تبلیغات در ترفندستان
مشاهده RSS Feed

وبلاگ شخصی keyson

وبلاگ شخصی keyson

بیوگرافی
نام: کیوان
نام خانوادگی: موسوی
سن: 24 سال
تولد/تحصیل/کار: تهران
وضعیت: محصل - دانشجوی مهندسی مکانیک
شغل: فروشنده لوازم خانگی

وب سایت: www.Ketabline.com

فرهنگ خاموش (مترو)

به این مطلب امتیاز بدهید
تو قسمت قبلی فرهنگ خاموش,دوستان نظرات خوبی در خصوص نوع فرهنگ سازی توسط خود انسان یا اطرافیانش دادند.من هم تاکید کردم که مهم اینه این فرهنگ ایجاد بشه حالا به هر نحوی!
امروز ساعت 11 صبح مترو ایشتگاه شادمان بودم,طبق معمول که همه بدو بدو میکردند تا زودتر از همه سوار پله برقی بشوند و در نهایت با لقد همدیگر را کنار میزدند,از پله ها اومدم پایین و تو نگاه تک تکشون میتونستم بخونم که دارن مسخرم میکنند که با وجود پله برقی داره از پله ها میره و یا با خودشون میگن این پسره میخواد فردین بازی در بیاره.
سه تا پله اومدم پایین دیدم یه جیغ بلند شد,سرم رو چرخوندم که دقیقا همزمان شد بر سرعت خوابوندن یک چک تو صورت یک مرد.
دلیل: دختر جلو تر از مرد سوار پله برقی میشه,مرد با سرعت به طرف پله برقی میره و نمیتونه سرعتش رو کنترل کنه و با دست کمر دختر رو میگیره که بتونه خودشو کنترل کنه و در همین زمان یکی از پاهاش روی مانتو اون دختر رفته و گوشه مانتو وارد درز پله برقی میشه که دختر با کشیدن مانتو میبینه که یک تیکه از مانتو (به اندازه 2 بند انگشت) کنده شده و اون آقا رو با چکی که میزنن مورد عنایت قرار میدن.
من که کلا یک شیطان به تمام معنا هستم خندم گرفت و گفتم حقتونه.یهو نزدیک بود پام لیز بخوره 36 عدد پله رو با سر برم پایین که بخ خیر گذشت!
اومدم واسه سوار شدن,مترو دو تا ایستگاه عقب تر بود,منم تو یک ردیف نفر دوم بودم,دیدم یک پیر مرد با زدن کفشش به پشت پای من میخواد که من برم جلوتر,من که عصبی شده بودم دستش رو گرفتم کشیدمش جلو گفتم شما نفر اول هستید پدر جان.من پشت شما هستم.
پیر مرد یه نگاه به من کرد گفت نه بابا جون منو از پشت هول میدادند منم پام میخورد بهت.شما جوون هستید و کار و عجله دارید.من که واسم فرقی نداره کی برسم.
در هر حال پیر مرد جلو ایستاد,برگشتم دیدم یک خانوم پشت سرم دستش بچه هست,از چهار طرف,چهار تا مرد دارن حولش میدن.یه نگا کردم به دو تا مرد کنار اون خانوم,گفتم اگر این زن یا خواهر خودتون بود همین کارو میکردید؟بلاخره اون خانوم هم اومد جلوی من.
من کلا امروز صبح جو فردین بودن گرفته بودم,منتظر بودم یکی بزنه پس کلم بگه پسر تو خودت دیگرانو اذیت نکن,نمیخواد کمک کنی :دی
من رفتم تو و از شانس خوب من کولر قطع بود,یه بوی خوبی میومد که از بوییدنش استفراق میکردید + فشار + رطوبت + له شدن پا + امکان دزدیده شدن کیف پول در هر لحظه + جلوگیری از شوت نشدن به بیرون مترو توسط دیگران و.. .کلا باید حواست به همه اینها باشه.
مترو رسید به ایستگاه شریعتی,کمی مترو خلوت شد.من داشتم با گوشیم بازی میکردم و حس کردم یکی از پست همش داره منو حول میده.برگشتم دیدم مترو خلوت + کنار خودمم 3 تا جای خالی بود (چون ایستگاه بعد پیاده میشدم ننشستم) و یک آقای قد کوتاه عینکی کچل با صورت نتراشیده داغون نیششو باز کرده بود منو نیگا میکرد.من برگشتم پای بازی و فهمیدم با هر ترمز مترو,این آقا خودشو میچسبونه به پشت من.برگستم محترمانه بهش گفتم:
رفیق,راه داره تشریف ببری اون ور؟
گفت: خب میخوام الان از این در پیاده شم میخوام به در نزدیک باشم.گفتم باشه.
دقیقا رسیدم به ایستگاه و ترمر مترو و این مرتیکه دوباره خودشو انداخت رو من.من که کلا یک انسان متمدن هستم,پنجه بوکس رو از تو کیفم در آوردم زدم نزدیک نافش.این یارو خودشو انداخت رو زمین و داد و بیداد.یه لحظه گفتم الان خونش میوفته گردنم!
یه نیگا کردم ببینم کی بیاد منو خفت کنه,دیدم همه دارن سر تکون میدن.
از ردیف اول پیر زن گفت: خدا ریشه این آدما رو خشک کنه
رو به روش یه خانمی گفت: شما که آقایی امنیت نداری وای به حال ما
و.. .
بعد متوجه شدم تو اون زمان کل مسافر ها حواسشون به من و این آقای ترکیده بوده و انگار داشتن فیلم سینمایی نگاه میکردن.دقیقا از در رفتم بیرون یک مامور دستمو محکم گرفت گفت بیا.. .
منو و اون مرد رو بردن دفتر انتظامات.به محض اینکه رئیس اون بخش انتظامات ما رو دید.یه نیگا به مرده کرد گفت مرتیکه خجالت نمیکشی؟این بار چندمته؟دفعه قبل مگه اینجا تعهد ندادی؟
من اولش گیج شدم و بعد فهمیدم که این آقا سابقه داره تو این مورد.یکی از سربازها اومد گفت که این یارو کلا مریضه و چندین بار خودشون فرستادنش بازداشت و بعد روانپزشکی (شهرداری) و کار خاصی نمیشه کرد.اگر ازش شکایت داری برو یه پرونده تنظیم کن که پیشنهاد میکنم این کارو نکنی چون دردسر داره.
منم قبلش تنم میلرزید که نکنه بیان منو بگردن و پنجه بکس و پیدا کنن که داستان دار میشویم که اینطور نشد و منم واسه فرار سریع,بیخیال همه چی شدم و همه چی تموم شد.

در این پست فرهنگ خاموشی,از بی فرهنگی حرفی نزدم و پیدا کردن موارد بی فرهنگی در 45 دقیقه سفر من رو به خودتون واگذار میکنم.
خلاصه اینجوری شد که اومدیم تهران.. .:دی
4 پسندیدن
برچسب ها: مترو
دسته بندی ها
یادداشت های من

نظرات

  1. mohsen3672 آواتار ها
    عاورین پسرگلم، بالاخره نشانه هایی از فرهنگ در تو دیدم! به خاطر پنجه بکس بهت افتخار میکنم:دی همینطوری پیش بری احتمالا بیخیال پس گردنیهایی که ازم طلب داری میشم:لول
    یه بار برا منم تو مترو اینطوری شدبعد فکر کنم دقیقا همین یارو بود! کچل، عینکی، قد کوتاه، سن حدود شاید 40 و ...! تا کارشو شروع کرد،منم شروع کردم:دی الکی دستمو بردم بالاکه مثلا میله رو بگیرم(دم در هم بودیم و جمعیت کیپ تا کیپ) خلاصه دسته رو بردم بالا سرش و یهو که قطار نیش ترمز زد دستمو محکم اوردم پایین و با ارنج زدم رو کله ش:دی فکر کنم کله ش ترکید:دی بعد هم دست نوازشی رو سرش کشیدم و با نیشی باز گفتم چیزیت که نشد؟!:دی اونم از ترس گفت : نه:دی خلاصه بد بخت ایستگاه بعدیش پیاده شد(کلا یه ایستگاه سوار شد:دی)
    0 پسندیدن
    ویرایش‌شده July 6th, 2013 در 01:38 توسط mohsen3672 (یه جاشو اشتباه گفته بودم:دی ، تازه یادم اومد ضربه اول رو کله ش بود:دی)
  2. siavash5 آواتار ها
    یه بار یه دونه از این بچه ها که توی مترو چیز میز میفروشن داشت جیبمو میزد!!!!!!
    منم نامردی نکردم با کتاب زبانم زدم تو سرش.
    بی تربیت فحش داد در رفت!!!!
    من:
    پسره:
    کتابم:
    0 پسندیدن
  3. keyson آواتار ها
    کلا یه ایستگاه سوار شد:دی
    خوبه که بدونی این جور افزار تو پایانه های مترو و اتوبوس یک بار صبح کارت میکشن تا شب همونجا هستن!
    از این ایستگا به اون ایستگا

    یه بار یه دونه از این بچه ها که توی مترو چیز میز میفروشن داشت جیبمو میزد!
    حالا خوبه اون پسر بچه بود!
    یه دخدره که با بچش که تابلو بود بچه خودش نبود نشسته بود کف مترو دستشو میکرد تو جیبم قسم میداد کمکش کنم و این حرفا.نصف مسافرا داشتن فیلم میگرفتن!
    خدارو شکر کیف پولم جیب پشتم بود وگرنه معلوم نبود چی پیش بیاد و تا کجا پیش بره..!
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 14:11 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.