تبلیغات در ترفندستان
بازیابی اطلاعات هارد


خرید هاست پربازدید

مشاهده RSS Feed

ایرانی سلام

همیشه از خوبی آدمها برای خودت دیوار بساز هر وقت در حق تو بدی کردند فقط یک آجر از دیوار بردار بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی

دوستــان عزیز و محــتـرم خوش آمديد

من در نظر دارم تا توسط اين وبلاگ با شما عزيزان باشم . از شما هم تـقاضا دارم تا انتقــــادات ، پـــيشـنهادات خـود را بــرای هر چه بهتر کردن مطالب بيـــان کنيد . من سعـي میکنم همه مسائل اخــلاقي را رعـايت نموده تا وبلاگي محبوب داشـتــه باشم .
اگر از وبلاگ من خوشتون آمد نظر بدهید
در پايان هم از همه شما کمال تشکر را دارم .

سحر و جادو ! داستان واقعی

امتیاز ها: 2 رای ها, 5.00 متوسط.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
چقدر به سحر و جادو اعتقاد دارید؟

آیا تا حالا با سحر و جادو سروکار داشتید؟

فکر میکنید میشه کسی رو سحر و جادو کنند؟



میخواهم یک داستان واقعی از سحر و جادو رو براتون تعریف کنم خیلی با حوصله داستان رو بخونید.

قشنگی داستان به اینه که از سیر تا پیازش رو بدونید وگرنه میتونستم خیلی خلاصه سرهمش کنم.



یک خانواده تقریباً پول دار پسری دارند که خیلی زبان زد فامیل ، دوست و همسایه است ، سربه زیر ، محترم ، آقا ، خلاصه دوست شدن با یک همچین شخصیتی خالی از لطف نیست.

بعد از ازدواج یک دفعه از این رو به آن رو شد یک آدم فحاش ، پدر و مادر خود را میزد ، به این و اون الکی می پرید، مثل یک دیوانه ، موم دست زن و خانواده زنش ، انگار قلاده بسته بودن به گردنش و به هرکسی که میخواستند می پرید و گازش میگرفت.
یک روزی پدرش رو دیدم و چاق سلامتی با هم کردیم گفتم چه خبر خلاصه از احوال پسرش تعریف کرد و من تعجب کردم گفتمش بابا اینهمه پول داری یکمی خرج کن تا خوب بشه گفت چه کنم حاضرم تمام زندگیمو بدم پسرم خوب بشه منم گفتم پدر دوستم میره هندوستان و توی کار سحر و جادو است ولی برای کسی کاری نمیکنه لااقل من ندیدم و نشنیدم.
بذار با دوستم صحبت کنم ببینم کاری میتونه بکنه برات.
چند روزی گذشت و با دوستم صحبت کردم ، اون هم با بدبختی پدرش رو راضی کرد که کاری برای این پسره بکنه ، پدرش رو ملاقات کردم و گفت باید پسره رو ببینم .

رفتم خانه طرف گفتم قضیه اینه گفت اصلاً حرفشو نزن من به این چیزها اعتقاد ندارم با هر دردسری که بود قبول کرد ، پدر دوستم رو آوردم بعد از کمی خوش و بش گفت برو پسرتو بیار من سوالاتی رو ازش بپرسم گفت اگر پسرم بفهمه شما برای چه منظوری آمدید که همه ی مارو میکشه،
گفت باشه خودم یک کاریش میکنم ، فهمیدیم که نیم ساعت دیگه میخواهد برود بیرون پدر دوستم به بهانه ی شستن دست صورت رفت توی حیاط کنار حوض آب نشست و پسره اومد بیرون سلام علیک کردند یک دفعه پدر رفیقمون بهش گفت بنظر میرسه حالت خوب نیست پسره گفتش نه خیلی هم خوبم پدر دوستم بهش گفت من حاضرم ثابت کنم ، سیگار داری ، پسره گفت نه قبلش به من گفته بود یک پاکت سیگار بخر و بزار توی جیبت هر وقت گفتم بهم بده خلاصه بهم گفت سیگار بده تا بهش نشون بدم حالش خوب نیست خیلی هیجانی شده بودم گفتم حالاست که شر میشه، پاکت سیگار رو ازم گرفت زرورق آن رو درآورد و گذاشت روی شصت دست پسره یک دفعه زرورق آتش گرفت .

باور نمی کنید من هم مات بدون حرکت خشکم زده بود نمی دونم اون موقع نفس میکشیدم یا نه یادم نمیاد و دست طرف هم سوخت با جیغ زدن مادرش حواسم سر جاش اومد دیدم تن پسره داره میلرزه بعد با پدر دوستم و پسر و پدر رفتیم توی اتاق یکمی صحبت کردیم که آره شما طلسم شدید پسره یکمی بد اخلاقی درآورد ما هم رفتیم بیرون توی مسیر خانه بودیم که به پدر دوستم گفتم کاری براشون میتونی بکنی یا نه گفت آره ولی قبلش باید با هندوستان تماسی بگیرم خلاصه بعد از چند روزی رفتم پیشش و گفت چی شد گفت یک داروی هست که باید از هندوستان سفارش بدهم و مبلغش هم دو میلیون تومان میشود که من هم با آن طرف قضیه صحبت کردم با کمی استرس و بی اطمینانی و ترس قبول کرد و از آن طرف هم پدر دوستم دارو را از هندوستان سفارش داد بعد از چند روزی با آن دارو رفتیم خانه پسره بهتره نگم چقدر سنگ انداختند چند بار خانواده زن پسره شر درست کردند و خیلی مسائل دیگر ، بگذریم رفتیم داخل خانه و پدر و پسر من و پدر دوستم توی اتاق نشتیم بالای اتاق پدر دوستم و آن پسره نشستند و من و پدر پسره پایین اتاق یک قابلمه آوردند و یک پتو ، پدر دوستم گفت کسی عکس العملی نشون نده و سروصدا نکنه ، به من گفت دو دستم را ببند و پتو را بزار روی سرم و بگیر نیفته به پسره گفت چشمانت را می بندی و اگر در حین کارهای که انجام میدهم چیزی احساس کردی یا فکر کردی کسی داره تو را آرام میزند چیزی نگو و نترس داخل قابلمه آب گذاشت و من هم پتو را روی آن گرفتم بعد از نیم ساعت پسره نمیتونست خودشو کنترل کنه همش تکون میخورد انگار کسی به اون میزنه راستیتش من هم ترسیده بودم پاهام کمی تکون میخورد ولی... یک دفعه صدای آمد مثل خوردن آهنی در قابلمه یک ورق سرب بود که داخل قابلامه خورد ولی باور نمیکنید پتو را که با دستانش پرت کرد آنور از داخل قابلامه خاکی بلند شد و غباری از خاک روی قالی و لباسها و سرو صورتم جمع شد باور کنید قابلمه داخلش آب بود ولی خاک ......... نمی دونم چی بگم ولی شد، پدر دوستم دارو را به پسر داد و یک مقداری خورد و گفتش بقیه اش را چگونه مصرف کند و به پدرش گفت برو در اتاق پسرت یک جایی زیر قالی مواد زردرنگی را ریخته اند آن را کاملاً بشور و مواظب باشید دیگر از این چیزها در خانه تان نریزند بعد هم رفتیم پسره دو روز خوابید من که همش زنگ میزدم و پیگیر حالش بودم فهمیدم که حالش خوب شده چند سالی از این قضیه میگذرد و پسره حالش خوب خوب

اما این مطلب رو که میخواستم بنویسم خیلی تردید داشتم اما فعلاً که نوشتم فقط هم توی ترفندستان مینویسمش و دیگر هیچ جا ، تا خدا چی بخواهد

یا علی موفق باشید
0 پسندیدن
دسته بندی ها
سرگرمی

نظرات

  1. badrang آواتار ها
    فکر میکنید میشه کسی رو سحر و جادو کنند؟
    انسان انقدر قدرت داره که خودشم نمیتونه درک کنه(خود انسان)


    حقیقت داره!
    این مورد برا دوست شما اتفاق افتاده یا یه داستانه از جایی نوشتین؟!
    شما شاهدش بودین!
    توهمه!!!!
    نتونست بگه اون مواد زرد رنگو کی ریخته؟

    0 پسندیدن
  2. iranisalam آواتار ها
    حقیقت داره
    عین حقیقت خداییش تردید دارم برای نگه داشتنش در اینترنت یک دفعه بگوش پسره یا خانواده پسره برسه که مایه آبروریزی میشه چرا که قول دادم بکسی چیزی نگم حالا هم بکسی چیزی نگفتم اصلاً از کسی نامی نبردم این مطلب رو اگه کسی بخونه نمی فهمه کی بوده ولی از خانواده آنها هرکدومشون بخونند دردسر میشه . از اینور هم گوشه ای از کنج دلم راضی نیست که این مطلب رو نوشتم شاید چند روز دیگه حذفش کردم نمی دونم

    آره گفتش کی آن دارو زرد رنگ رو ریخته جزئیات دیگه ای داره که نمیشه نوشت
    0 پسندیدن
  3. badrang آواتار ها
    اوه
    ایول
    خیلی جالبه
    مثل قصه میمونه
    باورش سخته
    ولی برا چی پاکش کنین
    بیخیال
    زیرش اسم یه کتابو بنویسین الکی
    0 پسندیدن
  4. Setayesh_1989 آواتار ها
    من خودم 2 موردش رو تو فامیل سراغ دارم
    کاملا هم اعتقاد دارم
    مثلا یکیش مادر بزرگمه
    0 پسندیدن
  5. Milad آواتار ها
    من خودم 2 موردش رو تو فامیل سراغ دارم
    کاملا هم اعتقاد دارم
    مثلا یکیش مادر بزرگمه
    اوه!
    من میگم چرا هر آهنگی میخوای برات بدون سئوال آپ میکنم...
    0 پسندیدن
  6. Setayesh_1989 آواتار ها
    اوه!
    من میگم چرا هر آهنگی میخوای برات بدون سئوال آپ میکنم...
    چه ربطی داشت؟؟؟؟؟
    منو که سحر نکردن
    0 پسندیدن
  7. f_star آواتار ها
    الان توقع ندارید که اینارو باور کنیم؟؟
    یه درصدم به این چیزا اعتقاد ندارم
    0 پسندیدن
  8. Milad آواتار ها
    چه ربطی داشت؟؟؟؟؟
    منو که سحر نکردن
    همون بهتر که نگرفتی چی گفتم iq
    0 پسندیدن
  9. iranisalam آواتار ها
    الان توقع ندارید که اینارو باور کنیم؟؟
    یه درصدم به این چیزا اعتقاد ندارم
    نه قرار نیست که همه باور کنند من خودم از اون دسته آدمهایی هستم که بعضی چیزها رو تا نبینم باور نمیکنم.
    اعتقاد رو که باید داشته باشی چرا میگم باید چونکه خدا و پیغمبر در مورد سحر و جادو گفتن
    0 پسندیدن
  10. Setayesh_1989 آواتار ها
    من اگر باور دارم چون با اون تا شخص رابطۀ 100% نزدیک دارم
    و برام تعریف کردن
    0 پسندیدن
  11. *leily* آواتار ها
    چقدر به سحر و جادو اعتقاد دارید؟
    سحر و جادو که نمیشه گفت دعا نویسی رو قبول دارم
    به عینه دیدم که بعضی ها با دا نویسی
    چه اعمالی انجام دادن و تا زمانیکه باطل نشده
    مشکل رفع نشده تو قران هم که اومده هر ایه ی
    خواص مربوط به خودشو داره پس نمیشه منکرش شد.
    0 پسندیدن
  12. *leily* آواتار ها
    اقا ادرس بدین بریم ببینیم چه خبره هم ترسیدیم هم کنجکاو شدیم
    0 پسندیدن
  13. rigii آواتار ها
    [QUOTE]
    چقدر به سحر و جادو اعتقاد دارید؟
    [/QUOTE]
    كمي تا بيش
    [QUOTE]
    من میگم چرا هر آهنگی میخوای برات بدون سئوال آپ میکنم...[IMG]http://www.getsmile.com/emoticons/smileys-91853/k/squeeze.gif[/IMG]
    [/QUOTE]
    دقت كرديد
    دخترا پسرا رو جنبله جادو ميكنن تا خر بشن
    ولي پسرا فقط شماره ميدن و يه نمه ميحرفا

    بيا خودم درستت ميكنم ميلاد

    داداش از باباي رفيقت ببين از اين كتاباي جادويي سراغ داره
    بيا اينجا بزار تا بروبچ حال كنن
    خدا رو چه ديدي
    شايد كسري رو طلسم كرديم:biggrin:
    0 پسندیدن
  14. iranisalam آواتار ها
    داداش از باباي رفيقت ببين از اين كتاباي جادويي سراغ داره
    بيا اينجا بزار تا بروبچ حال كنن
    نکنه فکر میکنی من اینو از کتاب نوشتم دوست عزیز ( داداش جون ) اما خودم
    0 پسندیدن
  15. iranisalam آواتار ها
    شايد كسري رو طلسم كرديم
    شما که میگید آقا كسري توجهي خاص نسبت بتون داره پس چرا میخواهید طلسمش کنید هاااااااااااااااااااااااا اا ؟
    0 پسندیدن
    ویرایش‌شده November 15th, 2010 در 15:56 توسط iranisalam
  16. rigii آواتار ها
    [QUOTE]
    شما که میگید آقا كسري توجهي خاص نسبت بتون داره پس چرا میخواهید طلسمش کنید هاااااااااااااااااااااااا اا ؟:advice3:
    [/QUOTE]
    توجه انواع مختلفي داره
    [QUOTE]
    نکنه فکر میکنی من اینو از کتاب نوشتم دوست عزیز ( داداش جون ) اما خودم:writing:
    [/QUOTE]
    نه يه كتاب بيار تا جادو مادو ياد بگيريم
    0 پسندیدن
  17. MM888 آواتار ها
    من حاضرم کل زندگیمو بدم تا جادو یاد بگیرم!!!!!!!!!!!!!
    ... تعجب نکنیدا ! بعدش که یاد گرفتم با جادو دوباره همه زندگیمو بر می گردونم !!!!!!!!!!!!
    ولی جدی جدی جادو یه چیز جالبه ها نه؟!!
    0 پسندیدن

اکنون ساعت 03:53 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.