نشوند شنونده خوبي خواهند شد.
همه ما استاد را دوست داشتيم ولي به سختي در اين فضاي شلوغ چيزي ياد مي گرفتيم.
علاوه بر کلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادي نيز کار مي کردم.
با پا در مياني آقاي نقيب که در آن زمان مسئول راديو بود استاد عبادي به من درس دادند.
ايشان به من مي گفت: که هنرمندنما ها فضاي راديو را خراب کرده اند و به من ياد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج مي خواندم و يا به خودي خود به اوج مي رفتم به من تذکر مي داد ما شب و روز کار مي کرديم.
تاثير گذارترين فرد در زندگي من استاد دادبه بود او مرا دگرگون کرد و حتي در شخصيت هنري من اثر شگرفي داشت.
من هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني کار کردم.
ولي آنچه که براي من ارزش دارد فکر و انديشه اين مرد بزرگ بود و شايد مهمترين بخش زندگي هنري من آشنايي با ايشان است و ايشان خيلي بيشتر از پدرم در من اثر گذاشت.
در سال 1356 در اعتراض به موسيقي راديو را ترک کردم و گفتم نمي خواهم صدايم از راديو پخش شود.
از آن سال به بعد موسيقي و صداي من مردمي تر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.
هنر ديگر شجريان در زمينه خطاطي است در اين باره مي گويد:
من خطاطي را از برادران ميرخاني فرا گرفتم اما در امتحان شرکت نکردم زيرا نمي خواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود که خطم زيبا شود.
خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سخت ترين قسمت خطاطي خط نستعليق است.
ميرخاني نوازنده چيره دست کمانچه نيز بود اما او وارد حيطه موسيقي نشد.

در طي 40 سال فعاليت هنري استاد ايشان در بسياري از کشورهاي آسيايي و اروپايي و آمريکايي کنسرت داده اند.
ايشان در دانشگاههاي بروکلي، کلمبيا ،هاروارد ، فيليپین، شیکاگو شش کنفرانس در مورد موسيقي ايراني برگذار کرده اند.
در 20 سپتامبر 1995 در يونسکو توسط فدريکو مايور دبير کل يونسکو مدال پيکاسو که به شکل چشم پيکاسو بود(چون دنيا را به شکل متفاوتي مي نگريست) به ايشان اهدا شد.
همچنين در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي براي کاست (بي تو به سر نمي شود) به استاد تعلق گرفت.

محمد رضا شجريان پنج فرزند دارد با نام هاي فرزانه، افسانه، مژگان و همايون از همسر اول و رايان از کتايون خوانساري همسر دوم ايشان .
مژگان شجريان نامي است که در اکثر کاستهاي استاد به چشم ميخورد ايشان داراي مدرک MS گرافيک هستند و به همراه همسرشان محمد علي رفيعي که مهندس است به کارهاي طراحي کامپيوتري کاستهاي استاد مي پردازند.
همايون شجريان هم از سن 15 سالگي همراه پدر به کار خوانندگي مشغول است.

شجريان عاشق گل و طبيعت است و همه گلها را به خوبي ميشناسد و با کشاورزي کاملا آشنايي دارد.

ايشان باغي در هشتگرد حوالي کرج دارد که آخر هفته ها در آنجا به گلکاري مي پردازند.

او از بين خوانندگان قديمي علاقه مند به کارهاي قمرالملوک وزيري، بنان، ظلي، تاج اصفهاني و پاورتي است.

از زندگی ، از این همه تکرار ، خسته ام
از هـای و هوی کوچـه و بازار خسته ام
از او کــه گفت یار تو هسـتم، ولی نبود
از خود که بی شکیب و بی یار خسته ام
تنهـــا و دل گرفتــه و بیــزار و بی امیــد
از حـال من مپرس که بسیـار خسته ام

 
 
پاسخ با نقل قول
 
6 کاربر ذیل به علت این پست مفید از masis تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), Hamzeh_rfj (12 April 2008), hardihood (12 April 2008), king (12 April 2008), newgoldenman (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
42 (#)  
 




معروفترین چهره های موسیقی سنتی

زندگینامه

استادعلي تجويدي

نوازنده بزرگ ویلون





علي تجويدي به سال 1298 شمسي در تهران خيابان ري متولد شد و از همان اوان كودكي زير نظر مستقيم پدرش هادي خان تجويدي كه خود هنرمندي بزرگ و از شاگردان ممتاز كمال الملك و اولين استاد مينياتور در ايران بود ، قرار داشت و چون پدر علاوه بر نقاشي و مينياتور با موسيقي هم آشنايي داشت و تار را نزد درويش فرا گرفته بود و آن را شيرين مي نواخت ، كم كم علي را با اين ساز آشنا ساخت و پس از چندي كه وي به مرحله نوجواني رسيد و وارد پيشاهنگي شد نواختن فلوت و (( نت )) موسيقي را نزد آقاي ظهيرالديني آموخت و از شانزده سالگي ويلن را ابتدا نزد آقاي سپهري آموخت و سپس مدت دو سال نزد استاد حسين ياحقي به فرا گرفتن رديف هاي موسيقي ايراني مشغول گرديد.

علي تجويدي پس از چندي به كلاس استاد ابوالحسن خان صبا رفت و مدت هشت سال نزد ايشان به آموختن ويلن و سه تار همت گمارد و بنا به توصيه صبا براي تكميل تكنيك نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب ، چند سالي را نزد مليك آبراهيميان و بابگن تامبرازيان رفت چرا كه استاد معتقد بود هنرجو يا دوستدار نوازندگي ويولون ، براي استحكام انگشتان و آرشه ، بايد چند سالي نزد يك معلم اروپايي ، متد گام هاي خارجي و برخي از قطعات ساده موسيقي غربي را بنوازد .

تجويدي پس از آن براي تكميل هنر موسيقي چندين سال به مطالعه در زمينه (( هارموني )) و اركستراسيون نزد هوشنگ استوار پرداخت به طوري كه بسياري از آهنگهايي كه قبلا ساخته بود مانند:آزاده ام ، صبرم عطا كن ، پشيمانم را شخصا براي اركستر بزرگ تنظيم و اجرا نمود .

از آنجايي كه موسيقي ايراني با ادبيات فارسي و فلسفه و عرفان شرق بستگي كامل دارد و رشته تحصيلي او هم در زمينه ادبيات فارسي بود لذا در كنار كار موسيقي ايراني از مطالعه كتب در اين زمينه غفلت نورزيد و ضمن آموزش در خدمت استاد ابوالحسن خان صبا ، در كنار ايشان به تعليم شاگردان پرداخت و در كلاس آزاد موسيقي آن زمان در حقيقت سمت استاديار را به عهده داشت ، پس از فوت آن شادروان نيز در هنرستان عالي موسيقي ملي ، كار تعليم ويولون شاگردان را به عهده داشت . علي تجويدي به حق يكي از بزرگترين آهنگسازان معاصر اين سرزمين است كه شاهكارهاي بيشماري در پهنه هنر موسيقي از خود به يادگار بر جاي نهاده ، ترانه هاي پرآوازه و دلنشين او كه در آرشيو برنامه هاي (( گلها )) ضبط و نگاهداري شده يكي از ميراث هاي گرانبهاي هنر اين مرز و بوم است .

ترانه هايي چون : (( مرا عاشقي شيدا )) ، (( شيرين بر )) ، (( آزاده ام )) ، (( آتش كاروان )) ، (( نه همزباني )) ، (( ديدي كه رسوا شد دلم )) ، (( صبرم عطا كن )) ، (( پشيمانم )) و صدها ترانه پر آوازه و پربار ديگر كه هر يك يادآور خاطره يي از گذشته هاي هنري اين استاد ارجمند است . آثاري كه نمايانگر استعداد شگرف و متعالي او در هنر آهنگسازي است كه ياد آن هيچگاه از خاطر هنردوستان و شيفتگان عالم موسيقي اصيل ايراني بيرون نخواهد شد . آهنگ جالب و جاوداني وي كه در مايه سه گاه با شعر خانم منيره طاها با صداي الهام بخش زنده ياد غلامحسين بنان در گلهاي رنگارنگ شماره 190 به نام (( مرا عاشقي شيدا ، فارغ از دنيا ، تو كردي ؛ مرا عاقبت رسوا ، مست و بي پروا ، تو كردي ، تو كردي )) . اجرا شده يكي ديگر از گنجينه هاي موسيقي ايران است استاد تجويدي در سوگ صبا استادش آهنگي ساخت كه در گلهاي رنگارنگ شماره 173 با صداي خانم مرضيه و شعر معيني كرمانشاهي در سه گاه ساخت و پخش شد كه مضمون آن چنين است :

چه صبايي چه صبايي / صفاي اين گلها بودي / چه صبايي چه صبايي / چراغ بزم ما بودي / تو كه صاحب نظري / ز وفا باخبري / از ياران پا چرا كشيدي باز آ ......

تجویدی اقدام به نوشتن یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی بر اساس بداهه نوازی که خود مبتکر آن بوده کرده است که اثری نفیس و ارزشمند و خدمتی بزرگ به موسیقی ملی و اصیل ایران میباشد.امید است خداوند بزرگ او را در فراهم آوردن این گونه آثار توفیق خدمت عنایت فرماید / زیرا موسیقی نیاز تاریخی انسان از آغاز تا ابدیت نخواهد بود.

استاد علی تجویدی پس سال ها تلاش بی وقفه و بعد از خلق آثاری جاویدان ، در آخرین روزهای سال (1384) چشم از جهان فروبست و به دیار باقی شتافت.


إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), hardihood (12 April 2008), king (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
hardihood hardihood آنلاین نیست.
امتیاز: 6,822, درجه: 24
امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24
درجه بالاتر: 55%, 228 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
پست ها: 286
تاپیک ها: 17

سپاس ها: 1,189
سپاس شده 404 بار در 143 پست
hardihood به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
43 (#)  
 
بیوگرافی و زندگی نامه استاد غلامحسين بنان




"استاد غلامحسین بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدی در تهران خيابان "زرگنده" (قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد. پدرش "كريم خان بنان الدوله نوری" و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصيه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند.



بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با ويلن او را همراهی می كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز درخشان پيش بينی می كند. صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه می خواند ولی درهمين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهای او چون رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد. خالقی او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهای جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاری داشت. بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست. غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت.

بعد از تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزينی و مدتی هم مسؤوليت تحويل كوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زيبای كشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقی ملی به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شورای موسيقی راديو شد. بنان در سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبی" به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاويدان و گل های رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاری ها ده ها برنامه گل های جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است. غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت. گفتنی است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و تکنوازان آن اشاره کرد. بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"، همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان، من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از "یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد. "احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب می آیند. "مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله خود برخوردار می شد. در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پی برده بود،او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از آنها نکته ها آموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصیل بود. اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود. بعدها از کلاسهای "روح الله خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد. " صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می خواند آنچنان را آنچنان تر می کرد.

بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود. " روح الله خالقی" می گوید: "صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. "علی تجویدی" می گوید: " مرا عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز استفاده می کرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی،آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله خالقی " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی محجوبی" در مایه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان به رادیو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه "گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و تدوین می شد،عاشقانه به کار پرداخت.پس از آن بود که نام و آوازه بنان در همه جا پیچید و به عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد. بنان مردی مبادی آداب ،خوش لباس ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لبهای این هنرمند می شکفت. و می گفت:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را در ماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد خاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می توانید در "نور و نوا" که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر کرده است.

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت هر انسان
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از hardihood تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), Hamzeh_rfj (12 April 2008), king (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
hardihood hardihood آنلاین نیست.
امتیاز: 6,822, درجه: 24
امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24
درجه بالاتر: 55%, 228 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
پست ها: 286
تاپیک ها: 17

سپاس ها: 1,189
سپاس شده 404 بار در 143 پست
hardihood به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
44 (#)  
 
توماس يانگ بنیانگذار کمپانی بزرگ پاناسونیک


تولد :13 ژوئن 1773 سامرست انگليس

فوت : 10 مه 1829 لندن

زندگينامه

او به (( يانگ اعجوبه )) معروف شد. زيرا در 2 سالگي خواندن مي دانست و در هشت سالگي به تنهايي به آموختن رياضي پرداخت و در 9 سالگي شروع به يادگيري زبان هاي فرانسوي - ايتاليايي - عبري - عربي و فارسي كرد به طوري كه در 14 سالگي اين زبان ها را مي دانست.

يانگ تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته پزشكي گذرانيد و به سال 1799 دكتراي پزشكي خود را گرفت و در انستيتوي سلطنتي لندن مشغول به كار شد. او مطالعات خود را بر روي ساختمان چشم و ماهيت نور متمركز كرد و اولين تئوري خود را درباره تطابق در بينايي مطرح كرد. بر طبق اين تئوري براي آن كه تصوير اجسامي كه در فواصل متفاوت قرار دارند بر روي شبكيه تشكيل گردد شعاع انحناي عدسي چشم تغيير مي كند.

از آثار علمي او :

كار عمده يانگ آزمايش هايي است كه بر روي نور انجام داده است او در سال 1803 به آزمايشي دست زد كه نتيجه آن تاييد فرضيه موجي هويگنس درباره ماهيت نور بود. آزمايش يانگ مربوط به نوري است كه از دو شكاف باريك مي گذرد و نوارهاي تاريك و روشن را به وجود مي آورد. قبول اين مطلب كه چگونه جمع دو نور تاريكي را به وجود مي آورد به سادگي ممكن نبود وليكن نتيجه آزمايش يانگ صحت فرضيه موجي بودن نور و پديده تداخل امواج نور را تاييد كرد.

يانگ با اندازه گيري فاصله نوارهاي تاريك و روشن و نيز فاصله شكاف هايي كه نور از آن ها مي گذشت طول موج نورهاي مرئي را اندازه گرفت.

پديده انكسار مضاعف نيز مورد توجه يانگ قرار گرفت. در اين پديده هرگاه نور به بعضي از بلورها برخورد كند به دو پرتوي شكسته تجزيه مي شود. يانگ از روي اين پديده به عرضي بودن امواج نور پي برد.

از كارهاي ديگر يانگ مطالعه بر نيروي كشش سطحي مايعات و نيز نيروي كشش در جامدات است و به دليل كارهاي علمي او در اين مورد ضريب كشساني موسوم به ((مدول يانگ )) را به نام او انتخاب كرده اند.

يانگ در عمر پر بركت خود علاوه بر تحقيق در علوم تجربي در خط هيروگليف هم صاحبنظر شد و از اين رو مورد توجه پژوهشگران تاريخ و تمدن نيز قرار گرفت.

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت هر انسان
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از hardihood تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), Hamzeh_rfj (12 April 2008), king (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
hardihood hardihood آنلاین نیست.
امتیاز: 6,822, درجه: 24
امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24
درجه بالاتر: 55%, 228 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
پست ها: 286
تاپیک ها: 17

سپاس ها: 1,189
سپاس شده 404 بار در 143 پست
hardihood به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
45 (#)  
 
زندگینامه آلبرت انيشتين



اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :

آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.

پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.

مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر وصاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.

آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.

ذوق هنري:

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجويي:

در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.

در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.

عزيمت از پراگ:

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت

فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.

فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ

پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.

اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين:

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .

انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين:

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.

اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.

در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »

« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»

ياد او زنده و روحش شاد باد .

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت هر انسان
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از hardihood تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), Hamzeh_rfj (12 April 2008), king (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
hardihood hardihood آنلاین نیست.
امتیاز: 6,822, درجه: 24
امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24 امتیاز: 6,822, درجه: 24
درجه بالاتر: 55%, 228 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55% درجه بالاتر: 55%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
پست ها: 286
تاپیک ها: 17

سپاس ها: 1,189
سپاس شده 404 بار در 143 پست
hardihood به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
46 (#)  
 
زندگینامه توماس اديسون


توماس آلوا اديسون در روز يازدهم فوريه سال 1847 در شهر ميلان در ايالت اوهايوى آمريكا به دنيا آمد. بحق مى توان گفت كه اديسون يكى از آن افرادى بود كه از اقشار پائين اجتماع منشاء گرفت و بعدها به شهرت و ثروت فراوان رسيد (توماس اديسون در آمريكا تحت عنوان «از ظرف شويى به ميليونرى رسيدن» ناميده مى شود). توماس اديسون بدون شك امروزه يكى از قهرمانان ملى آمريكا به شمار مى آيد.

در مورد اديسون نقل قول ها و داستان هاى بسيارى وجود دارد كه نمى توان به دقت گفت كداميك واقعيت دارند. به همين دليل هنوز هم در صحت برخى از موارد شك و ترديد وجود دارد. براى مثال هنوز هم مشخص نيست كه آيا علت سنگينى گوش اديسون سانحه اى در حين انجام آزمايش هايش با مواد شيميائى بوده يا بر اثر يك بيمارى بروز كرده است. مسلم اين است كه اديسون اين نقص شنوايى خويش را با ميل تمام و اغلب به سود خود به كار مى گرفت.

اديسون در كل زندگى خود تنها چند ماهى به مدرسه رفت. اسناد موجود مويد آن است كه او در خانه و توسط والدينش آموزش ديد. زمانى كه اديسون 7 ساله بود خانواده اش به ميشيگان نقل مكان كرد. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شيرينى، در قطار بين «پورت هورون» و «ديترويت» مشغول به كار شد. از قرار معلوم اين شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال 1862 هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه براين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافيست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در همين رشته به كار خود ادامه داد.

اديسون نخستين اختراع خود را كه يك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما اين دستگاه، در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت چرا كه اين هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. يك سال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى «استاك اند گولد» شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين زمان به سرعت در كارهايش ترقى كرد.

توماس اديسون در سال 1871 با خانم «مرى استيل ول» (M .Stillwell) ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين تحرير قابل استفاده را اختراع كرد. در اين دوره او در يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار مى كرد. در تاريخ هجدهم ژوئيه سال 1877 اديسون فونوگراف يا دستگاه ثبت صدا را اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنيد.

در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از يك رشته ذغالين ساخته شده بود بيش از 40 ساعت درخشيد. علاوه بر اين اديسون كار دستگاه تلفن را به وسيله يك ميكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشيد. در سال 1880 در «منلوپارك»، نخستين كارخانه لامپ سازى، شروع به كار كرده و در كنار اين كار به اختراعات ديگر خود از جمله، فيوز الكتريكى، دستگاه هاى اندازه گيرى، تكامل ديناموهاى ماشين هاى بخار پرداخت. در سال،1883 اثر اديسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتريكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت شد.تا سال 1890 اديسون كار فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك را تاسيس كرد. برخلاف شايعات موجود اديسون مخترع صندلى الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او به نام «هارولد پى براون» اختراع شد.

در سال 1891 اديسون دستگاه «سينماتوگراف» يكى از مراحل ابتدايى تكامل دوربين فيلمبردارى را اختراع كرد. بايد متذكر شويم كه اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پيشين بودند.

اما در وصف شخصيت اديسون نيز بايد اذعان كرد كه او انسانى بسيار سخت كوش بود. اديسون نه تنها يك پژوهشگر توانا بود، بلكه هنر او بيشتر در حيطه عرضه و فروش زيركانه توليدات جلوه گر مى شدند و متاسفانه در رقابت با ديگر شركت هاى توليد و فروش اجناس مشابه، از هيچ تلاشى فروگذار نمى كرد. دعواهاى قضايى او در برابر شركت هاى ديگر رقمى اعجاب برانگيز دارند.

توماس اديسون


توماس اديسون در سال 1847 در ميلان ، Ohio متولد شد . تام در كودگي نتوانست مانند ديگر بچه ها در مدرسه موفق باشد . مادرش تصميم گرفت او را در خانه تحت تعليم قرار دهد، تعداد زيادي كتاب به او داد تا مطالعه كند . تام پسري كنجكاو بود . هميشه علاقه داشت كه بفهمد كه چيزهاي اطرافش چگونه عمل مي كنند .

دوست داشت كه بتواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند . مادرش به وي اجازه داد تا لابراتواري در خانه برايش درست شود تا او بتواند آزمايشات خود را انجام دهد. در هنگام جواني تام آزمايشگاهي از خودش درست كرد جايي كه مي توانست ايده ها و نظرياتش را آزمايش كند . بسياري از چيزها را در اين آزمايشگاه اختراع داد . مي توانيد حدس بزنيد كه اختراع مورد علاقه اش چه بود؟

گرامافون يا دستگاه ضبط صوت اگر در آن زمان موسيقي گوش دهيد، يا بايد خودتان آنرا مي نواختيد و يا به كنسرتها مي رفتيد . معروفترين اختراع اديسون چراغ حبابي بود . در آن زمان، مردم از چراغ هاي نفتي وگازي براي روشن كردن خانه هايشان استفاده مي كردند.

اديسون مي دانست كه استفاده از الكتريسيته بسيار ساده تر و ارزانتر خواهد بود . مشكل اينجا بود كه كسي نمي دانست چگونه بايد اين كار را انجام دهد .

اديسون مدت زيادي بر روي ايده اش كار كرد . بسيازي چيزها را استفاده كرد كه هيچ كدام عمل نمي كردند . اما او هيچ گاه مايوس نشد و كارش را قطع نكرد ، او ادامه داد تا روزي كه توانست آنچه را مي خواست بدست آورد . امروز ، شما به سادگي مي توانيد با فشار دادن كليدي هز زمان نور وروشنايي را داشته باشيد . همچنين اديسون اولين نيروگاه برق را ايجاد كرد كه به 85 مشتري برق مي فروخت و توانايي روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود . او در سال 1882 در نيويورك اين كار را انجام داد . اديسون همچنين دوربين متحرك را اختراع كرد . هنگامي كه شما به تماشا فيلم و يا تلويزيون مي رويد ، مي توانيد از ايده و كارهاي سختي كه انجام داده است تشكر كنيد . بسياري از ماشين هاي الكتريكي كه امروزه در خانه ها يا مدارس ديده مي شوند از ايده ها و نظريات اديسون نشات گرفته اند .

اختراع كردن بهترين چيزي بودن كه اديسون به آن علاقه داشت . او ابتدا مي انديشيد كه اشياء پيرامونش چگونه كار مي كنند، پس فكر مي كرد كه چگونه مي تواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند . كه به آن الهام مي گويند . اما قسمت متشكل كار اينجا بود كه اديسون بايد ايده هايش را در عمل پياده مي كرد طوري كه آنها كار مي كنند . او انواع چيزها را استفاده مي كرد تا در نهايت دقيقا" آن چه را كه مي خواست مي توانست پيدا كند . خود او آنرا سخت كاركردن و نا اميد نشدن مي دانست او مي گفت اختراع " يك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جديت است

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر....!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

و چه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت هر انسان
 
 
پاسخ با نقل قول
 
5 کاربر ذیل به علت این پست مفید از hardihood تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), Hamzeh_rfj (12 April 2008), king (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
Hamzeh_rfj Hamzeh_rfj آنلاین نیست.
امتیاز: 27,577, درجه: 51
امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51 امتیاز: 27,577, درجه: 51
درجه بالاتر: 3%, 1,073 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3% درجه بالاتر: 3%
فعالیت: 11.6%
فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6% فعالیت: 11.6%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیرزمـــــــــــــــین
پست ها: 2,122
تاپیک ها: 46
NOD32 Firefox Windows-XP Irancell
نوع و سرعت اینترنت:
GPRS

سپاس ها: 6,879
سپاس شده 4,163 بار در 1,484 پست
مطالب وبلاگ: 177

ویترین جایزه ها

Hamzeh_rfj به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
47 (#)  
 
--------------------------------- تاريخچه پيكان : ---------------------------------




پس ازچند تجربه ناموفق درخصوص ساخت اتومبيل هاي فيات ، جدي ترين قدم براي اتومبيل سازي باشروع به كار كارخانه ايران ناسيونال ، ايران خودرو(سهامي عام) ، در 27 مرداد ماه سال 1341 با عرضه اتومبيل پيكان برداشته شدكارخانه ايران ناسيونال براي توليد آخرين مدل اتومبيل هيلمن ، باعنوان پيكان. پيكان جوانان راه اندازي شد.

شرکت ايران خودرو در سال 1345 اجازه تأسيس کارخانه ساخت انواع اتومبيل سواري از نوع چهار سيلندر را دريافت کرد و پس از استقرار تأسيسات اتومبيل سازي پيکان با ظرفيت اوليه سالانه 6000 دستگاه اولين اتومبيلها با امتياز ساخت گروه سواري روتس سابق ( کرايسلر فعلي ) به توليد رسيد .

اولين اتومبيلي که در سال 1346 ساخته شد پيکان بود که در دو مدل دولوکس و کارلوکس به بازار عرضه ميشد . در اين سال وانت پيکان و تاکسي پيکان هم به آن اضافه شد ودر سال 1347 و 1348 علاوه بر اين سه نوع پيکان کار هم به بازار عرضه شد و پيکان اتوماتيک نيز در سال 1349 به توليدات افزوده شد . در سال 1350و 1351 شش مدل پيکان توليد ميشد: دولوکس ، وانت ، کار، جوانان ، تاکسي و اتوماتيک پس از تعطيل خطوط

توليدي شرکت تالبوت و لغو قرارداد بين آنها براي تأمين قطعات قواي محرکه در سال 1364 استمرار توليد پيکان در داخل کشور در دستور کار قرارگرفت .

پس از تحقيقات و مطالعات گسترده استفاده از نيروي محرکه جديد به جاي نيروي محرکه اصلي پيکان مورد تائيد واقع شد . بر اساس قراردادي با شرکت فرانسه اين شرکت توافق نمود نياز ايران خودرو به شصت هزار دستگاه موتور و سيستم تعليق پژو 504 براي نصب بر روي بدنه پيکان فعلي به مدت شش سال را تامين نمايد.

ساخت داخل کردن قطعات پيکان در سال 1370 با ايجاد واحد خودکفايي ايران خودرو آغاز و در سال 1372 در شرکت ساپکو متمرکز گرديد با تحقق برنامه هاي پيش بيني شده در مورد قطعات اين خودرو و افزايش توان توليد سازندگان قطعه تا حد 120 هزار دستگاه در سال هم اکنون حدود 98 درصد از قطعات پيکان 1600 در داخل ساخته ميشود.

پس از راه اندازي و بهره گيري از ماشين آلات خريداري شده از شرکت تالبوت انگلستان و ساخت قطعات لازم در ايران پيکان1600 پس از مدتي توقف در شهريور ماه 1371 دوباره توليد شد.

ايران خودرو بعنوان بزرگترين مجموعه صنعتي خودرو کشور از اوائل سال 73 تصميم به ايجاد مرکز تحقيقات با هدف انتقال دانش طراحي و مهندسي خودرو گرفت و در اين راستا پروژه طراحي و ساخت اولين خودرو پيکان ( 1600 سي سي ، 1725 سي سي ، 1800 سي سي ) دولوکس ، کار ، جوانان و تاکسي به توليد رسيده است.
پس از گذشت سه دهه از توليد پيكان و عدم تنوع در شكل ظاهري و فني آن نياز مبرم به طراحي و ساخت خودرو جديدي كاملآ متفاوت از نوع فعلي مد نظر قرار گرفت كه مديريت اين شركت را بر آن داشت در جهت پيشبرد اهداف سازندگي كشور و رقابت با شركتهاي خودروساز خارجي در مركز تحقيقات ايران خودرو با همكاري مهندسين و متخصصين ايراني نمونه هائي از خودرو ملي را با نام پيكان جديد طراحي و توليد كند.

در توليد اين خودرو مدرنترين سيستم هاي ايمني و رفاهي از جمله كمربند ايمني كليه صندلي ها، قفل مركزي، شيشه بالابر برقي ، كولر، راديو پخش، آئينه هاي چپ و راست قابل تنظيم از داخل و … پيش بيني و تعبيه گرديده است.

اين خودرو به كمك مشاوران خارجي و ايراني طراحي شده ، موتور آن 1761 (cm3) است و هيچ يك از قطعات فعلي پيكان در آن به كار نرفته و يك خودرو كاملآ جديد، مدرن با ايمني بالا و مطلوب، اكسل جلو، قابليت هاي فراوان و بدنه طراحي شده جديد است.

خودرويي است كه با كيفيتي حتي بهتر از پژو 405 توليد خواهد شد. با طراحي و توليد پيكان جديد ايران ، ايران به صف كشورهاي خودروساز جهان مي پيوندد و ميزان توليد آن از 5000 دستگاه در سال آغاز شده و به تدريج افزايش خواهد يافت، به طوري كه در مدت 5 سال از مرز 200 هزار دستگاه در سال خواهد گذشت.

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً







مش کريم من اومدم // از همين الان شروع کن
دلم پره واسم بگو مثل دفعه قبل // که کلي حرفــــ زدي برام
بگو از قديم ترا // يه منم يه تو هيچکي نيست اصلا" اينورا
نیســت اصلا اینورا!!!
نیست اصلا اینورا !!!!
نیست اصلا اینورا!!!!



 
 
پاسخ با نقل قول
 
4 کاربر ذیل به علت این پست مفید از Hamzeh_rfj تشکر کرده اند:
eris (12 April 2008), hardihood (12 April 2008), masis (12 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
48 (#)  
 

زندگینامه برد پیت
نام اصلی:ویلیام بردلی پیت

تاریخ تولد :18 دسامبر 1963

محل تولد :شاونه ، اوکلاهاما ، آمریکا

وزن :72 کیلوگرم

قد :183سانتیمتر



با نام ویلیام بردلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود. او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند.

ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند. ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود ودرزمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که دردانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی وچاپ کرد ووقتیکه دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد وبا ماشین خودش به کالیفرنیا رفت.

سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کاردریک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید وبیرون رستوران تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکاررستوران ومعلم شنا بود. اوپولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا وازفیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند.

آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است.

درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. براد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پا در جای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد . تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم هم نوعا اصل تهی بودن را می پذیرند ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی ،پیت نقش خود را شناسایی کرد :آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Acroos The Tracks ) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند (شاه جاده و بسیار جوان برای مردن ) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جدا کننده عادی مرد جوان مبارز ،شورشی،جنایتکار ،روانی و قربانی به سختی آشکار می شوند . نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند،او معمولا عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه و موفق به لحاظ فروش چون تلما و لوئیز ،رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام در کنار تام کروز و با افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژه گی های حذف شده حرکت می کند ،فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده،آزرده ولی ویرانگر ،متزلزل ولی شجاع . انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن و جود دارد. درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد ..فیلم بسیار مورد توجه منتقدان و تماشاگران سینما قرار گرفت تا آنجا که از این فیلم به عنوان یکی از شاهکارهای دهه 90 نامبرده میشود.. بازی براد پیت و مورگان فریمن در این فیلم خیره کننده بود. این فیلم اولین همکاری بارد پیت با دیوید فینچر کارگردان صاحب سبک و بنام هالیوود بود. در این فیلم برد پیت با Gwyneth paltrow هم بازی بود که این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.

براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.

درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند..

درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به اولقب زیباترین مرد روی زمین داده شد.

- درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند.

- درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد.

- او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد.

- درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد. برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد ولی برای اسکار 2005 به عنوان یکی از نامزدهای بدترین هنرپیشه درهمین فیلم انتخاب شد.

یه تو ضیح کوتاهی هم درباره فیلم آقا و خانم اسمیت بدم که این فیلم باعث ازدواج این دو نفر شد..

کارگردان: دوگ لیمن ----- همان کارگردان فیلم معروف هویت برن.

تهیه کننده: آکیوا گلدزمن

نویسنده: سیمون کینبرگ

موسیقی: جان پاول

بازیگران:

براد پیت (جان اسمیت)

آنجلینا جولی (جین اسمیت)

آدام برادی (بنجامین دانز)

کری واشنگتن (ادی)

عرضه کننده: فاکس قرن بیستم (20th Century Fox)

تاریخ عرضه: ۱۰ ژوئن ۲۰۰۵

زمان: ۱۲۰ دقیقه

زبان: انگلیسی

هزینه: ۱۱۰ میلیون دلار

جان و جین اسمیت برای رد گم کردن و برای این که به عنوان مظنون در یک بمب گذاری در بوگوتای کلمبیا دستگیر نشوند به شکل مصلحتی با هم ازدواج می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند با هم زندگی کنند اما رابطه آنها به زودی به سردی می‌گراید.آنها در جلسات مشاوره خانواده شرکت می‌کنند اما نمی‌توانند دلیل مشکلاتشان را کشف کنند در ادامه ما متوجه می‌شویم که جان و جین دو قاتل حرفه‌ای هستند و در استفاده از انواع اسلحه ها متبحرند. سازمانهایی که هرکدام از آن دو را استخدام کرده‌اند رقیب و دشمن همدیگر هستند و جان و جین نیز از حرفه یکدیگر خبر ندارند. آنها به طور جداگانه مامور می‌شوند تا یک شاهد را که شدیدا مورد محافظت است به قتل برسانند. آن دو هم زمان و بی خبر از یکدیگر دست به عملیات می‌زنند و در نتیجه نقشه‌های یکدیگر را خنثی می‌کنند اما هر دو پی به هویت یکدیگر می‌برند هر کدام از آن دو فکر می‌کنند که دیگری برای سرپوش گذاشتن بر اعمال تبهکارانه خود دست به ازدواج زده است. به هر کدام از آن دو دستور داده می‌شود تا دیگری را ظرف ۴۸ ساعت نابود کند. طی یک تیراندازی سنگین آنها به طور سطحی زخمی می‌شوند و خانه شان نیز ویران می‌شود. اما علاقه آن دو به هم مانع این می‌شود که همدیگر را به قتل برسانند. صبح روز بعد آدمکش های هر دو سازمان به سراغ جان و جین اسمیت می‌آیند تا آنها را به قتل برسانند. جان و جین موفق می‌شوند شاهدی را که قبلا در صدد کشتنش بودند اسیر کنند. اما در نهایت تعجب در می‌یابند که این شاهد تنها یک طعمه بوده و مسئولان دو سازمان تبهکاری از ابتدا می‌خواستند کاری کنند که جان و جین همدیگر را بکشند سرانجام جان و جین موفق می‌شوند تا تمام تبهکاران را نابود کنند بعد از اتمام این ماجراها آنها حس تازه‌ای نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند.

اینم اطلاعات بیشتری درباره چند فیلم که برد پیت در اون ها بازی کرده:



1-True Romance محصول سال 1993 .. با اینکه براد پیت نقش اول رو بازی نمی کنه ولی فیلم خیلی معروفی هستش و کارگردان اون هم تونی اسکات مشهور می باشد..

2-Kalifornia محصول 1993 .. نقش مقابل براد پیت روژولیت لوییز بازی می کنه

3-Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles محصول 1994 .. بازیگراش رو فقط نام می برم چون خودتون میشناسیدشون.. تام کروز- کریستین دانست – آنتونیو باندراس به همراه براد پیت..فیلم اصلی شو ندیدم ولی نسخه ویدئو کلوپی می ارزه وقت بزارین و ببینین..

4-Legends of the Fall فیلم خیلی قشنگ از براد پیت و آنتونی هاپکینز

5-Se7en ترجیح میدم درباره این فیلم توضیح ندم .. چون اگه بخوام بگم یه چند صفحه جا می خواد.. واسه همین بی خیال میشم..فقط اینو بگم که بهترین فیلمی که تو عمرم دیدم همین فیلم هستش..

6-Twelve Monkeys محصول سال 1995این هم یه فیلم خیره کننده با بازیگرانی همچون بوریس ویلیس و جوزف میلتو و براد پیت

7- Sleepers محصول 1996 که واقعا از این فیلم خوشم اومد..بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو- کوین بیکن – داستین هافمن در کنار براد پیت ایفای نقش می کنند.

8-The Devil's Ownمحصول 1997 براد پیت در کنار هریسون فورد

9-Meet Joe Black محصول 1998 در کنار آنتونی هاپکینز

10-Fight Club محصول 1999یک فیلم خیره کننده دیگر از براد پیت که دومین همکاری او با دیوید فینچر ( کارگردان se7en) بود.. و خیلی از منتقدین این فیلم رو بهترین فیلم براد پیت می دونن.. ادوارد نورتون هم در کنار او در این فیلم بازی می کند.

11-Snatch محصول 2000 که اینم فیلم زیباییست

12-The Mexican محصول 2001 در کنار جولیا رابرتز

13- Spy Game محصول 2001 باز هم فیلمی به کاگردانی تونی اسکات و این بار براد پیت در کنار بازیگری این فیلم رو بازی کرد که خیلی ها براد پیت رو جایگزین خوبی برای او می دانستند.. بازیگری که از نظر ظاهری نیز شباهت های بسیاری با براد پیت داره.. حتما همتون متوجه شدین منظورم رابرت ردفورد هستش!!

14- Ocean's Eleven محصول 2001 اولین قسمت از سه گانه یاران اوشن که استیون سودربرگ کارگردان اسکاری سینما اونو کارگردانی کرده و بازیگران بزرگی همچون جورج کلونی – مت دیمون – اندی گارسیا – جولیا رابرتز و براد پیت در این فیلم بازی می کنن..

15-Troy محصول 2004 که فکر می کنم همتون دیدین این فیلم رو..پس لازم به توضیح نیست..

16-Ocean's Twelve محصول 2004 که علاوه بر بازیگرانی که گفتم کاترین زتا جونز هم به این فیلم اضافه شد..

17-Mr. & Mrs. Smith این فیلم رو کامل در قسمت بالا توضیح دادم..

18-Babel در کنار کیت بلانشت



--------------------------------------------------------------------------------

فیلمو گرافی



2008

Atlas Shrugged (announced) (in talks) .... John Galt

Chad Schmidt (announced) .... Chad Schmidt/Himself

Crood Awakening (announced) (rumored)

2007

Dallas Buyer's Club (announced)

State of Play (announced) (rumored)

The Curious Case of Benjamin Button (pre-production) Benjamin Button

Ocean's Thirteen- Rusty Ryan

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford (completed) Jesse James

2006

Babel .... Richard

2005

Mr. & Mrs. Smith - John Smith

2004

Ocean's Twelve - Rusty Ryan

Troy - Achilles

2003

Sinbad: The Legend of the Seven Seas - Sinbad

2001

Mexican, The - Jerry Welbach

Ocean's Eleven - Dusty Ryan

Spy Game - Tom Bishop

To the White Sea

2000

Snatch

1999

Being John Malkovich



Fight Club - Tyler Durden

1998

Meet Joe Black - Death

1997

Dark Side of the Sun, The



Devil's Own, The - Frankie McGuire/Rory Devaney



Seven Years in Tibet - Heinrich Harrer

1996

Sleepers

1995

Twelve Monkeys -Jeffrey Goines

Se7en - Detective David Mills

1994

Legends of the Fall - Tristan Ludlow

Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles - Louis de Pointe du Lac

The Favor - Elliott Fowler

1993

Kalifornia

True Romance

1992

Cool World

River Runs Through It, A

1991

Across the Tracks

Johnny Suede

Thelma and Louise - J.D.

Two-Fisted Tales

و....

 
 
پاسخ با نقل قول
 
3 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (12 April 2008), hardihood (13 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
49 (#)  
 

زندگینامه تام کروز


در سرگذشت مردان بزرگ دنيا به مرداني بر مي خوريم كه علي رغم ناتواني هايي كه داشته اند، به موفقيت هاي بزرگي كه در پارادوكس با ناتواني هايشان بوده است، دست يافته اند. از جمله اين مردان موسيقيداني با گوش هايي كر است و يا رهبر اركستري با بيماري پاركينسونيسم يا لقوه كه رهبري اركستر را غير ممكن به نظر مي رساند و يا هنرپبشه اي توانا و معروف كه روزگاري نه چندان دور در زندگيش از بيماري ديسلكسيا كه عدم توانايي در خواندن و سختي در نگارش صحيح كلمات است، رنج مي برده است. اين هنرپيشه توانا و مطرح امروز تام كروز است كه كمتر كسي است كه بازي هاي ماندگار او را به ياد نياورد. تام كروز در مارس 1962 در نيويورك متولد شد. اگرچه امروز از مطرح ترين و تاثير گذارترين هنرپيشگان هالي وود است اما روزگاري طولاني براي رسيدن به اين موفقيت ها جنگيده است. حتي امروز نيز براي ماندن در ليست برترين هاي هالي وود و عرضه توانايي ها و استعدادش تلاش مي كند. تولد او در خانواده فقيري كه دائما در نقل مكان از شهري به شهر ديگر بودند موجب مي شد تا نتواند روابط دوستانه پايداري با ديگران ايجاد كند و بيماري ديسلكسيا كه مانعي براي تحصيل او به شمار مي آمد وضعيت او را سخت تر و سخت تر مي كرد. اما كروز جوان مصمم و هدفمند بود و وقتي در كودكي پدرش خانواده را ترك گفت با جديت بسيار مسئوليت هاي جديدش را پذيرفت. در 12 سالگي به همراه مادر فداكارش بر بيماري و ضعف خود در خواندن پيروز شد.

به تربيت بدني و قواي فيزيكي بدنش مشغول شد و در مسابقات بسياري از ورزش هاي گوناگون شركت كرد گو اين كه پس از مدتي به علت آسيب زانو از انجام ورزش باز ماند. يك سالي را در جامعه فرانسيسكن ها كه يكي از فرقه هاي مسيحيت است گذراند و تصميم داشت كه كشيش شود اما بعد از ظاهر شدن در چند نمايش دبيرستاني، آن چه را كه حقيقتا او را به خود فرا مي خواند شناخت.

در نهايت فقر و نياز مالي و با تلاش بسيار به نيويورك رفت تا از خود هنرپيشه اي بسازد. در سال هاي اوليه 1980 بيشتر در نقش هاي پيش پا افتاده نوجوانان ظاهر مي شد كه از نظر حرفه اي پيشرفتي محسوب نمي شد. اما با شم تجاري قوي خود راه خودش را به سمت هاليوود باز كرد و در فيلم هاي مرد باراني، رنگ پول و چهارم جولاي كه به خاطر آن كانديد جايزه اسكار شد، بازي كرد.

دستمزد كروز در سال هاي 1990 به بالاترين دستمزد ها در دنيا رسيد براي هر كدام از فيلم هاي پرفروش مصاحبه با خون آشام و يا ماموريت غير ممكن 15 ميليون دلار دريافت كرد و براي فيلم جري مك گواير بار ديگر كانديد جايزه اسكار شد.

فيلم ماگنوليا جايزه گلدن گلاب را علاوه بر كانديداي دوباره اسكار برايش به ارمغان آورد. براي بازي در نقش غير كليدي 45 دقيقه اي در فيلم سه ساعته ماگنوليا كروز آن قدر مشتاق بود كه قبول كرد دستمزد كمتري بگيرد كه همه بودجه فيلم 30 ميليون دلار بود.

كروز در آخرين فيلم نابغه بزرگ عالم سينما استنلي كوبريك، نقش اول مرد را به عهده داشت كه در مصاحبه اي از بازي در

Eyes Wide Shut

به عنوان افتخار و تجربه بزرگ نام مي برد.

كروز مهربان و متفكر است در جامعه هنرپيشگان به سخاوت و محبت معروف است و از محبوب ترين اعضاي جامعه سينمايي آمريكا ست.



فيلم مرد باراني كه با بازيگري داستين هافمن با تام كروز 100% پيشنهاد ميكنم ببنين با هنر نمايي بي حريف داستين هافمن مواجه مي شين واقعا زيباست





فيلمهايي كه وي در آنها نقش آفريني كرده:

ENDLESS LOVE(1981)-TAPS(1981)-THE OUTSIDERS(1983)-LOSING IT(1983)-ALL THE RIGHT MOVES(1983)-LEGENG(1985)-TO GUN(1986)-THE COLOR OF MONEY(1986)-COCKTAIL(198-YOUNG GUNS(198-RAIN MAN(198-BORN OF THE FORTH OF JULY(1989)-DAY OF THUNDER(1990)-FAR AND AWAY(1992)-A FEW GOOD MAN(1992)-THE FIRM(1993)-INTERVIEW WITH THE VAMPIRE(1994)-MISSION IMPOSSIBLE1(1996)-JERRY MAQUIRE(1996)_JUNKET WHORE(199-EYES WIDE SHUT(1999)-MAGNOLIA(1999)-MISSION IMPOSSIBLE2(2000)-VANILLA SKY(2001)-SPACE STATION 3D(2002)-MINORITY REPORT(2002)-AUSTIN POWERS IN GOLDMEMBER(2002)-THE LAST SAMURAI(2003)-COLAATERAL(2004)-WAR OF THE WORLDS(2005)-MISSION IMPOSSIBLE3(2006)



مصاحبه



تام کروز:حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم







به گفته

H.W. Fowler

از بزرگترين ستاره ها در هاليوود بودن شما را به سمت كارگردانان بزرگي مثل

Steven spielberg

ودر نتيجه شركت در فيلم هاي موفقي مثل

Minority Report

هدايت مي كند. ولي حتي اين هم باعث نمي شود تا احساس خوشبختي كنيد و اين نكته را

Tom Cruise

زماني فهميد كه ازدواج 10 ساله اش با

Nicole Kidman

از هم پاشيد و علاوه بر آن نمي توان جلوي سوال كردن هاي مردم را هم از قبيل” آيا از اينكه وارد 45 سالگي مي شوي نگراني؟“ يا ” با دهانت چه غلطي داري مي كني؟“ را گرفت.تام بدون توجه به آنها لبخند مي زند و به نظر مي رسد كه كاملاً از زندگيش لذت مي برد



فاولر: در فيلم

Minority Report

بانداژه هايي را به دور چشمهايت داشتي. و صورتت هم كه شبيه آن پيرمرد است. ماسكها، تغيير دهنده هاي چهره و ...در بيشتر فيلمهايي كه تواز ميانه ي دهه ي 40 ساخته اي، به چشم مي خورد، نظرت راجع به داشتن چنين صورت مشهوري چيست؟



كروز: مي دانم در چهار فيلم آخر يك چنين كارهايي را كرده ام. همين طوري اتفاقي اين جوري مي شد. چيزي است كه مربوط به شخصيت ها مي شود. در فيلم ماموريت غير ممكن بخشي از حقيقت بود، در فيلم چشمان باز بسته ماسكها در خود داستان بودند.براي فيلم آسمان وانيلي من آن شخصيت را دوست داشتم و اين هم قسمتي از آن شخصيت بود.



فاولر: پس اين طوريه. ولي چيزي كه هست اينكه حالا تو داري دندانهايت را هم عوض مي كني؟



كروز: بله دندانهايم را سيم كشي كرده ام. باورتان مي شود؟



فاولر: چگونه لبخند مي زدي؟



كروز: من روي دندانهاي كودكانم تحقيق كردم و به رشدشان نگاه كردم. دندانهاي بالايي من زيادرشد كرده بودند و يك تداخلي با دندانهاي پايين داشتند و من نمي توانستم دهانم را ببندم



فاولر: نمي ترسي ازا ينكه نتواني غذا بخوري؟



كروز: ] خنده [ خوب ريسكش را قبول كرده ام.



فاولر: تو آدم شوخي هستي. ولي به شركت در كارهاي خطرناك هم شهرت داري. مسابقات اتومبيل راني، پرواز هواپيما، سقوط آزاد. همه آنها را تجربه كردي. تو ديگه چه آدمي هستي؟



كروز: وقي 3، 4 سالم بود يك دانه از آن اسباب بازيها كه به هوا پرتابشان مي كني و چترشان باز مي شود داشتم. در نتيجه پارچه هاي رخت خوابم را پاره كردم و يكي كمي خرت و پرت از انبار برداشتم ، يك چتر ساختم با آن از پشت بام انبار پريدم پايين و شديداً آسيب ديدم. من هميشه ازدرختان بالا مي رفتم و كارهاي زياد ديگري از اين قبيل مي كردم .



فاولر:در مورد شغلت چطور؟ تو معمولاً در انتخاب فيلمهايت دقت مي كني ولي در مورد

Eyes wide shut Magnolia و Vanila sky

چطور. آنها حتي براي ستاه اي در حد و اندازه هاي تو هم پراز ريسك و خطربودند.



كروز: من براي انتخاب فيلم هايم به حرفهاي مردم گوش نمي كنم. يا اين را انتخاب مي كنم يا ديگري را بسته به احساسم دارد. مثلاً داستان فيلم را مي خوانم به نظرم هيجان انگيز مي آيد، پس همان را انتخاب مي كنم.





فاولر: چه چيزي در داستان كوتاه

Minority Report

نوشته

Philip k Dick

تو را به وجد آورده بود؟



كروز: وقتي آن را خوندم در حال بازي در فيلم

Eyes wide shut

بودم و به نظرم آمد كه اين داستان پتانسيل زيادي براي فيلم سينمايي شدن دارد. يك داستان شخصي، كه نقش ها و بازيهاي فوق العاده اي داشت. ولي هنوز مطمئن نبودم اما هنگامي كه فهميدم

Steven

قصد به عهده گرفتن آن را دارد. منم خواستم ببينم آينده ام با

Steven spielbeng

چگونه مي شود. ما شروع به صحبت در مورد اينكه چگونه مي خواهيم اين دنياي واقعي را كه در آن مردم به طرقي عجيب زندگي مي كنند را بازسازي نماييم و مسائلي از اين قبيل.



فاولر: آيا به فكر تولد 45 سالگيت در ماه جولاي هستي؟



كروز: بله فكر مي كنم بعضي دوستانم دارند برنامه هاي يك جشن كوچك را تدارك مي بينند.



فاولر: آيا هيچ وقت فكر مي كردي در اين سن هم خوش قيافه باشي؟



كروز: ]خنده[ اصلا ًنمي دانستم



فاولر: معمولاً چه تمرينهايي مي كني؟



كروز: من آدم فعالي هستم. خلباني مي كنم، كوهنوردي مي كنم، كارهاي مختلف زيادي انجام مي دهم نه به طوردائم ولي وقتي براي يك فيلم آماده مي شويم مقداري ژيمناستيك كار مي كنم





فاولر: هيچ بحراني را در زندگي نداشته اي؟



كروز: من فقط مي خواهم كار كنم،زماني را كه جوان بودم به ياد مي آورم و اينكه آن موقع فكر مي كردم خدايا! آيا دوباره يك كار ديگر را خواهم گرفت؟ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ من فقط مي خواهم به كارم ادامه دهم و در آن پيشرفت كنم. حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم. به نظر من اگر زماني اشتباهاتم زياد شود، آن موقع،هنگام خداحافظي است ولي حالا وقتي كار مي كنم كاملاً ذوق و شوق دارم و از عهده كارها بر مي آيم.



فاولر: تصور كن كه اخيراً دچار بحران بسيار شديدي شده اي، چه كار مي كني؟



كروز: مسلماً جدایی از نیکول سخت ترين دوران زندگيم بود ولي خوب زندگي اين جوريه ديگه. من تو زندگي خوش شانس بوده ام. وقتي فرصت انجام كاري را دارم به نحو احسن از آن استفاده كرده و آن را انجام ميدهم. من از آن دسته آدمهايي نيستم كه مرتب از زندگي شكايت و ناله و زاري مي كنند . ولي خوب هيچ وقت هم زير فشار خيلي زياد نبوده ام.



فاولر: طلاق چه تاثيري رواني بر تو داشت؟ بخصوص در مورد روابطت؟



كروز: من خسته و نااميد نيستم. فكر مي كنم كه كاملاً واقع بين باشم. و موقعيت هاي به مراتب بهتري هم در زندگي دارم.



فاولر: مسلماً عاشق

Kate Holmes

شدن به تو كمك خواهد كرد . حال هر وقت كه اين اتفاق افتاده باشد، نه؟



كروز: واقعاً چه زماني اين اتفاق افتاد ؟ ما دوست بوديم. تلفني با هم صحبت مي كرديم كلي وقت با هم مي گذرانديم . فكر كنم اين اتفاق در ماه جولاي افتاد. مي داني رابطه كم كم شكل ميگيرد. شما از همديگر خوشتان مي آيد و با هم زماني را سپري ميكنيد. ما هم همين كار را مي كرديم مثل بقيه.



فاولر: زندگي تو زير ذره بين بود، پر از اتهامات بي مورد و فضوليهاي زشت. چگونه با اينها كنار آمدي؟



كروز: خنده داره. وقتي داشتم بزرگ مي شدم هميشه يك شاگرد جديد در مدرسه بودم. هر وقتي كه جابجا مي شدم با كنجكاويهاي بي مورد ديگران و غيبت كردن آنها در موردخودم سروكار داشتم. و اين باعث شد كه بهفمم كه با بقيه متفاوتم . شما به ميهانيها دعوت نمي شويد، شايعات زيادي در مورد شما وجود دارد و چيزهايي از اين قبيل، بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه هي پسر! تا كي اوضاع مي خواهد اينگونه باشد؟ بايد يك كاري بكني. ولي بعداً متوجه مي شوم كه اين دنيا هميشه همين طور بوده و خواهد بود. مادرم سابقاً به من مي گفت تام، بيدار شو دنيا اين طوريه ديگه!“ پس وقتي بزرگ شدم فهميدم كه بله همين طوريه در نتيجه ديگه نمي خواهم كلي از وقتم را به اين نگرانيها اختصاص دهم مي خواهم كارم را به خوبي انجام داده تا پيشرفت كنم و از زندگيم لذت ببرم.



فاولر: بينش هاي علميت را چگونه با اين موضوع سازگار مي كني؟



كروز: اين بينش در دهه ي 80 وقتي يك محصل بودم خيلي مفيد بود. چيزهايي در آن وجود دارد كه واقعاً به من در زندگي كمك كرد.در كاهش ترسها و استرس ها. علم ابزارهاي زيادي به من داد تا روز به روز بهتر شوم.



فاولر: خوب حالا كه در مورد همه ي مطالب معمول صحبت كرديم، چيزي را به ما بگو كه همه مي خواهند بشنوند: چرا چمن هاي

Rosie O’Donnell

را زدي ( كه براي آخرين سريال

Rosie O’Donnell

ضبط شده بود)



كروز: او

( Rosie )

. از من خواست و من هم كه در اين كار استادم من هميشه در كوتاه كردن چمن ها خبره بوده ام.


ویرایش توسط 12 April 2008 : eris در ساعت 03:58 PM.
 
 
پاسخ با نقل قول
 
3 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (12 April 2008), hardihood (13 April 2008), Windows XP (4 January 2009)
 
eris eris آنلاین نیست.
امتیاز: 13,092, درجه: 34
امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34 امتیاز: 13,092, درجه: 34
درجه بالاتر: 64%, 258 امتیاز مورد نیاز
درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64% درجه بالاتر: 64%
فعالیت: 0.0%
فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0% فعالیت: 0.0%
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: زیر اسمون خدا
پست ها: 973
تاپیک ها: 12

سپاس ها: 1,437
سپاس شده 1,406 بار در 541 پست
eris به Yahoo ارسال پیام
 
12 April 2008
 امتیاز:     
50 (#)  
 

زندگینامه لئونارددیکاپریو و
لئو ناردو ويلهلم دي كاپريو: نام کامل
متولد 11نوامبر 1974
محل تولد: نيويورك

بزرگ شده لوس انجلس
مادرش ايرملين الماني و پدرش جورج يك ايتاليايي اصيل است .در يك

سالگي پدر و مادرش از هم جدا مي شوند و يك برادر ناتني به نام آدام دارد.
بازيگر مورد علاقه:رابرت دنيرو
اولين فعاليتش در سن پنج سالگي در يك برنامه اگهي

تبليغاتي بوده است.
اولين حضور تلويزيوني لئو در يك سريال تلويزيوني به نام خانواده "لسي" تحقق پيدا كرد.پس از ان در سريال هاي سانتا باربارا ،مهاجمان،والديندغدغه ها، موجودات 3 ايفاي نقش داشت



فيلمها:


زندگي اين پسر: در كنار رابرت دنيرو1993
چه چيزي گيلبرت گريپ را مي خورد :در كنار جاني دپ و جوليت لوويس
چابكدست و مرده :شارون استون ،جين هاكمن1995
خاطرات بسكتبال1995
اتاق ماروين:مريل استريپ ،دايان كيتون ،رابرت دنيرو1997
جايزه طلايي بهترين بازيگر جشنواره بين المللي فيلم مسكو براي بازي در اين فيلم به لئو تعلق گرفت
1996رومئو و ژوليت
1997 تایتانیک :كيت وينسليت،فرانسيس فيشر،بيلي زين،كتي بيتس
مردي با نقاب اهنين:جان ملكوويچ 1998
شهرت:كنت برانا،جودي ديويس،ملاني گريفثت2000
ساحل2000
گانگستر هاي نیویورکی
اگه مي توني منو بگير2003

مرحوم ۲۰۰۶

 
 
پاسخ با نقل قول
 
2 کاربر ذیل به علت این پست مفید از eris تشکر کرده اند:
Hamzeh_rfj (12 April 2008), hardihood (13 April 2008)
پاسخ

اضافه کردن این تاپیک به یک سایت اشتراک‏گذاری لینک

برچسب ها
ها, زندگینامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای تاپیک
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are فعال

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع ارسال کننده تاپیک انجمن پاسخ ها آخرین نوشته
كتاب اموزش هك با بيش از 1000 صفحه silent هک و امنیت در اینترنت 57 8 June 2008 05:46 AM
Safari 3.1 مرورگر شرکت Apple مخصوص ویندوز shahin_am2 نرم افزارهای اینترنت و شبکه 0 22 March 2008 10:36 PM
~~~فتوشاپ از صفر~~~ mrgladiyator مسائل متفرقه 9 24 January 2008 10:23 AM
برنامه After effects چیست ؟ H.Trst مقالات آموزشی پیرامون IT 1 5 January 2008 06:38 AM


اکنون ساعت 08:21 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL