تبلیغات در ترفندستان
مشاهده RSS Feed

stories

شعر ...

به این مطلب امتیاز بدهید
سلامی به گرمی قسمت آبی رنگ شعله ی کبریت ...
خب هر وقت ما گفتیم " خوبید ؟! خوشید ؟! " کسی جواب ما رو نداد پس آرزوی خوب باشید میکنم براتون
ها ها ها تازگیا به شعر علاقه مند شدم ! از چه طریقی ؟!! خب از طریق موسیقی سنتی و شعر های خوشگل و دلنشین ...
به همین دلیل تصمیم گرفتم که شعر هایی که فکر میکنم قشنگ هستند رو براتون بنویسم و در صورت امکان اسم تصنیف و خواننده و آهنگسازش رو هم بنویسم که در صورتی که علاقه مند بودید شعر را بشنوید بروید و تصنیف ها رو گوش دهید
علاقه مندیم به شعر به جایی رسیده که تصمیم گرفتم شاعر بشم نه به صورت خیلی تخصصی ، ولی همینکه بتونم به دنیا با لطافت شاعرانه نگاه کنم بسیار خوبه برام خلاصه امیدوارم که یه روزی بتونم شاعر بشم و شعر های ناب بسرایم .... هعی روزگار
بَه بَه بَه شعر
خب اکثر شعرا از هوشنگ ابتهاج و فریدون مشیری و رهی معیری هست ، قسمت اعظم شعرا مال معاصر هستند ....
امیدوارم که لذت ببرید

نظرات

  1. nima75 آواتار ها
    ارغوان شاخه همخون جدامانده من
    آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
    آفتابي ست هوا ؟
    يا گرفته است هنوز ؟
    من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
    آفتابي به سرم نيست
    از بهاران خبرم نيست
    آنچه مي بينم ديوار است
    آه اين سخت سياه
    آن چنان نزديك است
    كه چو بر مي كشم از سينه نفس
    نفسم را بر مي گرداند
    ره چنان بسته كه پرواز نگه
    در همين يك قدمي مي ماند
    كورسويي ز چراغي رنجور
    قصه پرداز شب ظلماني ست
    نفسم مي گيرد
    كه هوا هم اينجا زنداني ست
    هر چه با من اينجاست
    رنگ رخ باخته است
    آفتابي هرگز
    گوشه چشمي هم
    بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
    *************************
    اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
    كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
    یاد رنگيني در خاطرمن
    گريه مي انگيزد
    ارغوانم آنجاست
    ارغوانم تنهاست
    ارغوانم دارد مي گريد
    چون دل من كه چنين خون ‌آلود
    هر دم از ديده فرو مي ريزد
    *************************
    ارغوان
    اين چه راز ي است كه هر بار بهار
    با عزاي دل ما مي آيد ؟
    كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
    وين چنين بر جگر سوختگان
    داغ بر داغ مي افزايد ؟
    ارغوان خوشه خون
    بامدادان كه كبوترها
    بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
    جان گل رنگ مرا
    بر سر دست بگير
    به تماشاگه پرواز ببر
    آه بشتاب كه هم پروازان
    نگران غم هم پروازند
    ارغوان بيرق گلگون بهار
    تو برافراشته باش
    شعر خونبار مني
    ياد رنگين رفيقان مرا
    بر زبان داشته باش
    تو بخوان نغمه ناخوانده من
    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
    " هوشنگ ابتهاج "

    " من این شعر رو توی آهنگ ارغوان
    آلبوم حریق خزان
    با آهنگسازی علی قمسری
    خواننده علیرضا قربانی
    شنیدم "
    3 پسندیدن
  2. nima75 آواتار ها
    همه میپرسند
    چیست در زمزمه مبهم آب؟
    چیست در همهمه دلکش برگ؟
    چیست در بازی آن ابر سپید؟
    روی این آبی آرام بلند
    که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال
    چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
    چیست در کوشش بی حاصل موج؟
    چیست در خنده جام؟
    که تو چندین ساعت
    مات و مبهوت به آن می نگری

    *************************
    نه به ابر
    نه به آب
    نه به برگ
    نه به این آبی آرام بلند
    نه به این خلوت خاموش کبوترها
    نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
    من به این جمله نمی اندیشم

    *************************
    من مناجات درختان را هنگام سحر
    رقص عطر گل یخ را با باد
    نفس پاک شقایق را در سینه کوه
    صحبت چلچله ها را با صبح
    نبض پاینده هستی را در گندم زار
    گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
    همه را میشنوم
    می بینم
    من به این جمله نمی اندیشم

    *************************
    به تو می اندیشم
    ای سراپا همه خوبی
    تک و تنها به تو می اندیشم
    همه وقت
    همه جا
    من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
    تو بدان این را تنها تو بدان
    تو بیا
    تو بمان با من تنها تو بمان

    *************************
    جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
    من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
    اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
    ریسمانی کن از آن موی دراز
    تو بگیر
    تو ببند
    تو بخواه
    پاسخ چلچله ها را تو بگو
    قصه ابر هوا را تو بخوان
    تو بمان با من تنها تو بمان
    در دل ساغر هستی تو بجوش
    من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
    آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
    " فریدون مشیری"
    "من این شعر رو در آلبوم حریق خزان شنیدم "
    3 پسندیدن
  3. nima75 آواتار ها
    احتمالا اکثر شماها این شعر رو شنیدید ! خیلی دلنشینه
    بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق دیوانه که بودم
    در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
    باغ صد خاطره خندید
    عطر صد خاطره پیچید
    یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
    پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
    تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
    من همه محو تماشای نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ریخته در آب
    شاخه ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ
    یادم آید ، تو بمن گفتی :
    ازین عشق حذر کن
    لحظه ای چند بر این آب نظر کن
    آب ، آیینه عشق گذران است
    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
    باش فردا ، که دلت با دگران است
    تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن
    با تو گفتنم :
    حذر از عشق ؟
    ندانم
    سفر از پیش تو ؟
    هرگز نتوانم
    روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
    چون کبوتر لب بام تو نشستم
    تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
    باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
    اشکی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب نال تلخی زد و بگریخت !
    اشک در چشم تو لرزید
    ماه بر عشق تو خندید
    یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای در دامن اندوه کشیدم
    نگسستم ، نرمیدم
    رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
    نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
    بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
    "فریدون مشیری "
    1 پسندیدن
    پسندیدن IMAN.M2
  4. nima75 آواتار ها
    و اما یکی از شعر هایی که بسیار دوستش دارم ...
    نی خاموش

    باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
    آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
    خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
    تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
    خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
    از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
    من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
    لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
    دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
    بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
    زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
    ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
    باری امید خویش به دلداری ام فرست
    دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
    گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
    صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
    " هوشنگ ابتهاج"
    من این شعر رو در "پیش درآمد"
    آلبوم " سروِ روان "
    با آهنگسازی " علی قمصری "
    و خوانندگی " علیرضا قربانی " شنیدم

    0 پسندیدن
  5. Xx Joker xX آواتار ها
    اوفففف چه وبلاگی ولی حیف سنتیه
    اع چرا؟
    کسی جواب ما رو نداد پس آرزوی خوب باشید میکنم براتون
    1 پسندیدن
    پسندیدن nima75
    ویرایش‌شده January 21st, 2015 در 17:01 توسط Xx Joker xX
  6. nima75 آواتار ها
    وفففف چه وبلاگی ولی حیف سنتیه
    داداش ببخشید دیگه ، ارتباطی با شعر های پاپ و رپ و ... برقرار نمیکنم
    عاشق این شعر ها هستم
    اع چرا؟
    هه هه هه افتادن مال دانشجوست ، الان دیگه رسما دانشجو شدم
    0 پسندیدن
  7. Xx Joker xX آواتار ها
    هه هه هه افتادن مال دانشجوست ، الان دیگه رسما دانشجو شدم
    میدونم برا همین گفتم چرا افتادی؟
    داداش ببخشید دیگه ، ارتباطی با شعر های پاپ و رپ و ... برقرار نمیکنم
    عاشق این شعر ها هستم
    فدا سرت
    0 پسندیدن
  8. Hamzeh_rfj آواتار ها
    آفرین به این شعر ها از دوست عزیزمون آقای جلیل صفر بیگی هم بزار که دوستان لذت ببرن :دی
    این شعر هم از من به شما :دی

    دراین زمانه بی هیاهوی لال پرست
    خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
    چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
    برای این همه ناباور خیال پرست
    به شب نشینی خرچنگ های مردابی
    چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
    رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
    به پای هرزه علف های باغ کال پرست
    رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
    کمال دار را برای من کمال پرست
    هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نامردم زوال پرست


    تا درودی دیگر و برنامه ای دیگر شماره به هم میسپارم
    2 پسندیدن
  9. nima75 آواتار ها
    بسیار زیبا ...

    انتظار

    باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست
    وین جان بر لب آمده در انتظار توست
    در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
    جز باده ای که در قدح غمگسار توست
    ساقی به دست باش که این مست می پرست
    چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
    هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
    آسایشی که هست مرا در کنار توست
    سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
    تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
    بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
    ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
    هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
    این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
    ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
    آن آرزو که در دل امیدوار توست
    " هوشنگ ابتهاج "

    من این شعر رو در آلبوم "سخنی نیست "
    "بی قرار"

    با آهنگسازی "علی قمصری"
    شنیدم
    0 پسندیدن
  10. nima75 آواتار ها
    آفرین به این شعر ها از دوست عزیزمون آقای جلیل صفر بیگی هم بزار که دوستان لذت ببرن :دی
    این شعر هم از من به شما :دی
    به به ، واقعا مرسی حمزه جان ، خیلی خوشحالم کردی ، مرسی از شعرت ...
    امیدوارم باز هم از آقای جلیل صفر بیگی برامون شعر بزاری
    1 پسندیدن
    پسندیدن IMAN.M2
  11. nima75 آواتار ها
    دلی در آتش

    چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
    که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
    به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن
    که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
    شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست
    که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم
    به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست
    چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم
    وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
    چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم
    در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد
    نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
    بر آری ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
    که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم
    ز خوبی آب پکی ریختم بر دست بد خواهان
    دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم
    چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
    ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم
    " هوشنگ ابتهاج "
    من این شعر را در "دلی در آتش "
    آلبوم " حریق خزان "
    آهنگساز " علی قمصری"
    خواننده " علیرضا قربانی" شنیدم
    0 پسندیدن
  12. nima75 آواتار ها
    شعری که وقتی میخونمش درچه های امید به روم باز میشه ...



    چه زیباست که چون صبح، پیام ظفر آریم

    گل سرخ،
    گل نور،
    ز باغ سحر آریم.

    چه زیباست، چو خورشید، درافشان و درخشان

    زآفاق
    پر از نور،
    جهان را خبر آریم .

    همانگونه که خورشید، بر اورنگ زر آید،

    خرد را بستاییم و
    بر اورنگ زر آریم.

    چه زیباست، که با مهر، دل از کینه بشوییم.

    چه نیکوست
    که با عشق،
    گل از خار برآریم.

    گذرگاه زمان را، سرافراز بپوییم.

    شب تار جهان را
    فروغ از هنر آریم.

    اگر تیغ ببارند، جز از مهر نگوییم

    وگر تلخ بگویند،
    سخن از شکر آریم.

    بیایید،
    بیایید،
    ازین عالم تاریک

    دل‌افروزتر از صبح،

    جهانی دگر آریم

    " فریدون مشیری "
    من این شعر را در تصنیف " دل افروز تر از صبح "
    آلبوم " چه آتش ها "
    آهنگساز " علی قمصری "
    خواننده " همایون شجریان " شنیدم ...
    0 پسندیدن
  13. nima75 آواتار ها
    مدح معصومین

    ای دل تو ندانستی قدر گل و بستان را

    بیهوده چه می نالی بیداد زمستان را


    ظلمات شب هجران بیهوده ندادندت
    تو قدر ندانستی آن چشمه حیوان را


    مغرور شدی ای دل در گلشن وصل از بخت
    بایست کشید اکنون این رنج بیابان را


    صد بار تو را گفتم دیوانگی از سر نه
    ترسم که دهی از دست آن زلف پریشان را


    دلبسته این دامی، مرغابی این دریا
    کم شکوه نما ای دل این وحشت طوفان را


    در بزم چمن بنگر، کان مرغ پسند افتد
    کز سینه برون آرد دلسوزتر افغان را


    گل خرم و سرو آزاد، بلبل همه در فریاد
    الحق که ستم کردند مرغان خوش الحان را


    کی نام ترا می برد دل روز ازل ای عشق
    در خواب اگر می دید هنگامه ی هجران را


    در فصل گلم آن کو در کنج قفس افکند
    می برد ز یادم کاش شبهای گلستان را


    تنها ز تو دردی ماند ای مونس جان با من

    خواهم که نخواهم هیچ با درد تو درمان را



    تا رفت ز کف جانان دشمن شده ام با جان

    بیدل چه کند دل را، عاشق چه کند جان را



    دیگر هوسی ما را جز وصل تو در سر نیست
    رحمی کن و یادی کن این بی سر و سامان را


    ای عاشق شیدایی بشنو سخنی از من
    هرچند که نتوانی هرگز شنوی آن را


    در بزم وصال دوست از جام جمال دوست
    چون مست شدی مشکن پیمانه و پیمان را
    " عماد خراسانی"
    من این شعر را در
    "آواز بیات ترک "
    آلبوم " چه آتش ها "
    "علی قمصری "
    "همایون شجریان "
    شنیدم

    0 پسندیدن
  14. nima75 آواتار ها
    بعد از من
    "فریدون مشیری"

    مرا عمری به دنبالت کشاندی
    سرانجامم به خاکستر نشاندی
    ربودی دفتر دل را و افسوس
    که سطری هم از این دفتر نخواندی
    گرفتم عاقبت دل بر مَنَت سوخت
    پس از مرگم سِرِکشی هم فشاندی
    گذشت از من ولی آخر نگفتی
    که بعد از من به امید که ماندی

    آلبوم نسیم وصل
    همایون شجریان
    تصنیف دفتر دل
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 17:18 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.