تبلیغات در ترفندستان
+ ارسال تاپیک جدید
نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: ایران

  1. #1
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    کرج
    پست‌ها
    527

    NOD32 Google-Chrome Windows-10 RighTel
    نوع و سرعت اینترنت: بیش از ADSL-2 Mb/S
    سپاس (اهدایی)
    547
    سپاس (دریافتی)
    552

    Talking ایران

    سلام/آیا کسی تا بحال فکر کرده که چرا نام کشور ما ایران هستش/فلسفه نام کشور ما چیه؟/اصلاً کی این نام رو انتخاب کرده.
    تاکید!حتماً این مطلب را بخوانید

    http://upcity.ir/images2/42351513844086543144.jpg

    یا این لینک


    http://8pic.ir/images/x68mtc1oz7cozultfsm1_thumb.jpg

  2. #2
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    محل سکونت
    فردوس
    پست‌ها
    3,493
    HTC-Desire-700-dual-sim
    HTC-Advantage-X7500
    Google-Chrome Windows-XP IR-TCI
    نوع و سرعت اینترنت: ADSL-2 Mb/S
    سپاس (اهدایی)
    1063
    سپاس (دریافتی)
    7763
    نوشته ‌های وبلاگ
    6

    پیش فرض

    این نام از کلمه آریا گرفته شده و با ورود آریاییها به ایران انتخاب شده توضیحات تکمیلی را انشاالله بقیه دوستان می دن
  3. #3
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    کرج
    پست‌ها
    527

    NOD32 Google-Chrome Windows-10 RighTel
    نوع و سرعت اینترنت: بیش از ADSL-2 Mb/S
    سپاس (اهدایی)
    547
    سپاس (دریافتی)
    552

    پیش فرض

    ایران شناسی , نژاد , زبان , هنر , تاریخ و فرهنگ

    تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )

    سرزمین ورجاوند ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری , مردانگی , روحیه ظلم ستیزی , موسیقی عرفانی و پرمعنا , ادبیات نیک و سترگ , منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند , آب و هوایی چهارفصل و معتدل , تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه , ائیرینه وئیجه :

    ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان , یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران , هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد .


    سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است


    ائیرینه وئیجه : جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .

    بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه , کردستان عراق , ازبکستان , تاجیکستان , آذربایجان , ترکمنستان , داغستان , ارمنستان , بلوچستان پاکستان , افغانستان , گرجستان .


    مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها, یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی , آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫ بنیاد و ریشه نامیده می شود :

    زبان کهن اوستایی ایران

    1 ) شعبه شرقی 2 ) شعبه غربی

    شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :

    پارسی میانه : ختنی , سغدی , خوارزمی

    پارسی کنونی : آسی , پشتو , لیننانی ( سغدی جدید ) , لهجه های فلات پامیر

    شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :

    1 ) پارسی کهن : اوستایی , پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) , مادی ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )

    2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )

    3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :

    الف ) جنوبی : شامل لری , پارسی , لاری , بشکردی

    ب) شمالی : کردی , لهجه های اطراف دریای مازندران , بلوچی , لهجه های مرکزی ایران , تالشی , آذریهای کهن

    به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :

    پارسی باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است

    پارسی میانه : پارتی اشکانی , پارسیگ ساسانی

    پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) , کوردی , پشتو , آسی , لری

    از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد : ماتکیان هزاردستان , کارنامک ارتخشیر پاپکان , ادی و ایاتکار زریران , خسرو کواتان وریدگی , فرهنگ پهلویک , ابرادوین نامک پنشتن , شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران ) , وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) , درخت آسوریک , ابرستاینیی , تاریه سورآفرین , افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) , اندرچ پیشیکیان , وچاتک اندرچ فریود کیشان , اندرچ ویه وات فرخ پیروز , ابوریچ خیم هوسروان , اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) , واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان , زند وهمن یشت , خوتای نامک , پند نامک وزرک مهر , پند نامک زرتشت , اندرز آذرپات مهر اسپندان , اردای ویرافنامه , جاماسپ نامک , مینوک خرت , نیرنگستان , پتت آذرپاد مهراسپندان , زند وهمن یشت , کتیبه های نقش رستم , پارسه , گنجنامه همدان , کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان ,کتیبه های شوش , بیشابور , کرمان , متن شاهنامه , سروده های باباطاهر عریان و . . .

    ايران در پهلوي اران می باشد . در اوستایی ائیرائنه وئیجه به معنی خواستگاه آریایی ها . به کشور ايران در عهد ساساني "اران شتر" ميگفتند. در عصر هخامنشي "ايي ريا" نام قوم ايراني بود و اين کلمه را نام قوم است قفقاز بصور ايرون ايرو و اير بخود اطلاق کرده اند. کلمات آريا‚ آريائيان و ايران و امثال آن که در زبان باقي مانده از اين کلمه گرفته شده است. ایران حقیقی در گستره فلات ایران می باشد که امروزه توسط کشورهای استعمارگر به اشغال بیگانگان در آمده است . فلات ایران منطقه وسيعي است در آسياي جنوب غربي که شامل شهرهای قفقازيه و ترکمنستان و افغانستان و ايران کنوني ميشود. مساحت اين فلات را 2600000 کيلومتر مربع نوشته اند. برخی آریایی ها را مهاجر به ایران میدانند ولی با یافته ها و کوششهای ایرانشناسان ایران سرزمین آریایی ها معرفی شده است . اقوام‚ عيلاميان تمدني قابل توجه ای در این منطقه داشته اند که ازحدود چهار هزار سال پيش از ميلاد مسيح شروع ميشد. در اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح‚ طوايفي از نژاد سفيد پوست از راه جيحون و کوههاي قفقازيه به داخله نجد ايران روي آوردند‚ اين قبايل شعبه اي از نژاد سپيد پوست هند و اروپايي بودند که نزديک سه هزارسال پيش از ميلاد مسيح از هم نژادان خود جدا شده بودند و به آسياي مرکزي مهاجرت کردند و دستهاي از آنها هم ظاهرا در ناحيه اي نزديک درياي خوارزم که در اوستا ايرن واجه یا ايران ويج ناميده شده است بسر بردند‚ مجموع اين اقوام بدو دسته اصلي منقسم ميشدند‚دستهاي که خود از چند شعبه زورمند تشکيل ميشد سک و دسته ديگر که متمدنتر از دسته نخستين بود اري ناميده ميشدند. دستهاي ازاين قبايل که خود را اري يعني شجاع و شريف ميناميدند کم کم بر دره سند و قسمتي از اراضي هندوستان مسلط شدند و آنها را اري ورت خواندند‚ شعبه ديگر که ايري و ايرين خوانده شده اند‚ در فلات يران سکونت داشتند :

    که ايران بهشت است يا بوستان همي بوي مشک آيد از دوستان.
    فردوسی بزرگ

    مزن زشت بيغاره ز ايران زمين که يک شهر از آن به ز ماچين و چين.
    اسدي

    همه عالم تن است و ايران دل نيست گوينده زين قياس خجل
    چونکه ايران دل زمين باشد دل ز تن به بود يقين باشد.
    حکیم نظامي گنجوی

    و همين سرزمين است که بعدها در مآخذ تاريخي و جغرافيايي قديم ايرانشهرمملکت ايران بکار رفته است. در مغرب زمين از قرون وسطيبه نام هايي از قبيل پرس به لهجه فرانسوي( و پرشیا )به لهجه انگليسي(مقتبس از لفظ پرسيس که نام يوناني قسمتي از ايران )کما بيش مطاب قفارس بوده برمي خوريم ولي در سال 1935 م. بر طبق تقاضاي دولت ايران بجاي پرس‚ پرشا و غيره کلمه ايران پذيرفته شده است و نام اين کشور به ايران تبديل گرديد. کشور ايران اکنون 1654000 کيلومترمربع وسعت دارد. از سمت شمال به ترکمنستان و بحرکاسپین و آذربايجان و ارمنستان و از طرف غرب به ترکيه و عراق و از سمت شرق به افغانستان و پاکستان و از طرف جنوب به درياي عمان و خليج فارس محدود است. فاصله منتهاي شمال غربي ايران تا منتهاي جنوب شرقي آن در حدود 2250کيلومتر است. نصف خاک ايران کوهستاني و يک ربع آن بيابان است . اين کشوربين مدارات 25 درجه عرض شمالي و سي و نه درجه و 45 دقيقه عرض شمالي و نصف النهار 44 درجه طول شرقي و 63 درجه و 5دقيقه طول شرقي واقع است‚ فاصله منتهاي شمال غربي ايران تامنتهاي شرقي جنوب آن حدود 2250 کيلومتر است. از جزاير ايران در خليج فارس تقريبا از غرب به شرق میتوان : خارکو‚ خارک‚ مجمع الجزايربحرين‚ شيخ شعيب‚ هندورابي‚ کيش‚ سيري‚ ابوموسي‚ تنب کوچک‚تنب بزرگ‚ قشم‚ هنگام‚ لارک و هرمز را نام برد. مرزهاي ايران در طي تاريخ دراز اين کشور بارها تغيير يافته است. در اوج اقتدار از دوران هخامنشيان‚ امپراطوري ايران از رود سند تا درياياژه و رود نيل و از سيحون و درياي مازندران و جبال قفقاز و درياي سياه تا خليج فارس و بحر عمان ممتد بود. در طي قرون متمادي گاه بروسعت اين کشور افزوده شده و گاه اراضي آن بدست اجانب افتاده است و پس از استيلاي عرب استقلال ايران از بين رفت و اين سرزمين جزءامپراطوري وسيع اسلام گرديد. تا آنکه در اوان قرن سوم هجري سلسله هايي مانند طاهريان‚ صفاريان‚ سامانيان‚ آل بويه‚ غزنويان‚آل زيار در استقرار حکومت ايراني در ايران کوشيدند و رفته رفته کشور ايران را از سلطه حکام عرب بيرون آوردند و در حقيقت باتشکيل سلسله طاهريان که در سال 207 ه . ق. در خراسان استقراريافت دوران تسلط عرب در ايران به سر رسيد و ايران توانست استقلال قومي خود را بدست آورد و بار ديگر تاريخي خاص داشته باشد. ايران کنوني در عهد صفوي تشکيل شد و وحدت ملي و سياسي يافت.
    پايتخت ايران: پايتخت ايران در دوران مختلف تغيير کرده است چنانکه در دوران پادشاهي صفويه ابتدا قزوين و سپس اصفهان بود و دردوران پادشاهي زنديه شيراز و از زمان سلطنت قاجاريه تهران پايتخت کشور ايران گرديد و هم اکنون نيز اين شهر پايتخت کشورايران است. روزگاری همدان – پاسارگاد – شوش و . . . نیز بوده است .
    پستي و بلندي: بيش از نود درصد ايران کنوني در ناحيه معروف به فلات ايران قرار دارد که از درههاي فرات و دجله تا ارتفاعات پاميرممتد است. سرزمين ايران عبارت است از يک فلات مرکزي پهناور وحاشيه کوهستاني که خود به سه منطقه تقسيم ميشود. کوههاي زاگرس یا کوههاي غربي و جنوب غربي و امتداد آنها تا مکران‚کوههاي شمالي و ارتفاعات زاگرس در آذربايجان و خارج از آن درتودهاي معروف به گره ارمنستان که مرکزش کوههاي آرارات است بهم متصل ميشوند. و کوههاي آسياي صغير از قفقاز به همين گره متصل اند. از سه منطقه مذکور‚ منطقه اول مشتمل است بر کوههاي کردستان‚ لرستان‚ بختياري‚ فارس‚ مکران و بلوچستان. کوهها و قلل عمده آن کبيرکوه‚ پشتکوه‚ پيشکوه‚ اشترانکوه در جنوب شرقي الوند ‚زردکوه‚ عليجوق‚ کوه کيلويه‚ دينار و کوههاي لارستان است.منطقه شمالي منقسم ميشود به کوههاي آذربايجان مشتمل بر قراداغ‚جبال طالش‚ آقداغ‚ سهند‚ سبلان‚ قوشه داغ‚ قافلان کوه( جبال البرز)بلندترين قله اش دماوند به ارتفاع 5654 متر و کوههاي خراساني مشتمل بر هزارمسجد‚ قراداغ‚ آلاداغ و بينالود مرتفعات شرقي يک رشته کوههاي غيرمنظمي هستند که از شمال به جنوب امتداد دارند ازجمله ميتوان کوه تفتان را نام برد.

    فلات مرکزي نيز هموار و بي عارضه نيست بلکه دو دسته کوه از آن مي گذرند. دسته غربي از ميانه تا کرمان در امتداد جنوب شرقي ممتد است که در نزديکي کرمان ارتفاعش از4200 متر تجاوز ميکند. بين اين دسته و دسته کوههاي غربي و جنوبي حوضه چندي از جمله اصفهان قرار دارد. رشته ديگر از نيشابور تا مرز بلوچستان کشيده شده و حوزه سيستان را از کويرهاي مرکزي جدا ميکند. از کوههاي فلات مرکزي ميتوان کرکس جنوب کاشان‚ درويش جنوب شرقي کرکس‚ شيرکوه جنوب يزد ‚ بنان شمال غربي کرمان‚ بارزجنوب غربي کرمان‚ هزار جنوب کرمان و توشادرو تزمان و بيرگ دربلوچستان را نام برد. فاصله ميان اين دو دسته کوه را بيابانهاي معروف به کوير فرا گرفته که سطح آنها تا حدود 2000 متر پائين تر از مرتفعات مرزي آنهاست. از جمله ميتوان کوير لوت بين قهستان وکوهستانات قهرود و دشت کوير يا کوير نمک از حدود قم و کاشان تاکوير لوت را نام برد‚ در تمام اين بيابانها مخصوصا در کوير نمک وکوير لوت باطلاقهاي متعدد واقع شده که آبهاي گل آلود آنها درتابستان خشک شده نشتهاي نمک بجا ميگذارند. مهمترين آنها عبارتند از درياي نمک يا حوض سلطان جنوب شرقي قم ‚ باطلاق نمک شمال جندق ‚ شورگز هامون شمال شرقي بم و هامون جزموريان غرب بمپور .
    رودهاي مهم ايران: 1 , رودهايي که وارد درياچه مازندران ميشوندعبارتند از: ارس‚ سفيدرود ‚ اترک‚ گرگان‚ هراز‚ چالوس‚بابل‚ تالار‚ تجن و نکا. 2 , رودهايي که بطور مستقيم و غير مستقيم به خليج فارس وبحر عمان ميريزند عبارتند از: کرخه‚ دز‚ کارون بزرگترين رود ايران و تنها رودي که قسمتي از آن قابل کشتيراني است ‚ جراحي‚ تاب‚ دالکي‚ سند‚ نابند‚ مهران‚ شور‚ ميناب. بعلاوه قسمت علياي اغلب واردات سمت چپ دجله مانند زاب و دياله در خاک ايران است. 3 , رودهايي که در فلات مرکزي ايران جريان دارد.مهمترين آنها عبارتند از: زاينده رود که وارد مرداب گاوخوني ميشود و زرينه رود که وارد کرج و جاجرود و حبله رود که وارد حوضه درياچه قم يا حوض سلطان ميشوند و رود کر يا کورش که وارد درياچه نيريز يا بختگان ميگردد و بمپور و هليل رود که در حوضه جزموريان ميريزند و هيرمند که وارد حوضه هامون ميگردد. درياچه هاي ايران عبارتند از: درياي مازندران بزرگترين درياچه دنيا . درياچه اروميه‚ درياچه نمک درياچه قم يا درياچه حوض سلطان درياچه بختگان , درياچه نيريز و درياچه هامون.
    زمين شناسي: کشور ايران که قسمتي از نجد ايران است از لحاظ زمينشناسي بطور کلي به ترتيب زير است: در مرکز و مشرق و جنوب شرقي‚ زمينهاي کويري که بيشتر ماسه و شن و گاهي تشکيلات کولابي و درياچه دارد و بيشتر از بقاياي درياچه عهد سوم است. جنوب ايران بيشتر تشکيلات دوران سوم را دارد و تشکيلات نفتي بيشتر در همين قسمتها است. در شمال شرقي ايران اطراف مشهد غالبا تشکيلات دوران دوم بانضمام تشکيلات آتشفشاني و نيز قسمتي از تشکيلات دوران سوم ديده ميشود. و در شمال ايران در قسمتهاي سواحل بحر مازندران بيشتر تشکيلات دوران سوم و در قسمتهاي جنوبي تر رشته البرز تشکيلات دوران دوم و اول بانضمام تشکيلات آتشفشاني مشاهده ميگردد. در آذربايجان شمالي غالبا زمينهاي دوران دوم و ابتداي دوران سوم و تشکيلات آتشفشاني وجود دارد. در آذربايجان غربي و سواحل درياچه اورميه تشکيلات دوران اول و ابتداي دوران سوم و تشکيلات آتشفشاني محسوس است.در مغرب ايران کرمانشاهان و کردستان بيشتر تشکيلات مربوط به ابتداي دوران سوم و اواخر دوران دوم است. در جنوب شرقي ايران بلوچستان بيشتر تشکيلات دوران سوم ديده ميشود.
    وضع اقليمي: در باب اقليم ايران هنوز مطالعات کافي بعمل نيامده است. اقليم کشور بطور کلي بري است. ارتفاع کوههاي شمالي و غربي و جنوبي بقدري زياد است که از تاثير کلي بادهاي مربوط به بحر کاسپین ومديترانه و خليج فارس در نواحي داخلي ايران جلوگيري ميکند و باين ترتيب دامنه خارجي اين کوهها مرطوب و دامنه هاي داخلي خشک است.بارندگي در ايران نتيجه ابرهاي مديترانه اي و رطوبت بحر کاسپین است وجهت در شمال غربي و شمال زيادتر ميباشد و بطور کلي بارندگي درجنوب شرق رفته رفته کم ميشود. اقليم سواحل شمالي و جنوبي بکلي متفاوت است. اقليم سواحل درياي مازندران باراني و مرطوب و داراي تابستانهاي ملايم ميباشد. در سواحل شمالي گيلان‚ مازندران و گرگان حرارت ممکن است به 04 درجه سانتيگراد برسد. از طرف ديگر هنگام وزش هواي سرد قطب شمال گرما در شب ممکن است به 12 درجه برسد. بارندگي ساليانه از 1500 ميليمتر ممکن است تجاوز کند و بيشتر آن نواحي ساحلي داراي رستني هاي پرپشت است و دامنه شمالي البرزمستور از جنگل ميباشد. در ارسباران‚ دشت مغان و نواحي معتدل لرستان و فارس و بختياري اقليم مشابهي دارند. سواحل خليج فارس بسيار گرم و از بندر لنگه تا بندر ديلم مرطوب است. گرماي متوسط ساليانه بيش از 18 درجه ميباشد‚ فلات مرکزي ايران ودشت خوزستان اقليم خشک دارد و از اين ناحيه وسيع دشت کوير وکوير لوت و دشت سيستان کم آب است. و در اين ناحيه پهناور فقط سيستان و خوزستان و حواشي کوير و نواحي نسبة مرتفع قابل سکونت است مانند بم‚ ايرانشهر‚ طبس و شهداد و بقيه بيابانها خشک وبي آب وعلف و سنگلاخ و يا ريگزارند که در فرورفتگي آنها نمکزارها قرار گرفته است. اقليمي که ميتوان آنرا سردسيري ناميد در منطقه وسيعي ممتد از آذربايجان تا فارس و کرمان ديده ميشود. قسمتي ازخراسان شمالي شامل مشهد نيز همين اقليم را دارد در اين ناحيه متوسط حرارت سردترين ماه از 5.3 درجه سانتيگراد کمتر ميباشد.البته اقليم بعضي نواحي در قسمتهاي مذکور با اقليم عمومي آن قسمت تفاوت اساسي دارد و مثلا ارتفاعات کوهستانهاي آذربايجان ودامنه هاي مرتفع دماوند و ساير قلل البرز و قلل زاگرس اقليم قطبي دارند و در آنجا دماي متوسط ساليانه کمتر از 5 درجه است.
    رستنيهاي ايران: در ايران رستنيهاي بسيار ميرويد که غالب آنها بومي اين سرزمين ميباشند. بطور کلي بعلت تنوع اقليم‚ توزيع گياهان در ايران بسيار متنوع است. کويرها و بيابانهاي مرکزي از جهت گياهان از تمام نقاط ديگر آسيا فقيرتر است و از طرف ديگر کرانه درياي مازندران که باران فراوان و هواي ملايم دارد سرشار از گياهان است. در دامنه هاي شمالي البرز تا ارتفاع 1800 متر درختان گردو‚بلوط‚ افرا‚ روش‚ زبان گنجشک‚ نارون‚ سرو‚ لالکي‚ شمشاد‚ و کرتوجود دارد و بهترين مناطق جنگلي ايران در اين ناحيه ميباشد. درخراسان و آذرآبادگان‚ لرستان‚ کردستان‚ کرمانشاهان‚ اصفهان‚کهکيلويه فارس‚ کوههاي بختياري و کرمان نيز مناطق جنگلي وجوددارد. از گياهان دانه دار پنبه‚ بزرک‚ کنجد‚ کرچک روغن استخراج ميشود. از گياهان و بوته هاي وحشي صمغهاي گوناگون کتيرا‚ سقز‚سريش‚ انقوزه بدست مي آيد. از گياهان رنگي‚ نيل‚ روناس‚ مازو‚حنا‚ زعفران و غيره حاصل ميگردد. بسياري از گلها بومي ايران هستند: لاله‚ گل سرخ‚ علف مشک‚ جنتيانا‚ گل استکاني‚ شقايق‚شمعداني‚ عطري‚ بنفشه‚ پامچال‚ زنبق‚ ختمي درختي‚ شمشادپيچ وياسمن و...
    حيوانات ايران: در جنگلهاي البرز‚ ببر‚ پلنگ‚ خرس‚ گراز و جوجه تيغي يافت ميشود. روباه‚ يوزپلنگ‚ گرگ‚ شغال‚ سنجاب و خرگوش نيز دراين جنگلها فراوان است. در کويرها و نمکزارها گورخر و در دشت ها آهو‚ در کوهها ميش‚ قوچ و بز و در نواحي باطلاقي خرس يافت ميشود. حشرات و خزندگان در ايران فراوان است. از جمله پرندگان اهلي‚ مرغ‚خروس‚ اردک‚ غاز‚ کبوتر و بوقلمون‚ و از جمله پرندگان وحشي اردکوحشي‚ درنا‚ بلدرچين‚ خروس کولي‚ کبوتر چاهي‚ توکا‚ سار‚ تيهو‚باقرقره‚ قرقاول‚ کبک‚ قمري‚ چکاوک‚ عقاب‚ باز‚ لک لک‚ قوش‚ قرهقوش‚ قرقي‚ کرکس‚ سبزقبا‚ هدهد‚ حورصيد و اقسام گنجشک و جغد است. در رودهاي کنار درياي مازندران اقسام فراواني از ماهيها يافت ميشود. مانند: ماهي آزاد‚ ماهي سفيد‚ کولي‚ سوف و ماهي خاويار.صيد ماهيهاي گوناگون خليج فارس در اين اواخر اهميت پيدا کرده است.
    معادن ايران: عمده ترين منابع معدني ايران معادن نفت و گاز است که قسمت اعظم آن از مسجدسليمان‚ لالي‚ هفتگل‚ نفت سفيد‚ آغاجاري‚گچساران‚ اهواز‚ بندرعباس‚ بينک‚ منه‚ پازنان‚ نفتشاه‚ سراجه و قم استخراج ميشود . معادن زغال سنگ‚ بيشتر در نواحي گاجره‚شمشک‚ نسا‚ لولان‚ گرمابدره‚ اليکا‚ گلندرود‚ زيراب‚ سمنان‚شاهرود‚ تربتجام‚ کاشان‚ طرق‚ شمسآباد و کرمان قرار دارد.معادن آهن در اراک‚ ملاير‚ کرمان‚ يزد‚ اصفهان‚ کاشان‚ دامغان‚سمنان‚ خراسان‚ اطراف تهران‚ آذربايجان‚ گيلان‚ زنجان‚ خراسان وجزاير خليج فارس مي باشد. معادن مس در انارک‚ آذربايجان‚اردستان‚ شاهرود‚ زنجان‚ کرمان و معادن منگنز دررباط کريم‚ نائين‚ اردستان‚ اشتهارد‚ و کروميت در عباس آباد‚شاهرود‚ سبزوار‚ فريمان‚ رباط سفيد‚ کرمان و فارس. و طلا در موته و کردستان موجود است .

    گوگرد در سمنان و نواحي خليج فارس. و فيروزه در خراسان که فيروزه نيشابور از قديم مشهور بوده است. و همچنين معادن سنگ مرمر در يزد‚ و گائولن در حوالي دماوند‚ نطنز‚ مرفه‚ ساوه‚ آباده‚علي آباد قم‚ و خاک سرخ در جزيره هرمز‚ گناباد‚ بجستان‚ رطون‚نهاوند. و سنگهاي ساختماني‚ گرانيت‚ بازالت و گچ و آهک در غالب نقاط ايران وجود دارد.
    مردم و زبان ايران: نژاد آريايي است که برخی معتقد هستند که ایران زادگاه آریاییان است و آنان به این سرزمین مهاجرت نکرده اند و برخی دیگر معتقدند که در حدود اواسط هزاره دوم قبل از ميلاد به ايران وارد شدند و در طي تاريخ با اقوام مختلف عرب و ترک و غيره درآميخت و نژاد ايراني به معني اخص از اعقاب اين آريائيها محسوب ميشود. زبان رسمي ايران فارسي است که نه فقط در ايران بلکه از کوههاي زاگرس تا پامير وسيردريا گسترش دارد. از دلایل اینکه زبان پارسی زبان رسمی ایران است میتوان به این نکات اشاره نمود : به دلیل قدمت بیش از 2500 ساله اش که در کتیبه های تخت جمشید نیز آمده است – مشترک بودن بین همه اقوام ایرانی مانند کرد و لر و بلوچ و آذری – غنای ادبیات و گستره جهانی آن که بزرگانی همچون حافظ , سعدی , مولانا , نظامی , رودکی , فردوسی , خیام , عطار , صائب و . . . را در خود جای داده اهمیت فراوانی دارد , شاهنامه گنجینه جهانی است که ابر مرد تاریخ ایران فردوسی بزرگ آن را گردآوری نمود و برای همیشه این زبان را زنده نگه داشت از دلایل این امر است . گویش ها و زبانهای ارزشمند دیگری نیز که همگی از ریشه پهلوی ایران باستان است نیز در ایران موجود است که نیازمند پروش و آموزش آن در میان نسل آینده است ماننده کردی – تالشی – لری – آذری پهلوی و . . .

    هنر و معماري: ريشه هاي هنر ايران را بايد در ادوار پيش از تاريخ اين کشور جستجو کرد. از اواسط قرن 19 م. دانشوران و هنرشناساني در باز يافتن و طبقه بندي اين ريشه ها پرداخته اند و هنوز دانشوران وهنرشناساني به اين کار سرگرمند. از آغاز تاريخ ايران بر اثر مهاجرت اقوام متعدد و فتوحات جهانگشايان ايراني و فرمانروائي متناوب بيگانگان شيوه هاي گوناگون هنري وارد اين سرزمين شده است. اين شيوهها همواره با سنتهاي ديرين بومي درآميخته اما تا پايان عهد صفويه 1135 ه . ق. هيچگاه از اصالت آنها نکاسته است. بعکس هنرهاي حاضر ايران از اين پيوندها نيرو گرفته و بي آنکه خصيصه خود را ببازد گسترش و تکامل پذيرفته است. در عصر شاهان هخامنشي 550 تا 330 ق. م. بابليان‚ ليديائيان‚ مصريان و اقوام ديگري که به زیر فرمان کوروش بزرگ درآمده بودند و جانشينان وي بودند در ايجاد فرهنگ هنري که بر پايه بزرگداشت شاهان استوار بود ايرانيان را ياري کردند. با آنکه تاثير سبک هاي معماري يونان و مصر و آشور در آثارتخت جمشيد آسان به چشم ميخورد اما این مکان جهانی با الهام از آنان و طراحی کاملا ایرانی با شکوه هرچه تمام تر و با اصالت آریایی پایتخت امپراتوری 30 کشور جهان شد .

    ستونهاي تخت جمشيد از ستونهاي يوناني نازک ترند و شيارهاي روي آنها باريکتر و بهم نزديکتر‚ پايه هاي بلند و اغلب ناقوسي شکل دارند.سرستونها هر يک بشکل نيم تنه دو نره گاو است که پشت به پشت هم داده اند و گلهاي دوازدهپر ساده اي حاشيه وار آنها را زينت بخشيده است. پيکرههاي سنگي کاخها گويا و ساده اند و در تراشيدن آنهاواقع پردازي و انديشه هاي حماسي با ظرافت و نظمي شگفت بهم تلفيق شده اند. از اين قبيل اند نقشهاي برجسته خراجگزاران و سربازان و جانوران و گياهان که در کنار پلکانهاي تالار بزرگ کاخ خشايارشاه بر ديوار حجاري شده اند.
    اشياء و پيکرههاي کوچک فلزي بويژه زيورهاي طلا و نقره که از خاک برون آمده نشانه رونق هنر فلزکاري در اعصار قديم ایران زمین است. پس ازحمله اسکندر گجستک تا پنج قرن آثاري پديد آمد که معدودي از آنها بجا مانده و تاثير شديد هنرهاي ولايتي يونان و مايه هاي رومي در آنها نمودار است. در عهد ساسانيان226 , 640 م. هنرهاي بومي دوباره جان گرفت. بقاياي کاخهاي تيسفون و فيروز آباد نمودار بناهاي عظيمي است که از آجر و سنگ ساخته شده بوده و گچبريهاي سنگين تالارهاي آنها را زينت ميداده است. ساختن گنبدهاي عظيم بر اطاقهاي مربع تاآن زمان ممکن نبود. معماران عهد ایران ساساني با ابداع طرق جديد از قبيل طاقهاي ضربي اين مشکل را حل کردند و تحول مهمي در کارمعماري جهان پديد آوردند. در نقشهاي برجستهاي که پيکرتراشان اين عهد بر صخره هاي نقش رستم و طاق بستان بجا گذاشته اند شيوه مستقل بچشم ميخورد. در اين عهد برجسته کاري بر ظروف طلا و نقره رواج يافت‚ صحنه هاي شکار‚ تصاوير جانوران و نيز نقش سيمرغ بر ظروف عهد ساساني فراوان بود. نقشهائي از اين قبيل بر پارچه هاي لطيف ابريشمين نيز مي نهادند. پس از حمله اعراب هنر و فرهنگ ايران بتدريج اصالت ایرانی خود را از دست داد ولی با هنر و فرهنگ کشورهاي اسلامي در آميخت و به شکل تازه اي جلوه گر شد. به عبارتی هنر اسلامی را ایرانیان با پشتوانه کهن معماری و فرهنگ غنی خود زنده و جهانی کردند . از نخستين هنرهاي اسلامي در ايران نمونه هاي معدودي بجا مانده است. مهمترين اين آثار سفالهاي ظريفي است که با نقوش جانوران و تصاوير دور از طبيعت آدميان گاه به شکل برجسته زينت يافته است. هنر کتاب سازي و خط نويسي در کشورهاي اسلامي پيش از عهد عباسيان آغاز شده بود و خوشنويسان ايراني در اين کارسهمي بزرگ داشتند. در قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي تماس باکشور چين هنرهاي ايران را شکفته تر ساخت. ظرافت طرح و کارسفالهاي معروف ري و پارچه هاي ايراني افزايش يافت. معماران بااستفاده از سنتهاي قديم شاهکارهاي عظيم پديد آوردند.مقرنسکاري‚ گچبري و کتيبه سازي رو به تکامل نهاد. مسجد جامع اصفهان که بيشتر آن در اين دوره ساخته شده از شاهکارهاي معماري جهان بشمار ميرود. هجوم مغول و ويراني شهرهاي ايران آسيبي به هنرهاي ايران وارد نساخت و به طور کلي روابط ايران و چين بسط يافت. برخي از صنعتگران چيني به ايران آمدند و سنتهاي هنري آنرا با خود آوردند. بکار بردن مايه هاي هنر چيني مانند ققنس‚ نيلوفر‚کليد و طرحهاي پيچ درپيچ هندسي در سفالگري و تزيين بناها رواج يافت. هلاکو و جانشينانش در ترويج هنر مصور ساختن کتاب کوشش بسيار کردند و نقاشان ايراني را با نقاشي خود که درآن زمان تکامل يافته بود آشنا ساختند. در دوران ايلخانان مغول هنر مينياتور کلاسيک ايران پديد آمد و بيشتر براي مصور کردن کتابهائي مانند شاهنامه وخسرووشيرين و جز اينها بکار رفت. در عهد صفوي بخصوص دردوران سلطنت شاه عباس اول هنر معماري ايران بيش از پيش توسعه يافت‚ اصفهان مرکز اصلي هنرهاي ايران شد. معماري بعد از اسلام به اوج خود رسيده بود. مسجد شيخ لطف الله و عمارت عالي قاپو و بناهاي مهم ديگر بوجود آمد. ميرعماد و عليرضا عباسي در کار خوشنويسي پيشرفتهاي تازه کردند‚ رضا عباسي در کار مينياتورسازي شيوه اي تازه پديد آورد‚ اما پس از اين دوره و ظهور قاجار انحطاط هنر ايران تقريبا در همه رشته ها آغاز شد. در زمان ناصرالدين شاه کمال الملک که بياري اميرکبير در فرانسه و ايتاليا نقاشي آموخته بود طبيعت سازي با رنگ وروغن را با اسلوب صحيح در ايران پايه گذاري کرد و پس از چندي مدرسه صنايع مستظرفه را بوجود آورد. وي شاگرداني تربيت کرده که برخي از آنان کاري را که او پايه گذاشت هنوز دنبال ميکنند. در اوايل سلطنت رضاشاه براي احياي هنرهاي ملي ايران کوششهائي شد. موسسه قالي ايران بوجود آمد‚ مسابقه هاي هنري برپا شد‚ به برخي از استادان مينياتورسازي‚ خاتمسازي‚ قلمزني‚ منبتکاري و زريبافي که هر يک در شهري سرگرم ساختن کارهاي بازاري بودند تامين ماليداده شد تا توانائي خود را براي احياي هنرهاي اصيل ملي بکار بندند‚چند تن از اين استادان در اين راه کوشش هاي صادقانه کرده اند وضمن پيروي از شيوه هاي عهد صفويه آثاري بوجود آورده اند که برخي از آنها در نمايشگاههاي بين المللي به تماشا گذاشته شد.


    ايران پيش از اسلام: در ادوار تاريخي ایران خواستگاه و سرزمین آريائي ها بوده و چنانکه گفته شد نام ايران از همين ملیت گرفته شده است. نام مادها اول بار در 836 ق. م. در تاريخ آمد ‚ و اين قوم در اوائل قرن هفتم ق. م. اولين دولت ايراني را تاسيس نمودند. از پادشاهان بزرگ اين سلسله هوخشتره یا کواکسارس میتوان نام برد و او با دولت بابل متحدا دولت آشور را مقهور و مملکت آشور را بين خود تقسيم کردند و قدرت دولت ماد نه فقط بر ايران بلکه بر ارمنستان غربي و کيدوکيه بسط يافت. دولت ماد در 550 ق . م. بدست کورش بزرگ منقرض شد و سلطنت ايران میان پارس و ماد تقسیم شد . در زمان داريوش بزرگ امپراطوري هخامنشي بمنتهاي خود رسيد‚ و از هند و پامير تا درياي آدرياتيک و از درياي عمان تا کوههاي قفقاز و درياي کاسپین و ماوراء سيحون منبسط بود.جنگهاي ايران و يونان در زمان او آغاز گرديد. دولت هخامنشي سرانجام در 330 ق . م. بدست اسکندر مقدوني منقرض شد‚ تخت جمشيد به آتش بسوخت‚ داريوش سوم بقتل رسيد و ايران جزئي ازامپراطوري مقدوني گرديد. پس از مرگ اسکندر 323 ق. م ‚ ممالک مفتوحه او بين جانشينانش تقسيم شد و بيشتر متصرفات آسيائي او که ايران هسته آن بود‚ به سلوکوس اول رسيد و ايران تحت حکومت سلوکيان درآمد و اين سلسله از سال 312 تا 64 ق. م. در ايران سلطنت کردند‚ و در اين دوره تمدن يوناني در ايران نفوذ نمود.سلطنت سلسله سلوکي را در ايران قوم آريائي پارت منقرض کرد و ایران بزرگ و متحد باردیگر شکل گرفت . از 250 ق. م. تا226 م. سلسله اشکانيان در قسمتهائي از ايران وسرزمينهاي مجاور آن سلطنت کردند و امپراطوري اشکاني در دوره عظمت آن از رود فرات تا هندوکش و حدود پنجاب و از درياي عمان وخليج فارس تا رود جيحون و درياي کاسپین و کوههاي قفقاز انبساط يافت. در عهد اشکاني جنگهاي ايران و روم آغاز گرديد. سلسله اشکاني در اثر اختلافات داخلي ضعيف شد و سرانجام بدست اردشير اول ساساني منقرض گرديد‚ و وي سلسله ساسانيان را تاسيس نمود که تا 652 م. در ايران سلطنت کردند. ساسانيان حکومتي ملي ومتکي به دين و تمدن ايراني تاسيس کردند. جنگهاي روم و ايران دردوره ساساني ادامه يافت. امپراطوري پهناور ساساني که زماني ازرود سند تا درياي سرخ ممتد بود‚ سرانجام بر اثر نبردهای پی در پی با رومیان وگرفتاريهاي داخلي ضعيف شد‚ و آخرين پادشاه اين سلسله يزدگرد سوم مواجه با حمله اعراب بدوی گرديد. در جنگهاي قادسيه 13 ه . ق. مداين‚ جلولاء و نهاوند 21 ه . ق. ايرانيان مغلوب شدند و دولت ساساني منقرض شد و عراق که بخشی از ایران بود نخست به دست اعراب افتاد و سپس کل ایران کنونی با نبردهای بزرگ و قتل عامهای مختلف به دست اعراب افتاد .

    تمدن ايران پيش از اسلام: فرهنگ عصر حجر قديم ايران بوسيله کاوشهاي سال 1318 ه . ش. هيئت اعزامي دانشگاه پنسيلوانيا در نزديکي کرمانشاه و کنار درياي مازندران شناخته شد. آثارانتقال به زندگي ده نشيني همراه با ساختن ظروف سفالي و کشاورزي در باکون و در غاري در مشرق شوش بدست آمده. رفته رفته با پيشرفت کشاورزي و اهلي کردن حيوانات‚ دهکده هاي فراوان پيداشد‚ و در منطقه فرهنگي مشخصي در اين سرزمين ظاهر گرديد‚ يکي در شمال شرقي سيلک کاشان ‚ ري‚ حصار‚ آنو و ديگري در مغرب و جنوب غربي گيان شوش‚ باکون . مشخص فرهنگ شمال شرقي سفالهاي سرخرنگ و مشخص فرهنگ غربي و جنوب غربي سفالهاي زردرنگ است‚ که هر دو هنرمندانه با اشکال هندسي نقاشي شده است. اين دوفرهنگ در الواح خود‚ از لوازم زندگي شهر نشيني برخوردار بوده اند چرخ و کوره کوزه گري‚ آلات و ظروف ريختگي يا مسي چکشي وتشريفات خاصي براي مردگان داشتند‚ و مجسمه هاي سفالي انسان وحيوان از آن زمان بدست آمده است. در اوايل هزاره چهارم ق . م.فرهنگهاي جديدي جانشين فرهنگ کهن شد. دو فرهنگ متوالي همراه با ظرفهاي سفالي بي نقش در شمال غربي روي کار آمده که در حدود 2000 سال ق. م. از ميان رفت. در خوزستان نيز آثاري بدست آمده که با فرهنگ باستاني عراق ارتباط دارد. نوع تازهاي از سفال منقش نماينده فرهنگ غربي از آن ببعد ايران است گيانشوش و تل شغال نزديک تخت جمشيد( . از آن زمان تا آغاز تسلط سلسله هخامنشي‚ عيلام شوش ايالت متمدن و خط و نوشته دار ايران است و از لحاظ فرهنگ شبيه سومر و بابل بود و در هزاره دوم ق. م. دو فرهنگ بر مغرب ايران‚ ميان کرمانشاه و شوش‚ سايه گسترد‚ که مشخص اوليتابوتهاي سنگي دردار و ظرفهاي منقش شده و مشخص دومي کوزههاي دو دستهاي تصويردار بود. باستثناي قبرستاني از عصر آهن در سيلک و ظروف خوش نقش آن‚ که حاکي از ارتباط آنها با قفقاز وفريگيا است‚ آثار باستاني شناخته شده اوائل هزاره اول ق . م. همه منحصرا از مغرب است. آخرين مهاجرنشين در گيان تا پس از 1000 ق . م. داير بود. در اين زمان هنر ريخته گري جالب توجهي مجسمه حيوانات در لرستان و آذربايجان جنوبي ترقي فراوان کرد.
    ايران بعد از اسلام : تاريخ ايران بعد از اسلام از واقعه نهاوند در حدود سنه 21 يا 22 ه . ق. آغاز ميشود. در اين نبرد که دنباله جنگ قادسيه و جنگ مداين و جنگ جلولاء بود‚ يزدگرد پادشاه سلسله ساساني پس از چندین نبرد با اعراب بربر ازمقاومت و مدافعه منظم مايوس گرديد و ناچار بداخل کشورکنونی ایران عقب نشيني کرد و سرانجام به استان مرو خراسان بزرگ که امروزه در ترکمنستان قرار دارد رفت و در آنجا توسط آسیبانی کشته شد. از آن پس اعراب به فتح بلاد ايران و بسط اسلام در اطراف اهتمام کردند و بدلیل مقاومت ایرانیان تقريبا بيست سال طول کشيد تا تمام بلاد ايران به استثناي کابل و مکران بدست مسلمانان افتاد. خصوصا در خراسان و سيستان که از مراکز دستگاه خلافت دور بود. تجديد لشکرکشي همواره لازم ميشد چنانکه در عهد معاويه که عبدالله بن عامر بار ديگر والي بصره شده بود عبدالرحمان بن سمره را به امارت سيستان فرستاد و نيز نايب خود قيسبن هيثم را به فتح خراسان و تسخير هرات و بلخ روانه نمود وچون امارت بصره به زيادبن ابيه رسيد مرو پايگاه لشکرعرب گشت ونزديک 5000 خانوار از اعراب در خراسان سکونت جستند و اين کوچکردن وضع عرب را در خراسان مستحکم نمود. از آن پس حج اج بن يوسف به خراسان لشکرکشيهاي متعدد و خونين کرد. نکته اي که بايد بدان اشاره کرد آن است که گرويدن عامه اهل يک ولايت بدين اسلام نظيرآنچه در باب قزوين روايت کرده اند‚ بندرت اتفاق افتاده است. و باآنکه در بلاد جنوبي و غربي ايران از همان آغاز فتوح بعضي عناصربومي اسلام آوردند ليکن بعضي بلاد خاصه بلاد فارس و جبال و گيلان و ديلم تا يک چند همچنان از قبول استيلاي عرب خودداري نمودند و دربعضي ديگر نيز که عرب بفتح آنها نائل شدند خاصه در آذرآبادگان و پارس قسمتي از مردم آيين اسلام را نپذيرفته با قبول جزيه و خراج اهل ذمه شدند و بر آيين سابق خويش همچنان باقي ماندند. معذلک بسبب فشار و تحقير و آزار‚ عدهاي از زرتشتیان به سيستان ومکران رفته از آنجا به مهاجرت راه هند را پيش گرفتند. بلادي که مفتوح ميشد اراضي آنها بتملک مسلمين درمي آمد و مهاجرت و سکونت اعراب در اين بلاد سبب تامين استيلاي عرب و موجب نشر و توسعه و ترويج اسلام در آن بلاد ميشد. البته مزايايي که در دارالسلام مسلمين نسبت به ساير اهل کتاب ميداشتند باضافه اهتمام و مجاهدهاي که آنها در نشرو تبليغ اسلام مي ورزيدند سبب شده که اندک اندک آن عدهاي هم از اهل ولايات و قراي ايران که اسلام نياورده بودند به ديانت اسلام درآيند وبعد از مدتي تقريبا اکثريت عمده مردم ايران به ديانت اسلام درآمدند وميراث تمدن و فرهنگ ايران که از عهد ساسانيان باقي مانده بود برای آنکه محو نشود و برای آیندگان باقی بماند رنگ اسلامي گرفت . این امر در کشور هزاران ساله مصر محقق نشد و مصر کاملا کشوری عربیزه شد .

    مقدمات جدائي از عرب: پيدايش اختلافات داخلي در بين مسلمين پس ازقتل عثمان و مخصوصا انتشار عقايد خوارج و شيعه در بين بعضي ازموالي‚ ايرانيان را نيز وارد معرکه اختلافات ساير مسلمين کرد و غالبا جهت اظهار نفرت و بغض خويش در مقابل مظالم اعراب و بني اميه مذهب تشيع که قويترين جريان منظم بر ضد بني اميه بوده با احساسات ايرانيان مناسبت و موافقت تمام داشت و آنان اين مذهب را تکيه گاه خويش کردند و نسبت به گسترش آن در برابر فرهنگ بدوی عرب کوشش کردند . نهضت توابين و قيام مختار و خروج زيدبن علي ويحيي بن زيد را رنگي خاص بخشيدند چنانکه در بعضي از منازعات خوارج نيز که در آن اوقات هدف مبارزه با بني اميه و سياست آنها بود‚ ايرانيها دست اندرکار بودند و چون سياست بني اميه مبتني بر سيادت عرب و تحقير موالي بود از دوام حکومت آنها ناراحت شده همواره مترصد اقدام به مخالفت با آنها بودند‚ چنانکه نه فقط با مختار وابراهيم بن مالک بر ضد عبدالملک بن مروان قيام کردند بلکه به اتفاق عبدالرحمان بن اشعث نيز بر خلاف حجاج هم داستان شدند علي الخصوص که خلفاي بني اميه تقريبا باستثناي عمربن عبدالعزيزدر امر جزيه وخراج خشونت و شدتي تمام بخرج ميدادند و حتي نظارت در اين امرديوان خراج را نيز که تا عهد حجاج بدست کاتبان ايراني و بزبان و بخط ايراني بود بعربي تحويل نمودند. و بدين گونه سختگيري در امر خراج و خشونت و تحقير در معامله با موالي و شدت تبليغات خوارج و شيعه در اواخر عهد بني اميه سبب شد که عربهاي مقيم خراسان مورد نفرت و عداوت ايرانيان واقع شوند و با وجود پايگاه و مرکزي بالنسبه قوي که در مرو مي داشتند بسبب ظهور و بروز تعصب ديرين قبيله يماني ومضري در بين خودشان نتوانستند در مقابل اقدامات راونديه و هاشميه و دعاة بني عباس مقاومت بنمايند. و چون بسبب احتياط و نظارت ومراقبت مستمر و دقيق خلفا در مورد عراق که از قديم مرکز مخالفين بني اميه مي بود براي نشر دعوت جديد عباسيان هيچ محلي از خراسان که از مرکز خلافت دور و نظارت در آن مشکل ميبود بهتر و مناسبترنمي نمود‚ نهضت جديد ضد بنياميه به کمک سياه جامگان در آن ولايت به ثمر رسيد. و بدين گونه ايرانيها شکست قادسيه را در زاب جبران نموده و خلافت بني اميه را ساقط کردند. و خلافت عباسي را در عراق برروي ويرانه هاي خلافت امويان و تقريبا در جاي امپراطوري ساساني بنا نمودند. کمترين تاثير اين واقعه آن شد که وضع ايرانيان را در عهد اسلام يکباره بکلي عوض کرد. قومي را که تا چندي قبل تابع و خراجگزارو معرض نفرت و اهانت عرب بود و برخی موارد به عنوان حیوان یاد میکردند جانشين عاليترين مقامات کرد. غلبه مامون عباسي بر برادرش امين موجب مزيد مداخله ايرانيان در دستگاه خلافت و سبب نشر و نفوذ ذوق و ادب و تمدن ايراني در بين عرب گشت.البته خاندانهايي مانند کيان و آل سهل در آن تاثير و مداخله تمام داشته اند. روي هم رفته ظهور و تاسيس دولت عباسيان را که ايرانيان و خاصه خراسانيان در ايجاد آن سهم فراواني داشته اند‚ مبداء تجديد استقلال واقعي ايران ميتوان شمرد. و از شور و علاقه اي که خراسانيان در اين مورد از خود نشان داده اند پيداست که آن هدفها و غايتها که در دعوت عباسيان تبليغ و تعيين ميشده است با آرزوهاي مردم ايران مناسبت و موافقت تمام داشته است. ميتوان يقين داشت که عناصرمختلف هم در پيش بردن اين دعوت آگاهانه و از روي عمد و قصد بايکديگر همکاري کرده اند و از نهضت هائي که بلافاصله متعاقب قتل ابومسلم خراساني و بعنوان خونخواهي او در بلاد مشرق برخاست پيداست که نگراني خلفاي عباسي از ابومسلم و ياران او بي مورد نبوده و در اين نهضت که سياه جامگان بر خلاف امويان کرده بودند احتمال اهدف هائي برتر و دورتر نيز وجود داشته است. در هر حال استيلا واعتلاي ايرانيان در دستگاه خلافت عباسيان بجائي رسيد که خلفاي عرب جشنهاي باستاني ايران را احيا کردند و حتي در پوشيدن لباس نيز ازايرانيها تقليد نمودند و خلافت چنان رنگ ايراني گرفت که محققي مانند ابوريحان بيروني عباسيان را خراساني و دولت آنها را خلافت شرقي خوانده‚ معهذا مقارن همين احوال مخصوصا بعد از واقعه ابومسلم وشروع نفوذ ترکان در دستگاه خلافت از معتصم ببعد نهضت هائي غالبا ببهانه خونخواهي که گاه بعنوان تجديد خاطره ابومسلم در اطراف خراسان روي داد که قيام سنباد و مقنع و استادسيس و يوسف البرم واسحاق ترک از آن جمله مشهور است. و همچنين شدت وحدت تبليغات ایران گرایی و ظهور بابک خرمدين و مازيار و افشين همه موجب و نيز حاصل انتباه حس ملي و يا لااقل بهانه نهضت هائي شد که تا حدي پايه استقلال جوئي ايراني داشت و در واقع ايرانيها از همان اوايل امر با اتخاذ سیاستی مهم مسئله عرب و اسلام را از هم جدا کردند و قبول اسلام را مستلزم قبول حکومت و سيادت عرب نشمردند. با توسعه و قدرت طاهريان در خراسان و سپس با قيام يعقوب ليث و مرداويج زياري بر ضد خلفاي عباسي سلسله هاي بالنسبه مستقل مانند صفاريان و آل زيار در اطراف ايران‚ شروع به نمو کردند و سامانيان که خوددر آغاز حال عمال و اتباع طاهريان بودند در ماوراءالنهر و خراسان قدرتي بدست آوردند و وارث حکومت طاهريان و صفاريان نيز شدند و با آنکه در ظاهر نسبت به خليفه اظهار طاعت و انقياد نيز ميکردند درواقع استقلالي تمام يافته و بترويج و احياء ادب و فرهنگ ايراني اهتمام نمودند و بدين ترتيب تجديد حيات ملي ملت کهن ایران که قدمت و سابقه تمدن و هوش و درايت او بالاتر و افزون تر از آن بود که بتواند درتاريخ اسلام و تاريخ عالم مدت زيادي فقط داراي نقش و نوبت درجه دومي باشد‚ بعد از آنکه بوسيله جنبش و آزمايشهاي ديني و شعوبي بحصول نرسيد‚ از طريق قبول اسلام و نفوذ در جامعه مسلمين تا حدي تحقق يافت.
    دولت ایرانی سامانيان بکردار خان يغما بين ترکان آل افراسياب يا ايلکخانيان و عدهاي از غلامان ترک خودشان تقسيم شد و اين غلامان ترک که باعنوان غزنويان مشهورند در غزنين تشکيل دولتي قوي دادند و قلمروخود را در مغرب تا حدود ري و عراق و در مشرق تا لاهور و هند رسانيدند. غزنويان مانند سامانيان در ترويج ادب و شعر و ظاهرا جهة نشر محامد خويش بوسيله زبان مديحه سرايان اهتمام ورزيدند وحشمت و جلال سلاطين گذشته را احيا و تقليد نمودند. از سلاطين اين سلسله محمود غزنوي و پسرش مسعود اول غزنوي قدرت و شهرت بسيار گرفته اند. غزنويان مانند سامانيان نسبت به خليفه بغداد لااقل درظاهر اظهار اعتقاد و انقياد ميکردند و براي جلب رضاي او در دفع باطنيان و قرامطه سختگيريهايي کردند‚ معهذا خليفه در آنروزگاران دستخوش رقباي ديلمي آنها موسوم به آلبويه بود که خود مذهب تشيع داشتند و نزد غزنويان بعنوان باطني و قرمطي ياد ميشدند نه فقط در بعضي بلاد ايران شاخه هائي از آنها بنام ديالمه فارس وديالمه بغداد و ديالمه کرمان و اهواز حکومت ميکردند بلکه در بغداد نيز با عنوان شاهنشاه بر خليفه هاي ضعيف و بياراده عباسي حکومت واقعي مينمودند. با ظهور ترکمانان سلاجقه که خراسان را از غزنويان گرفتند و بغداد و بلاد ايران را از دست ديالمه آلبويه خارج کردند و در
    نتيجه افزايش قدرت آنان طبقه اشرافي ايراني بالنسبه کهنه اي که درجامعه اسلامي روي کار آمده و طاهريان و سامانيان و آلبويه مظاهرآن بودند جاي خود را بطبقه اشرافي ترک دادند و بدين گونه سلاجقه دولتي مقتدر تشکيل دادند و مخصوصا در عهد ملکشاه سلجوقي دولت آنها تا به حدود مرزهاي عهد ساساني رسيد وليکن تجزيه وتقسيم آنها و ظهور خاندانهاي به نسبت مستقل از قبيل سلاجقه روم‚سجقه شام‚ سلاجقه عراق‚ سلاجقه کرمان و سلاجقه بزرگ‚ دولت آنها بضعف و انحطاط کشيده شد و عاقبت آن دولت بين خوارزمشاهيان واتابکان تقسيم شد و اين سلسله ها نيز با ظهور قراختائيان و مغول ازبين رفتند. خاندانهاي محلي و سلسله هاي کوچکي نيز تقريبا از همان حدود عهد سامانيان در بعضي بلاد ايران قدرت بهم رسانيده بودند‚ ازقبيل: ساجيان يا آل مسافر‚ آل محتاج‚ آل عراق‚ آل فريغون‚ آلباوند و علويان طبرستان که در کشاکش حوادث قدرت و استقلال خود را از دست دادند معذلک بعضي از همين گونه ملوک الطوايف از قبيل شروانشاهان‚ اتابکان فارس‚ اتابکان لرستان و خداوندان الموت حتي با ظهور مغول نيز يک چند قدرت محلي خود را حفظ نمودند.
    واقعه وحشیانه و خونبار مغول که با وجود ترديد بعضي محققان‚ ناصر خليفه عباسي تاحدي مسئول آن بود‚ در بلاد ايران همه جا با کشتار و ويراني و غارت توام گرديد و وحدت ايران را که بعد از زوال عهد ملکشاه سلجوقي يکبار ديگر باهتمام سلطان محمد خوارزمشاه نزديک بحصول بود ازميان برد و لطمه کلي به آبادي و تمدن و فرهنگ ايران زد و حتي خلافت عباسيان و دولت اخلاف نيز از آن مصون نماند و با سقوط بغداد واستيلاي هلاکو بر آنجا مستعصم خليفه عباسي طعمه مرگي پرشکنجه ومخوف گشت. بازماندگان هولاکو که بنام ايل خانيان در ايران حکومت کردند به سبب تاثير و نفوذ وزراء و مشاوريني چون خواجه نصيرالدين طوسي و شمس الدين محمد جويني و رشيدالدين فضل الله همداني ومخصوصا بعد از آنکه از اقامه رسوم و ترويج اصول اداري مغولي وچيني از قبيل آزمايش اجراي ياسا و ترويج چاو در ايران مايوس شدند و با وجود مراوده با پاپ و ارتباط با سلاطين مسيحي اروپاي غربي براي برانداختن بقاياي سلاطين اسلام نيز کاري از پيش نبردند‚ عاقبت باختيار ديانت تازه که نوعا بر آن قوم کاري دشوار تلقي نميشد پرداخته و به دين اسلام گرويدند. رفته رفته مقهور تمدن و تربيت اسلامی وايراني گشتند و خاتمه کار دولت آنها مستغرق در فساد و اختلاف شد ومنتهي به استيلاي امراي مغول و ملوک طوايف گشت و سلاله هائي مانند چوپانيان‚ آل جلاير‚ اينجويان‚ آل مظفر‚ آل کرت و سربداران دراطراف مملکت سر برآوردند که هم سرحدات و هم تخت و تاج آنها غالبا مورد منازعه مدعيان مي بود. و اين تشتت و ملوک طوايفي را ظهورخونخوار ديگري بنام تيمور خاتمه داد. تيمور که سايه او از چين تامصر و از دهلي تا مسکو را به وحشت افکند در طي يورشهاي خونين و وحشیانه خويش بسياري از بلاد ايران و حتي بلاد جنوبي و غربي را که تاحدي از آسيب چنگيز و هولاکو مصون مانده بود معرض غارت و کشتار کرده و با خشونت بسيار ملوک طوايفي پايان عهد ايلخانيان را در ايران خاتمه داد. از سرهاي بيگناه منارها ساخت. با اين همه‚ دستگاه سلطنت او بنيادش بر آب بلکه بر باد بود و پس از مرگ او با وجود کفايتي که پسرش شاهرخ در مملکت داري نشان داد قلمرو وسيع حکومت اوگرفتار همان سرنوشتي شد که دولت چنگيز و حکومت سلاجقه و آلبويه بدان دچار گشته بود و با ظهور دولت آق قوينلو و قراقوينلو جزسيستان و خراسان در دست اعقاب تيمور نماند و دولت طايفه آققوينلو نيز با وجود لياقت و کفايت اوزونحسن و با آن همه اميد بيهوده اي که به دولت جمهوري و نيز در آن زمان جهة مقابله با خطرترکان عثماني بدان مي بست بسبب اختلافات داخلي و مزيد غلبه عثمانيها بضعف گرائيد و عاقبت ظهور شاه اسماعيل صفوي و تاسيس دولت مقتدر صفويه به اين تشتت و تجزيه پايان داد و ايران را يکبار ديگرتحت رايتي واحد درآورد و به مرحله دولت ملي ارتقا و اعتلا داد. صفويه که نسبت خود را به شيخ صفي الدين اردبيلي عارف معروف قرن هفتم هجري ميرسانيدند با اتخاذ شعار تشيع‚ بلاد شيعه نشين ايران‚ از قبيل گيلان‚ لاهيجان‚ ديلمان‚ طالقان‚ قم‚ کاشان‚ سبزوار‚ مشهد‚ آمل‚ساري‚ رستمدار‚ ساوه‚ آوه‚ حويزه‚ شوشتر و جز آنها را متصرف شدند و اين معني خطر تجزيه و تشتتي را که در آن عهد با توسعه روزافزون قلمرو آل عثمان در مغرب ايران و با تجاوز و تعدي مستمرازبکان به خراسان ممکن بود بلاد ايران را بين آن دولت نوخاسته تقسيم کند از بين برده استقلال و موجوديت ايران را حفظ نمود.
    هجوم افغانان غلجائي و جنگ گلناباد در پايان عهد صفويه يکبار ديگرداستان هجوم عرب و جنگ قادسيه را در فرجام کار ساسانيان تجديد وتکرار کرد‚ و آن ضعف و انحطاط واقعي و معنوي سلاطين صفوي‚ که در زير پرده جبروت و جلال ظاهري مستور بود‚ بخدعه ميرويس وحمله محمود افغان برملا گشت. مقارن اين جريان‚ پطر کبير روسيه‚ تا حدي ببهانه معاونت و شايد بدعوت شاهزاده طهماسب دوم صفوي‚ لشکر بساحل مازندران فرستاده‚ دربند وباکو و ولايات داغستان و حتي قسمتي از گيلان و مازندران و استرآبادرا تصرف نمود. و اشرف نيز خود ميخواست قسمتي از ولايات مغرب رابه ترکان عثماني واگذارد و بدينگونه گوئي بين روسيه و عثماني در سر تقسيم ايران بزرگ قراري نهاني در ميان بود‚ و سلطنت اشرف ايران رابورطه تجزيه و انقسام کشانيده بود‚ وليکن ظهور نادرقلي افشار‚ که بعدها عنوان نادرشاه يافت‚ تحقق اين خيال را مانع آمد‚ و وي بعد ازغلبه بر اشرف و اخراج افاغنه‚ طهماسب دوم صفوي را نيز بعنوان سستي و حتي خيانت خلع کرده‚ چندي بعد خود با معاملهاي شبيه بمعامله ژوليوس قيصر روم تخت و تاج ايران را بدست آورد.
    نادرشاه با وجود سعي در رفع مايه عداوت بين اهل ايران و همسايگان سني آنها در دفع تجاوز ترکان عثماني کوشيد و در طي چند جنگ بلادم فتوحهي ايران را از آنها مسترد کرد و روسيه متجاوز را با تهديد و پيام ازايران راند و در صدد تشکيل بحريه نيز برميآمد که مجال نيافت.کريمخان که با عنوان ساده وکيل الرعايا در شيراز بسلطنت پرداخت صلح جوي بود‚ و با اينهمه بصره را از عثمانيها بجنگ گرفت‚ و با شفقت و نجابتي کم نظير که با عاطفه و محبتي پدرانه توام بود درباري ساده وکم خرج تشکيل داد که ميتوانست سرمشق معدلت و اخلاق براي اخلاف بشمار آيد; وليکن با وفات او‚ دولت زنديه نيز در ميان اختلافها وستيزهاي خون آلود خانوادگي ضعيف شد‚ و آقامحمدخان قاجار بااراده و تصميم و لجاج کم مانندي که داشت‚ مجال يافت سلطنت و قدرت را از لطف عليخان زند آخرين شاهزاده دلاور اين خاندان انتزاع کند‚ ودولت قاجاريه را بر روي ويرانه هاي خاندان زند بنا نهد.
    دولت قاجاريه‚ از همان بدو ولادت با انقلاب کبير فرانسه و توسعه شرکت هند شرقي مصادف گرديد و جايگاهي براي اعمال رقابتهاي سياسي و بازرگاني بين انگليس و فرانسه و سپس انگليس و روس شد;
    چنانکه دربار فتحعلي شاه قاجار ميدان تحريکات و رقابتهاي بين ناپلئون و انگليس بود‚ و دربار محمدشاه قاجار عرصه اختلافات و رقابت بين روس و انگليس بود و از جمله در زمان فتحعليشاه جنگهاي ايران وروس و در زمان محمدشاه جنگهاي هرات است و تنها حاصلي که اين جنگها بار آوردند آن بود که قواي ايران را تحليل بردند و ضعف و فقرمادي و معنوي ايران را افزودند و آشکار کردند. در حالي که درطمع کاري و بيخبري رجال و وزارت دولت خزانه مملکت را تهي کرده بود‚ مقدمات اشتباه عمومي و پيدايش اعطاء تجددطلبي و ترقي خواهي را در ايران سبب گشت و ناصرالدين شاه خود قرباني همين حس اشتباه عمومي شد‚ و پسرش مظفرالدين شاه قاجار در آخرين روزهاي عمرخويش فرمان تاسيس مجلس شوراي ملي را صادر نمود‚ و بدينگونه‚ انتباه عمومي که منجر به انقلاب مشروطيت شده بود‚ تا حدي بثمر رسيد و هر چند جانشين او محمدعلي شاه قاجار بمخالفت مشروطيت برخاست و مجلس را بتوپ بسته دوره استبداد صغير را پيش آورد‚ اما انقلاب آذربايجان و قيام مجاهدين بختياري و مجاهدين گيلان و مازندران به رهبري سپهدار تنکابني با فتح تهران و خلع محمدعليشاه مشروطيت را اعاده نمود و احمدشاه قاجار‚ آخرين پادشاه اين سلسله را در تحت مراقبت و ارشاد مجلس بتخت نشانيد. سلطنت احمدشاه که با طغيان هاي سالارالدوله و تحريکات محمدعليشاه مواجه شد‚ ضعف خزانه را‚ که ازاسرافهاي بيجا و قروض خارجي کارش به افلاس کشيده بود‚ اقدامات محلي از قبيل اقدام شوشتر و غيره نتوانست چاره کند و امنيت راهها نيز با وجود تحريکات بيگانگان از عهده صاحب منصبان و مستشاران سوئدي برنيامد و با آنکه در جنگ بين الملل اول ايران اعلام بيطرفي کرد‚ ليک ميدان تجاوز و تعارض روس و عثماني واقع گشت. حرکت قواي روس به جانب تهران منتهي بقضيه مهاجرت شد‚ که در مغرب ايران کشمکش بين عثماني و روسيه را رنگي خاص داد. تزلزل وبي ثباتي و ناامني در تهران منجر به تشکيل مجامعي از قبيل کميته مجازات و در فارس و کرمان بهانه تشکيل نيروي انگليسي بنام پليس جنوب گشت‚ و مزيد توقع و تجاوز روس و انگليس قرار داد 1916 م . علي الخصوص با غيبت و فترت مجلس مشکلات بسيار به بار آورد‚ و حتي در پايان جنگ بين الملل اول قراردادي با انگليسها منعقد شد 1919 م . که تقريبا اختيار ماليه و نظام و طرق ايران را به انگليسها وامي گذاشت و اين امر باضافه ظهور انقلاب کبير روسيه و رفتن قواي روس از ايران‚ در آذربايجان منتهي به اعتراض خياباني و در گيلان منجر به قيام کوچکخان جنگلي گشت و اين احوال تا کودتاي سوم حوت 1299 ه .ش. سوم اسفند دوام داشت. پس از کودتا رضا شاه سردار سپه به رياست وزراء و فرماندهي کل قوا رسيد‚ و با مزيد قدرت او دولت قاجاريه روي به افول آورد و با خلع احمدشاه از طرف مجلس‚ سلطنت قاجاريه انقراض يافت‚ و سردار سپه بنام رضاشاه زمام مملکت را دردست گرفت .

    بن مایه این نوشتار :

    گنجینه اوستا : استاد هاشم رضی

    فرهنگ واژه ها : استاد علی اکبر دهخدا

    بندهش : فرنبغ دادگی , استاد مهرداد بهار

    یشت ها : گزارش استاد ابراهیم پورداوود , کتابخانه طهوری

    فرهنگ زبان پهلوی : استاد دکتر بهرام فره وشی , انتشارات دانشگاه تهران

    دانشنامه مزدیسنا , واژه نامه توضیحی آئین زرتشت , دکتر جهانگیر اوشیدری
    ویرایش توسط Saheb : June 19th, 2008 در ساعت 21:36
    تاکید!حتماً این مطلب را بخوانید

    http://upcity.ir/images2/42351513844086543144.jpg

    یا این لینک


    http://8pic.ir/images/x68mtc1oz7cozultfsm1_thumb.jpg

  4. #4

    پیش فرض

    با درود
    البته دوستان به طور کامل توضیحاتی دادند و استفاده کردیم اما تا اونجایی که من میدونم تا قبل از زمان پهلوی دوم و اواخر حکومت پدر بزرگوارشان رضا شاه کبیر در دنیا کشور عزیزمون رو بنام پرشین ایمپایر(امپراطوری بزرگ پارس) میشناختن و بعد از اون بود که فکر میکنم بنابه درخواست دولت نام ایران در نقشه ها و مسائل اداری برگزیده شد.البته جای دیگری هم خوندم که این مورد ماله زمان قاجار ها بوده.اما من خیلی جاها تو کشورهای دیگه مخصوصا امریکا زیاد شنیدم که هنوز به ما میگن پرشین(persian)..در هر حال باز هم دوستان اگه اطلاعات دیگه ای دارن استفاده میکنیم.....با تشکر از همه
    ویرایش توسط Kasra : December 18th, 2008 در ساعت 19:46
+ ارسال تاپیک جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاریخجه پرچم های ایران زمین!!!
    توسط yonas در انجمن پرسش و پاسخ، مباحث فنی و سایر مسائل حوزه‌ی فناوری
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: September 10th, 2011, 17:26
  2. پاسخ: 9
    آخرين نوشته: July 19th, 2010, 16:15
  3. >>>>لينك ده ها وبسايت ايران پرستان(چو ايران نباشد تن من مباد)<<<<
    توسط newgoldenman در انجمن پرسش و پاسخ، مباحث فنی و سایر مسائل حوزه‌ی فناوری
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: April 24th, 2009, 02:57
  4. نوکیا هم به جمع تحریم کنندگان ایران می پیوندد !!
    توسط حسام در انجمن اخبار موبایل و مخابرات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: February 16th, 2008, 21:04
  5. يکسری سايت
    توسط Mahdi Hero در انجمن موضوعات عمومی اینترنت
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: February 4th, 2007, 16:07

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده کرده اند: 0

هیچ عضوی در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز ‌های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست ‌های خود را ویرایش کنید
  •  

اکنون ساعت 21:45 برپایه‌ی ساعت جهانی (GMT +3.5) می‌باشد.

تبلیغات متنی

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه‌ی سایت، جدیدترین ترفندها، نقد و بررسی‌ها و مطالب مدرسه فناوری به طور خودکار به ایمیل شما ارسال می‌شود. بعد از کلیک بر روی دکمه‌ی «مشترک شوید»، بایستی کد داخل تصویر را وارد کرده، سپس به صندوق ایمیل خود مراجعه کنید و روی لینک تأیید کلیک کنید تا اشتراک شما نهایی شود.

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به وب سایت ترفندستان است. برداشت مطالب و تصاویر تنها با ذکر نام ترفندستان مجاز است.