تبلیغات در ترفندستان
مشاهده RSS Feed

f_star

شما یادتون نمیاد

امتیاز ها: 1 رای ها, 5.00 متوسط.
سلام دوستان

شاید این مطلبی رو که گذاشتم رو قبلا خونده باشید ولی برای خودم جالب بود بعضیاشون منو یاد قدیم ندیما انداخت:دی




این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه و شصت هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد





شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم ))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد






شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون))

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده میشدیم


شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.


شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام


شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم





شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم، لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم






شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما )))






شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند





شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع میشدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو






شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه - اکبر عبدی از دیوار میومد بالا

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه




شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره میکشیدیم :دی

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه
0 پسندیدن
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. minus1 آواتار ها

    یه بار دیگه همش رو خوندم.
    خیلی قشنگه ! گاهی کلی خندیدم یه چیزایی رو یادم میفتاد!
    یادش بخیر.
    ممنون.
    0 پسندیدن
  2. *leily* آواتار ها
    شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه
    شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
    شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش
    شما یادتون نمیاد، برای درس علوم، لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
    یادش بخیر اون روزا چه با صفا بودن
    ممنون ستاره جونم با اینکه بچه گیمم بچگی نکردم اما بیشترشون و یادم میومد بغضم گرفت یه دونه شما یادتون نمیادم من بگم .

    شما یادتون نمیاد اون موقع ها زمستونا اونقد برف میومد بابا برفی میومد میگفت برف پارو میکنیم ........بعد ما برفهای پشت بوم و میریختیم پایین تو خیابون جلوی خونمون یه تل از برف درست میشد باهاش سرسره درست میکردیم یا تونل میزدیم توش چه روزایی بود
    یادش بخیر.
    0 پسندیدن
  3. Samin آواتار ها
    بعضی هاش خیلی جالبه

    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
    من یه بار سر این کار توسط معاونت محترم مدرسه ابتدایی تنبیه شدم :دی
    0 پسندیدن
  4. f_star آواتار ها

    یه بار دیگه همش رو خوندم.
    خیلی قشنگه ! گاهی کلی خندیدم یه چیزایی رو یادم میفتاد!
    یادش بخیر.
    ممنون.
    یادش بخیر اون روزا چه با صفا بودن
    ممنون ستاره جونم با اینکه بچه گیمم بچگی نکردم اما بیشترشون و یادم میومد بغضم گرفت یه دونه شما یادتون نمیادم من بگم .
    خواهش میکنم
    منم خودم یه دوبار خوندم برام بعضیاش خاطره برانگیز بود
    ولی خیلیاشم بود که ناآشنا بودم باهاش:دی

    من یه بار سر این کار توسط معاونت محترم مدرسه ابتدایی تنبیه شدم :دی
    تو ناشی بودی دیگه:دی:دی
    0 پسندیدن
  5. fara. آواتار ها
    ممنون ...... اول از شما بعد هم از کسایی که اون گروه را داشتن و این متن را نوشتن
    خیلی خیلی قشنگ بود
    خیلی چیزا را یادم آورد این وبلاگت
    بازم ممنون
    0 پسندیدن
  6. Samin آواتار ها
    تو ناشی بودی دیگه:دی:دی
    یه بارش جواب میداد، ولی اگه میخواستی هر روز این کارو کنی یکم ضایع بود :دی
    0 پسندیدن
  7. dany_3p4u آواتار ها
    از کسایی که اون گروه را داشتن و این متن را نوشتن
    تا اونجا که من می دونم گروه نبودن شخص بودن !!!
    گرچه الآن مدعی زیاد شده !
    اما یکی بنام ... تو توئیت هاش این ها را می نوشت، هنوزم می نویسه
    من اینا را کم کم و به روز می خوندم
    بد یک گروه تو فیس بوک راه انداختن و حالا همه دیگه یه چی می نویسن
    فقط این وسط ها یک موجی پیدا شد و این ها را جمع کرد یک جا و ایمیل شدن و دست به دست
    منم دو جور مختلف ازش بهم رسیدن
    0 پسندیدن
  8. f_star آواتار ها
    حالا هر گروهی که بوده کارش درست بوده
    0 پسندیدن
  9. black-fish آواتار ها
    شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

    شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیش
    یادمه همیشه گوشه دفترامو کتابمو تو دوران ابتدایی بد جور بی سلیقه گی میکردم و بدجور کج و کوله و کثیف میشد یه بار مامانم واسه اینکه دیگه بیشتر مراقب دفتر و کتابم بشم با یه ترفند و سیاست همین انیمیشن رو با یه نقاشی ساده واسم درست کرد وای چه قدر لذت میبردم یادش به خیر
    ممنون
    0 پسندیدن
  10. rigii آواتار ها
    بعضي از اين كارا رو ما هم كرديم
    يادش بخير

    اما وقتي به وبلاگم سر زدي شاخ در اوردم
    ميدونم كه بخواطر من سر نزدي
    بخواطر دوستت كه سر زده بود اونجا اومدي
    خلاصه ميخوام بگم ببخش منو
    نميگم از بلك ليستت در بيار منو
    فقط ببخش
    همين
    0 پسندیدن
  11. f_star آواتار ها
    اما وقتي به وبلاگم سر زدي شاخ در اوردم
    ميدونم كه بخواطر من سر نزدي
    بخواطر دوستت كه سر زده بود اونجا اومدي
    خلاصه ميخوام بگم ببخش منو
    نميگم از بلك ليستت در بيار منو
    فقط ببخش
    همين
    من با شما خصومتی ندارم
    تو بلک لیستمم نیستید
    تو بلک لیست شخصه دیگری هستید
    0 پسندیدن
    ویرایش‌شده October 23rd, 2010 در 19:57 توسط f_star
  12. rigii آواتار ها
    عجب ... كه اينطور
    0 پسندیدن
  13. rigii آواتار ها
    شما يادتون نمياد كه جوجه كشي راه انداخته بوديم ..و آخرش دختر خاله ام سر چنتا شون رو با دست كند
    0 پسندیدن
  14. f_star آواتار ها
    آخرش دختر خاله ام سر چنتا شون رو با دست كند
    0 پسندیدن
  15. Setayesh_1989 آواتار ها
    خیلی قشنگ بود ستاره
    بعضی جاهاش خندم گرفت
    بعضی جاهاش بغضم گرفت
    ایکاش هنوز اون روزا بود
    جدا که خیلی هوش میگذشت
    افسوس...........
    0 پسندیدن
  16. f_star آواتار ها
    آره واقعا یادآوری خوبیه
    0 پسندیدن
  17. rigii آواتار ها
    شما يادتون نمياد كه جوجه ها دنبالم راه ميوفتادن
    فكر ميكردن من مامانشون ام
    خيلي حال ميداد
    يعني ميشه من مامان بشم:دي
    0 پسندیدن
  18. Setayesh_1989 آواتار ها
    يعني ميشه من مامان بشم:دي
    خواستن توانستنه :دی
    0 پسندیدن
  19. rigii آواتار ها
    [QUOTE]
    خواستن توانستنه :دی
    [/QUOTE]
    حالا ما خواستيم و نتونستيم
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 05:31 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.