تبلیغات در ترفندستان
مشاهده RSS Feed

دوستانه

دوستــــــــــان گـــلـــم خـــوش امـــــدیـــــد.


مادر من فقط یک چشم داشت!

امتیاز ها: 1 رای ها, 5.00 متوسط.
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت.


یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟



به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم .






روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره .فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد…



روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی‌میری ؟ اون هیچ جوابی نداد….



حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم .



سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی… از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.



تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو .وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟



سرش داد زدم “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!” گم شو از اینجا! همین حالا



اون به آرامی جواب داد: ” اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه



ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم . بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی .



همسایه ها گفتن که اون مرده. ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم. اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن .



ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم .



آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی .به عنوان یک مادر نمی‌تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم.



بنابراین چشم خودم رو دادم به تو .برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه



با همه عشق و علاقه من به تو!!!
0 پسندیدن
دسته بندی ها
غمگینانه

نظرات

  1. Afshin_R آواتار ها
    مادر یعنی عشق...
    مادر یعنی زندگی...
    کاش تا عمر ، عمر پیشمان بماند و مارو تنها نگذارد...
    0 پسندیدن
  2. black-fish آواتار ها
    چه بسا زیاد ه از این نوع موارد...... واقعا تاسف !! دیگه هیچی نمیتونم بگم
    0 پسندیدن
  3. مهندس بهزاد انصاری آواتار ها
    0 پسندیدن
  4. f_star آواتار ها
    0 پسندیدن
  5. sunlight_sky آواتار ها
    کاش منبع رو مینوشتی
    داستانی از کتاب تو تویی جلد 2
    خیلی زیباست توصیه میکنم بخونید
    0 پسندیدن
  6. *leily* آواتار ها
    به جناب مهندس ممنون که پسندیدین
    0 پسندیدن
  7. *leily* آواتار ها
    کاش منبع رو مینوشتی
    داستانی از کتاب تو تویی جلد 2
    خیلی زیباست توصیه میکنم بخونید
    خورشیدخانوم نوشته نشده بودمنبع
    وگرنه کوتاهی نمیکردم ممنون از تو ضیحاتت
    0 پسندیدن
  8. lover69 آواتار ها
    0 پسندیدن
  9. mooooooohammad آواتار ها
    ممنونم لیلی جان ....آهنگشم که عوض کردی خوب کاری کردی

    متنشم که خیلی تکراری بود بارها این داستانو خوندم ولی یادآوری دوبارهاش خالی از لطف نبود پس
    0 پسندیدن
  10. *leily* آواتار ها
    ممنونم لیلی جان ....آهنگشم که عوض کردی خوب کاری کردی
    خواهش میکنم عزیزم خودمم راضی نبودم از اون اهنگ اما تو اون حال ارامش میداد.
    متنشم که خیلی تکراری بود بارها این داستانو خوندم ولی یادآوری دوبارهاش خالی از لطف نبود پس
    خودم نخونده بودم برام جالب بود یه وقتایی یاد اوری خوبه
    0 پسندیدن
  11. siavash5 آواتار ها
    تکراری بود
    ولی خیلی جالب بود
    ممنون
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 01:28 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.