تبلیغات در ترفندستان

حمله ی موتوری :دی

امتیاز ها: 1 رای ها, 5.00 متوسط.
امشب کلی مهمون داشتیم و منم مثل همیشه برای فرار از کمک کردن با بچه ها رفتیم پارک
تو پارک بودیم که یهو یه صدای شبیه دایناسور و گودزیلا و یه چیزی تو همین مایه ها اومد!
اولش فکر کردم 2012 شده ولی بعد دیدم نه، یه 20 تایی موتور ه
تنها چیزی که فهمیدیم این بود که پسر داییم از جلو چشم غیب شد. داداشم هم کنارم بود. دست کردم تو چمن ها توپ بسکتم رو ورداشتم و بعدش فقط میخکوب شدم ...
یه 40 تایی پسر همه با چوب و چاقو ...
تا میتونستن فحش میدادن، هر کسی تو پارک بود سریع دوید و فرار کرد.
البته چون پارک محله ایه کوچیکه و عده ی زیادی هم توش نیستن. همچنین جایی نبود که همچین اتفاقایی بیفته. یعنی واقعا عجیب بود که تو محله ی ما حتی دعوا بشه، چه برسه به حمله ی موتوری!
همینطور که وایساده بودم، توپ تو دستم بود و داداشمم کنارم وایساده بود که دیدم یه پسر لباس سیاه همینطور که فحش میداد با یه خنجر 20 سانتی از کنارم گذشت. پشت سرش هم یکی دیگه و بعدی هم یه چماغ گرفته بود دستش!
بعدا هم معلوم شد اومدن دنبال یه عده و بعد هم همه با هم فرار کردن. منم که کاملا خشک شده بودم اصلا نمیدونستم چه خبره!
سریع بچه ها رو پیدا کردم و اومدیم بیرون پارک که دیدم مغازه ها هم از ترس دراشونو بستن
حمله ی جالبی بود، من هنوز داره پاهام میلرزه!
آخه پسره که خنجر داشت دقیقا از کنار من رد شد.
0 پسندیدن

ویرایش‌شده August 24th, 2010 در 19:55 توسط Samin

دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. badrang آواتار ها
    اولش فکر کردم 2012 شده

    بعد یادت اومد الان 2010ایم :دی
    چقدر وحشی بودن!!خدا نصیب نکنه!!!!خدا شفاشون بده!!!!خدا درسشون کنه!!!خدا خودش همه را درست کنه!!!:دی
    0 پسندیدن
  2. ne555 آواتار ها
    زنگ میزدی 220 دو تا پلیس بیاد



    پ.ن:
    تو خجالت نمی کشی میری از این ساعتای کلاک لینک میزاری؟
    0 پسندیدن
  3. emsaki آواتار ها

    باید بهشتی بشه جهنمی رو این حساب
    0 پسندیدن
  4. rockbodem آواتار ها

    یکی رو میزدی
    0 پسندیدن
  5. Samin آواتار ها
    چقدر وحشی بودن
    خیلی هم بی ادب بودن. به ازای هر کلمه که میگفتن، دو خط فحش میدادن!
    زنگ میزدی 220 دو تا پلیس بیاد
    بعد 5دیقه که حالم اومد سر جاش زنگ میزدم پلیس میگفتم آقا 5دیقه پیش یه دسته موتور حمله کردن بعد هم در رفتن الانم نمیدونم کجان ؟!!
    تو خجالت نمی کشی میری از این ساعتای کلاک لینک میزاری؟
    از بچگی ساعتای این کلاک لینک رو دوست داشتم
    باید بهشتی بشه جهنمی رو این حساب
    معلوم شد کار بچه های شهرک حافظ بوده، وگرنه طیف سنی اونایی که بهشتی هستن اکثرا یا زیر 20 ساله یا بالای 60 سال!
    یکی رو میزدی
    آقا ببخشید .... eeee ..... اون خنجرتون چقدر خوشگله ..... میشه یه دیقه بزاریش کنار یه صحبت کوچولو با هم بکنیم ؟!
    0 پسندیدن
  6. Abolfazl.E آواتار ها
    تو این شرایط اصولا نقش جلبکو بازی کردن خیلی مفیده
    0 پسندیدن
  7. Arman آواتار ها
    اون خنجر نیست قمه هست اسمش...:دی
    0 پسندیدن
  8. Samin آواتار ها
    تو این شرایط اصولا نقش جلبکو بازی کردن خیلی مفیده
    دقیقا کاری که ما کردیم
    البته کار درست هم همین بود، چون اونایی که دنبالشون بودن فرار کردن و اگه ماها هم فرار میکردیم فکر میکردن با اوناییم.
    پسر اولی ای که با اون خنجر (قمه!) از کنارم گذشت یه لحظه احساس کردم منو ندیده!! بعد که رفت مونده بودم پس چرا کاری باهام نداشت ؟!
    اون خنجر نیست قمه هست اسمش...:دی
    آره یکی از دوستان هم گفت ولی خب چون بنده تو این زمینه تخصص کافی ندارم، فرق بین خنجر و قمه و کارد میوه خوری رو به خوبی متوجه نمیشم
    ولی هرچی بود معلوم بود خیلی تیز و خطرناکه
    0 پسندیدن
  9. viero آواتار ها
    آره یکی از دوستان هم گفت ولی خب چون بنده تو این زمینه تخصص کافی ندارم، فرق بین خنجر و قمه و کارد میوه خوری رو به خوبی متوجه نمیشم
    ولی هرچی بود معلوم بود خیلی تیز و خطرناکه
    البته کارد میوه خوری به مراتب از قمه و سایر توازی ((جمع مکسر تیزی :دی)) خطرناک تر هست !!!
    0 پسندیدن
  10. Sgt.Dunn آواتار ها
    خوش به حالت که این اتفاقات هیجان انگیزناک تو زندگیت می فته . من اصلا یه مدتیه هیجان نداشتم .
    0 پسندیدن
  11. MirHossein آواتار ها
    چند روز پيش (دقيقا اول ماه رمضون) 6 نفر از بچه هاي كرج ريخته بودن تو محله ما( با قمه و اين چيزآ) دادوبيداد و ه سره فحش ميدادن
    اومده بودن يكي رو بزنن ولي خبر نداشتن محله ما 300000 جوون داره(خود اون يه نفر 7 تا دادش داره كه هر كدوم قد دو تا دادش هيكل دارن )
    به 50 ثانيه نكشيد كه همشون فرار كردن
    البته يكي از بچه هاي محل يه قمه قنيمت گرفت
    0 پسندیدن
  12. Samin آواتار ها
    بله، با کارد میوه خوری سرو جوجه رو میبرن، با قمه آدم رو تیکه تیکه میکنن!
    خوش به حالت که این اتفاقات هیجان انگیزناک تو زندگیت می فته . من اصلا یه مدتیه هیجان نداشتم .

    اگه اون موقع که پسر سیاهه با اون خنجر/قمه بزرگش از کنارم رد شد، جای من بودی این حرف رو نمیزدی
    به 50 ثانيه نكشيد كه همشون فرار كردن
    البته اینا هم یه چیزی در همین حدود طول کشید و بعد در رفتن، ولی فکر کنم از ترس اینکه پلیس بیاد، چون همونطور که گفتم همه ی ونایی که دنبالشون بود متواری شدن (چه محله ی شجاعی )
    0 پسندیدن
  13. minus1 آواتار ها
    هــــــــی یادش بخیر ..
    یه دفعه هم ما رفتیم یه جا شاید بگم یه 200 تا موتوری بودن....دعوایی بودا... اتفاقاً اونجا دیدم یه نفرشون چاقوش یه نمه بزرگ بود(به قول ثمین:دی) از قمه و قداره رد کرد بود دیگه ...همون شمشیر خودمون بود!!
    ما ام که رفته بودیم اونجا دنبال یکی از بچه ها دیگه داشتیم گیر میفتادیم دیگه قصر(قسر؟ غسر؟ غصر؟ قثر؟ غثر؟!!!!:دی) در رفتیم...
    بعدها شنیدم یه دو نفر مردند....
    0 پسندیدن
  14. Sgt.Dunn آواتار ها
    اگه اون موقع که پسر سیاهه با اون خنجر/قمه بزرگش از کنارم رد شد، جای من بودی این حرف رو نمیزدی
    خوب به این می گن هیجان دیگه .
    0 پسندیدن
  15. Samin آواتار ها
    بعدها شنیدم یه دو نفر مردند....
    البته حمله ی ما خوشبختانه تلفات جانی نداد فقط یکم تلفات روحی داد
    خداییش الان که فکرشو میکنم میبینم اصلا نمیتونم دیگه برم پارک
    این پارک یه جایی بود که هر وقت واقعا حوصلم سر میرفت میشستم و واسه 2-3 ساعت آهنگ گوش میکردم.
    ولی الان میترسم از جلوی درش رد بشم!

    خوب به این می گن هیجان دیگه .
    خوب هیجان که آره ولی یکم هیجان زیادی بود!
    0 پسندیدن
  16. Milad آواتار ها
    کی به تو میگه خیابون بری؟ اونم زمین بسکتبال؟ بشین خونه درستو بخون بچه خیابون جیزه برات:دی
    به اونا میگن اوباش، اینجوری هم که تعریف میکنی قضیه ناموسی و عروس فراری بوده...
    حمله ی جالبی بود، من هنوز داره پاهام میلرزه!
    آخه پسره که خنجر داشت دقیقا از کنار من رد شد.
    ارازل بسته شد وگرنه یه مرد میساختم ازت.
    0 پسندیدن
    ویرایش‌شده August 21st, 2010 در 10:14 توسط Milad
  17. rockbodem آواتار ها
    به اونا میگن اوباش، اینجوری هم که تعریف میکنی قضیه ناموسی و عروس فراری بوده...
    خیلی باحال گفتی
    آقا ببخشید .... eeee ..... اون خنجرتون چقدر خوشگله ..... میشه یه دیقه بزاریش کنار یه صحبت کوچولو با هم بکنیم ؟!
    0 پسندیدن
  18. Samin آواتار ها
    کی به تو میگه خیابون بری؟ اونم زمین بسکتبال؟ بشین خونه درستو بخون بچه خیابون جیزه برات:دی
    به اونا میگن اوباش، اینجوری هم که تعریف میکنی قضیه ناموسی و عروس فراری بوده...
    واسه یه عروس 20 تا موتور راه میندازن تو خیابون ؟!!
    ارازل بسته شد وگرنه یه مرد میساختم ازت.
    اون لحظه همه فرار کردن، من و دوستام و داداشم هم که وایسادیم خیلی شجاع بودیم :دی
    موقعی که میخواستیم از پارک بیایم بیرون هیچکس دیگه ای تو پارک نبود!
    0 پسندیدن
  19. emsaki آواتار ها
    مونده بودم پس چرا کاری باهام نداشت ؟!
    دوست داشتی کاری کنه !؟
    0 پسندیدن
  20. Samin آواتار ها
    خب اینجور که معلوم بود و داشتن داد میزدن و فحش میدادن ظاهرا با بچه های بهشتی مشکل داشتن! بالاخره وقتی یهو هجوم آوردن تو پارک حتما میخواستمن چند تا رو بزنن دیگه! نکته ی مثبت قضیه اینه که از امروز هر 5دیقه یه گشت پلیس از اینجا رد میشه یه سمند پلیس گذاشتن که از صبح تا شب فقط کارش گشت زنی تو این منطقست!
    0 پسندیدن
  21. viero آواتار ها
    حالا پس فردا میبینی با موتور دنبال پلیسه کردند !
    0 پسندیدن
  22. Milad آواتار ها
    به کلان زنگ میزدی همه متواری میشدن بعد از صدای ایوه ایوه
    0 پسندیدن
  23. f_star آواتار ها

    چه صحنه جالبی بوده
    به نظرم باید تجربه جالبی بوده باشه
    قمه نداشتن بزارن دنبال هم؟؟
    0 پسندیدن
  24. Samin آواتار ها
    حالا پس فردا میبینی با موتور دنبال پلیسه کردند !
    بعید نیست!

    به کلان زنگ میزدی همه متواری میشدن بعد از صدای ایوه ایوه
    بابا اون موقع همه از تعجب خشک شده بودن
    تا پلیس مسومد اونا رسیده بودن خونه هاشون!!
    به نظرم باید تجربه جالبی بوده باشه
    واقعا تجربه ی منحصر به فردی بود!
    خدا قسمت همه بکنه
    قمه نداشتن بزارن دنبال هم؟؟
    اونایی که دنبالشون بودن خب غافلگیر شده بودن و تعدادشون هم کم بود و واسه همین ترجیح دادن فرار کنن!
    0 پسندیدن
  25. Abolfazl.E آواتار ها
    فکر کنم این بلاگ رکورد کامنت ها رو شکست.
    0 پسندیدن
  26. f_star آواتار ها
    خدا قسمت همه بکنه
    قسمت کرده:دی
    0 پسندیدن
  27. ne555 آواتار ها
    فکر کنم این بلاگ رکورد کامنت ها رو شکست.
    ثمین دفعه بعد داستان داشتی بده من منتشر کنم
    اون بدبخت ها در طی این مدت فکر کنم توبه کردن الان هم توی حوضه درس می خونن
    0 پسندیدن
  28. Samin آواتار ها
    فکر کنم این بلاگ رکورد کامنت ها رو شکست.
    مثکه داستان پلیسی طرفدارای زیادی داره! البته پلیسی که نبود ولی یه چیزی تو همون مایه ها بود

    قسمت کرده:دی
    تعریف کن یکم کامنت ها بره بالاتر :دی

    اون بدبخت ها در طی این مدت فکر کنم توبه کردن الان هم توی حوضه درس می خونن

    ثمین دفعه بعد داستان داشتی بده من منتشر کنم
    اتفاقا یه داستان واقعی دارم مال موقعیه که 6سالم بود
    اون خیلی هیجان انگیزه
    0 پسندیدن
  29. Sgt.Dunn آواتار ها
    بنویس بابا .
    0 پسندیدن
  30. Princess Pluto آواتار ها
    چه هیجانی داشتی!!
    0 پسندیدن
  31. Milad آواتار ها
    مثکه داستان پلیسی طرفدارای زیادی داره! البته پلیسی که نبود ولی یه چیزی تو همون مایه ها بود
    بیشتر از اون ترسو بودن مردم طرفدار داره:دی
    0 پسندیدن
  32. Samin آواتار ها
    چه هیجانی داشتی!!
    آره، الان 5 روز از این جریان میگذره هنوز پارک اینجا خلوته
    دیگه خیلی کم میان پارک! میترسن دچار هیجان زیادی بشن
    0 پسندیدن
  33. Afrooz_z آواتار ها
    ثمین جان اینکه چیز جالبی نیست
    شما مگه خونتون کجاست؟
    اگه هر شب یه سری به پارک خلدبرین و عفیف اباد و ستارخان بزنی از این چیزا زیاد می بینی
    اگه هر شب این جا ها رو بری بلاخره یکیش قسمتت میشه . بی نصیب نمی مونی
    0 پسندیدن
  34. Samin آواتار ها
    ما بهشتی هستیم
    خلدبرین که زیاد با بچه ها میریم ولی تا حالا پیش نیومده!
    البته بعد امتاحانای خرداد تو خلدبرین یه دوای حسابی شد بین چند نفر که مست کرده بودن
    ولی چون پشت کیوسک پلیس بود، همون موقع پلیس همشونو جمع کرد!
    البته خب تو یه جایی مثل عفیف آباد و ستارخان هم که شبا پیاده هم به زور باید راهو از وسط جمعیت پیدا کرد، فکر نکنم بشه با یه لشکر موتور به جایی حمله کرد!
    0 پسندیدن
  35. ne555 آواتار ها
    بهشتی همون فرهنگ شهره؟
    0 پسندیدن
  36. Samin آواتار ها
    نه، فرهنگ شهر رو ادامه بدی میخوری به یه بزرگراه که تازه زدن (همون که وسطش عکس گرفته بوم) بعد آخر اون بزرگراهه میخوره بهشتی
    0 پسندیدن
  37. Afrooz_z آواتار ها
    مهرداد مطمئنی شیرازی ؟
    اینجاهایی که من گفتم منظورم با موتور نبود . دعوای حسابی منظورم بود . ستارخان هم وسط خیابون نگفتم بین ملت که دارن خط میزنن
    اون طرف خیابون دقیقا روبه روی باغ عفیف اباد
    0 پسندیدن
  38. *leily* آواتار ها
    امشب کلی مهمون داشتیم و منم مثل همیشه برای فرار از کمک کردن با بچه ها رفتیم پارک
    ثمین این یک تنبیه الهی بود تا دیگه از زیرکمک کردن به مادر در نری امیدوارم درس عبرت باشه برات
    0 پسندیدن
  39. ne555 آواتار ها
    مهرداد مطمئنی شیرازی ؟
    مطمئنی من شیرازم؟!
    0 پسندیدن
  40. Samin آواتار ها
    اون طرف خیابون دقیقا روبه روی باغ عفیف اباد
    یکی از بچه ها هست همونجا (دم پامچال) شاهد سر بردیه شدن یه نفر دیگه با شیشه ایستک بوده
    حالا خودش میاد تعریف میکنه!
    ثمین این یک تنبیه الهی بود تا دیگه از زیرکمک کردن به مادر در نری امیدوارم درس عبرت باشه برات
    انقدر شلوغ پلوغ بود که بودن و نبودن من عملا تفاوت چندانی نداشت!
    0 پسندیدن
  41. Abolfazl.E آواتار ها
    لیلا خانم اون اسمایلی هاتون یه مقدار مشکل نداره؟ نمی دونی ثمین هنوز 18 سالش نشده ممکنه شب خواب ببینه؟ :دی
    0 پسندیدن
  42. minus1 آواتار ها
    ثمین ازت خوشم میاد ! چون راست مطلبو میگی نه مثل بعضیا که هنوز ولوم صداشون یک بارم از2 رد نشده اما حرف از گنده لاتی میزنند....!!!:دی

    لیلا خانم اون اسمایلی هاتون یه مقدار مشکل نداره؟
    اووووووووه استغفرالله......
    لیلا خانوم اون اسمایلها چیه گذاشتی؟؟؟!!!
    0 پسندیدن
  43. Princess Pluto آواتار ها
    دیگه خیلی کم میان پارک! میترسن دچار هیجان زیادی بشن
    خوبه! حداقل درس عبرت شد.. تا توی پارک واسه فرار از کمک!! ول ول نچرخین
    0 پسندیدن
  44. Samin آواتار ها
    لیلا خانم اون اسمایلی هاتون یه مقدار مشکل نداره؟

    البته این اسمایلی ها به قول میلاد انگشتاش یکم داره جسارت میکنه
    نمی دونی ثمین هنوز 18 سالش نشده ممکنه شب خواب ببینه؟ :دی
    بیخیالللللل یعنی انقدر جوون موندم ؟!

    ثمین ازت خوشم میاد ! چون راست مطلبو میگی نه مثل بعضیا که هنوز ولوم صداشون یک بارم از2 رد نشده اما حرف از گنده لاتی میزنند....!!!:دی
    ممنون بزرگواری شما
    خوبه! حداقل درس عبرت شد.. تا توی پارک واسه فرار از کمک!! ول ول نچرخین
    راه های دیگه ای هم واسه فرار از کمک هست
    0 پسندیدن
  45. Milad آواتار ها
    LoooooooooooooooooooooooooooL
    0 پسندیدن
  46. Princess Pluto آواتار ها
    هنوز ولوم صداشون یک بارم از2 رد نشده اما حرف از گنده لاتی میزنند....!!!:دی
    :ddddddd
    چه بامزه.. خوشمان آمد!
    راه های دیگه ای هم واسه فرار از کمک هست
    دفعه ی بعد بدتر میشه.... عبرت بگیر دیگه..
    دهههااااااااااا
    0 پسندیدن
  47. *kiarash* آواتار ها
    خاله از تو بید بود
    برادر می نوس این سمین کاملا راست نمی گه همچی رو گنده می کنه خبرنگار ورزشی جونبی هست از اینا که فوتبال گذارش می کنن
    0 پسندیدن
  48. Samin آواتار ها
    اون قضیه بزرگ نمایی چیز دیگه ای بود
    این عین واقعیته

    دفعه ی بعد بدتر میشه.... عبرت بگیر دیگه..
    نچ :دی دفعه دیگه هم فرار میکنم!
    0 پسندیدن
  49. Princess Pluto آواتار ها
    نچ :دی دفعه دیگه هم فرار میکنم!
    باشه!! هر چی دوس داری.. به سلامتی! دفعه بعدم بیا اینجا بزن تو بلاگت.. بقیه عبرت بگیرن
    0 پسندیدن
  50. pass آواتار ها
    بعد 5دیقه که حالم اومد سر جاش زنگ میزدم پلیس میگفتم آقا 5دیقه پیش یه دسته موتور حمله کردن بعد هم در رفتن الانم نمیدونم کجان ؟!!
    نگفتن خسته نباشی برادر ..... ولی الان واسه پیگیری زوده ؟
    0 پسندیدن
  51. Samin آواتار ها
    باور کنین اگه 5 دیقه قبل وقوع حادثه (بر اساس حس شیشم :دی) هم زنگ میزدم تا اون موقع پلیس پیداش نمیشد :دی
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 11:14 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.