صفحه اصلی سایت | صفحه اصلی انجمن‌ها | خرید کارت شارژ | قوانین سایت | ارسال ترفند | تبلیغات | تماس با ما
 
انجمن های تخصصی ترفندستان |‌ Tarfandestan Forums


اطلاع رسانی

مقالات علمی و پژوهشی مقالات علمی ، آموزشی و پژوهشی اما غیر مرتبط با IT در این بخش مطرح می شوند.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
لینک تاپیک ابزارهای تاپیک نحوه نمایش
مقاله ایی در مورد تاريخ نقد ادبي ايران
 
 
شکایت شکایت آنلاین نیست.
اهدای امتیاز به این کاربر

تاریخ عضویت: Apr 2009
پست ها: 24
تاپیک ها: 18

سپاس ها: 0
سپاس شده 20 بار در 17 پست
 
12 April 2009
 امتیاز: (+1/-0) +1     
1 (#)  
 




شاهرخ تويسرکاني

ايرج پارسي نژاد محقق فرهيخته که سال هاي متمادي در دانشگاه توکيو به تدريس و تحقيق مشغول بوده است با توجه به علاقه و ذوق وافري که نسبت به ادبيات، تاريخ و نقد ادبي داشته است سال ها پيش پروژه چاپ کتاب هاي «روشنگران ايراني و نقد ادبي» را در دست گرفته و تاکنون موفق شده است در اين پروژه افکار و آثار ميرزافتحعلي آخوندزاده، ميرزا آقاخان کرماني، ميرزا ملکم خان، زين العابدين مراغه يي، طالبوف تبريزي، احمد کسروي و صادق هدايت را در حوزه نقد ادبي مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و سهم هريک از اين اديبان برجسته تاريخ ادبيات ايران را در مسير تکامل نقد ادبي روشن کند. اخيراً آقاي دکتر ايرج پارسي نژاد دو دفتر از اين پروژه را تحت عناوين «علي دشتي و نقد ادبي» و «خانلري و نقد ادبي» به وسيله نشر سخن روانه بازار کرده است. اين دو کتاب که اولي در 270 و دومي در 200 صفحه با چاپ نفيس و کاغذي مرغوب در دست علاقه مندان قرار گرفته است با دقت و وسواسي خاص نقش اين دو بزرگوار را در تاريخ ادبيات و نقد ادبي به شکل علمي و موشکافانه يي مورد نقد و بررسي قرار داده است.

ايرج پارسي نژاد قبلاً در «روشنگران ايراني و نقد ادبي» نشان داد ميرزافتحعلي آخوندزاده نخستين بار با نوشتن مقاله «قرتيکا» در 1283خورشيدي در نقد به قصيده سروش اصفهاني بنياد نقد ادبي جديد ايران را پي ريزي کرد. اين نقد که در زمان تحصيل ميرزافتحعلي آخوندزاده به عنوان رساله تحصيلي در دانشگاه آکسفورد انگليس نوشته شده نشان مي دهد اين رساله نقد ادبي در مفهوم علمي و اروپايي آن، نوع تازه يي در ادبيات جديد ايراني است که اثري از آن در ادبيات قديم ايران نيست. آنچه در ميراث گذشته ادبي ايران مي توان يافت ايرادهايي در ساخت و صورت شعري يا نکته گيري هايي توام با شوخي و ظرافت است و کمتر نشاني از تحليل موضوع و داوري در ارزش ذاتي ادبي آثار ديده مي شود. آخوندزاده براي اولين بار تحت تاثير افکار و آثار نويسندگان و منتقدان نوانديش روسي نقد مضمون را جانشين خرده گيري هاي بحث درباره صنايع بديعي و لفظي کلام کرد و نقد و سنجش را در ارزش موضوع، به شيوه بيان کشاند و بر طرح مضامين فکري، اجتماعي و اخلاقي در آثار ادبي تاکيد کرد. همچنين براي نخستين بار در تاثير نقد اجتماعي تعهد شاعر و نويسنده را در خدمت به جامعه يادآور شد و در اين عقيده تا آنجا پيش رفت که ادبيات و هنر را وسيله تهذيب اخلاق شناخت. با اين همه گفتني است محقق معاصر ايرج پارسي نژاد در بررسي باريک بينانه يي با بهره گيري از مدارک و اسناد اصيل از آخوندزاده در نقد ادبي، ارزيابي بديع آن متفکر نوانديش را از مضمون آثار شاعران و نويسندگان گذشته ايران نشان داده و يادآور شده هرچند آخوندزاده در آثار انتقادي خود از خطا برکنار نمانده است، اما با برخورداري از عقل نقاد جسارت انتقاد از آثار معتبر گذشتگان را در آيندگان برانگيخت. در همين زمينه با رجوع به «کتاب روشنگران ايراني و نقد ادبي» درمي يابيم متفکران ايراني پس از آخوندزاده در پي انتشار آثار و افکار اين متفکر پيشرو، کتاب ها و مقاله هاي بسيار نوشتند و با ادبيات زمانه خود، که بنيادش بر تقليد و تکرار و تصنع و تملق بود، به نبرد برخاستند، از آن جمله مي توان به عنوان نمونه، به مولفان و آثار متعدد آنها در اين زمينه اشاره کرد؛ ميرزا آقاخان کرماني متفکر، مورخ و نويسنده در کتاب ناتمام «ريحان بوستان افروز»، ميرزا ملکم خان نويسنده، جامعه شناس و عالم علوم سياسي، در فرقه کج بينان که مهم ترين اثر او در نقد ادبي است، به نقد تکلفات مضحک منشانه بزرگان سياست و ادبيات در گفتار و سخنوري پرداخت، زين العابدين مراغه يي نويسنده و منتقد اجتماعي در «سياحت نامه ابراهيم بيک» بي خبري شاعران و نويسندگان ايراني را (در توجه به احوال وطن و ملت و تقيد ايشان به تصنع و پيچيدگي در کلام) برشمرد.

ميرزا عبدالرحيم طالبوف منتقد اجتماعي، هرچند اثر مستقلي در نقد ادبي از خود به جا نگذاشت، اما در آثار پراکنده اش مي توان افکار انتقادي او را در نقد انحطاط شعر و ادبيات بازيافت. آثار احمد کسروي مورخ و زبان شناس نيز در بررسي ادبيات گذشته و معاصر ايران (با همه تندروي ها) از انديشه تحليل انتقادي خالي نيست همچنين آنچه از صادق هدايت در زمينه نقد ادبي به جا مانده حاکي از ذوق، هوش و قريحه درخشان ادبي اوست. باري امروز ايرج پارسي نژاد در تورق اين تاريخ، دست به خلق اثر باارزش ديگري زده است.

«علي دشتي و نقد ادبي» نخستين دفتر از مجموعه «تاريخ نقد ادبي در ايران»

در اين دفتر پارسي نژاد به کارنامه علي دشتي نويسنده، منتقد و سياستمدار نام آور معاصر در حوزه کتاب ها و نوشته هاي انتقادي او از شاعران گذشته ايران پرداخته است و يادآور مي شود؛ دشتي با کتاب هاي نقشي از حافظ، سيري در ديوان شمس، در قلمرو سعدي، خاقاني؛ شاعري ديرآشنا، دمي با خيام، تصويري از ناصرخسرو و نگاهي به صائب کوشيد به ياري تجربه روزنامه نگاري و قلم جذاب خود طبقه متوسط مردم ما را (که چندان آشنايي و انسي با ادبيات قديم ايران نداشتند) با شاعران گذشته آشنا کند. به ياد بياوريم که پيش از آثار دشتي کتاب ها و مقاله هاي معتبري از رجال ادبي ايران چون محمدعلي فروغي، سيدحسن تقي زاده، دکتر قاسم غني، بديع الزمان فروزانفر، جلال همايي و امثال ايشان در دسترس بود. اينان آنچه درباره شاعران قديم ايران نوشته بودند، صرف نظر از دقت هاي محققانه و عالمانه براي دوستداران متفنن شعر فارسي ثقيل و نامانوس بود. دشتي با قلم دلپذير و درخور فهم همگان کوشيد خوانندگان متفنن را با ميراث شعر گذشته ايران آشتي دهد و آنان را به تامل انتقادي در معني و مضمون شاعران برانگيزاند.

ايرج پارسي نژاد با آشنايي با معيارهاي معتبر نقد علمي و اروپايي، در کتاب گرانمايه علي دشتي و نقد ادبي آنچه را که از قلم دشتي سست و ناتندرست مي يابد، نقد مي کند. در داوري پارسي نژاد از آثار دشتي، احکام بي اعتبار، بي هيچ خطاپوشي آشکار مي شود. قلم فرسايي هاي شاعرانه و آراي ذوقي دشتي پريشاني و تنگدستي را مي رساند و در مقابل سوال هاي شما جواب درستي نمي دهد و معلوم است که خيالش متوجه جاي ديگري است که با سياست است. ايرج پارسي به درستي و با ذکاوتي تحسين برانگيز، اين نوع زائده هاي قلمي را در آثار دشتي به نقد کشانده و گوشه هايي از اين ضعف و فتور را به مخاطب ايراني هزاره سوم نشان داده است.

پارسي نژاد در «علي دشتي و نقد ادبي» هرچند فروتني سياستمدار اهل ذوق را از اينکه دعوي يک اديب محقق را ندارد مي ستايد، با اين همه نمي تواند کم بهره بودن او را از دانش و روش کار ناديده بگيرد. پارسي نژاد در مورد اين اهل قلم مي نويسد؛

«دشتي برکنار از تمرکز و انضباط لازم در کار تحقيق است. کار تحقيق کاري است دشوار که انضباط و نظم فکري و سماجت و کنجکاوي و زحمت و دقت و حوصله بسيار مي طلبد. اما دشتي، چنان که خود مي گويد، منتقد ادبي در معني تخصصي نيست. او از شمار کساني است که در اصطلاح به ايشان «اهل ذوق» مي گويند. دشتي هنگام فراغت از کار سياست ديوان و دفتر شاعران گذشته را از سر تفنن ورق زده و هر کجا نکته يي مطابق ذوق خود يافته يادداشت کرده است. او خود نيز جز اين ادعايي ندارد.» علي دشتي در نوشته يي که در نشريه «سايه» منتشر شد درباره چهار شاعر بزرگ ايران تحت عنوان «فردوسي يا حافظ» نوشته که در آن زمان بحث هاي فراواني را برانگيخت. طرح اين مقاله گفت وگوي نويسنده با دوست صاحب نظري است درباره اين پرسش که «بزرگ ترين شاعر ايران کيست؟» پرسش مهملي که موجب طرح پرسش هاي مهمل تري مي شود. سرانجام معلوم مي شود که غرض پرسش کننده از «بزرگي شاعر» بزرگي جثه شاعر يا کميت شعر يا موضوع شعر او نيست، بلکه غرض از «بزرگ ترين شاعر»، «بهترين شاعر» است، اين مکررگويي بي مزه بين نويسنده و مخاطب فرضي اش همچنان ادامه مي يابد تا سرانجام به راي محمدعلي فروغي مي رسد که فردوسي، مولوي، حافظ و سعدي را به عنوان چهار شاعر بزرگ پيشنهاد مي کند تا از ميان ايشان يکي را به عنوان بزرگ ترين برگزينند. راوي که ظاهراً همان دشتي نويسنده مقاله است، پيشنهاد مي کند نظامي را هم بر اين چهار شاعر بيفزايند. اما پيش از هر چيز بايد معلوم شود غرض از «شعر» چيست؟ پاسخ اين پرسش اين است که «شعر بايد داراي فصاحت و بلاغت باشد و موضوع شعر موضوع شعري باشد». توضيح موضوع شعر نيز چنين است؛ «تخيلات زيبا، روياهاي پر از وجد و شوق، احلام مملو از اندوه و ناکامي، احساسات سرشار از تحسين و تعجب، تاثر از زيبايي هاي جسمي و روحي، بيان صفات بزرگ انساني» يعني تصوير مبهمي از تصورات شاعران رمانتيک که نويسنده در ذهن دارد.

نويسنده در پي اين تعريفات و توصيفات به ارزيابي چهار شاعر نامزد «بزرگ ترين» مي پردازد؛ اول مولوي را از رديف شعرا خارج مي کند و در صف «فلاسفه و محققين» قرار مي دهد. بعد به سراغ فردوسي مي رود، اما سعدي را «از حيث فصاحت و جزالت و عذوبت» بر فردوسي برتري مي دهد. ديگر جايي براي نظامي باقي نمي ماند، زيرا «با وجود اشعار متوسط و سست در خمسه او نمي توان او را بزرگ ترين شاعر ايران دانست.» در نتيجه سعدي و حافظ باقي مي مانند. کدام يک را بايد «بزرگ ترين» خواند؟ مساله اين است.

استدلال نويسنده در کنار گذاشتن حافظ و گزينش سعدي درخور توجه است؛ زبان حافظ زبان خاص و ممتازي است. دقت در انتخاب کلمات و تعبيرات، باريک بيني و مرصع کاري لفظي زبان او را خيلي دور از زبان جاري مردم قرار مي دهد و از اين رو بايد او را از جرگه دور و از صف خارج ساخت.

به اين ترتيب حافظ به عذر اينکه زبانش «زبان جاري مردم» نيست در اين گزينش مردود مي شود و سعدي برنده مي شود که «سخن ملکي است سعيد را مسلم. سعدي رب النوع فصاحت و بلاغت است. سعدي خداوند زبان پارسي است. کليات شيخ قرآن زبان فارسي است.» و از اين قبيل.

چنين است که دشتي بي هيچ دليل نقادانه مستدلي، صرفاً با کلي گويي هاي متعارف رجال اديب عصر، در آذرماه 1313 سعدي را بزرگ ترين شاعر ايران اعلام مي کند، هرچند او در قلمرو سعدي، در سال 1338، با اشاره به همين مقاله نظر خود را نقض مي کند و اعتراف مي کند «نتيجه مقاله به کلي مغاير با عنوان آن «فردوسي يا حافظ» بود و بحث مختصري که در باب شعر شده بود به اين راي مي رسيد که شعر غنايي صادق ترين يا لااقل طبيعي ترين آينه روح انساني است و بالملازمه نتيجه جست وجو به سعدي منتهي مي شد.»

اما واقعيت اين است که مقاله دشتي نه تنها در نتيجه گيري که از بنياد، در طرح پرسش، نيز ياوه و بي معني است و استدلال او در رد يکي و قبول ديگري هيچ يک براساس موازين نقد ادبي و زيبايي شناسي شعر استوار نيست. «انديشه هايي درباره شعر نو» مقاله ديگري است که دشتي بر يکي از دفترهاي شعر فريدون مشيري نوشته و در نشريه « سايه» در شمار انتقادهاي ادبي آمده است. در اين مقاله دشتي از تمايل بهار و وحيد دستگردي و يحيي دولت آبادي به کاربرد کلمات بيگانه، اصطلاحات دوره مشروطه و کلمات و تعبيرات فرنگي در آغاز مشروطه در شعر ياد مي کند و به ترجمه شعرهاي اروپايي مي پردازد که تحت تاثير آنها آثاري به شعر فارسي درآمد که در آنها تغييراتي در کاربرد قافيه داده بودند. در پي اين گروه دشتي اشاره به شاعراني دارد که از وزن شعر هم چشم پوشيدند و سرانجام اينکه «هنگامي شعر نو به اوج جذبه و ملاحت رسيد که از معني هم صرف نظر کردند و هذيان هايي به عنوان شعر نو منتشر ساختند».

از اينجا به بعد لحن دشتي در نقد به پرخاش و دشنام مي کشد و شاعراني را که با سليقه آنها موافق نيست ديوانگاني مي خواند که هذيان مي گويند و بايد ايشان را براي تيمار و درمان به آسايشگاه فرستاد،

در پي اين مقدمه دشتي به طرح مبحث شعر نو مي پردازد و تعريفي کلي و مبهم از شعر به دست مي دهد. براي شعر خوب دو شرط قائل مي شود؛ «عوام فهم و دور از لهجه عوام». غرض او از عوام فهم ظاهراً دور بودن شعر است از تعقيد و آنچه مخل فصاحت است. اما مي دانيم که تنها دوري از تعقيد در شعر لزوماً موجب فهم عوام نيست. عوام سليقه و فهم تربيت نشده و خامي دارند که هر شعر ساده و روشني را که با درک و ذوق آنها موافق نباشد پس مي زنند. آثار بهار و نيما که جاي خود دارد، گاه شعرهايي که در صورت و معنا ساده تر و آسان تر نيز هست با ذوق و فهم آنها سازگار نيست. شايد در روزگار جواني دشتي آثار اشرف الدين حسيني (نسيم شمال) به فهم عوام نزديک تر ديده باشد. اما دشتي در توضيح «دور از فهم عوام بودن» مي گويد؛ «گوينده در انتخاب کلمات، در طرز تعبير به سطح مبتذل لهجه عاميانه سقوط نکند» و اين را از خصايص زبان سعدي مي داند. دشتي از اين واقعيت غافل است که خصايص زبان سعدي موافق با افکار و معاني زمانه خود اوست و مناسب زبان و زمانه دشتي نيست. اما او به غلط بر اين باور است که ايرانيان نوابغي در شعر داشته اند که انحراف از سبک و روش ديرين ايشان «اجتناب و تنافر و اشمئزاز» برمي انگيزد.

با اين همه، بعد از چندين سال اندک اندک فکر و لحن دشتي معتدل مي شود و به صورت «موافق مشروط» شعر نو در مي آيد و مي گويد؛

«اساساً شعر بايد نو شود و تحولاتي در شعر فارسي درآيد، زيرا شعر نو هم مانند تمام عناصر تمدن و فرهنگ و فکر سايرين تغيير مي کند... مخصوصاً که عصر ما عصر برق و راديو و سينماست و صدها کتاب از زبان هاي مختلف به فارسي ترجمه شده و خواهد شد. طبعاً در طرز فکر و تخيل و تعبير گويندگان تحول هايي پيدا مي شود و نمونه بارز و موجه و معقول آن اشعار متين فريدون توللي و قطعات حساس ابوالحسن ورزي است.» اينجاست که دشتي نشان مي دهد در کار نقد شعر معاصر شناخت و آگاهي لازم را ندارد. فريدون توللي از شاعران متجددي است که از سال 1326 به بعد در پيروي از وزن عروض آزادي که نيما آن را پيشنهاد کرد، آثاري هنرمندانه آفريد، اما احتمالاً اشاره دشتي به اين گونه آثار توللي نيست، به غزل هايي است که همانند غزل هاي ابوالحسن ورزي و رهي معيري تنها از عشق و سرمستي مي گويند و با زبان و فکر فرسوده و عليل تجسم بي دردي و بي خيالي اند. دشتي در ادامه مقاله خود به نمونه هايي هذياني از شعر نو مي پردازد و از هوشنگ ايراني، از دفتر بنفش تند بر خاکستري، «شعر کبود» را که در آن صورت ذهني «جيغ بنفش» آمده نمونه مي آورد. ناگفته نماند که در آن سال ها آثار هوشنگ ايراني و متفنناني از طراز او بهانه يي به دست معاندان داده بودند که به انکار بدعت ها و بدايع نيما يوشيج و استعدادهاي اصيل و بالنده پيروان او برخيزند.

دشتي در پي هوشنگ ايراني يادآور نيمايوشيج مي شود که «يکي از جوانان باذوق و باقريحه يي» بوده که در بدو طلوع شفق سرخ با او همکاري مي کرده و فصلي از کتاب حسنک وزير نيما را به عنوان نثر حساس و قوي منتشر کرده و «زاده هاي قريحه او گاهي مانند قلب حساسي از تپش لبريز است.»

دشتي پس از اين تعارفات به شعر «وگ دار» نيما مي پردازد و آن را نقل مي کند. روايت نادرست ناشي از چاپ نادرست شعر نيما وقتي با ناباوري و ناآشنايي توام باشد حاصلش براي شخصي مثل دشتي، که با ذهن و زبان نيما هيچ گونه انس و الفتي ندارد، طبعاً چيزي جز حيرت نيست. طرفه اينکه ايرادهايي که دشتي بر شعر «وگ دار» نيما وارد مي کند، همه حاصل چاپ نادرست شعر است، اما اگر دشتي روايت درستي نيز از شعر نيما مي داشت هنوز هم از او رفع حيرت نمي کرد، زيرا کسي که با آثار گذشتگان شعر فارسي انس و الفت دارد و ذهن و ذوق خود را با شعر شاعران قديم پرورش داده است طبعاً اين گونه آثار، با نمونه هايي که او از شعر مي شناسد، مطابقت نمي کند و آن را خلاف آنچه در ذهن دارد مي يابد و احساس رميدگي و بيزاري مي کند.

اما حقيقت اين است که نيما در شعر «وگ دار» نيز، مانند ديگر آثارش، در عين حال که بناي وزن عروضي شعر فارسي را حفظ کرده، يکي از قيود اصلي شعر کلاسيک فارسي را، که تساوي شماره اجزا و ارکان در هر مصراع است، فرو گذاشته است. و اين کار به اين منظور صورت گرفته، که به گفته خود او، بحور عروضي مسلط باشد. اما هنر نيما تنها در اين نبود. هنر او در اين بود که انديشه و عاطفه و مضمون شعر خود را مستقيماً از زندگي و طبيعت مي گرفت. به عبارت ديگر او تجربه شخصي خود را از زندگي اجتماعي و عواطف فردي به زبان شعر بيان مي کرد و از لحاظ نگاه به طبيعت و انسان و تصوير آن به صورت شعر ديدي داشت که در سنت هزار ساله شعر فارسي بي سابقه بود. علاوه براين، او با ترکيب و تلفيق دقيقي از ذهنيت و عينيت شاعرانه و

به کارگيري عناصر طبيعي و بومي براي خلق فضاي شعري و تصوير جامعه روزگار خود و بيان اميدها و آرزوهايش به زبان رمز و تمثيل بدعت هايي آورد که در شعر فارسي سنت و سابقه نداشت.

در همين شعري که موجب حيرت دشتي شده «شب»، «توفان»، «باران»، «صبح» و «وگ دار» رمزها و نمادهايي هستند که اشاره به اختناق و اضطراب و رهايي و رستگاري مردم ايران دارند. از اين رو دور از انتظار نيست که ذهن و زبان نيما براي دشتي، که به قول و غزل هاي ابوالحسن ورزي و رهي معيري خو گرفته، غريب بنمايد و آن را هذيان و پريشان گويي بداند.

با اين همه کارنامه علي دشتي در حوزه نقد ادبي، با همه ايرادهايي که برآن وارد است، حائز اهميت و درخور توجه است.

به ياد داشته باشيم که دشتي با برخورداري از عقل نقاد و تعقل تاريخي خود به ضعف کارش در نقد و بررسي ادبيات بيش از ديگران آگاه بود. در نوشته هاي خود مکرر يادآور شده که تحليل انتقادي درست و دقيق از آثار گذشته ادبيات ايران نيازمند حوصله و دانش تخصصي است که او از آن محروم است.

مي گفت که نوشته هاي او «صرفاً مولود تفنن طبع هوسناک و تاثيرپذير» او بوده است و به طور کلي ورودش به اين وادي برحسب تصادف بوده، به اين معني که نخست سيري در ديوان شمس را به درخواست ناشر ديوان آن شاعر به عنوان مقدمه نويسنده و در پي آن دوستش جمال امامي از او خواسته مشابه آن نوشته را درباره حافظ بنويسد. حاصل آن نقشي از حافظ بوده است. به همين ترتيب در قلمرو سعدي به درخواست رهي معيري و دمي با خيام را به اشاره فروزانفر نوشته است. تنها کتابي که به صرافت طبع خود فراهم آورده شاعري ديرآشنا درباره خاقاني است که اين کار را هم از دوستش دکتر صورتگر خواسته بود اما مرگ نابهنگام آن دوست به اجابت درخواست او فرصت نداده است،

به اين ترتيب دشتي به اعتراف خود براي بررسي هاي انتقادي در آثار ادبي هيچ گونه طرح و برنامه يي نداشته است. او خود مکرر به «بي حوصلگي و شتابزدگي» خود در اول و آخر رساله هايي که درباره شاعران نوشته اشاره مي کند، اينکه از سر ذوق يادداشت هاي ثبت شده خود را در حاشيه دفتر و ديوان شاعران به صورت کتاب درآورده است.گذشته از اينها دشتي براي تحقيقات تاريخي در آثار ادبي شأن و اعتباري قائل نيست. تحقيق تاريخي وقت و حوصله و انضباط و دقت بسيار مي طلبد که طبيعت متفنن دشتي از آن گريزان است. او ابداع کننده درآميختن تاثرات منتقد با متن ادبي است و به کيفيت ادراک خواننده و طرز پذيرش اشيا در ذهن او باور دارد. از اين روست که محمد سعيدي دشتي را «نويسنده امپرسيونيست» خوانده که «تاثرات شخصي او از زيبايي هاي آثار شاعران و نقش آنها با الفاظ خوش رنگ و خوش آهنگ همانند مکتب رنوار در نقاشي به امپرسيونيسم مي گرايد». و عبدالحسين زرين کوب نيز از نوشته هاي دشتي در بررسي آثار شاعران به عنوان «نقد تاثر نگار» ياد کرده است.

دشتي نيز خود جاي جاي بر استنباط حسي و تصور ذهني خود از آثار ادبي تاکيد دارد و با چنين عقيده و سليقه يي است که به تحقيقات ادبي و تاملات انتقادي براساس اسناد و مدارک تاريخي چندان اعتقادي ندارد.

دشتي خود تاکيد مي کند تنها به «ترسيم صور ذهني» خود از خوانده هايش اعتماد دارد و از بيم آنکه تحت تاثير نوشته هاي ديگران قرار گيرد از خواندن حاصل تحقيق ديگران مي پرهيزد.

«من به همان قياس که براي لذت مي خوانم نه کسب معلومات در نگارش هم به ترسيم صور ذهني خود مي پردازم. روش من در نگارش نقشي از حافظ و سيري در ديوان شمس چنين بود. يعني صرفاً ذاتي و انعکاس احساسات شخصي. من ابداً دنبال حافظ خارج، حافظي که طي کتب تاريخ و ادب موجود است، نرفته ام. حافظ تصورات خود، حافظي که از اشعار بلند وي منتزع شده و در ذهنم به شکل مجرد زندگي مي کرد را رسم کرده ام... بدين جهت از هزاران صفحه يي که درباره مولوي و حافظ نگاشته شده است شايد بيش از صد صفحه نخوانده باشم...

من گاهي خيال مي کنم علاوه بر طبع گريزان از تفحص و تدقيق و گذشته از بيزاري فطري که نسبت به کهنه و گذشته مشکوک دارم شايد اين حالت ناشي از نقطه ضعفي باشد. آيا شائبه اين بيم در کنه مشاعر ناآگاهم نيست که خواندن نوشته هاي ديگران مرا تحت تاثير گرفته و صورت هاي ذهني ام را مشوش مي کند؟»

از اين روست که دشتي به علت بي حوصلگي از جست وجو و تحقيق در مدارک تاريخي يا بيزاري از کهنه و مشکوک يا ترس از پذيرش تاثير نوشته هاي ديگران از تحقيق ادبي مي پرهيزد و به تاثرات خود از متن ادبي رو مي آورد. نثر دشتي در رساله هايش در بررسي آثار شاعران فاقد خصوصيت نثر تحقيقي است. نثر تحقيقي بايد دقيق، سنجيده، روشن و موجز باشد و از هيجانات و احساسات مبالغه آميز و تعبيرات شاعرانه و عاطفي دور بماند. غرض آن ابلاغ معني در کوتاه ترين، دقيق ترين، روشن ترين و مستدل ترين وجه باشد. اما چه مي توان کرد که قلم هيجان آميز و شورانگيز دشتي اين نظم را برنمي تابد. نثر او که آموخته و پرورده تجربه سال ها روزنامه نگاري و داستان نويسي است بيشتر خصوصيات داستان هاي او (فتنه، جادو، هندو)را دارد؛ نثري رمانتيک، احساساتي، با رنگي از تعبيرات شاعرانه که به هيچ وجه به درد القاي مفاهيم پژوهشي نمي خورد. از اين روست که قلم دشتي در بررسي آثار شاعران به جاي تحليل مستدل تاريخي و انتقادي ناگهان سرکشي مي کند و موضوعاتي پراکنده و گسيخته را مطرح مي کند و به حکم تداعي معاني خاطره هاي بي ارتباط با موضوع را به ياد مي آورد. تمثيلات و تعبيرات دشتي در نقد ادبي، در جايي که مي کوشد از پديده هاي جهان امروز در علوم و فنون براي بيان نظرگاه هاي خود بهره بگيرد، درخور توجه است. در جايي مي نويسد؛ «اگر انديشه و جهش روح را از شعر برداريم چه مي ماند؟ لامپي که جريان برق به سيم هاي سوخته آن راه ندارد.»

و در جايي ديگر از عينيت و ذهنيت مولانا تعبيري چنين دارد؛ «قرائن و امارات کوچک و نامحسوس، همچنين نوع بيان مولانا و صحنه سازي هاي گوناگون که در ديوان شمس پراکنده است اين پندار ديگر را در ما بيشتر مي پروراند که حوادث و مشاهدات ناچيز در مولانا به مثابه پيچ راديويي است که آنتن او را به فضاي پر از امواج برق متصل مي کند و زبان او را به گفتن مي گشايد.»

دشتي گاهي کلمات فرنگي را در نوشته خود مي آورد بي آنکه به معناي دقيق آن آگاه باشد. به عنوان نمونه Obsession را که مي توان «مشغله ذهني و وسواس» دانست گاه به نادرست «تمرکز فکري» ترجمه مي کند و گاه در معني مجذوب به کار مي برد.

به نظر مي رسد تسلط دشتي بيشتر بر زبان عربي بوده و ترجمه ها و ارجاعات او از ادبيات اروپايي بيشتر از اين زبان باشد. به درستي دانسته نيست دشتي تا چه حد با آثار نويسندگان بزرگ جهان آشنايي دارد. اشاراتي که در آثار خود به نام ايشان مي کند چيزي را ثابت نمي کند. اين اشارات بسيار کلي و مبهم است؛«آنچه ثابت و جاويدان و باارزش است اين گسترش روح است که شکسپير و گوته را از ديگران ممتاز مي کند. ولتر و روسو از اين سرچشمه فيض گرفته اند. آثار داستايوفسکي از جان منقلب و پرقلق او سيراب و زنده شده است. دنيايي که پروست آفريده است در ذهن وسيع او زندگي کرده اند نه در محله سنت ژرمن. ژان کريستف سرگذشت روح بيرون جسته از قالب هاي تنگ قومي و نژادي و مذهبي خود رومن رولان است و قوه خلاقانه بالزاک و قدرت طبع هوگو در مخيله پهناور و پراشباح آنها آرميده است و زردشت در فضاي پرغوغاي نيچه زندگي کرده است.»

و در جايي ديگر مي نويسد؛ «مثل اين است که هنرمندان اصيل نمي توانند از زير سلطه نبوغ و اهريمن روح خود رها شوند. به موضوع هاي خارجي که دست مي زنند جز تلاشي براي بيان مکنون انديشه و نشان دادن زاويه هاي پرغموض روح خود چيزي نيست. و اين نکته در بعضي از نويسندگان و شعرا مانند ادگارآلن پو، فرانتس کافکا، بودلر، رمبو و داستايوفسکي به شکلي محسوس تر مشاهده مي شود.»

به راستي اين رديف کردن نام هاي نويسندگان براي چيست؟ اوصافي که دشتي از اين نويسندگان و شاعران مي آورد، مي تواند بسياري از نويسندگان و هنرمندان را دربرگيرد. آيا در ذکر اين نام ها نيت فضل فروشي پنهان نيست؟

دشتي برکنار از تمرکز و انضباط لازم در کار تحقيق است. گاه در حال بحث از موضوعي معين ناگهان وارد موضوعي ديگر مي شود و کارش به پراکنده گويي مي کشد. خود نيز به مشکل «از اين شاخ به آن شاخ پريدن ها» اشاره دارد.

مي دانيم کار تحقيق کاري است دشوار که انضباط و نظم فکري و سماجت و کنجکاوي و زحمت و دقت و حوصله بسيار مي طلبد. اين کار با عوالم ذوق و طرب و خوش باشي و خيالبافي فاصله بسيار دارد. اما دشتي چنان که خود مي گويد منتقد ادبي در معني تخصصي نيست. او از شمار کساني است که در اصطلاح به ايشان «اهل ذوق» مي گويند. دشتي هنگام فراغت از کار سياست ديوان و دفتر شاعران گذشته را از سر تفنن ورق زده و هر کجا نکته يي مطابق ذوق خود يافته يادداشت کرده است. او خود نيز جز اين ادعايي ندارد؛

«نوشته هاي من صرفاً مولود تفنن طبع هوسناک و تاثرپذير من بوده. گاهي پيشامدهايي از اشتغال سياسي و اجتماعي به عرصه ادبم کشانده است.»

معيار اصلي دشتي در بررسي هاي تفنن آميزش از شاعران استنباط شخصي و تصور ذهني اوست از يک اثر ادبي. اين عيار نه تنها او را از مطالعه آثار ديگران بازمي دارد، که از هر نوع تامل انتقادي که حاصل استدلال عقلي و منطقي است نيز معاف مي کند. دشتي به استنباط حسي از اثر ادبي معتقد است که طبعاً هر شخص صاحب ذوقي مي تواند دارا باشد. ظاهراً از نظر او نقش عقل و استدلال تنها در حوزه مسائل فکري و فلسفي مي تواند مطرح باشد نه ادبيات و هنر. ملاک داوري دشتي درباره ادبيات «ذوق سليم» است و بحث درباره واقعيات تاريخي را درخور مسائل رياضي و علمي مي شناسد نه مباحث ذوقي و ادبي. به اعتبار همين «ذوق» است که هر کس مي تواند تصور خاص خود را از يک اثر ادبي و هنري داشته باشد.

اما معيار اين «ذوق» چيست؟ ذوق سليم؟ طبعاً هر کس خود را صاحب ذوق سليم مي داند. حتي احمد کسروي هم که ديوان و دفتر سعدي و حافظ را مستوجب آتش مي دانست در سلامت ذوق خود ترديد نداشت. از آن گذشته به گفته خود دشتي «ذوق و پسند شخصي پيوسته بر يک قرار نمي ماند.» از اين روست که روزگاري دشتي سعدي را بزرگ ترين شاعر ايراني مي دانست و در سال هاي بعد مولوي و حافظ را

ترجيح مي داد.

اما «ذوق» تنها معيار دشتي در نقد شعر نيست. معيارهاي غريب ديگري را هم مطرح مي کند که نظريه«خط منحني» يکي از آنها است. دشتي ميان خط منحني و زيبايي تلازم و تناسب مي بيند و به عنوان شاهد از انحناهاي جاده هاي کوهستاني سوئيس و جمال انساني در رقص روي يخ و منحني خلقيات سياستمداران و نرم خويي و انعطاف زنان گرفته تا تحرير آواز بنان و نقش کاشي هاي مسجد شيخ لطف الله اصفهان را همه از برکت خط منحني مي داند.

با اين همه فضيلت دشتي بر بسياري از محققان کم مايه فروتني اوست. او خود مي داند که تحقيق ادبي، مانند هر کار ديگري، نياز به برخورداري کامل از مقدماتي دارد که او از آن کم بهره است. او البته خواننده هوشمند و نکته ياب و صاحب ذوق متن هاي ادبي است، اما در کار تحليل فني راز و رمز سخن ايشان دانش و صلاحيت کافي ندارد و خود نيز فروتنانه به آن معترف است؛ من در لحظات فراغت ايام سفرها، در حدوث قضيه يي، براي بيان نکته يي که ذهنم را تحريک کرده نوشته ام، حتي در اين زمينه زياد نوشته و ترجمه کرده ام. در هر صورت طبيعت خستگي پذير و متنوع دوست من اگر فقط به يک رشته کار بپردازد، از کار خواهد افتاد. اين بد است. من هم مي دانم بد است. و شايد به همين جهت باشد که نه يک ستايشگر ماهر شده ام و نه يک داستان نويس زبردست و نه در هيچ موضوعي صاحب تخصص نشده ام.

ميراث پژوهشي دشتي در فراهم آوردن دفترهاي بررسي آثار شاعران ماندگارترين بخش از حاصل عمر سياسي، اجتماعي و ادبي اوست. از ياد نبريم که پيش از نشر آثار دشتي، آنچه درباره شاعران گذشته ايران نوشته شده بود، يا از نوع تحقيقات فاضلانه يي بود که در اصالت نسخه اثر منسوب به شاعر بحث کرده بودند يا با عبارات مبهم و کلي به وصف يا ستايش از آن اثر برخاسته بودند و کمتر به تحليلي انتقادي در موضوع و سبک و زبان اثر شاعر توجه شده بود.

دشتي با نگرش تعقلي و تحليلي خود در آثار ادبي گذشته، به ويژه ميراث شعر صوفيه و تامل انتقادي در معنا و مضمون آثارشان، با همه ايراد و انتقادهايي که بر او وارد است، به سهم خود تجددي در کار آورد که از افراط نگرش آخوندزاده و ميرزا آقاخان و کسروي برکنار بود و در عين حال تحجر و تقليد و تصديق بلاتصور بسياري از محققان و فاضل نمايان عصر را نيز نداشت. او در تحليل گفتارها و سروده هاي اهل تصوف در حالي که بلندي و ارجمندي و زيبايي انديشه عارفاني وارسته و آزادانديش چون ابوالحسن خرقاني، بايزيد بسطامي، ابوسعيد ابوالخير، عين القضات همداني، سنايي، عطار و جلال الدين محمد بلخي را مي ستايد از تعليمات و تحکمات صوفيان متعبد متشرعي چون مالک دينار، حسن بصري، نجم الدين رازي و احمد جام نکوهش و انتقاد مي کند. تاکيد دشتي بر ارائه جوهر انديشه اين شاعران، با همه ايراد و انتقادي که بر ملاک ها و معيارهاي انتقادي او وارد است، در تحريک فکر خوانندگان به تامل بيشتر در معني و مضمون آثار شاعران درخور توجه است. از اين همه گذشته، دشتي با برخورداري از تجربه دراز روزنامه نگاري و آشنايي با نوع زبان و حد درک طبقه متوسط مردم توانست نوشته هايي در بررسي آثار شاعران گذشته ايران به يادگار بگذارد که گذشته از برخورداري از خصلت انتقادي، بي آنکه نازل و مبتذل باشد، آسان و خوش خوان و دلپذير جلوه کند. به اين ترتيب دشتي بسياري از کسان را با چهره شاعران ايراني، که براي ايشان عبوس و نامانوس جلوه مي کرد، آشتي داد و بسياري از ناآشنايان را با شاعران ايراني آشنا کرد. ايرج پارسي نژاد در کتاب ديگرش (خانلري و نقد ادبي) آثار نظري و انتقادي پرويز ناتل خانلري را در موضوعات ويژه يي، حائز اهميت مي داند از آن جمله؛

1- مقاله هايي در نقد شعر، از قبيل «زبان شعر»، «ساختمان شعر» و «موسيقي شعر» که براي نخستين بار به زبان فارسي نوشته شده و به نقد، معنا و مفهومي علمي و امروزي داده است.

2- نقد نثر و نويسندگي در زبان فارسي، که در گذشته تنها با معيارهاي مبهم و کلي «فصاحت و بلاغت» ارزيابي مي شد. (همراه با پيشنهادهايي براي ساده نويسي و درست نويسي.)

3- حمايت از شعر و هنر نو در مقاله هاي «سخن» (مجله دانش و هنر و ادبيات امروز). روشن کردن مفهوم نوانديشي و تجددخواهي در هنر و ادبيات و برشمردن خام انديشي ها، آسان گيري ها و بي مايگي ها و تعصب اديبان کهنه گرا.

4- طرح و تشويق انواع نمايشنامه، داستان کوتاه و رمان و طنز در ادبيات ايران و نقد آثار نويسندگان آن.

5- معرفي نويسندگان و شاعران ايراني به فارسي زبانان در مجله سخن. از جمله صادق هدايت، بزرگ علوي، صادق کوچک، جلال آل احمد، رسول پرويزي، غلامحسين ساعدي، بهرام صادقي و جمال ميرصادقي. و همچنين شاعراني مانند فريدون توللي، گلچين گيلاني، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، فريدون مشيري و شفيعي کدکني (م. سرشک) و بسياري ديگر که مجله سخن در شناساندن نخستين آثار آنان سهمي موثر داشت.

6- معرفي موثر نويسندگان و شاعران پيشرو جهان، مکتب هاي مدرن ادبيات و هنر جهاني و نمايندگان آنها، همچنين ترجمه و تفسير نمونه هايي از آثار مورد نظر.

7- طرح بحث هايي درباره موسيقي کلاسيک، معرفي سبک هاي گوناگون نقاشي مدرن جهان و آشنا کردن مخاطبان با آثار نام برده.

8- تحقيقاتي با معيارهاي نو در ادبيات قديم ايران. پيشنهاد ضرورت ها و اولويت هاي پژوهش در قلمروهاي ناشناخته ادبيات قديم (با روش علمي تحليلي و انتقادي)

9- تحقيق انتقادي در عروض فارسي و ابداع طرح تازه يي با روش علمي براي شناختن وزن ها و بحرهاي شعر سنتي. جدا کردن قوانين عروض فارسي از عروض عربي و وضع علائم و اصطلاحات تازه براي آن در زبان فارسي.

10- طرح نخستين مباحث زبان شناسي نوين در زبان فارسي و موضوعاتي از قبيل تحول زبان و جامعه، و زبان و لهجه، که نخستين بار به زبان فارسي نوشته شده است.

11- تاليف «تاريخ زبان فارسي» نخستين کتاب در موضوع خود که تاريخ زبان فارسي را بنا به موازين علم زبان شناسي بررسي کرده است.

12- تاليف دستور زبان فارسي که نخستين بار بر بنياد اصول نوين زبان شناسي صورت گرفته است. در اين کتاب علم قواعد زبان فارسي براساس اصول منطقي و عقلي تعليم شده است، در اين اثر با طرد احکام سنت 100ساله دستور زبان فارسي و تعريف هاي کلي و مبهم و انتزاعي، روش علمي توصيفي ساده و آساني جانشين قواعد تجويزي کهنه برگرفته از صرف و نحو عربي و گرامر زبان فرانسه شده است.

12- تصحيح انتقادي متون قديم فارسي که مهم ترين آن ديوان حافظ است. در تصحيح ديوان حافظ گذشته از بهره گيري از 14 نسخه معتبر کهن، با برخورداري مصحح از روش هاي پيشرفته در تصحيح انتقادي متون، آشنايي با دانش زبان شناسي و سبک شناسي و هنر شاعري، اصيل ترين روايت از غزل هاي حافظ به دست داده شده است.

13- ترجمه آثار معتبري مانند «دختر سروان» از پوشکين، «تريستان و ايزوت» از ژوزف بديه، «چند نامه به شاعري جوان» از ريلکه، برگرداندن نمونه هايي از شعر نو جهان و روايت برخي از آنها به نظم فارسي که نخستين آشنايي ايرانيان با آثار شاعران مدرن جهان را فراهم کرد. اين چهره 14گانه عمري پربار است که خانلري بزرگ را به ما معرفي مي کند،و ايرج پارسي نژاد توفيق در انجام هر يک از ابتکارهاي اصيل يادشده را موجب اعتبار بسيار براي اين منتقد و مولف ادبي دانسته است. البته کارنامه پربرگ و بار خانلري تنها موقوف به موارد يادشده نيست. او با انتقاد از نثر ناتندرست فارسي و نوشتن مقاله هاي بسيار سرمشق نثر درست و زيبا شد. با نقد و بررسي آگاهانه از کتاب هاي تازه در قلمرو داستان و شعر، نويسندگان و شاعران جديد را معرفي و تشويق به ادامه کار کرد. ابتکارش در تاسيس کرسي تاريخ زبان فارسي، بنياد فرهنگ ايران، پژوهشکده زبان و ادبيات فارسي و فرهنگستان ادب و هنر ايران و خدماتش در طرح پيکار با بي سوادي در ايران و نظارت بر طبع و نشر 350 کتاب از اسناد معتبر تاريخي ايرانيان از تفسير قرآن و متون عرفاني و ادبي گرفته تا آثار مربوط به نجوم و هيئت و رياضي، و اهتمام در گسترش زبان و ادبيات فارسي در قلمروهاي خارج از ايران درخور بحث و بررسي جداگانه يي است. حقيقتاً اهتمام ايرج پارسي نژاد در شناختن و شناساندن عالمانه منتقدان معتبر ادبي ايران و تامل و باريک بيني بسيار او در آثار مهم معاصر، درخور ستايش و قدرداني است، چشم به راه نشر دفترهاي ديگري از اين مجموعه از جمله محمدتقي بهار، فاطمه سياح، احسان طبري، نيما يوشيج و ديگر بزرگان و اهل قلم مي مانيم.

ايرج پارسي نژاد (که بايد گفت خود يکي از همين سلسله سرفراز و درخشان در حوزه قلم و تحقيق و تفحص و نقد و نظر است.) در پروژه بي مثال و ماندگار «تاريخ نقد ادبي ايران» پا به راهي سترگ گذاشته است. دو دفتر از اين کهکشان کلامي يعني نقد و تحقيق درباره آثار و احوال علي دشتي و ناتل خانلري خود نشان مي دهد جاي چنين کتابخانه و دايره المعارفي در جهان فرهنگ امروز ايران خالي بوده است. در حقيقت اين دو کتاب معرفي چهره هاي بزرگ و محققانه خانلري و علي دشتي به جوانان امروز ايران است. پارسي نژاد در بخش هايي که مقالات و نقدها و نظريه هاي خانلري را درباره شعر و نثر فارسي و نقد ادبي و عروض و وزن شعر فارسي بيان کرده، از بررسي آنها و هرگونه اظهارنظر صريح پرهيز کرده است. از محتواي کتاب (خانلري و نقد ادبي) چنين برمي آيد که پارسي نژاد ضرورت و نياز به چنين اثري را در ادبيات معاصر احساس کرده و هدفش شناساندن مقام بسزا و درخور خانلري در ادبيات است که کمرنگ و محو شده، که البته جاي چنين تحقيقي در حوزه ادبيات امروز خالي مي نمود، بنابراين پارسي نژاد با خوش فکري اين انتخاب را انجام داده ولي در اين کتاب سعي بر نقد و بررسي آثار خانلري نشده است و پارسي نژاد بيشتر به نقل پرداخته است تا نقد و کتاب در جاهاي متعدد توان پاسخگويي به سوالاتي را که در ذهن خواننده در ميان مطالعه اثر به وجود مي آيد ندارد و اين جهت داري نقص و نارسايي است. به عنوان مثال پارسي نژاد از قول خانلري آورده؛ «در نقد ادبي، منتقد بايد بداند سخنور در کار خود چه هدف و غرضي داشته و رابطه اين غرض با مقتضيات اجتماعي زمان و محيط زندگي وي چه بوده؟ و بر سرمايه ذهني و ادراک معنوي زمان خود چه افزوده يا کاسته است.» (ص20)

حال اين سوال پيش مي آيد که محقق بزرگي چون خانلري نسبت به مقتضيات اجتماعي و ضرورت هاي جامعه چه واکنشي نشان داده؟ آيا مجله سخن در 32 سال توانسته بازتاب فکر و انديشه متعالي و اجتماعي زمانه خود باشد؟ در جايي ديگر پارسي نژاد از قول خانلري ذکر مي کند؛ « به اعتقاد خانلري بيان اعتقادات مذهبي و عقايد اجتماعي و مرام و مسلک شاعر و نويسنده در حوزه نقد اثر جايز نيست ولي خود در جايي ديگر از پيوند انديشه و ادبيات سخن مي گويد و ارتباط شخص با نهادهاي اجتماعي را تاييد مي کند.» (ص 25) آيا سکوت خانلري درباره بسياري فريادها در شعر و نثر معاصر با توجه به وجهه و مقام و موقعيت خانلري ايجاد تضاد و ابهام براي خواننده نمي کند. در جايي ديگر پارسي نژاد آورده؛ «خانلري معتقد است وقتي آزادي براي بيان ادبيات اصيل و خلاق نباشد، تحقيقات ادبي و تاريخي و آنچه مربوط به گذشته است، بي دردسرترين کار است.» (ص 95) بنابراين به وضوح مي توان دريافت در ادوار مختلف تاريخ ايران تا همين دوره اخير، چرا اديبان و فضلا و پژوهشگران ما به کار کم دردسر و بي ضرر و گاهي سود آفرين روي آورده اند و پارسي نژاد هم در اين مورد سکوت کرده و گذشته است.»

خانلري خود مي گويد؛ «نبود آزادي براي ابداع و آفرينش تنها به تحقيق در تاريخ گذشته و ذکر مفاخر ملي امکان داده بود، در حالي که تنها ستايش مفاخر ادبي کافي نيست، ادبياتي زنده است که نشانه حيات و بقاي قومي است، هرچند تحقيقات ادبي سودمند است.» (ص 102) اين سخن خانلري درست و بجا به نظر مي رسد ولي مطالب داخل کتاب پارسي نژاد و حوزه فعاليت هاي خانلري چيز ديگري را نشان مي دهد و جالب اينکه پارسي نژاد هم از آن پيروي کرده و همتش را بر تعريف و تمجيد يکي از مفاخر ادبي- خانلري -معطوف کرده است. بنابراين اگر با حسن نيت به کتاب «خانلري و نقد ادبي» پارسي نژاد بنگريم بايد نتيجه گرفت عرصه فعاليت هاي خانلري آنقدر گسترده است که پارسي نژاد در اين کتاب فقط به معرفي خانلري و ذکر فضائل او پرداخته و جلد دوم اين کتاب را به تحليل و بررسي فعاليت ها و آثار خانلري اختصاص خواهد داد. ان شاءالله. با اين حال بايد به پارسي نژاد دست مريزاد گفت با چنين قلمي که روشنايي بخش نسل هاي فرداي ايران زمين است.

تاريخ نقد ادبي ايران / نوشته ايرج پارسي نژاد/ دکتراي ادبيات تطبيقي از دانشگاه آکسفورد/ انتشارات سخن
 
 
پاسخ با نقل قول
 
2 کاربر ذیل به علت این پست مفید از شکایت تشکر کرده اند:
mazygene (20 April 2009), Mr-X (7 October 2010)

پاسخ

اضافه کردن این تاپیک به یک سایت اشتراک‏‌گذاری لینک

برچسب ها
مقاله, مورد, نقد, ايران, ایی, ادبي, تاريخ, در


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای تاپیک
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are فعال

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع ارسال کننده تاپیک انجمن پاسخ ها آخرین نوشته
راهیابی بازی ها در این تاپیک arian رمز ، ترینر ، پچ ، کرک و سایر افزودنیهای بازی ها 88 18 September 2012 01:07 PM
مقالات آموزشی دنیای it مهندس بهزاد انصاری مقالات سیستم عامل ها 200 6 November 2010 03:27 AM
پردازنده دو هسته ایی (Core 2 Duo) شرکت اینتل(1) مهندس بهزاد انصاری مقالات سخت افزاری و تکنولوژی 1 8 March 2009 06:15 PM
ایران Saheb مسائل متفرقه 3 17 December 2008 05:12 PM
بیوگرافی شخصیتهای مهم بازیها CAPTAIN DANTE اخبار، نقد، بحث و تبادل نظر پیرامون بازی ها 0 1 December 2008 12:53 PM


اکنون ساعت 07:24 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, vBulletin Solutions, Inc.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به وب سایت ترفندستان است.
برداشت مطالب در نشریات، سایت‏ها و وبلاگ‏ها تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.
هر گونه استفاده تجاری از ترفندهای ترفندستان به صورت کتاب، کتابچه، جزوه، دست‏نویس، CD و DVD و نظایر آن به هر شکل و نحو کاملاً ممنوع می‏باشد و هر گونه تخلف پیگرد قانونی دارد.
واژه «ترفندستان» برای اولین بار در ادبیات فارسی توسط وب‏سایت ترفندستان ابداع شده است و سایت‏ها و وبلاگ‏ها با نام مشابه هیچ ارتباطی با این سایت ندارند.
پشتیبانی و میزبانی توسط HostDL