تبلیغات در ترفندستان
مشاهده RSS Feed

وری



یه روز همه چیز تموم میشه، اونروز دور نیست...

منطقی در پشت دل_8

امتیاز ها: 8 رای ها, 4.50 متوسط.
از قسمت قبل:
شیدایی از سرگرفته شد و روزها و ماه ها ادامه پیدا کرد تا...
===============================================

شیدایی از سر گرفته شد و روزها و ماهها ادامه پیدا کرد تا این قصه نافرجام همچون تیغی در گلو مانع چشیدن طعم آرامش باشه.
من بودم، او بود، ما نبودیم! همیشه تو مدرسه بهمون گفته بودن : من+ تو/او==> ما ! اما نگفته بودن که من + تو/او برای "ما" شدن، به تنهایی کافی نیست! در واقع این فقط یه شرط لازم هست ولی کافی نیست!
سه سال گذشت!!! ســــــــــــه ســــــــــــــال! سه سال با طعم خرمالو، خرمالی کال و گس.
دیگه داشت تموم شد، همه چی داشت تموم شد.
درس، دانشگاه، خوابگاه، رفاقت، بازی، آزادی، خیلی چیزهای دیگه و از همه مهمتر او!
احساس کسی رو داشتم که آب داره از سرش میگذره. با خودم گفتم پس چرا منتظر بمونم تا خفه شم.
دوباره تماس با مادر، دوباره مطرح کردن همون خواسته، دوباره تماس مادر با خانواده اون، اما این بار قاطعانه تر گفتند: نه
همه توانمو جمع کردم و برای اخرین تلاش آماده شدم، رفتم که دل رو بزنم به دریا و کار رو یکسره کنم.
خیلی عادی، مثل همه روزهای گذشته، رفتم اونجا، تو کلاس بود.حتی صبر نکردم که کلاسشون تموم بشه.
یکی از بچه های کلاسشون اومد بیرون، وقتی میخواست برگرده داخل، رفتم جلو و بهش گفتم لطفا به خانم کریمی بگو بیاد بیرون.

لحظاتی بعد من ...من......... نمیدونم اصلا اون لحظه چه حالی بودم...
یعنی چی؟ پسره گیج کی رو صدا کرده بود؟!!! من که گفته بودم فلانی رو صدا کن! پس این کیه؟؟؟!
سلام کردم و گفتم اممم ببببخشید من با خانم کریمی کار داشتم ولی مثل اینکه اشتباهی شده!
همراه با لبخند جواب داد که : ولی من کریمی هستم.
توی سرم طوفان شد، این چی میگه؟!!! عرق سرد، سستی پاها، گیجی کامل....
خودمو جمع و جور کردم و به سختی گفتم ببخشید من با اون خانومی که کنارتون نشسته بودن کار داشتم.
مگه ایشون خانم کریمی نیستن؟!
اون : نه!
من : (!)
اون: خانوم صالحی رو میگید؟
من: آآآره آره، همونی که چادر سرشه...
اون: چشم ، الان ...
و رفت تو و لحظاتی بعد خانم صالحی(!) اومد بیرون...
(... ادامه دارد)

ویرایش‌شده December 1st, 2013 در 14:59 توسط mohsen3672 (رضای خدا:دی)

دسته بندی ها
سرگذشت او

نظرات

  1. siavash5 آواتار ها
    داستانت قشنگ و تنها سریالیه که داره کامل میشه
    امید وارم که به جاهای بهتری هم بکشه
    2 پسندیدن
  2. IMAN.M2 آواتار ها
    اگه تونستم یه تهیه کنندهع خوب با یه اسپانسر بززرگ برات پیدا میکنم واسه قسمت پایانی


























































































    تا تمومش کننننننننننننننننی
    4 پسندیدن
  3. ali_1992_10 آواتار ها
    شخصیت اول داستان الان مخاطب وبلاگه یا نه ؟
    چون نظرم زیاد خوشایند نیست :دی
    3 پسندیدن
  4. mohsen3672 آواتار ها
    داستانت قشنگ و تنها سریالیه که داره کامل میشه
    امید وارم که به جاهای بهتری هم بکشه
    چاکریم
    اگه تونستم یه تهیه کنندهع خوب با یه اسپانسر بززرگ برات پیدا میکنم واسه قسمت پایانی
    فصل دومشو ندیدی:دی میخوایم بترکونیم تو فصول آینده:لول
    شخصیت اول داستان الان مخاطب وبلاگه یا نه ؟
    چون نظرم زیاد خوشایند نیست :دی
    نه مخاطب بلاگ نیست
    نظرتو برام باز کن! متوجه نشدم زیاد
    4 پسندیدن
  5. siavash5 آواتار ها
    فصل دومشو ندیدی:دی میخوایم بترکونیم تو فصول آینده:لول
    اگر سریالت به فصل دوم بکشه
    ما هم وبلاگتو به اتش میکشونیم:دی
    2 پسندیدن
  6. IMAN.M2 آواتار ها
    فصل دومشو ندیدی:دی میخوایم بترکونیم تو فصول آینده:لول
    لعنتی پس اینم عین سریال هایی که میبینم شده تا میرسه به جای خوبش تازه تموم میشه اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
    3 پسندیدن
  7. ali_1992_10 آواتار ها
    نه مخاطب بلاگ نیست
    نظرتو برام باز کن! متوجه نشدم زیاد
    عه محسن داشتیم؟ .. تو هم ؟!
    من که هنوز نظرمو نگفتم که میگی متوجه نشدم زیاد :دی یادم بنداز بعدا یه خاطره در همین رابطه برات تعریف کنم
    کم مونده بود یادم بره نظرمو بگم
    این جور دلدادگی ها بنظر من یه جور مشکل روانیه و مستقیم به سمت پرتگاه هدایت میکنه
    عشق یه جور حماقته ...همونطور که از معنی لغوی ش میشه فهمید کارش دقیقا مثل مواد مخدره
    ولی محبت مفهوم عمیق تری داره و با منطق هم در تضاد نیست
    2 پسندیدن
  8. siavash5 آواتار ها
    عشق یه جور حماقته ...همونطور که از معنی لغوی ش میشه فهمید کارش دقیقا مثل مواد مخدره
    تایید به توان 2
    ولی محبت مفهوم عمیق تری داره و با منطق هم در تضاد نیست
    تایید:دی
    1 پسندیدن
  9. badrang آواتار ها
    خیلی وحشتناک شد !!!!!
    حالا کلا طرف همه جوره فامیل رو اشتباه گرفته بود؟؟یعنی حتی خونه اون شخصی هم که زنگ میزد اشتباه بود؟؟؟؟ لووول
    0 پسندیدن
  10. mohsen3672 آواتار ها
    اگر سریالت به فصل دوم بکشه
    ما هم وبلاگتو به اتش میکشونیم:دی
    اگه شلوغ کنی تا ده فصل میرم جلو:دی
    اگه شلوغ نکنی یکی دو تای دیگه تمومه
    لعنتی پس اینم عین سریال هایی که میبینم شده تا میرسه به جای خوبش تازه تموم میشه اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
    صبر داشته باش، جاهای عسلی ش مونده :دی
    عه محسن داشتیم؟ .. تو هم ؟!
    عه علی چی؟:دی اصن مگه من چمه؟:دی
    من که هنوز نظرمو نگفتم که میگی متوجه نشدم زیاد :دی یادم بنداز بعدا یه خاطره در همین رابطه برات تعریف کنم
    من فکر کردم اون نظرت بوده:دی
    در راستای همون بحث خماری و...:دی خاطره رو به سبک همین بلاگ تعریف کن که همه():دی حالشو ببرن:لولولوول
    این جور دلدادگی ها بنظر من یه جور مشکل روانیه و مستقیم به سمت پرتگاه هدایت میکنه
    عشق یه جور حماقته ...همونطور که از معنی لغوی ش میشه فهمید کارش دقیقا مثل مواد مخدره
    ولی محبت مفهوم عمیق تری داره و با منطق هم در تضاد نیست
    به نظر من این مدل دلدادگی ها طبیعی هست، بهتره صبر کنید تا در ادامه بیشتر حالشو ببرید:دی
    عشق یه جور حماقته اما:
    So delicious
    مخصوصا اگه با طعم بستنیه یه جای خاص:دی با یه نفر خاص:دی گره بخوره:دی
    اعتیادش سخته، برا بدن خوب نیست، ضرر داره، اما همچنان شیرینه، عسل:دی
    محبت حال نمیده یه جورایی احساس تکلیفه، وظیفه، دِین یا از این چیزا!!! عشق یه چیز دیگه ست لامصب:دی اصلا تا کی منطق؟!:دی اقا لپ مطلب اینه:
    حلوای طنطرانی/تنترانی/...:دی تا نخوری/نخوریم:دی ندانی/ندانیم:دی
    تایید به توان 2
    تایید به توان یک دوم:دی
    خیلی وحشتناک شد !!!!!
    حالا کلا طرف همه جوره فامیل رو اشتباه گرفته بود؟؟یعنی حتی خونه اون شخصی هم که زنگ میزد اشتباه بود؟؟؟؟ لووول
    گفتم که میخ میشید! آنگونه که من شدم:دی
    ==========================
    همچنان منتظر باشید:دی قضیه روشن میشه....
    تنکیو اوری بادی
    1 پسندیدن
  11. ali_1992_10 آواتار ها
    عه علی چی؟:دی اصن مگه من چمه؟:دی
    زشته اینجا بچه ها میبیننمون از این سوتیا نده
    من فکر کردم اون نظرت بوده:دی
    در راستای همون بحث خماری و...:دی خاطره رو به سبک همین بلاگ تعریف کن که همه():دی حالشو ببرن:لولولوول
    آره سبک جالبی بود باشه سر فرصت تعریف میکنم
    به نظر من این مدل دلدادگی ها طبیعی هست، بهتره صبر کنید تا در ادامه بیشتر حالشو ببرید:دی
    عشق یه جور حماقته اما:
    So delicious
    مخصوصا اگه با طعم بستنیه یه جای خاص:دی با یه نفر خاص:دی گره بخوره:دی
    اعتیادش سخته، برا بدن خوب نیست، ضرر داره، اما همچنان شیرینه، عسل:دی
    محبت حال نمیده یه جورایی احساس تکلیفه، وظیفه، دِین یا از این چیزا!!! عشق یه چیز دیگه ست لامصب:دی اصلا تا کی منطق؟!:دی اقا لپ مطلب اینه:
    حلوای طنطرانی/تنترانی/...:دی تا نخوری/نخوریم:دی ندانی/ندانیم:دی
    نه محسن جون باهات موافق نیستم... این جور عاشق شدنا بهترین پیشامدشون نرسیدن به همدیگه ست
    چون باور کن اگه با یه عشق زودگذر زندگی شون پیوند بخوره بعد چند ماه یا شاید یه سال دیگه همدیگه رو تحمل نمیکنن
    چون بقول تو همون مسئولیت پذیری و احساس تکلیف اینا توش نیست
    خریت هم توش به وفور دیده میشه
    1 پسندیدن
    پسندیدن foofool
  12. milad.pm آواتار ها
    چرا من هیچی نمیبینم فقط نظراته !
    0 پسندیدن
  13. mohsen3672 آواتار ها
    زشته اینجا بچه ها میبیننمون از این سوتیا نده

    آره سبک جالبی بود باشه سر فرصت تعریف میکنم
    منتظرم
    نه محسن جون باهات موافق نیستم... این جور عاشق شدنا بهترین پیشامدشون نرسیدن به همدیگه ست
    چون باور کن اگه با یه عشق زودگذر زندگی شون پیوند بخوره بعد چند ماه یا شاید یه سال دیگه همدیگه رو تحمل نمیکنن
    چون بقول تو همون مسئولیت پذیری و احساس تکلیف اینا توش نیست
    خریت هم توش به وفور دیده میشه
    من که با نوع عاشق شدنش کاری ندارم! در واقع خودمم با روشش مخالفم و روشم یه جور دیگه ست:دی(سنتی)
    اون قضیه مسئولیت و ... در مورد محبت گفتم. یعنی توی محبت یه جورایی از خود گذشتگی یا ذوب شدن و .... نیست نمیدونم چطوری بگم:دی باید هر دوشو بچشی/بچشیم(!) تا متوجه منظورم بشی
    اصلا همه حرفم همینه که بدون یه کم خریت :دی زندگی حال نمیده ولی این خریته هم از اون خریتا نیستا! بازم تا نچشی متوجه نمیشی:دی
    چرا من هیچی نمیبینم فقط نظراته !
    مشکل از مانیتوره! یه دور بشورش:دی
    پ چطور بقیه دیدن:دی
    2 پسندیدن
  14. Hamed 2000 آواتار ها
    دفعه بعد خودم میام خواستگاری باهات
    2 پسندیدن
  15. heavenlygirl.n6 آواتار ها
    اي خااااك
    بعد 3 سال تازه فهميدي چه گندي زدي با اين امار در اوردنت
    0 پسندیدن
  16. mohsen3672 آواتار ها
    دفعه بعد خودم میام خواستگاری باهات
    اومدیو نسازی
    میخوایم بریم "خواستگاری"!
    دعوا نمیخوایم بریم که حالا تو رم ببریم:دی
    اي خااااك
    ای آآآآب

    بعد 3 سال تازه فهميدي چه گندي زدي با اين امار در اوردنت
    خب میدونم که داستان سنگین بوده ولی خودتو کنترل کن:دی جمله ت هم به این صورت تصحیح میکنم:
    بعد 3 سال تازه فهمید چه گندی زده با این امار در اوردنش:دی
    2 پسندیدن
  17. Hamed 2000 آواتار ها
    اومدیو نسازی
    میخوایم بریم "خواستگاری"!
    دعوا نمیخوایم بریم که حالا تو رم ببریم:دی
    من همه جورش پایه ام فقط لب تر کن:دی
    1 پسندیدن
  18. ali_1992_10 آواتار ها
    نه محسن جون خودتو خسته نکن این بیتا قانع بشو نیست :دی
    فقط میاد چرت و پرت میگه و میره اصلا به جواب هات توجهی نمیکنه
    0 پسندیدن
  19. mohsen3672 آواتار ها
    من همه جورش پایه ام فقط لب تر کن:دی
    نوبرتم:دی
    چش مایی داداش
    نه محسن جون خودتو خسته نکن این بیتا قانع بشو نیست :دی
    فقط میاد چرت و پرت میگه و میره اصلا به جواب هات توجهی نمیکنه
    اون کلا ذاتش خرابه:دی
    2 پسندیدن

اکنون ساعت 00:10 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.